نقد و بررسی
نقد هیتکاک شدن: میراث فیلم باجگیری (Becoming Hitchcock: The Legacy of Blackmail) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از دلِ «باجگیری»، هیچکاکی که هنوز در حال شکلگیری است «درآمدنِ هیچکاک» بیش از آنکه زندگینامهای جامع یا شرحی فراگیر از کارنامهٔ آلفرد هیچکاک باشد، جستاری فشرده دربارهٔ لحظهای تعیینکننده در مسیر هنری اوست: ساخت «باجگیری»، فیلمی که هم در آستانهٔ گذار سینما از سکوت به صدا قرار دارد و هم بسیاری از نشانههای سبکیِ فیلمساز را در خود جمع میکند.
مستند با روایت الویس میچل، تاریخنگار و منتقد سینما، از همین نقطه حرکت میکند تا نشان دهد «لمس هیچکاک» چگونه پدید آمد؛ نه بهصورت کشفی ناگهانی، بلکه در دلِ آزمون، انتخاب و سازگاری با امکانات تازهٔ سینما. عنوان اثر وعدهٔ کشف یک «هیچکاکِ در حال شدن» را میدهد و فیلم، در بهترین لحظههایش، به این وعده وفادار میماند.
«باجگیری» برای مستند صرفاً یک فیلم قدیمی برای مرور نیست؛ آزمایشگاهی است که میتوان در آن دید چگونه میزانسن، تدوین، بازی و صدا بهتدریج در خدمت ساختن تعلیق قرار میگیرند. اهمیت فیلم در اینجا فقط تاریخی نیست؛ ارزشش در آن است که امکان تماشای فکر سینمایی هیچکاک را هنگام کار فراهم میکند.
گذار از سکوت به صدا؛ تاریخ درون یک صحنه یکی از پربارترین محورهای مستند، مقایسهٔ نسخهٔ صامت و نسخهٔ ناطق «باجگیری» است. این مقایسه موضوعی فنی را به تجربهای دیداری و شنیداری تبدیل میکند: تماشاگر میبیند که ورود صدا چگونه صرفاً به معنای افزودن گفتوگو یا ثبت صدای محیط نیست، بلکه میتواند زاویهٔ توجه و شدتِ تجربه را عوض کند.
« عنوان اثر وعدهٔ کشف یک «هیچکاکِ در حال شدن» را میدهد و فیلم، در بهترین لحظههایش، به این وعده وفادار میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نسخهٔ ناطق، صدا به ابزاری برای هدایت ذهن بدل میشود؛ چیزی را برجسته میکند، چیز دیگری را به حاشیه میراند و اضطراب را در ادراک شخصیتها و تماشاگر رسوخ میدهد. نمونهٔ برجسته، صحنهای است که واژهٔ «چاقو» در آن وزن و برجستگی ویژه پیدا میکند. مستند با کنار هم گذاشتن دو نسخه نشان میدهد که چگونه توجه به یک واژه میتواند فضای صحنه را دگرگون کند و شیئی عادی را به مرکز تهدید تبدیل سازد.
این تحلیل از آن رو مؤثر است که به جای توضیح نظریِ طولانی، اجازه میدهد تفاوتها خودشان سخن بگویند. صدا در این خوانش، نه تزئین تصویر، بلکه بخشی از معماری تعلیق است؛ عنصری که حضورش میتواند نگاه را جهت دهد و تماشاگر را در ذهن شخصیت محصور کند. دستور زبان بصریِ تعلیق مستند بهخوبی نشان میدهد که هیچکاک برای ساختن تعلیق به شگفتیهای ناگهانی وابسته نیست.
بخش مهمی از اثر او از کنترل اطلاعات سرچشمه میگیرد: چه چیزی در قاب دیده شود، چه چیزی پنهان بماند، نگاه شخصیت به کجا معطوف شود و تماشاگر تا چه اندازه از آنچه رخ میدهد آگاه باشد. همین دستکاریِ آگاهانهٔ دانستهها و نادانستههاست که اضطراب را به تجربهای ممتد تبدیل میکند، نه واکنشی لحظهای به یک اتفاق.
