نقد و بررسی
نقد Before the Revolution | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جوانی در آستانهٔ گسست «پیش از انقلاب» بیش از آنکه داستانی دربارهٔ وقوع یک انقلاب سیاسی باشد، تصویری از لحظهای است که انقلاب در ذهن جوانی شکل میگیرد و پیش از آنکه به کنشی جمعی بدل شود، در برابر عادتهای طبقاتی، تردیدهای شخصی و میل به آسایش عقب مینشیند. فابریتزیو، دانشجوی جوان پارما، به اندیشههای کمونیستی دل بسته است؛ اما این دلبستگی در بستری از امتیاز و امنیت بورژوایی رشد میکند.
شکاف میان آنچه میخواهد باور کند و آنچه زندگیاش عملاً به او میدهد، سرچشمهٔ اصلی تنش فیلم است. برناردو برتولوچی از همین تناقض، درامی همزمان سیاسی و عاطفی میسازد. سیاست در اینجا موضوعی جدا از عشق و خانواده نیست؛ به شیوهای بدل میشود که فابریتزیو با آن میکوشد خود را از گذشتهاش جدا کند.
مسئله این است که آیا میتوان از طبقهای که در آن پرورش یافته بیرون آمد، بیآنکه فقط در سطح کلمات و ژستها از آن فاصله گرفت؟ فیلم پاسخی ساده نمیدهد و ارزشش نیز تا حد زیادی از همین بیقراری ناشی میشود. سرگردانی فابریتزیو و سیاستِ زیسته فابریتزیو شخصیتی است که اندیشههای سیاسیاش با شدت بیان میشوند، اما بهندرت به قطعیتی استوار میرسند.
او کمونیسم را نه صرفاً برنامهای سیاسی، بلکه راهی برای گسستن از جهان خانوادگی و بورژوایی خود میبیند. بااینحال، فاصلهگرفتن از آن جهان آسان نیست؛ زیرا زبان، عادتها و مناسباتی که او علیهشان موضع میگیرد، بخشی از هویت او شدهاند. در نتیجه، آرمان انقلابی گاهی بیشتر صورتِ میل به فرار پیدا میکند تا انتخابی کاملاً سنجیده.
« شکاف میان آنچه میخواهد باور کند و آنچه زندگیاش عملاً به او میدهد، سرچشمهٔ اصلی تنش فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تناقض به فیلم اجازه میدهد میان سخنرانیهای نظری و زندگی روزمره رفتوآمد کند. بحثهای سیاسی فقط برای توضیح مواضع شخصیتها نیستند؛ نشان میدهند آنان چگونه میکوشند آشفتگی درونی خود را در قالب مفاهیم بزرگتر معنا کنند. اما زندگی همیشه از نظریه پیشی میگیرد: عشق، سوگ، خانواده و آیندهٔ امن، چیزهایی نیستند که بتوان با اعلام وفاداری به یک آرمان از میان برداشت.
فیلم در نمایش این ناتوانی، بیش از آنکه فابریتزیو را محکوم کند، او را در موقعیت نسلی قرار میدهد که اشتیاق تغییر دارد اما هنوز از میراثی که باید پشت سر بگذارد جدا نشده است. عشق، خانواده و مرزهای ممنوع برهمخوردن نامزدی فابریتزیو با کلئا و کشیدهشدن او به رابطهای پنهانی با جینا، عمهاش، بخش عاطفی داستان را از یک مثلث عاشقانهٔ معمول فراتر میبرد.
این پیوند نامتعارف، در کنار بار اروتیک خود، به میل فابریتزیو برای عبور از نظم تثبیتشده نیز مربوط میشود. او میخواهد انتخابی کند که با مسیر قابلپیشبینی طبقه و خانوادهاش سازگار نباشد؛ اما شورش در برابر قواعد، الزاماً به آزادی یا شناخت روشنتر از خود نمیانجامد. جینا در این میان حضوری جذاب و بیقرار دارد.
بازی آدریانا آستی به او نیرویی عاطفی میبخشد و نگاه، حرکت و حضورش گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ شخصیتش سخن میگویند. بااینهمه، انگیزهها و جهان درونی او به اندازهٔ فابریتزیو بسط نمییابد. گاه به نظر میرسد فیلم بیش از آنکه به تجربهٔ مستقل جینا علاقهمند باشد، او را در مدار بحران مرد جوان قرار میدهد.
« این تناقض به فیلم اجازه میدهد میان سخنرانیهای نظری و زندگی روزمره رفتوآمد کند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت از پیچیدگی رابطه نمیکاهد، اما باعث میشود بخشی از ظرفیت دراماتیک آن ناتمام بماند. روایتِ گسسته و ذهنی ساختار روایی فیلم پیوسته و متعارف نیست. صحنهها گاهی با پرشهایی ناگهانی به هم میرسند و مسیر داستان، بهجای آنکه خطی و بیابهام پیش برود، از حالوهوای ذهنی فابریتزیو پیروی میکند.
این پراکندگی با آشفتگی شخصیت اصلی تناسب دارد: جهان او نیز مجموعهای از تصمیمهای محکم نیست، بلکه از گرایشهای متعارض، شورهای گذرا و پرسشهایی تشکیل شده که پیدرپی بازمیگردند. بااینحال، همین انتخاب در جاهایی مانع پیوند عاطفی کامل با داستان میشود. برخی گذارها آنقدر شتابزدهاند که تماشاگر ممکن است پیش از درک دگرگونی شخصیتها، با صحنهای تازه روبهرو شود.
فیلم گاه آنقدر به ثبت حالوهوا و اندیشه مشغول است که پیوندهای علّی رویدادها را کمرنگ میکند. این ضعف را میتوان بخشی از جسارت فرمی اثر دانست، اما جسارت بهتنهایی همیشه به انسجام نمیانجامد. تصویر، حرکت و موسیقی یکی از ماندگارترین وجوه فیلم، کیفیت شاعرانه و پرتحرک بیان سینمایی آن است.
