نقد و بررسی
نقد مسحور (Bedazzled) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جذابیت یک معاملهٔ کهنه «Bedazzled» ساختهٔ Harold Ramis، بازخوانی کمدی و خیالپردازانهای از افسانهٔ کهن معامله با شیطان است؛ داستانی که بارها در فرهنگ و سینما بازگو شده، اما همچنان ظرفیت طنزآمیزی دارد: آدمی که در برابر آنچه بیش از همه میخواهد، بهایی سنگین میپردازد. فیلم این بنمایه را در قالب زندگی Elliot Richards، کارمند خجالتی و کماعتمادبهنفسی قرار میدهد که برای جلب توجه همکارش به پیشنهادی وسوسهانگیز تن میدهد.
در ظاهر، همهچیز ساده است: هفت آرزو در برابر روح او. اما هر خواسته، دریچهای به تناقض میان آنچه آدمی خیال میکند میخواهد و آنچه واقعاً به سود اوست میگشاید. فیلم از همان آغاز با لحنی سبک و بازیگوش پیش میرود و ادعای تأمل فلسفی سنگین ندارد. نیروی اصلیاش در موقعیتهای نامتعارفی است که از آرزوهای Elliot پدید میآیند؛ موقعیتهایی که گاه خندهدارند و گاه صرفاً بر شوخیِ اولیه تکیه میکنند.
همین فاصله میان ایدهٔ درخشان و اجرای نابرابر، هم مهمترین جاذبهٔ فیلم است و هم محدودیت آن. آرزو بهمثابه شوخی و آزمون شخصیت هستهٔ روایی «Bedazzled» بر الگویی روشن بنا شده است: Elliot آرزویی میکند، شیطان آن را برآورده میسازد، اما معنای خواسته در عمل به شکلی وارونه یا غافلگیرکننده آشکار میشود.
هر بار، فیلم به شخصیت اصلی امکان میدهد نسخهای تازه از خود را تجربه کند؛ از ستارهای ورزشی تا مردی ثروتمند و بانفوذ، یا انسانی بهغایت حساس. تغییرها بهانهای برای کمدی جسمانی، بازی با کلیشهها و بازآفرینی برندن فریزر در چهرهها و رفتارهای گوناگوناند. این ساختار در ابتدا جذاب است، زیرا هر آرزو جهانی کوچک با قواعد و لحن مخصوص خود میسازد.
« در ظاهر، همهچیز ساده است: هفت آرزو در برابر روح او. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما تکرار همان سازوکار، بهتدریج قابلحدس میشود. مخاطب زود درمییابد که هر خواسته قرار است به شکلی علیه صاحبش عمل کند؛ ازاینرو، غافلگیریهای بعدی کمتر از نخستین نمونهها اثر میگذارند. فیلمنامه گاهی بهجای گسترش بازی فکریِ میان Elliot و شیطان، صرفاً همان چرخه را با پوششی تازه بازمیگرداند.
حاصل، فیلمی است که لحظههای بانمکش فراواناند، اما پیوستگی رواییاش به همان اندازه استوار نیست. برندن فریزر؛ موتور زندهٔ کمدی برندن فریزر مهمترین امتیاز فیلم است. او Elliot را در آغاز با ترکیبی از خوشقلبی، دستپاچگی و شوقی خام به ارتباط انسانی میسازد؛ شخصیتی که نیتش معمولاً بهتر از مهارت اجتماعیاش است.
این وجه از بازی، مانع میشود Elliot صرفاً به سوژهای برای تمسخر بدل شود. تماشاگر میتواند به ناکامیهایش بخندد، بیآنکه از او بیزار شود. در نقشهای گوناگونی که فیلم برایش تدارک میبیند، فریزر توانایی کمنظیری در تغییر ریتم و زبان بدن نشان میدهد. او هر نسخه را با جزئیات اجرایی از دیگری متمایز میکند: آهنگ صدا، حالت نگاه، اعتمادبهنفس یا ناآگاهیِ اغراقشده.
