نقد و بررسی
نقد زیبا و سگها (Beauty and the Dogs) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در دل یک شب بیپناه «Beauty and the Dogs» ساختهٔ Kaouther Ben Hania، درام تلخ و پرتنشی است که بخش عمدهٔ نیروی خود را از محدودکردن زمان و فضا میگیرد. داستان در پی تجاوز مأموران پلیس به مریم، زن جوان تونسی، آغاز میشود و سپس او را در مسیری دشوار برای ثبت شکایت و یافتن پناه همراهی میکند.
فیلم از شرح حادثه بهمثابه نقطهٔ اوج یا صحنهای نمایشی پرهیز میکند؛ تمرکز اصلیاش بر پیامدهاست: بر سردرگمی، شوک، فرسودگی و کوشش مریم برای حفظ حق انتخاب و صدای خود. این انتخاب، نگاه فیلم را از خشونت جسمانی به خشونت نهادی میکشاند. آنچه مریم را در ادامهٔ شب فرسوده میکند، تنها جرم نخستین نیست؛ زنجیرهای از برخوردها و تشریفاتی است که هرکدام به شکلی تازه او را با بیاعتمادی و تحقیر روبهرو میکنند.
فیلم از همین راه، تجربهٔ فردی او را به مسئلهای اجتماعی بدل میسازد، بیآنکه رنج شخصیت را به نمونهای انتزاعی یا صرفاً ابزاری برای طرح یک بیانیه فروبکاهد. تعلیق از جنس انتظار و مانع تنش فیلم بیش از آنکه از تعقیبوگریز یا رازگشایی سرچشمه بگیرد، از انتظار میآید: انتظار برای پذیرفتهشدن حرف مریم، برای رسیدن به مکانی امن، برای انجام معاینهای ضروری یا برای یافتن کسی که مسئولیت خود را بپذیرد.
هر بار که گشایشی کوچک به نظر میرسد، مانعی تازه سر برمیآورد. این ساختار، فشار روایت را بهتدریج افزایش میدهد و تماشاگر را در همان چرخهٔ امید و نومیدی گرفتار میکند. فیلمنامه از این نظر محکم است که مسئله را به یک رویارویی ساده میان قربانی و چند فرد شرور تقلیل نمیدهد. آدمها و نهادهای مختلف، با انگیزهها و واکنشهای متفاوت، در برابر مریم قرار میگیرند؛ اما مجموعهٔ برخوردها تصویری از سازوکاری میسازد که در آن، حفظ آبروی دستگاه و آسایش مأموران غالباً بر رسیدگی به آسیبدیدگی انسان مقدم میشود.
« این انتخاب، نگاه فیلم را از خشونت جسمانی به خشونت نهادی میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تکرار موانع گاهی چنان پیدرپی است که پیام فیلم را بیش از اندازه صریح میکند. تماشاگر پیش از آنکه صحنهٔ بعدی آغاز شود، ممکن است حدس بزند که باز هم قرار است راهی بسته شود. دوربین؛ همراهی که راه گریز ندارد مهمترین تصمیم فرمی فیلم، استفاده از برداشتهای بلند و حرکت پیوستهٔ دوربین است.
روایت از چند صحنهٔ طولانی و کمگسست شکل میگیرد و دوربین معمولاً فاصلهٔ امنی میان تماشاگر و مریم ایجاد نمیکند. با او وارد راهروها میشود، در اتاقهای انتظار میماند و از مکانی به مکان دیگر میرود؛ گویی امکان مکث یا کنارهگیری نیز از شخصیت گرفته شده است. این شیوه، صرفاً نمایش مهارت فنی نیست.
تداوم نماها، زمان را سنگین و ملموس میکند: هر تأخیر، گفتوگوی دشوار و لحظهٔ سکوت، به تجربهای فرساینده بدل میشود. دوربین با مریم میماند، اما او را به تماشاگرِ بیواسطهٔ رنجی تماشایی تبدیل نمیکند؛ توجه فیلم بر واکنشها، تصمیمها و تلاش او متمرکز است. در عین حال، این انتخاب هزینهای هم دارد.
حرکت ممتد و فشار تقریباً همیشگی، تنوع ریتم را کم میکند و ممکن است برای برخی تماشاگران به یکنواختی یا خستگی بینجامد. همان فرمی که حس گیر افتادن را تقویت میکند، گاهی مجال تنفس و فاصلهگذاری انتقادی را نیز محدود میسازد. بازی مریم؛ مقاومت در وضعیت شکنندگی Mariam Al Ferjani بار اصلی فیلم را بر دوش دارد و بازیاش بهجای نمایش بیرونی و پراغراق، بر جزئیات رفتاری تکیه میکند: مکثها، نگاههای نگران، تغییر لحن و تلاش برای حفظ تسلط در موقعیتی که پیوسته اختیار از او گرفته میشود.
« بااینحال، تکرار موانع گاهی چنان پیدرپی است که پیام فیلم را بیش از اندازه صریح میکند. »
شخصیتها و اجرا
مریم نه قهرمانی بیهراس است و نه شخصیتی که رنجش او را از کنش بازدارد. نیروی بازی در همین دوگانگی است؛ آسیبپذیریاش آشکار است، اما تصمیم میگیرد پیگیری را رها نکند. این شخصیت در طول شب بارها ناچار میشود دربارهٔ بدن، تجربه و اعتبار سخنش توضیح بدهد؛ وضعیتی که میتوانست به تکرار یک الگوی قربانیسازی منجر شود.
