نقد و بررسی
نقد Beavis and Butt-Head Do the Universe | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت دو حماقتآفرین به مدار «Beavis and Butt-Head Do the Universe» فیلمی است که عنوانش را با جدیتِ ساختگی اعلام میکند و از همان ابتدا روشن میسازد قرار نیست با سفری کیهانی به تأملی ژرف دربارهٔ هستی برسیم. بیویس و باتهد، همان دو نوجوانِ بیفکر و بیمهار، در سال ۱۹۹۸ راهی اردوگاه فضایی میشوند؛ جایی که خیال خام و برداشتهای کجومعوجشان، آنها را به دل مأموریتی فضایی میکشاند.
پیامدهای این ماجرا، پایشان را به زمانهٔ معاصر باز میکند؛ دنیایی که ابزارهای هوشمند، زبان تازه و سازوکارهای پیچیدهاش برای این دو نه نشانهٔ پیشرفت، بلکه مصالحی تازه برای سوءتفاهم و خرابکاریاند. فیلم از این موقعیت ساده و در عین حال پربار، کمدیای میسازد که بیش از هر چیز بر وفاداری به شخصیتهای اصلی تکیه دارد.
پرسش محوری آن هم نه این است که آیا این دو در فضا دوام میآورند، بلکه این است که آیا حماقت آشنای آنها هنوز میتواند خندهدار باشد. پاسخ، دستکم در بخش بزرگی از فیلم، مثبت است؛ هرچند سازندگان گاهی همان شوخی را آنقدر تکرار میکنند که نیروی نخستینش تحلیل میرود. فضاسازی و نیروی ایدهٔ مرکزی انتقال بیویس و باتهد به محیطی چون اردوگاه فضایی، از همان آغاز ظرفیت کمیک روشنی دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سازوکارهای علمی و انضباطی ناسا در برابر ذهنیت خام و کودکانهٔ آنها قرار میگیرد و تضاد میان این دو، سرچشمهٔ اصلی طنز میشود. دو شخصیت، نشانهها و اصطلاحات معمول را چنان بد میفهمند که موقعیتی عادی به سوءتفاهمی مضحک بدل میشود. فیلم در این مرحله، خوب میداند چگونه از اختلاف میان مقصود بزرگسالان و دریافت سطحی این دو بهره بگیرد.
ورود آنها به فضا و سپس رسیدنشان به سال ۲۰۲۲، امکان تازهای برای کمدی فراهم میآورد. تلفنهای هوشمند، دستیار صوتی و فضای اجتماعی امروز در نگاه آنها به ابزارهایی جادویی و گیجکننده تبدیل میشوند. برخورد دو ذهنیت متعلق به اواخر دههٔ نود با جهان دیجیتال، از بهترین منابع خندهٔ فیلم است؛ زیرا شوخیها تنها به ناآشنایی با فناوری محدود نمیمانند و از تفاوت میان زبان، رفتار و انتظارات دو دوره نیز بهره میبرند.
طنز عامدانهٔ نازل طنز فیلم بیپرده، جسمانی و عامدانه نازل است. شوخیهای جنسی، واکنشهای غریزی و برداشتهای نادرست از موقعیتهای ساده، نه چاشنیِ گهگاهِ روایت، بلکه هستهٔ اصلی آن هستند. فیلم هیچ تلاشی نمیکند این ویژگی را پنهان کند یا با ظاهری آراستهتر از آنچه هست عرضه شود. همین صراحت، برای دوستداران مجموعه جذاب است: بیویس و باتهد ناگهان زیرک، حساس یا خودآگاه نمیشوند تا با معیارهای تازه هماهنگ شوند؛ آنها همچنان همان دو شخصیت محدود و سمجاند.
« دو شخصیت، نشانهها و اصطلاحات معمول را چنان بد میفهمند که موقعیتی عادی به سوءتفاهمی مضحک بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این وفاداری به الگو، در بهترین لحظات به خندهای بیواسطه میانجامد. گاهی کافی است این دو با اطمینان کامل چیزی را اشتباه بفهمند تا موقعیت خودش را بسازد. اما همین روش مرزی آشکار دارد. تکرار شوخیهای مشابه، بهویژه وقتی فیلم برای تأکید بر آنها مکث میکند، از شگفتی اولیه میکاهد. آنچه در نوبت نخست تازه و خندهآور است، ممکن است در تکرار بعدی صرفاً یادآور این باشد که فیلم ابزار طنزی محدودی در اختیار دارد.
شخصیتپردازی و رابطهٔ دوگانه بیویس و باتهد در این فیلم بیش از آنکه شخصیتهایی دگرگونشونده باشند، نیرویی ثابت و اخلالگرند. آنها به موقعیتها واکنش نشان میدهند، اما بهندرت از تجربهها چیزی میآموزند. از این نظر، منطق فیلم با منطق خود شخصیتها هماهنگ است: مسیر ماجرا ممکن است از مدرسه و اردوگاه فضایی به سفینه و جهان امروز برسد، اما ذهن آنها در همان نقطهٔ آغاز باقی میماند.
رابطهٔ این دو نیز همچنان بر پیوندی عجیب و پایدار استوار است. هر کدام دیگری را به دردسر میاندازد و همزمان تنها همراه قابلتحمل اوست. فیلم این همراهی را به دوستیای عاطفی یا تحولآفرین تبدیل نمیکند؛ چنین انتظاری اساساً با جهان آنها سازگار نیست. بااینحال، حضور مداومشان کنار یکدیگر به کمدی شکل میدهد: یکی واکنش دیگری را تقویت میکند و چرخهٔ نادانی، لجاجت و سوءبرداشت از نو آغاز میشود.
