نقد و بررسی
نقد Beauty of Resilience | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای پرزرقوبرق میان تقدیر و انتخاب «Beauty of Resilience» که با نام چینی «Hua Rong» نیز شناخته میشود، در قلمرو آشنای فانتزیهای عاشقانهٔ چینی حرکت میکند: قهرمانی که گذشتهای اسطورهای در وجودش نهفته است، خدایی که میان وظیفه و دلبستگی گرفتار میشود، و پیشگوییای که سرنوشت سه جهان را به یک زندگی گره میزند.
وی ژی، دختری که اطرافیان او را بدقدم میدانند، در مسیر آموزش و شناخت خویش به یان یو، خدای خورشید، برمیخورد؛ آشناییای که کمکم راز پیوند میان آن دو و جایگاه ققنوس را آشکار میکند. سریال با ۳۶ قسمت، فرصت گستردهای برای پرورش این جهان و رابطهٔ مرکزی خود دارد؛ فرصتی که گاه به سود اثر عمل میکند و گاه به پاشنهٔ آشیل آن بدل میشود.
در نگاه نخست، ایدهٔ اصلی جذاب است: آیا میتوان از تقدیری که پیشاپیش برای آدمی نوشته شده عبور کرد، یا تنها میتوان شکل تحمل آن را تغییر داد؟ اثر میکوشد این پرسش را هم در سطح رابطهٔ عاشقانه و هم در سطح نظم کیهانی پیش ببرد. بااینحال، گستردگی جهان داستانی و شمار فراوان رخدادها باعث میشود تمرکز آن همیشه بر پرسش محوری باقی نماند.
«Beauty of Resilience» گاهی چنان مشتاق افزودن گره و راز تازه است که مجال نمییابد معنای گرههای پیشین را بهتمامی در ذهن مخاطب بنشاند. روایت؛ میان کشش عاطفی و آشفتگی نقطهٔ قوت روایت در ترکیب لحظههای شیرین و اندوهبار است. رابطهٔ وی ژی و یان یو صرفاً بر کشش عاشقانه استوار نیست؛ دشواریهای بیرونی، سوءظنها و تضاد میان خواست شخصی و مسئولیت، به نزدیکی آنها وزن میدهد.
« اثر میکوشد این پرسش را هم در سطح رابطهٔ عاشقانه و هم در سطح نظم کیهانی پیش ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین درهمتنیدگی احساسات سبب میشود قصه، حتی هنگامی که مسیرش لغزان میشود، همچنان نیرویی برای جلب توجه داشته باشد. لحظههای لطیف، در کنار اندوه و خطر، به داستان ضرباهنگی عاطفی میبخشند که مخاطب را به دنبال کردن سرنوشت شخصیتها ترغیب میکند. اما این کشش پیوسته و هموار نیست. روایت در بخشهایی با شتاب از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرد و بعضی رخدادها بیش از آنکه از تصمیم شخصیتها یا پیامد طبیعی رویدادهای قبلی برآیند، به نظر میرسد برای افزودن هیجان وارد داستان شدهاند.
تعدد قلمروها، پیشینهها و مناسبات نیز گاهی به جای آنکه جهان را غنیتر کند، رشتهٔ تمرکز را میگسلد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان پیگیری رابطهٔ اصلی و بهخاطر سپردن انبوه جزئیات، ناچار به انتخاب شود. شخصیتها و کشمکش درونی وی ژی بهواسطهٔ موقعیت دوگانهاش شخصیت مناسبی برای طرح مسئلهٔ هویت است: او هم باید با تصویری که دیگران از او ساختهاند روبهرو شود و هم با حقیقتی که دربارهٔ خویش تدریجاً آشکار میشود.
جذابیت او در این است که بهسادگی به نقشی منفعل در برابر تقدیر فروکاسته نمیشود؛ با وجود طردشدن و دشواریهای مسیر، ارادهٔ او در پیشبرد داستان اهمیت دارد. رویارویی میان آنچه دیگران از او میخواهند و آنچه خود میخواهد، بذر بالقوهٔ یک قوس شخصیتی نیرومند است. یان یو نیز در موقعیتی قرار دارد که میتواند کشمکشی درونی پدید آورد: او خدای خورشید و نگهبان نظمی بزرگتر است، اما رابطهاش با وی ژی او را با مرزهای همان وظیفه روبهرو میکند.
