نقد و بررسی
نقد بتهوون، قسمت دوم (Beethoven's 2nd) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت بتهوون، این بار در نقش پدر «بتهوون ۲» دنبالهای خانوادگی است که میداند بزرگترین سرمایهاش چیست: سگی غولپیکر با قلبی مهربان و تولههایی که حضورشان بهتنهایی میتواند لبخند بیاورد. فیلم داستان را از خانهٔ نیوتنها فراتر میبرد؛ بتهوون با میسی آشنا میشود و خیلی زود، خانوادهای پرجمعیت از تولهها شکل میگیرد.
اما شادی این پیوند با تهدیدی روبهروست: رجینا، صاحب میسی، میخواهد تولهها را بفروشد و از هم جدا کند. در نتیجه، بتهوون و فرزندان نیوتنها برای حفظ این خانواده دستبهکار میشوند. این طرح، ساده و بیپیرایه است و فیلم نیز ادعای پیچیدگی چندانی ندارد. مسئله اینجاست که سادگیِ قصه همیشه به معنای روانی و خوشریتمبودن آن نیست.
گاهی روایت، بیشتر از آنکه ما را با کشمکشهایش همراه کند، بهانهای میسازد تا بار دیگر تولهها را ببینیم؛ بهانهای دوستداشتنی، اما نه همیشه بهاندازهٔ یک فیلم بلند و منسجم. نیروی جاذبهٔ اصلی: تولهها جذابیت بیرقیب فیلم، انبوه تولهسگهاست. دوربین با شکیبایی از جنبوجوش، بازیگوشی و آشفتگی آنها بهره میگیرد و در بسیاری از لحظهها، همین حضور تصویری جای گفتوگو یا پیشرفت داستان را میگیرد.
تولهها قرار نیست پیچیدگی شخصیتی داشته باشند؛ کافی است در قاب ظاهر شوند تا فضای فیلم نرمتر و دلنشینتر شود. تماشاگر خردسال احتمالاً بهسادگی با آنها پیوند برقرار میکند و بینندهٔ بزرگسال نیز ممکن است از شیرینیِ بیتکلفشان لذت ببرد. با این همه، تکیهٔ بیش از حد بر این جذابیت، محدودیت فیلم را هم آشکار میکند.
« اما شادی این پیوند با تهدیدی روبهروست: رجینا، صاحب میسی، میخواهد تولهها را بفروشد و از هم جدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرگاه قصه از تولهها فاصله میگیرد، میزان انرژی آن پایین میآید و فیلم باید با شوخیها و ماجراهای فرعی خلأ را پر کند. نتیجه این است که گاه بهنظر میرسد تولهها خودِ فیلماند و باقی عناصر، صرفاً مسیری برای بازگرداندن آنها به مرکز توجه هستند. خانوادهٔ نیوتن و طنز خانگی خانوادهٔ نیوتن همچنان چارچوب انسانی داستان را فراهم میکند.
حضور دوبارهٔ جورج و آلیس در کنار فرزندانشان، حس تداوم و آشنایی میآورد؛ گویی مخاطب پس از پایان فیلم نخست، دوباره به خانهای بازگشته که اعضایش را میشناسد. جورج، با واکنشهای خشک و گاه کلافهاش، همچنان نقطهٔ مناسبی برای طنز موقعیت است: در برابر موجودی که خانه را به آشوب میکشد، تلاش میکند نظم را حفظ کند، اما خودِ این تلاش معمولاً به بخشی از آشوب بدل میشود.
با این حال، دنباله در استفاده از این رابطهها به اندازهٔ قسمت نخست تیز و مؤثر نیست. شوخیهای مربوط به دردسرهای سگها همچنان کار میکنند، اما تازگی و غافلگیری کمتری دارند. فیلم بهجای آنکه رابطهٔ جورج با بتهوون را به مسیر تازهای ببرد، بیشتر بر آشنایی مخاطب با این الگو تکیه میکند.
به همین دلیل، لحظات خانوادگی گرماند، اما کمتر به نقطهای میرسند که از سطح سرگرمی ساده فراتر بروند. قصهای سرراست با کشمکشی کمجان تهدید رجینا برای جداکردن تولهها، هستهٔ احساسی و ماجرایی فیلم است. ایده، ظرفیت روشنی دارد: خانوادهای که باید از پیوندی شکننده محافظت کند، در برابر فردی خودخواه قرار میگیرد.
« خانوادهٔ نیوتن و طنز خانگی خانوادهٔ نیوتن همچنان چارچوب انسانی داستان را فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
این کشمکش برای یک کمدی خانوادگی مناسب است، اما پرداخت آن اغلب به راهحلهای آشنا و تقابلهای ساده متکی میماند. شخصیتهای منفی بیش از آنکه انسانهایی با انگیزههای قابلفهم باشند، مانعی آشکار برای قهرماناناند؛ بنابراین تنش داستان بیشتر از پیشبینیپذیریِ موقعیتها نیرو میگیرد تا از کشف تدریجی شخصیتها.
ریتم نیز از همین ضعف اثر میپذیرد. بعضی بخشها با شتاب از حادثهای به حادثهٔ دیگر میروند، اما در بخشهایی دیگر، ماجرا بیش از اندازه کش میآید. این نوسان باعث میشود فیلم گاهی پرجنبوجوش و گاهی کمتحرک بهنظر برسد. برای کودکان، تعدد موقعیتهای نمایشی ممکن است این افتوخیز را کمرنگ کند؛ ولی مخاطبی که انتظار قصهای فشردهتر دارد، احتمالاً لحظههایی از ملال را تجربه خواهد کرد.