تدوین مستند نیز در خدمت همین استدلال قرار میگیرد. قطعاتی از «باجگیری» در کنار لحظههایی از آثار بعدی هیچکاک گذاشته میشوند تا تداوم برخی انتخابهای فرمی آشکار شود. این کنارهمگذاریها بهخصوص زمانی روشنگرند که تفاوت میان تکرار یک مضمون و تکامل یک شگرد را در نظر بگیریم: مستند میکوشد نشان دهد که ایدهای در فیلمی نخستین، چگونه در آثار متأخر تغییر شکل میدهد و به ابزاری پختهتر بدل میشود.
« نمونهٔ برجسته، صحنهای است که واژهٔ «چاقو» در آن وزن و برجستگی ویژه پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، تماشاگر نهفقط با تاریخ یک فیلم، بلکه با شکلگیری نوعی زبان سینمایی روبهروست. مضمونهایی که بازمیگردند قتل، تعلیق، نگاه و تصویر زن بلوند خونسرد از جمله مضمونهایی هستند که مستند در «باجگیری» ردی از حضورشان مییابد و سپس آنها را در آثار بعدی دنبال میکند. پیوندهایی با «روانی»، «شمال از شمالغربی»، «پرندگان» و «جنون» ساخته میشود تا نشان دهد چگونه برخی دغدغهها در طول کارنامهٔ هیچکاک بازمیگردند.
این نگاه، فیلمساز را هنرمندی معرفی میکند که مجموعهای از وسواسها و صورتهای روایی را بارها از نو میآزماید. بااینحال، بازگشتِ یک موتیف بهخودیخود دلیلِ پیوندی عمیق میان دو فیلم نیست. گاه مستند بهجای آنکه تفاوتِ زمینه و معنای هر نمونه را با حوصله بکاود، شباهت ظاهری را برجسته میکند و از آن پلی مستقیم به فیلمی دیگر میسازد.
این روش برای معرفی کارنامه به مخاطبی تازه میتواند جذاب باشد، اما در تحلیل دقیقتر به توضیح بیشتری نیاز دارد. بعضی مقایسهها افق تازهای میگشایند؛ بعضی دیگر بیشتر به یادآوریِ فهرستوارِ عناصر آشنا میمانند. جستار تصویری و نقش روایت الویس میچل با لحنی پرشور و مسلط، انسجامی روایی به انبوه تصاویر و نمونهها میبخشد.
حضور او به مستند کیفیتی جستارگونه میدهد: گویی تماشاگر همراه راهنمایی آشنا با تاریخ سینما، میان نماها حرکت میکند و از هر تصویر به ایدهای دربارهٔ کارگردانی میرسد. این شیوه برای فیلمی آرشیومحور اهمیت زیادی دارد، زیرا خطرِ پراکندگی را کاهش میدهد و مواد تصویری را به استدلالی قابلپیگیری بدل میکند.
« در نتیجه، تماشاگر نهفقط با تاریخ یک فیلم، بلکه با شکلگیری نوعی زبان سینمایی روبهروست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، فراوانیِ نمونهها گاهی مجال تأمل را کم میکند. فیلم در هفتادودو دقیقه باید هم «باجگیری» را بررسی کند، هم گذار تاریخی به سینمای ناطق را شرح دهد و هم نشانههای سبکی را در چند دهه از کارنامهٔ هیچکاک دنبال کند. حاصل، جستاری خوشریتم اما فشرده است: ایدهها با سرعت مطرح میشوند و پیش از آنکه همهٔ لایههایشان گشوده شود، جای خود را به نمونهٔ بعدی میدهند.
مخاطبی که آشنایی عمیقی با آثار هیچکاک دارد، ممکن است در برخی بخشها خواهان مکثی طولانیتر باشد. محدودیتِ فشردگی و خطرِ پیوندهای شتابزده محدودیت اصلی مستند، کمبود زمان در برابر گستردگی موضوع آن است. بررسی «باجگیری» گاهی به معرفیِ نوآوریها و اشاره به پژواکهای بعدی آن بسنده میکند، بیآنکه هر انتخاب را با عمق یک تحلیل مستقل دنبال کند.
