نقد و بررسی
نقد Bedtime Stories | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ کودکانه در خدمت کمدی خانوادگی «Bedtime Stories» فیلمی فانتزیـکمدی به کارگردانی Adam Shankman است که ایدهای ساده، اما بهخودیخود دلپذیر را به نقطهٔ عزیمتش بدل میکند: قصههایی که مردی برای خواباندن خواهرزاده و برادرزادهاش میسازد، کمکم در زندگی روزمرهاش بازتاب مییابند.
فیلم از همان آغاز به مخاطب وعدهٔ جهانی میدهد که در آن تخیل، نه نیرویی دور از دسترس، بلکه مزاحمی بازیگوش و گاه سودمند در دل واقعیت است. جذابیت اصلی اثر نیز در همین برخورد میان روایتهای بیقاعدهٔ کودکان و گرفتاریهای بزرگسالانهٔ اسکیتر برانسون نهفته است. بااینحال، فیلم بیش از آنکه بخواهد این ایده را به تجربهای پیچیده یا شگفتآور تبدیل کند، آن را بستری برای سرگرمی سبک و خانوادگی میبیند.
«Bedtime Stories» از مخاطب نمیخواهد در پی منطق دقیق سازوکار جادویی قصهها باشد؛ هدفش بیشتر فراهمکردن لحظاتی رنگارنگ و خندهآور است. این انتخاب، هم منشأ صمیمیت فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از محدودیتهایش. قصهگو و جهانِ بیقاعده اسکیتر در ظاهر مردی گرفتار و کماقبال است؛ کسی که زندگیاش آنگونه که انتظار داشته پیش نرفته و حالا ناچار است میان کار روزمره، مسئولیت خانوادگی و امیدهای قدیمی تعادل برقرار کند.
قصهگویی برای کودکان، در آغاز کاری ساده و شبانه است، اما بهتدریج اثرش را از اتاق خواب فراتر میبرد. فیلم با پیوندزدن خیال کودکانه به اتفاقهای روز بعد، فرصت مییابد هر بار از قالبی تازه استفاده کند: یکبار حالوهوای ماجرایی حماسی، بار دیگر رنگوبوی علمیتخیلی یا وسترن. این جابهجایی میان جهانهای خیالی، بالقوه میتوانست ساختاری غنی و پرتنوع بسازد.
« این انتخاب، هم منشأ صمیمیت فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه از این امکان بهره میگیرد و با تغییر فضا و لحن، انرژی تازهای به روایت میدهد؛ اما قوانین این جهان چندان روشن نیستند و خود اثر نیز اصرار زیادی بر روشنکردن آنها ندارد. در نتیجه، مخاطب کمتر با یک خیالپردازی منسجم روبهروست و بیشتر با رشتهای از موقعیتهای کمیک مواجه میشود که از یک قصه به قصهٔ بعدی راه میبرند.
برای تماشای کودکانه، این سستیِ منطقی الزاماً مانع بزرگی نیست؛ برای بینندهای که انتظار دارد ایدهٔ مرکزی بسط پیدا کند، میتواند احساس ناتمامی ایجاد کند. ریتم تکرارشونده و ظرفیت هدررفته موتور روایی فیلم بر یک چرخهٔ آشنا استوار است: اسکیتر قصهای میسازد، بخشی از آن در واقعیت انعکاس پیدا میکند و او میکوشد از این اتفاق برای پیشبردن خواستههایش بهره ببرد.
در بخشهای نخست، این الگو کنجکاویبرانگیز است؛ چون تماشاگر میخواهد ببیند خیال بعدی چه صورتی پیدا میکند و اسکیتر چگونه از پیامدهایش سر درخواهد آورد. اما تکرار همین سازوکار، کمکم از نیروی غافلگیری میکاهد. مشکل این نیست که فیلم از الگویی ثابت استفاده میکند؛ بسیاری از کمدیهای خانوادگی بر تکرارِ تغییریافتهٔ یک موقعیت بنا میشوند.
مسئله آن است که هر دورِ تازه همیشه بهاندازهٔ کافی تغییر نمیکند تا حس پیشرفت ایجاد شود. گاهی اتفاقها صرفاً جانشین یکدیگر میشوند و قصه بهجای آنکه به لایهای تازه از شخصیت اسکیتر یا رابطهاش با کودکان برسد، دوباره همان شوخیِ «داستانی که واقعی میشود» را با آرایشی دیگر تکرار میکند.
« اما تکرار همین سازوکار، کمکم از نیروی غافلگیری میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
از همینجا فیلم در میانهٔ مسیر اندکی یکنواخت میشود و ایدهٔ خلاقانهاش، با وجود ظرفیت فراوان، از تمام توان خود بهره نمیبرد. طنز، شیطنت و جذابیت خانوادگی یکی از امتیازهای فیلم، لحن بازیگوش و کودکانهٔ آن است. شوخیها اغلب بر اغراق، موقعیتهای نامعمول و برخورد نابهنگام خیال با زندگی روزانه تکیه دارند.
این جنس کمدی ممکن است برای همهٔ بزرگسالان یکسان خندهآور نباشد، اما برای مخاطبی که از شوخیهای ساده و تصویرهای فانتزی استقبال میکند، لحظات سرگرمکنندهای فراهم میآورد. فیلم میداند قرار نیست به کمدی ظریف یا طنزی تلخ تبدیل شود؛ ترجیح میدهد سبک بماند و مخاطب را بیدغدغه با خود همراه کند.
تعامل اسکیتر با کودکان نیز به فضای گرم اثر کمک میکند. قصهگویی در اینجا فقط وسیلهای برای پیشبرد پیرنگ نیست؛ یادآوری میکند که پیوند میان بزرگسال و کودک گاهی از راه بازی و تخیل شکل میگیرد، نه از مسیر پندهای مستقیم. بااینهمه، فیلم در این رابطه نیز معمولاً به احساسات آشنا و بیخطر بسنده میکند.