در بهترین لحظهها، تضاد میان تکلیف و عاطفه به شخصیت او عمق میدهد؛ در لحظههای کماثرتر، این کشمکش بیشتر به مانعی برای پیشبردن رابطه شبیه میشود تا مسئلهای که خود شخصیت باید در آن دگرگون شود. بازی دو بازیگر اصلی، بهویژه در صحنههایی که احساسات ناگفته میان آنها اهمیت دارد، کمک میکند رابطه از سطح طرح داستان فراتر برود؛ هرچند کیفیت حضور و اثرگذاری دو نقش در همهٔ لحظهها یکسان نیست.
« تعدد قلمروها، پیشینهها و مناسبات نیز گاهی به جای آنکه جهان را غنیتر کند، رشتهٔ تمرکز را میگسلد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و پیوند عاطفی اجرای نقشهای اصلی یکی از عوامل مهم در دلنشینشدن بخشهای عاطفی سریال است. بازیها به لحظههای عاشقانه و اندوهبار جان میدهند و به مخاطب امکان میدهند میان شخصیتها پیوندی احساسی احساس کند، حتی وقتی روایت برای ساختن آن پیوند شتاب دارد. توان اثر در ایجاد چنین همراهیای را نباید دستکم گرفت: اگرچه داستان گاه از حرکت میایستد یا ناگهان مسیر عوض میکند، حضور بازیگران در صحنههای دونفره میتواند دوباره توجه را به رابطهٔ مرکزی بازگرداند.
بااینحال، این اثرگذاری همیشه به یک اندازه نیست. یان یو گاهی چنان خویشتندار و کمواکنش ظاهر میشود که شدت موقعیت به بازی او منتقل نمیشود؛ در مقابل، بخشهایی از رابطه که به سکوت، نگاه و اندوه متکیاند، بهتر از لحظههای پرهیاهو عمل میکنند. این تفاوت، بیش از آنکه تنها به بازی مربوط باشد، از نوسان لحن و کیفیت نوشتار نیز تأثیر میگیرد.
سریال گاهی از شخصیتهایش انتظار واکنشهایی بزرگ دارد، بیآنکه به اندازهٔ کافی مسیر رسیدن به آن واکنش را ساخته باشد. جهان بصری و طراحی صحنه لباسها و جلوههای ویژه از امتیازهای روشن «Beauty of Resilience» هستند. پوشش شخصیتها به تمایز بصری جهان اسطورهای و قلمروهای گوناگون کمک میکند و در بسیاری از صحنهها، شکوهی میآفریند که با مقیاس افسانهای داستان تناسب دارد.
حضور ققنوس و نیروی فراطبیعی، بهطور طبیعی فضایی دیداری طلب میکند و سریال با رنگ، لباس و جلوههای ویژه میکوشد این وسعت را به تصویر درآورد. جلوهها در بعضی لحظهها به داستان حس تماشاییبودن میبخشند، بیآنکه تمام بار جذابیت بر دوش آنها قرار گیرد. در عین حال، چشمنوازی بصری نمیتواند جای انسجام دراماتیک را بگیرد.
« بازیها و پیوند عاطفی اجرای نقشهای اصلی یکی از عوامل مهم در دلنشینشدن بخشهای عاطفی سریال است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه صحنهای با شکوه بصری همراه است، اما پیوند روشنی با تحول شخصیت یا پرسش اصلی ندارد، تماشاییبودن آن زودگذر میشود. بهترین استفاده از این عناصر زمانی است که زیبایی و عظمت تصویر، مضمون تولد دوباره، دگرگونی یا کشاکش شخصیت را تقویت میکند؛ نه زمانی که تنها میان دو بخش پرحادثه فاصلهای تزئینی میسازد.
