نقد و بررسی
نقد آسترید شدن (Becoming Astrid) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی پیش از افسانه «Becoming Astrid» ساختهٔ پرنیله فیشر کریستنسن، بهجای آنکه زندگی آسترید لیندگرن را از آغاز تا شهرت جهانیاش در قالب روایتی فشرده مرور کند، بر دورهای حساس از جوانی او تمرکز دارد؛ زمانی که هنوز نویسندهٔ محبوب میلیونها کودک نشده و باید با پیامدهای تصمیمها و شرایطی روبهرو شود که آیندهاش را شکل میدهند.
فیلم از همان ابتدا میان تصویر آسترید سالخورده و خاطرات جوانیاش رفتوآمد میکند، اما مرکز ثقل روایت، تجربههای دشوار و دگرگونکنندهٔ سالهای آغازین زندگی اوست. این انتخاب، به اثر فرصتی میدهد تا بهجای شرح یک کارنامهٔ ادبی، سراغ انسانی برود که بعدها آن کارنامه را پدید آورد. فیلم، آسترید را نه چهرهای از پیش اسطورهشده، بلکه زنی جوان، کنجکاو و سرشار از نیروی زندگی نشان میدهد؛ کسی که در محیطی آکنده از باورهای مذهبی و انتظارات اجتماعی، میکوشد میل شخصی و داوری اخلاقی خودش را حفظ کند.
از همین رو، عنوان فیلم را میتوان وعدهای دربارهٔ «شدن» دانست: نه تولد ناگهانی یک نابغه، بلکه شکلگیری تدریجی شخصیتی که تجربههای تلخ و شیرین را در خود جذب میکند. بازی آلبا آگوست؛ نیروی انسانی فیلم ستون اصلی فیلم، بازی آلبا آگوست در نقش آسترید است. نقش او به تغییرات ظاهری یا بازسازی یک شخصیت مشهور محدود نمیشود؛ آگوست باید همزمان سرزندگی، لجاجت، آسیبپذیری و نیرویی را مجسم کند که در برابر فشارهای بیرونی از میان نمیرود.
« بازی آلبا آگوست؛ نیروی انسانی فیلم ستون اصلی فیلم، بازی آلبا آگوست در نقش آسترید است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در لحظههای پرتنش، احساسات شخصیت را بیپرده اما مهارشده بروز میدهد و در لحظات آرامتر نیز اجازه نمیدهد آسترید به تصویری یکبعدی از رنج یا شجاعت فروکاسته شود. اهمیت این بازی در آن است که تماشاگر را به تجربهٔ آسترید نزدیک میکند، نه صرفاً به ستایش او. حتی وقتی شخصیت با تصمیمهایی دشوار روبهروست، بازی آگوست برای او پیچیدگی و تردید حفظ میکند.
آستریدِ این فیلم همیشه مطمئن و قهرمانانه رفتار نمیکند؛ گاهی میترسد، گاهی درمانده میشود و گاهی نیز با سرسختی راهی را ادامه میدهد که اطرافیان برایش ناممکن میپندارند. همین ترکیب، او را باورپذیر میسازد. در نقشهای مکمل نیز ماریا بونووی، مگنوس کرپر، هنریک رافائلسن و ترینه دیورهولم به ساختن جهان اجتماعی فیلم کمک میکنند، هرچند روایت عمدتاً بر دوش آسترید میماند.
مادری، استقلال و داوری جامعه یکی از محورهای عاطفی فیلم، تجربهٔ مادری در شرایطی است که جامعه برای زنی جوان و ازدواجنکرده فضای اندکی برای انتخاب باقی میگذارد. فیلم این وضعیت را نه بهصورت بحثی نظری، بلکه از راه جزئیات زندگی روزمره و فاصلهٔ دردناک میان خواستههای آسترید و محدودیتهای عملی پیش چشم میآورد.
« اهمیت این بازی در آن است که تماشاگر را به تجربهٔ آسترید نزدیک میکند، نه صرفاً به ستایش او. »
شخصیتها و اجرا
پیامدهای موقعیت او در روابط خانوادگی، کار و احساس مسئولیت شخصیاش رسوخ میکنند و به تجربهای مداوم بدل میشوند، نه بحرانی که با یک صحنه یا گفتوگوی پرشور پایان یابد. فیلم در این زمینه از ساختن شرورانی سادهانگارانه پرهیز میکند. بسیاری از شخصیتها در چارچوب باورها و هنجارهای زمانهٔ خود عمل میکنند؛ با این حال، اثر از نشاندادن خشونت نهفته در همان چارچوبها غافل نمیماند.
حاصل، تصویری است که بیش از آنکه حکم صادر کند، تماشاگر را وامیدارد به هزینهٔ نابرابر انتخابها فکر کند. این نگاه بهویژه در مواجههٔ آسترید با مسئولیتهای عاطفی برجسته میشود: استقلال برای او تنها اعلام یک موضع نیست، بلکه مستلزم تحمل پیامدهایی است که دیگران کمتر از او تجربه میکنند.
فضاسازی و تصویر طبیعت طبیعت سوئد در فیلم صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست؛ بخشی از حالوهوای روایی آن است. تصویرپردازی، با تأکید بر چشماندازهای روستایی و نور طبیعی، جهانی میسازد که در ظاهر آرام و دلنشین است، اما درون آن کشمکشهای شخصی و اجتماعی جریان دارد. این تقابل میان آرامش مناظر و دشواری تجربهٔ آسترید، به فیلم کیفیتی تأملی میدهد و کمک میکند داستان از ملودرامی صرف فاصله بگیرد.