این بازی چندلایه، بخشی از شوخیها را که روی کاغذ چندان پیچیده نیستند، به لحظههایی دیدنی تبدیل میکند. حتی زمانی که موقعیت بهاندازهٔ کافی بسط نمییابد، حضور پرتحرک فریزر فیلم را از ایستایی کامل نجات میدهد. بسیاری از بهترین لحظات کمدی، نه از پیچیدگی فیلمنامه، بلکه از تعهد او به شخصیتپردازی و اجرای بیپروا سرچشمه میگیرند.
« اما تکرار همان سازوکار، بهتدریج قابلحدس میشود. »
شخصیتها و اجرا
الیزابت هرلی و سیمای شیطان الیزابت هرلی در نقش شیطان، با ظاهری آراسته و حضوری مسلط وارد میشود؛ شخصیتی که وسوسه را نه با هیاهو، بلکه با آرامش و اطمینان عرضه میکند. این انتخاب، وجهی تازه به نقش میدهد: شیطان در این روایت بیش از آنکه هیولایی هراسآور باشد، مذاکرهگری ماهر است که میداند چگونه میل و ناامنی آدمها را به نقطهٔ ضعفشان بدل کند.
لباسها و جلوهٔ بصری شخصیت نیز در تثبیت این تصویر سهم دارند و با فضای اغراقآمیز فیلم هماهنگاند. بااینحال، آرامش دائمی هرلی گاهی از نیروی کمدی نقش میکاهد. فیلم میتوانست از شخصیت او بازیگوشی، بیپروایی یا نوعی شرارت نمایشی بیشتری بیرون بکشد؛ اما حضور کنترلشدهاش در همهٔ لحظات به یک اندازه کارآمد نیست.
رابطهٔ لفظی او با Elliot، بهخصوص وقتی میان اغوا و همنشینی دوستانه نوسان میکند، جذاب است، اما گاه فرصت بیشتری برای شکلگیری میطلبد. شیطان در بهترین لحظات، هم مدیر بازی است و هم شریک شوخی؛ در لحظات ضعیفتر، بیشتر به مجریِ سازوکار داستان شباهت پیدا میکند. طنزی میان هجو و شوخیِ موقعیت کمدی فیلم از تضاد میان انتظار و نتیجه نیرو میگیرد.
Elliot چیزی را با ذهنیتی رمانتیک یا سادهدلانه میخواهد، اما تحقق آن، پیامدهایی پیشبینینشده به همراه میآورد. این شکاف، ظرفیت هجو دارد: آدمی که میپندارد ثروت، زیبایی، قدرت یا تحسین دیگران بهتنهایی او را خوشبخت میکند، با تجربه درمییابد که خواستهها از خلأ جدا نیستند و معنای خود را در زندگی واقعی پیدا میکنند.
« لباسها و جلوهٔ بصری شخصیت نیز در تثبیت این تصویر سهم دارند و با فضای اغراقآمیز فیلم هماهنگاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، شوخیها همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی بامزه نیستند. برخی موقعیتها با یک ضربهٔ کمدی مؤثر آغاز میشوند، اما سپس بیش از اندازه در همان وضعیت میمانند. گاهی فیلم بهجای آنکه از تناقض نهفته در صحنه نتیجهای تازه بگیرد، شوخی را چند بار تکرار میکند. در بخشهایی نیز طنز بر اغراق یا کلیشههای آشنا استوار است و از تیزی و ظرافت لازم برخوردار نمیشود.