ریتم، تکرار و ظرفیت ازدسترفته پراکندگی داستان فقط مسئلهٔ شلوغی نیست؛ بر ریتم نیز اثر میگذارد. سریال در لحظههایی که باید مکث کند و پیامد یک انتخاب را بپروراند، گاه بهسرعت سراغ بحران بعدی میرود. سپس در بخشهایی دیگر، از الگوهای عاطفی آشنا بارها بهره میگیرد و حس تکرار پدید میآورد.
از همین رو، روایت همزمان ممکن است پرحادثه و کند به نظر برسد: رخدادها زیادند، اما همهٔ آنها به تحول تازه یا معنای تازهای نمیانجامند. قابلپیشبینیشدن بعضی مسیرها نیز از همین الگوها میآید. وقتی شخصیتها بارها در موقعیتی مشابه قرار میگیرند، اما راهحل یا واکنششان تفاوت چندانی ندارد، مخاطب پیش از رسیدن صحنه به نقطهٔ اوج، حدس میزند چه خواهد شد.
چنین تکراری، بهویژه در اثری که بر تقدیر و گریز از تقدیر بنا شده، فرصتی ازدسترفته است: هر بازگشت به یک بنبست میتوانست فهم تازهای از انتخاب، مسئولیت یا اعتماد به همراه آورد. پایانبندی و اثرِ نهایی بیآنکه وارد جزئیات رخدادهای پایانی شویم، باید گفت پایانبندی قرار است بار عاطفی و موضوعی داستان را به نقطهٔ جمعشدن برساند؛ اما اجرای آن به اندازهٔ ظرفیت طرح، اوج و نفوذ ندارد.
« ریتم، تکرار و ظرفیت ازدسترفته پراکندگی داستان فقط مسئلهٔ شلوغی نیست؛ بر ریتم نیز اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
مسئله این نیست که قصه برای رسیدن به مقصد خود فاقد زمینه است، بلکه این است که انبوه رخدادهای پیشین، سنگینی لازم را از لحظههای نهایی میگیرد. پس از مسیری طولانی و پرپیچوخم، انتظار میرود نتیجهٔ کشمکش میان تقدیر و اراده با وضوح و نیروی بیشتری احساس شود. در عوض، پایان برای بخشی از مخاطبان میتواند شتابزده یا کماثر به نظر برسد.
این کاستی، بازتاب مشکل بزرگتری در ساختار روایت است: سریال ایدههای زیادی دارد، اما همواره نمیتواند آنها را به یک نقطهٔ اوج منسجم هدایت کند. به همین دلیل، حتی وقتی داستان به نتیجهای عاطفی میرسد، اثرگذاری آن ممکن است کمتر از آن باشد که مسیر طولانی قصه نوید داده بود. جمعبندی «Beauty of Resilience» اثری است با هستهای عاطفی و دیداری دلنشین، اما روایتی که همیشه توان مهار بلندپروازیهایش را ندارد.
ترکیب لحظههای شیرین و غمانگیز، بازیهای اثرگذار در بخشهایی از رابطهٔ اصلی و طراحی بصری چشمنواز، برای بسیاری از مخاطبان کشش کافی فراهم میکند. در برابر، شلوغی قصه، پرشهای روایی، تکرار برخی الگوها و اوجی که به اندازهٔ انتظار قدرت نمیگیرد، مانع میشود سریال به تمامی از ظرفیت افسانهٔ خود بهره ببرد.
با وجود این نارساییها، اثر لزوماً بیجاذبه نیست؛ نیروی عاطفیاش میتواند مخاطب را حتی از خلال لغزشهای ساختاری با خود همراه کند. این سریال بیش از آنکه نمونهای بینقص از روایت فانتزی عاشقانه باشد، تجربهای نابرابر اما گاه دلنشین است: اثری که زیبایی، اندوه و امید را کنار هم مینشاند، ولی در تبدیل این مواد به ساختاری منسجم و پایانی بهیادماندنی کامیاب نمیشود.
« در عوض، پایان برای بخشی از مخاطبان میتواند شتابزده یا کماثر به نظر برسد. »
ثبت دیدگاه