« فیلم در این زمینه از ساختن شرورانی سادهانگارانه پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، زیبایی بصری همیشه به معنای پویایی دراماتیک نیست. میزانسنها اغلب حسابشده و کمادعا هستند، اما در بخشهایی همین خویشتنداری به رخوت نزدیک میشود. فیلم گاه آنقدر به ضرباهنگ آرام خود وفادار میماند که صحنهها از نظر عاطفی به اندازهٔ موضوعشان نیرو نمیگیرند. طبیعت و فضای دورهای اثر حس مکان میسازند، ولی همیشه تنش درونی داستان را تشدید نمیکنند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان تحسین ظرافت تصویری فیلم و احساس کندی آن در نوسان بماند. روایت زندگینامهای؛ وفاداری و محدودیت «Becoming Astrid» از بسیاری جهات به الگوی آشنای فیلمهای زندگینامهای نزدیک است: دورهای تعیینکننده از زندگی شخصیت مشهور را برمیگزیند، موانع عاطفی و اجتماعی را مرحلهبهمرحله پیش میبرد و تغییر شخصیت را در امتداد این فشارها نشان میدهد.
این ساختار برای دنبالکردن داستان روشن و قابلفهم است، اما کمتر به غافلگیری یا فرم روایی تازه میانجامد. گاه میتوان مسیر عاطفی صحنهها را پیشبینی کرد، زیرا فیلم بیشتر بر تأثیرگذاری مضمون تکیه دارد تا بر شکستن قراردادهای ژانر. این انتخاب لزوماً ضعف مطلق نیست. سادگی روایت با نگاه انسانی فیلم سازگار است و اجازه میدهد توجه بر بازی آگوست و تجربهٔ آسترید بماند.
« با این حال، زیبایی بصری همیشه به معنای پویایی دراماتیک نیست. »
قوتها و کاستیها
اما در سوی دیگر، برخی لحظهها بیشتر به نقاطی ضروری در زندگینامه شباهت دارند تا صحنههایی که از دل شخصیت و رابطهها بهطور طبیعی رشد کرده باشند. فیلم در ترسیم فشارهای اجتماعی و خانوادگی تواناست، ولی کمتر میکوشد ساختار روایت را به اندازهٔ تجربهٔ شخصیت بیقرار و نامتعارف کند. نویسندهای که هنوز در حال شکلگیری است یکی از محدودیتهای مهم فیلم، فاصلهٔ میان موضوع اصلیاش و آیندهٔ ادبی آسترید است.
اثر نشان میدهد چگونه تجربههای جوانی میتوانند در ساختن جهانبینی او سهم داشته باشند، اما فرایند تبدیل تجربه به قصه را با جزئیات چندانی دنبال نمیکند. آسترید در این روایت بیش از آنکه نویسندهای در آستانهٔ یافتن زبان ادبی خود باشد، زنی است که با بحرانهای زندگی روبهروست. این تمرکز با عنوان فیلم و دورهٔ زمانی انتخابشده تناسب دارد، ولی برای مخاطبی که میخواهد سرچشمهٔ تخیل و شیوهٔ قصهگویی او را بشناسد، پرسشهایی بیپاسخ باقی میگذارد.
فیلم بهجای آنکه رابطهٔ مستقیم و مفصلی میان تجربههای زندگی آسترید و آثار شناختهشدهاش برقرار کند، بیشتر بر این اندیشه تکیه دارد که شخصیت و حساسیت او در دل دشواریها پرورش یافتهاند. این پیوند معنایی قابلفهم است، اما گاهی از نمایش دقیق چگونگی شکلگیری خلاقیت فاصله میگیرد. نتیجه، پرترهای عاطفی از جوانی آسترید است، نه کاوشی جامع در مسیر ادبی او.
« این پیوند معنایی قابلفهم است، اما گاهی از نمایش دقیق چگونگی شکلگیری خلاقیت فاصله میگیرد. »
جمعبندی
جمعبندی «Becoming Astrid» پرترهای گرم، انسانی و اثرگذار از دورهای دشوار در زندگی آسترید لیندگرن است؛ فیلمی که با تکیه بر بازی پرقدرت آلبا آگوست و فضاسازی دلنشین، نشان میدهد چگونه استقلال فردی در برابر هنجارهای اجتماعی میتواند پرهزینه باشد. نگاه آن به مادری، مسئولیت و تابآوری از نقاط قوت اثر است، بهویژه چون شخصیت اصلی را از تصویر قهرمان بینقص دور نگه میدارد.
در برابر این امتیازها، ریتم گاه یکنواخت، میزانسنهای کمرمق و اتکای روایت به الگوهای آشنای زندگینامهای، از تازگی و نیروی دراماتیک فیلم میکاهند. همچنین، مسیر نویسندگی آسترید و پیوند میان تجربههایش و تخیل ادبی او چندان بسط نمییابد. با این همه، فیلم در آنچه برگزیده است موفق میشود: بازنمایی جوانیِ زنی که پیش از آنکه به نامی جهانی بدل شود، ناچار بود راهی شخصی و دشوار برای زیستن پیدا کند.
« همچنین، مسیر نویسندگی آسترید و پیوند میان تجربههایش و تخیل ادبی او چندان بسط نمییابد. »



ثبت دیدگاه