به همین دلیل، تجربهٔ تماشای فیلم نوسان دارد: لحظههایی که واقعاً خنده میسازند، در کنار بخشهایی که تنها یادآور ظرفیت استفادهنشدهٔ ایدهاند. میل، اعتمادبهنفس و مسئلهٔ خودشناسی در پسِ کمدی سبک فیلم، پرسشی آشنا حضور دارد: آیا رسیدن به کسی که دوستش داریم، با تبدیلشدن به شخصی دیگر ممکن است؟
Elliot ابتدا ارزش خود را از نگاه زنی میسنجد که شیفتهاش است و گمان میکند باید به قالبی ایدهآل درآید تا سزاوار توجه باشد. آرزوهایش، صورتهای گوناگون همین تصورند؛ او میخواهد ویژگیهایی را به دست آورد که تصور میکند کم دارد، بیآنکه ابتدا بفهمد چه چیزی او را به خودش بدل میکند. فیلم این مضمون را بهروشنی طرح میکند، اما همیشه آن را با عمق کافی دنبال نمیکند.
معنای اخلاقی داستان گاه در دل شوخیها مجال تنفس پیدا میکند و گاه بیش از اندازه مستقیم و آشنا جلوه میکند. بااینحال، تقابل میان خواستهٔ خودخواهانه و توجه به خیر دیگری، به روایت بُعدی انسانی میبخشد؛ بُعدی که از خودِ ماجرای معامله فراتر میرود. این لایه در نهایت به فیلم کمک میکند از مجموعهای از موقعیتهای عجیب صرف فراتر برود، هرچند پیوندش با بخشهای کمدی همیشه یکدست نیست.
« بااینهمه، شوخیها همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی بامزه نیستند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و پیوند میان اپیزودها «Bedazzled» بیشتر از آنکه روایتی کاملاً پیوسته باشد، مجموعهای از اپیزودهای کمدی است که با شخصیت Elliot و معاملهاش به هم متصل میشوند. این قالب برای نمایش دگرگونیهای پیدرپی قهرمان مناسب است، اما انسجام و ریتم فیلم را شکننده میکند. برخی بخشها با سرعت و انرژی پیش میروند و در ذهن میمانند؛ بعضی دیگر آنقدر طول میکشند که شوخی اصلیشان پیش از پایان صحنه فرسوده میشود.
فیلم همچنین میان دو هدف رفتوآمد میکند: میخواهد کمدیای سبک و سرگرمکننده باشد و درعینحال برای شخصیت اصلی نتیجهای عاطفی و اخلاقی رقم بزند. این دو وجه ذاتاً ناسازگار نیستند، اما گذار میانشان گاه ناگهانی به نظر میرسد. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، احتمالاً برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود؛ زیرا راهحل عاطفی آن از دل داستانی بیرون میآید که بیشتر انرژی خود را صرف شوخیهای موقعیتی کرده است تا انباشت تدریجی احساس.
جمعبندی «Bedazzled» فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست؛ اثری است با ایدهای پرظرفیت که همهٔ امکانهایش را به کار نمیگیرد. تکرار الگوی آرزو و پیامدهای غیرمنتظره، ریتم را گاه یکنواخت میکند و بعضی شوخیها بیش از اندازه کش میآیند. بااینحال، برندن فریزر با بازی پرانرژی و چندچهرهاش به فیلم جان میدهد و الیزابت هرلی نیز حضوری بهیادماندنی در مقام اغواگری آرام و حسابگر دارد.
ارزش تماشای فیلم بیش از آنکه در تازگی پیام یا استواری فیلمنامه باشد، در لحظات بامزه، دگرگونیهای اجرایی فریزر و لذتِ دیدن خیالپردازیهای عجیب آن نهفته است. «Bedazzled» را میتوان کمدیای سبک و گاه نابرابر دانست که همزمان هم خندهدار است و هم خامدستانه؛ فیلمی که برای تماشاگر آمادهٔ پذیرش حماقتِ آگاهانهٔ آن، سرگرمکننده خواهد بود، اما از ایدهٔ جذابش تا رسیدن به کمدیای واقعاً درخشان فاصله دارد.
« این قالب برای نمایش دگرگونیهای پیدرپی قهرمان مناسب است، اما انسجام و ریتم فیلم را شکننده میکند. »
ثبت دیدگاه