مناظر، تصویر و حالوهوای نوستالژیک از امتیازهای فیلم، بهرهگیری از فضاهای باز و مناظر خوشنماست. طبیعت به ماجراها وسعت میدهد و بهویژه در بخشهایی که سگها در محیط بیرون حرکت میکنند، حس رهایی و بازیگوشی را تقویت میکند. این تصاویر، در کنار رنگوبوی کمدی خانوادگی دههٔ نود، حالوهوایی نوستالژیک میسازند؛ حالوهوایی که برای کسانی که فیلم را در کودکی دیدهاند، میتواند از خودِ قصه هم اثرگذارتر باشد.
این زیبایی بصری، البته به معنای انسجام کامل لحن نیست. فیلم میان کمدی شیطنتآمیز، ماجرای نجات و لحظههای نوجوانانه جابهجا میشود و همیشه این گذارها را نرم و طبیعی انجام نمیدهد. ماجرای دختر خانواده و مهمانی، نمونهای است که در کنار فضای کودکانهٔ کلی اثر، ناهمخوان جلوه میکند. مسئله فقط تفاوت موضوع نیست؛ فیلم در پرداخت آن نیز بهاندازهای ظریف و هماهنگ عمل نمیکند که این بخش در بافت کلی داستان جا بیفتد.
« بعضی بخشها با شتاب از حادثهای به حادثهٔ دیگر میروند، اما در بخشهایی دیگر، ماجرا بیش از اندازه کش میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و کارگردانی کارگردانی Rod Daniel بیشتر بر وضوح و دسترسپذیری تکیه دارد تا ظرافت فرمی. میزانسنها روشناند، شوخیها بهسرعت قابلفهماند و فیلم برای دنبالکردن داستان از مخاطب انتظار دشواری ندارد. این سادگی با هدف خانوادگی اثر سازگار است، اما گاهی به کمبود تنوع بصری و تکرار موقعیتها میانجامد.
فیلم بهندرت میکوشد از قالب آشنای کمدی حیوانات بیرون بزند؛ بیشتر به همان لذتی بسنده میکند که از دیدن سگها و واکنش انسانها به آنها حاصل میشود. بازیگران انسانی نیز در همین چارچوب عمل میکنند. Charles Grodin با خویشتنداری و واکنشهای کمدامنهاش، تضادی بامزه با آشوب پیرامون بتهوون میسازد؛ Bonnie Hunt نیز گرمای لازم را به فضای خانواده میبخشد.
اما شخصیتهای فرعی و بهویژه چهرههای مخالف، گاه بیش از اندازه بر نشانههای آشنای شرارت یا اغراق تکیه دارند. چنین انتخابی برای کمدی کودکانه قابلفهم است، ولی مانع از آن میشود که تعارضها عمق یا پیچیدگی بیشتری پیدا کنند. طنز و مخاطب فیلم شوخیهای «بتهوون ۲» عمدتاً جسمانی و دیداریاند: بینظمی، دویدن، خرابکاری و واکنشهای اغراقشده.
این جنس طنز برای تماشاگر خردسال روشن و بیواسطه است و فیلم نیز از توضیح بیش از حد موقعیتها پرهیز میکند. چند لحظهٔ خندهدار بهخوبی از همین سادگی بهره میبرند و حضور بتهوون، با اندازه و رفتار نامتناسبش با فضای خانه، بار کمدی بسیاری از صحنهها را به دوش میکشد. اما برای مخاطب بزرگسال، تکرار الگوها زودتر آشکار میشود.
« بازیها و کارگردانی کارگردانی Rod Daniel بیشتر بر وضوح و دسترسپذیری تکیه دارد تا ظرافت فرمی. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهندرت شوخیای میسازد که پس از پایان صحنه در ذهن بماند و نسبت به قسمت نخست کمنمکتر بهنظر میرسد. بخشهایی از ماجرا نیز با حالوهوای لطیف و کودکانهٔ غالب کاملاً جور نیستند. این ناهماهنگی لحن، بهجای آنکه گسترهٔ مخاطبان را افزایش دهد، گاهی فیلم را میان دو فضای متفاوت معلق میگذارد.
جمعبندی «بتهوون ۲» فیلمی گرم و آسانتماشاست که بیش از هر چیز با تولهسگهای دوستداشتنی، فضای خانوادگی و خاطرهانگیزیِ خود به دل مینشیند. مناظر زیبا و چند لحظهٔ خندهدار نیز به جذابیت آن میافزایند. در مقابل، داستان ساده و کمرمق است، ریتم در بخشهایی افت میکند و فیلم در مقایسه با قسمت نخست تازگی و شوخطبعی کمتری دارد.
ارزش تماشای آن تا حد زیادی به انتظاری بستگی دارد که از فیلم داریم. اگر قرار باشد آن را اثری برای تجربهٔ روایتی پیچیده و منسجم بدانیم، محدودیتهایش بهسرعت نمایان میشوند. اما اگر آن را کمدی خانوادگیِ نوستالژیکی ببینیم که مهمترین هدفش ساختن لحظاتی شیرین با بتهوون و تولههایش است، فیلم هنوز میتواند سرگرمکننده و دلنشین باشد؛ گاهی نه بهخاطر قصه، بلکه بهخاطر همان منظرهٔ ساده و شادیآورِ سگهایی که قاب را پر میکنند.
« فیلم بهندرت شوخیای میسازد که پس از پایان صحنه در ذهن بماند و نسبت به قسمت نخست کمنمکتر بهنظر میرسد. »



ثبت دیدگاه