صمیمیت وجود دارد، اما بهندرت به عمقی میرسد که رابطهها را واقعاً دگرگون یا پیچیده کند. بازیها و شخصیتپردازی Adam Sandler نقش اسکیتر را با همان آمیزهٔ آشنای بیخیالی، درماندگی و شوخیهای بداههنما بازی میکند. این سبک با فضای عامهپسند فیلم سازگار است و به شخصیت اجازه میدهد در مواجهه با موقعیتهای عجیب، واکنشهایی قابلفهم و کمیک نشان دهد.
« طنز، شیطنت و جذابیت خانوادگی یکی از امتیازهای فیلم، لحن بازیگوش و کودکانهٔ آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، برای تماشاگرانی که از لحن بازیگری Sandler لذت نمیبرند، همین ویژگی ممکن است به مانع بدل شود: فیلم بیش از آنکه بازیگر را از محدودهٔ همیشگیاش بیرون ببرد، بر عادتهای شناختهشدهٔ او تکیه دارد. بازیگران مکمل، از جمله Keri Russell و Guy Pearce، به جهان داستان رنگ میدهند، اما شخصیتهایشان غالباً در خدمت کشمکشها و شوخیهای اصلی قرار میگیرد.
بهندرت فرصت مییابند از قالبهای آشنای کمدی خانوادگی فراتر بروند. کودکان نیز موتور تخیل فیلماند، ولی بیشتر بهعنوان محرک ماجرا عمل میکنند تا شخصیتهایی با جهان درونیِ مستقل و پرجزئیات. حاصل، گروهی هماهنگ با لحن سبک اثر است، اما نه مجموعهای از نقشهایی که بهتنهایی در ذهن بمانند.
زیباییشناسی و حالوهوای نوستالژیک فیلم در طراحی فضاهای خیالیاش به رنگ، تغییر صحنه و نشانههای ژانری تکیه میکند. هر قصه میتواند پنجرهای کوتاه به دنیایی دیگر باشد و این جابهجاییها به اثر حالوهوایی شبیه ورقزدن کتاب داستان میبخشند. همین رویکرد، برای تماشای خانوادگی مناسب است: تصاویر آشکارا خیالانگیزند و قرار نیست واقعگرایی را با ظرافتی جدی بازسازی کنند.
در عین حال، جلوههای بصری و جهانسازی فیلم همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش جادویی نیستند. گاهی صحنهها بیشتر به مجموعهای از تمهیدات نمایشی شباهت دارند تا دنیایی که مخاطب بخواهد در آن غرق شود. موسیقی و فضای کلی، گرمیِ قصههای آشنای خانوادگی را تقویت میکنند، اما فیلم در ساختن هویتی بصریِ ویژه چندان جسور نیست.
« بهندرت فرصت مییابند از قالبهای آشنای کمدی خانوادگی فراتر بروند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که بیشتر از راه خاطره و لحن دلنشینش اثر میگذارد تا از طریق تصویرهایی ماندگار و نوآورانه. پیشبینیپذیری و دامنهٔ محدود اثر «Bedtime Stories» در مسیر داستانی خود به نشانههای آشنای کمدی خانوادگی وفادار میماند: امیدی که دوباره جان میگیرد، پیوندهایی که استوارتر میشوند و قهرمانی که باید ارزش خود را ثابت کند.
چنین انتخابی، تماشای فیلم را آسوده و بیتنش میسازد، اما بخش مهمی از کشش دراماتیک را نیز کاهش میدهد. مخاطب معمولاً زودتر از خود شخصیتها درمییابد که مسیر کلی به کجا میرود و کمتر با چرخشهایی روبهرو میشود که برداشت او از ماجرا را تغییر دهند. این پیشبینیپذیری در کنار ریتم تکرارشونده، سبب میشود فیلم در بعضی لحظات از نفس بیفتد.
نه هر شوخی بهخوبی مینشیند و نه هر صحنهٔ خیالی به پیشبرد شخصیتها کمک میکند. فیلم گاهی سرگرمکننده است، گاهی صرفاً معمولی؛ و میان این دو حالت، لحظههایی دارد که ممکن است برای مخاطب کمحوصله کشدار به نظر برسند. بااینحال، سادگی و بیادعایی اثر نیز بخشی از جذابیت آن است: قرار نیست تجربهای تکاندهنده یا پیچیده عرضه کند.
جمعبندی «Bedtime Stories» فیلمی گرم، سبک و خیالانگیز است که ایدهای دوستداشتنی را به کمدی خانوادگیای آسانتماشا تبدیل میکند. قصهگویی اسکیتر، شیطنتهای کودکان و برخورد خیال با واقعیت، لحظاتی بامزه و گاه دلنشین میسازند؛ بهویژه برای تماشایی جمعی که در آن هدف اصلی، سرگرمی و حالوهوای صمیمی است.
« حاصل، اثری است که بیشتر از راه خاطره و لحن دلنشینش اثر میگذارد تا از طریق تصویرهایی ماندگار و نوآورانه. »
جمعبندی
در مقابل، تکرار الگوی مرکزی، پیشبینیپذیری مسیر و شخصیتپردازی کمعمق، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری ماندگار یا واقعاً شگفتآور بدل شود. این فیلم بیش از آنکه شاهکاری پنهان باشد، یادگاری خوشنیت از کمدیهای خانوادگیِ خیالمحور است: اثری که ممکن است در کودکی جذابتر به نظر برسد و سالها بعد، بیش از هر چیز با حس نوستالژی و خاطرهٔ یک شب فیلم خانوادگی در ذهن بماند.
ثبت دیدگاه