دوربین در پارما فقط ثبتکنندهٔ رخدادها نیست؛ با حرکت و جایگیریاش، ناآرامی شخصیتها را به فضای شهر پیوند میدهد. قابها گاهی به تماشاگر فرصت میدهند در چهرهها و سکوتها مکث کند و گاهی با تدوینی تند، او را از یک حال به حال دیگر پرتاب میکنند. تضاد میان این لحظههای مکث و شتاب، ریتمی میسازد که نوسان میان تأمل و بیقراری را بازتاب میدهد.
« این محدودیت از پیچیدگی رابطه نمیکاهد، اما باعث میشود بخشی از ظرفیت دراماتیک آن ناتمام بماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصاویر سیاهوسفید نیز به جهان فیلم کیفیتی خاطرهگون و اندکی مالیخولیایی میبخشند. شهر و فضاهای روزمره به پسزمینهای خنثی محدود نمیشوند؛ در آنها چیزی از تاریخ، طبقه و گذشتهٔ خانوادگی حضور دارد. موسیقی ساختهٔ انیو موریکونه نیز بر این بافت میافزاید: گاه به شور صحنهها نیرو میدهد و گاه فاصلهای شاعرانه میان احساس شخصیتها و واقعیت بیرونی ایجاد میکند.
در بهترین لحظهها، تصویر و صدا آنچه شخصیتها از گفتنش ناتواناند به زبان خود بیان میکنند. بازیها و شخصیتهای پیرامونی فرانچسکو باریلی در نقش فابریتزیو، شور جوانی را با تزلزلی پنهان همراه میکند. او شخصیتی را میسازد که همزمان میخواهد قاطع، متفاوت و وفادار به آرمانهایش باشد، اما در برابر کشش زندگی آشنا نیز آسیبپذیر است.
این دوگانگی در بازی او بیشتر از راه مکثها، تغییر لحن و واکنشهای ناگهانی دیده میشود تا از طریق توضیح مستقیم. آستی نیز با حضوری پرحرارت، رابطهٔ جینا و فابریتزیو را از سطح یک ماجرای ممنوعه فراتر میبرد و به آن کیفیتی از شور و اندوه میدهد. آگوستینو و چزاره، هر یک، سویهای دیگر از کشمکش فکری فیلم را نمایندگی میکنند.
گفتوگوهای آنان به اثر عمق میدهد، اما برخی شخصیتهای پیرامونی بیش از آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند، در خدمت آشکارکردن بحران فابریتزیو قرار میگیرند. از همین رو، جهان فیلم گاهی غنی از ایده اما کمجان در پرداخت برخی آدمهایش به نظر میرسد. این نابرابری در شخصیتپردازی، بهویژه دربارهٔ جینا، از محدودیتهای محسوس اثر است.
« تصاویر سیاهوسفید نیز به جهان فیلم کیفیتی خاطرهگون و اندکی مالیخولیایی میبخشند. »
قوتها و کاستیها
آرمان، طبقه و شکستِ شورش عنوان فیلم به دورهای پیش از دگرگونی اشاره میکند؛ زمانی که انقلاب هنوز بیشتر وعده و انتظار است تا واقعیتی تحققیافته. برتولوچی این فاصله را در تجربهٔ فردی فابریتزیو میجوید: شورش ممکن است در زبان آغاز شود، در عشق شکل بگیرد و در نهایت زیر فشار عادتهای طبقاتی رنگ ببازد.
همین نگاه است که فیلم را از ستایش سادهانگارانهٔ جوانی دور میکند. شور جوانانه در اثر نیرویی حقیقی است، اما نیرویی نیست که بهتنهایی بتواند ساختارهای اجتماعی یا تناقضهای روانی را از میان ببرد. در عین حال، فیلم گاه مضمونهایش را بیش از اندازه در حالت تعلیق نگه میدارد. کشمکش سیاسی فابریتزیو به جمعبندی روشن و نظری نمیرسد و رابطهٔ عاطفی نیز همهٔ امکانهایش را به شکلی کامل نمیگشاید.
این نیمهتمامماندن هم نقطهضعف روایی است و هم با معنای کلی فیلم پیوند دارد: شخصیتها در آستانهٔ انتخاباند، اما آستانهبودن خود به وضعیت پایدارشان تبدیل میشود. جمعبندی «پیش از انقلاب» فیلمی ناآرام، زیبا و نابرابر است؛ اثری که در آن گاه نیروی تصویر و موسیقی از پیوستگی روایت پیشی میگیرد و گاه انبوه ایدهها به قیمت کمعمقماندن بعضی شخصیتها تمام میشود.
بااینهمه، برتولوچی با جسارتی چشمگیر، بحران سیاسی را از زندگی خصوصی جدا نمیکند و نشان میدهد آرمانها در خلأ شکل نمیگیرند: آنها با طبقه، میل، خانواده و ترس از ازدستدادن آسایش درگیرند. فیلم در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی یا شکست یک انقلاب بیرونی باشد، دربارهٔ دشواریِ تبدیل میل به تغییر به عملی پایدار است.
« همین نگاه است که فیلم را از ستایش سادهانگارانهٔ جوانی دور میکند. »
جمعبندی
همین نگاه، همراه با بازیهای پرشور، فضای شاعرانه و فرم پرجنبوجوش، اثر را به پرترهای ماندگار از جوانی در آستانهٔ دگرگونی بدل میکند؛ جوانیای که هنوز نمیداند آیا توان عبور از جهان آشنای خود را دارد یا نه.
ثبت دیدگاه