فیلم از تماشاگر میخواهد از مجموعهای از نمونهها نتیجه بگیرد که چگونه سبک هیچکاک شکل گرفته است؛ اما در بعضی موارد، فاصلهٔ میان نمونه و نتیجهگیری کوتاهتر از آن است که کاملاً قانعکننده باشد. همین مسئله در پرداخت به برخی موتیفها نیز دیده میشود. بخشهایی که به نشانههایی چون غذا میپردازند، در قیاس با تحلیل صدا، نگاه و تعلیق، کمتر به هستهٔ اصلی بحث متصل میشوند.
چنین مرورهایی شاید برای ترسیم گسترهٔ وسواسهای هیچکاک مفید باشند، اما وقتی زمان محدود است، جای تحلیل عمیقترِ عناصر محوری را میگیرند. مستند در این لحظهها بیشتر به مجموعهای از نکتههای جالب نزدیک میشود تا به استدلالی کاملاً پیوسته. تماشای «باجگیری» از نو ارزش ویژهٔ «درآمدنِ هیچکاک» در آن است که تماشاگر را به بازگشت به خودِ فیلم دعوت میکند.
« در عین حال، فراوانیِ نمونهها گاهی مجال تأمل را کم میکند. »
قوتها و کاستیها
مستند نهتنها دربارهٔ یک اثر کلاسیک حرف میزند، بلکه شیوهای برای دیدن آن پیشنهاد میکند: توجه به تغییرات کوچک در صدا، فاصلهٔ میان چهره و شیء، چگونگی توزیع اطلاعات و نقش قاب در ساختن اضطراب. از این رو، تجربهٔ مستند برای کسی که «باجگیری» را پیشتر دیده، میتواند لایههای تازهای از فیلم را آشکار کند؛ و برای کسی که هنوز آن را ندیده، نوعی نقشهٔ تماشا به دست دهد.
این اثر همچنین یادآور میشود که نوآوری در سینما همیشه به معنای گسست کامل از گذشته نیست. گاه سبکِ یک فیلمساز در لحظهای تاریخی شکل میگیرد که ابزارها و قواعد تازهای پیش روی او قرار میگیرند. هیچکاک در برابر ورود صدا فقط سازگار نمیشود؛ میکوشد آن را به زبان شخصی خود بدل کند. مستند، هرچند کوتاه، این فرایند را با وضوحی قابلتوجه ثبت میکند.
جمعبندی «درآمدنِ هیچکاک: میراثِ باجگیری» جستاری موجز و پرتحرک دربارهٔ فیلمی است که در مرز میان سینمای صامت و ناطق ایستاده و امکانهای سبکیِ آیندهٔ هیچکاک را پیشاپیش در خود دارد. بهترین لحظههای مستند در تحلیل تفاوت دو نسخهٔ «باجگیری» و نشاندادن نقش صدا در ساخت تعلیق شکل میگیرند؛ لحظههایی که تاریخ سینما را به تجربهای ملموس بدل میکنند.
تدوین سنجیده، روایت پرانرژی میچل و پیوندهای تصویری با آثار بعدی نیز تماشای آن را برای علاقهمندان سینما جذاب میسازد. بااینهمه، فشردگیِ زمان گاهی به بهای عمق تمام میشود و برخی مقایسهها یا موتیفهای فرعی، به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. مستند بیش از آنکه تصویری کامل از جهان هیچکاک عرضه کند، دریچهای هوشمندانه برای ورود به یکی از نقاط عطف کارنامهٔ اوست.
« این اثر همچنین یادآور میشود که نوآوری در سینما همیشه به معنای گسست کامل از گذشته نیست. »
جمعبندی
بهترین شیوهٔ مواجهه با آن، تماشای «باجگیری» در کنار این جستار است: یکی خودِ اثر را پیش چشم میگذارد و دیگری ابزارهایی فراهم میکند تا ببینیم چگونه در دل آن، فیلمسازی با زبان سینماییِ خاص خود در حال پدیدارشدن است.
ثبت دیدگاه