بااینحال، بازیگر به مریم حضوری مستقل میدهد. او تنها موضوع نگاه دیگران نیست، بلکه در هر موقعیت میکوشد مرزهای خود را حفظ کند و مسیر بعدی را برگزیند. Ghanem Zrelli نیز در نقش یوسف حضوری مکمل دارد؛ همراهی او بخشی از تنهایی مریم را میکاهد، اما فیلم رابطهٔ آن دو را به راهحلی آسان برای بحران تبدیل نمیکند.
فضاسازی و جغرافیای بیپناهی فضای فیلم از راهروها، اتاقهای سرد، خودروها و مکانهای عمومی شکل میگیرد؛ مکانهایی که ظاهراً باید برای کمک و رسیدگی فراهم شده باشند، اما در عمل به ایستگاههای تازهای از سرگردانی بدل میشوند. نورپردازی و قاببندی، محیط را پرجنبوجوش یا زیبا نمیکنند؛ فضا اغلب فشرده و ناآرام است و حرکت دوربین اجازه نمیدهد تماشاگر از این محیطها فاصله بگیرد.
نتیجه، حس خفگیای است که از معماری مکانها و رفتار آدمها همزمان برمیآید. فیلم در بازنمایی تونس نیز از کارتپستالسازی پرهیز میکند. شهر نه پسزمینهای تزیینی، بلکه بخشی از شبکهٔ اجتماعی و نهادی داستان است؛ جایی که مناسبات قدرت و نگاه مردسالارانه در برخوردهای روزمره رسوب کردهاند.
« مریم نه قهرمانی بیهراس است و نه شخصیتی که رنجش او را از کنش بازدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت این بستر در آن است که مسئلهٔ مریم را از یک بداقبالی شخصی فراتر میبرد، بیآنکه فیلم ادعا کند همهٔ تجربههای زنان یا همهٔ چهرههای جامعه را میتوان در یک شب خلاصه کرد. خشم اخلاقی و خطر تأکید بیش از حد «Beauty and the Dogs» فیلمی آرامشبخش یا بیطرف نیست. روایت بهوضوح از سوی مریم و علیه سازوکاری پیش میرود که او را در موقعیت دفاع از حق خود تنها میگذارد.
این موضعگیری اخلاقی، نقطهٔ قوت اثر است: فیلم اجازه نمیدهد بحث دربارهٔ تشریفات و مقررات، واقعیت خشونت و مسئولیت عاملان را پنهان کند. تماشاگر از خلال برخوردهای کوچک درمییابد که تحقیر همیشه در قالب فریاد یا تهدید ظاهر نمیشود؛ گاهی در پرسشی نابجا، تأخیری بیدلیل یا امتناع از انجام وظیفه نیز حضور دارد.
بااینحال، همین صراحت در بعضی لحظهها به تأکید مضاعف میرسد. برخوردهای تحقیرآمیز و مانعتراشیها پشت سر هم میآیند و گاه شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فردیت پیدا کنند، نمایندهٔ وجهی از همان نظام به نظر میرسند. این تکرار از قدرت خشم فیلم نمیکاهد، اما میتواند پیچیدگی دراماتیک را محدود کند.
اثر بهجای آنکه همواره از راه سکوت، تناقض و زیرمتن عمل کند، گاه مضمون خود را مستقیم پیش روی تماشاگر میگذارد. پایانبندی و معنای ناتمامی فیلم برای مسئلهٔ مرکزی خود راهحلی ساده و قطعی عرضه نمیکند و سرنوشت پرونده را به پاسخی روشن و آرامشبخش گره نمیزند. این پرهیز، با جهان داستان سازگار است: وقتی سازوکار عدالت خود بخشی از بحران است، پایانِ کاملاً بسته میتوانست تجربهٔ مریم را به نتیجهای مصنوعی تقلیل دهد.
« خشم اخلاقی و خطر تأکید بیش از حد «Beauty and the Dogs» فیلمی آرامشبخش یا بیطرف نیست. »
قوتها و کاستیها
ناتمامی در اینجا یادآور آن است که پیگیری حق، با پایان یک شب یا بستهشدن روایت لزوماً خاتمه نمییابد. در عین حال، همین انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی روشنتری دارند رضایتبخش نباشد. فیلم پرسشهایی را برجای میگذارد و از ارائهٔ پاسخ قطعی خودداری میکند؛ بنابراین پایانش بیشتر بر حس اخلاقی و عاطفی تکیه دارد تا بر حلوفصل داستانی.
این تصمیم، با جسارت فرمی اثر همخوان است، اما بهایش آن است که برخی خطوط روایی در ذهن مخاطب معلق بمانند. جمعبندی «Beauty and the Dogs» اثری سنگین، فشرده و خشمگین است که با تکیه بر بازی نیرومند Mariam Al Ferjani، برداشتهای بلند و فضاسازی خفقانآور، تماشاگر را در تجربهٔ فرسایندهٔ مریم شریک میکند.
فیلم در تبدیل یک مسیر اداری و قضایی به تعلیقی روانشناختی موفق است و نشان میدهد چگونه نهادهایی که باید پناه و عدالت فراهم کنند، میتوانند به ادامهٔ آسیب بدل شوند. تکرار مانعها، ریتم یکنواخت و پایانِ کمپاسخ از محدودیتهای آناند؛ بااینهمه، این نارساییها از اثرگذاری مرکزی فیلم نمیکاهند.
حاصل، تجربهای دشوار اما ماندگار است که بیش از آنکه برای سرگرمکردن ساخته شده باشد، میخواهد مخاطب را وادار کند دربارهٔ قدرت، مسئولیت و بهای مطالبهٔ عدالت بیندیشد.
« ناتمامی در اینجا یادآور آن است که پیگیری حق، با پایان یک شب یا بستهشدن روایت لزوماً خاتمه نمییابد. »
ثبت دیدگاه