« این وفاداری به الگو، در بهترین لحظات به خندهای بیواسطه میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان امروز؛ فرصت طلایی و نیمهتمام یکی از جذابترین ظرفیتهای فیلم، برخورد این دو با زندگی معاصر است. بخشهایی که پای تلفنهای هوشمند و دستیار صوتی به میان میآید، نشان میدهد فیلم میتواند از فاصلهٔ تاریخی میان شخصیتها و مخاطب امروزی طنزی تازه بسازد. بیویس و باتهد نه از منظر منتقدانی آگاه، بلکه همچون دو غریبهٔ مطلق به ابزارهای روزمره نگاه میکنند؛ همین ناآشنایی، موقعیتهایی خلاقانه پدید میآورد.
بااینحال، فیلم این قلمرو را به اندازهٔ کافی پی نمیگیرد. جهان معاصر میتوانست بیش از یک ایستگاه سرگرمکننده باشد و تضادهای بیشتری میان رفتار آن دو و قواعد اجتماعی امروز شکل دهد. اما روایت، پس از بهرهبرداری از چند ایدهٔ موفق، بهتدریج به فرمول آشنای ماجراهای پیشین بازمیگردد. این بازگشت برای هواداران قدیمی دلپذیر است، ولی فرصت گسترش خلاقیت را محدود میکند.
حسرت اصلی نه نبود ایده، بلکه زود کنار گذاشتن ایدههایی است که میتوانستند فیلم را از تکرار صرف دور کنند. روایت و خردهداستانها داستان در سطح کلی، مسیر قابلفهمی دارد: رخدادی بزرگ بیویس و باتهد را به وضعیتی تازه میاندازد و مجموعهای از تعقیبها و تلاشها، آنها را در حرکت نگه میدارد.
« جهان امروز؛ فرصت طلایی و نیمهتمام یکی از جذابترین ظرفیتهای فیلم، برخورد این دو با زندگی معاصر است. »
قوتها و کاستیها
این چارچوب برای کمدی ماجراجویانه کافی است و فیلم معمولاً از افتادن کامل به مجموعهای از طرحهای پراکنده و بیارتباط پرهیز میکند. کشش آن بیش از پیچیدگی روایی، از کنجکاوی دربارهٔ فاجعهٔ بعدی و واکنش این دو به آن میآید. بااینهمه، بعضی مسیرهای فرعی به اندازهٔ ایدهٔ آغازین خود پرورده نمیشوند.
حضور نیروهای حکومتی و شخصیتهای گوناگون، گاه زمینهٔ شوخی یا تعقیبی تازه را فراهم میکند، اما همیشه درون روایتی یکپارچه حل نمیشود. در نتیجه، برخی خردهداستانها بیشتر شبیه توقفگاههایی برای تولید موقعیتاند تا اجزای ضروری یک طرح منسجم. فیلم همچنان سرگرمکننده میماند، ولی گاهی از این احساس فاصله میگیرد که هر بخش، ماجرا را بهسوی نتیجهای روشن پیش میبرد.
اجرا و طراحی کمدی اجرای صوتی مایک جاج در نقش هر دو شخصیت، ستون اصلی فیلم است. تفاوتهای آوایی و ریتم مکثها و واکنشها به بیویس و باتهد امکان میدهد حتی در موقعیتهایی ساده، حضوری فوری و قابلشناسایی داشته باشند. طنز آنها تنها وابسته به متن نیست؛ لحن، سکوت، خندههای کوتاه و اطمینان بیپایهشان نیز بخشی از شوخی را میسازد.
« کشش آن بیش از پیچیدگی روایی، از کنجکاوی دربارهٔ فاجعهٔ بعدی و واکنش این دو به آن میآید. »
جمعبندی
از نظر بصری نیز فیلم به دنبال جلوهگری چشمگیر نیست. انیمیشن در خدمت وضوح موقعیتها و حرکت سریع کمدی قرار میگیرد، نه نمایش پیچیدگی فنی. این سادگی با روح اثر جور است: تصویر باید واکنش شخصیتها و پیامدهای دستوپاچلفتیِ رفتارشان را برجسته کند. موسیقی و انتخابهای صوتی نیز به ساختن حالوهوای پرانرژی آغاز فیلم کمک میکنند، هرچند جذابیت اصلی همچنان در برخورد شخصیتها با جهان پیرامونشان نهفته است.
جمعبندی «Beavis and Butt-Head Do the Universe» فیلمی است که ارزش خود را از ادعای بزرگ یا تحول شخصیتها نمیگیرد؛ امتیازش در بازگرداندن دو چهرهٔ آشنا به موقعیتهایی تازه و تماشای آشوبی است که از حماقت بیتغییرشان برمیخیزد. ایدهٔ سفر فضایی و مواجهه با جهان امروز، لحظههای خلاق و خندهداری میآفریند، اما تکرار شوخیها و رها ماندن بعضی مسیرهای فرعی، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیت طرح شکوفا شود.
تماشاگرانی که با لحن بیپروای مجموعه ارتباط دارند، احتمالاً از این بازگشت لذت خواهند برد؛ فیلم بهخوبی میداند مخاطبش برای چه آمده است. اما کسانی که به دنبال طنزی متنوع، روایتی دقیق یا دگرگونی عمیق شخصیتها هستند، ممکن است تکرار الگوها را زود احساس کنند. حاصل، کمدیای سبک و آگاهانه احمقانه است که در لحظههای درخشانش بسیار سرگرمکننده میشود و در لحظههای کمرمقتر، یادآوری میکند حتی حماقت دوستداشتنی نیز اگر بیش از اندازه تکرار شود، بخشی از نیروی خندهاش را از دست میدهد.
« از نظر بصری نیز فیلم به دنبال جلوهگری چشمگیر نیست. »



ثبت دیدگاه