نقد و بررسی
نقد دیو و دلبر (Beauty and the Beast) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به افسانهای آشنا «Beauty and the Beast» ساختهٔ Bill Condon، بازآفرینی زندهٔ انیمیشن مشهور دیزنی است؛ اثری که قصهای کهن را با شکوه تولیدات معاصر و قالب موزیکال درهم میآمیزد. در مرکز روایت، بل، دختر جوان و کتابدوستی قرار دارد که در قصر شاهزادهای گرفتار میشود؛ شاهزادهای که نفرینی او را به هیئتی هولناک درآورده است.
میان این دو، رابطهای شکل میگیرد که امکان شکستن طلسم را در خود دارد. این چارچوب برای تماشاگران آشناست، اما فیلم میکوشد با گسترش جهان داستان و افزودن جزئیات تازه، تجربهای مستقل و دیدنی بسازد. فیلم بیش از آنکه در پی دگرگونکردن قصه باشد، میخواهد آن را با جلوهای ملموستر و پرزرقوبرقتر بازآفریند.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش: آشنایی با روایت و لحظههای نمادین، لذت بازگشت به داستان را فراهم میکند؛ اما در عین حال، مجال غافلگیری و کشف را کاهش میدهد. نتیجه اثری است که به میراث محبوبش وفادار میماند، بیآنکه همیشه بتواند از سایهٔ آن بیرون بیاید. بل؛ استقلال در دل قصهای عاشقانه اما واتسون در نقش بل، شخصیتی را جان میبخشد که جذابیت اصلیاش تنها زیبایی یا مهربانی نیست، بلکه کنجکاوی، استقلال و میل به شناخت جهان است.
بل از محیط محدود روستایی خود فراتر میاندیشد و در برابر انتظاراتی که دیگران از او دارند، هویت مستقلی حفظ میکند. این ویژگیها، او را از تصویری منفعل در دل یک افسانهٔ عاشقانه دور میسازد و به شخصیتش نیرویی امروزی میبخشد. با این حال، بازی واتسون در تمام لحظات به یک اندازه درخشان نیست.
« میان این دو، رابطهای شکل میگیرد که امکان شکستن طلسم را در خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه اجرای او بیش از آنکه از ظرافتهای عاطفی شخصیت برخیزد، بر وقار و نجابت بیرونی تکیه میکند. بلِ این فیلم باهوش و مصمم است، اما برخی دگرگونیهای احساسیاش شتابزده به نظر میرسند؛ بهویژه آنجا که مسیر ترس و بیاعتمادی باید به همدلی و نزدیکی بدل شود. فیلم نشانههای این تحول را عرضه میکند، ولی همیشه برای پروراندن کامل آن فرصت کافی نمیگذارد.
دن استیونز نیز در نقش دیو، با اتکا به اجرا و فناوری ضبط حرکت، میکوشد در پس چهرهٔ هیولایی، رنج و غروری زخمی را آشکار کند. شخصیت دیو زمانی مؤثرتر میشود که رفتار خشک و تندش ترک برمیدارد و امکان آسیبپذیری از میان خشونت ظاهری سر برمیآورد. رابطهٔ او با بل زمانی باورپذیرتر است که فیلم بر تغییرات کوچک رفتاری و لحظههای مشترک تکیه میکند، نه صرفاً بر اقتضای افسانهایِ عاشقانهاش.
قصر؛ شکوهی میان تماشاییبودن و تصنع قصر یکی از محورهای اصلی جذابیت بصری فیلم است: فضایی آکنده از تالارهای باشکوه، دکورهای پرجزئیات و حضور خدمتکارانی که به اشیای خانه بدل شدهاند. طراحی صحنه میکوشد شکوهی افسانهای بیافریند و در عین حال، حس فرسودگی و تنهایی را در گوشههای این بنای عظیم جاری سازد.
تضاد میان زرقوبرق گذشته و سکوت اکنون، به قصر حالوهوایی هم جادویی و هم اندوهناک میدهد. اما تصویر زندهٔ این جهان همیشه به اندازهٔ طرح و ایدهاش قانعکننده نیست. بخشی از قصر و بهویژه شخصیتهای متحرکِ ساختهشده با رایانه، گاهی از بافت واقعی صحنه جدا میافتند. حرکتها و چهرههای دیجیتال در بعضی نماها بیش از اندازه صیقلیاند و ظرافت لازم را ندارند؛ در نتیجه، تماشاگر بهجای آنکه کاملاً در جهان قصه غرق شود، حضور فناوری را به یاد میآورد.
« گاه اجرای او بیش از آنکه از ظرافتهای عاطفی شخصیت برخیزد، بر وقار و نجابت بیرونی تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این ضعف در فیلمی که زیبایی بصری را یکی از ستونهای اصلی خود قرار داده، محسوس است. با این همه، طراحی هنری در خلق جزئیات و ساختن حس زندگی در قصر موفقیتهای چشمگیری دارد. اشیا صرفاً ابزارهایی برای پیشبرد داستان نیستند؛ آنها گذشتهای انسانی و پیوندهایی عاطفی را تداعی میکنند که نفرین از زندگی روزمره جدا کرده است.
از این منظر، قصر بیش از یک پسزمینهٔ فانتزی است: فضایی است که حالوهوای اسارت، انتظار و امید را در خود جمع میکند. موسیقی؛ قلب تپندهٔ روایت ترانهها در این فیلم فقط فاصلههایی میان صحنههای داستانی نیستند؛ بخشی از شیوهٔ روایتاند. موسیقی به شخصیتها امکان میدهد احساساتی را بیان کنند که گفتوگوی معمول از انتقال کاملشان ناتوان است.
اجرای پرشور گروهی در قصر، از نظر میزانسن و حرکت، لحظههایی سرزنده و دیدنی میآفریند و شکوه موزیکال اثر را به رخ میکشد. ملودیهای آشنا نیز بار خاطرهای دارند که برای مخاطب قدیمی به تجربهٔ تماشای فیلم رنگی شخصی میبخشد. در کنار ترانههای شناختهشده، قطعههای تازه و بازگشتهای موسیقایی میکوشند جهان عاطفی شخصیتها را گسترش دهند.
گاه این تلاش نتیجهبخش است و به فیلم لحنی پرحسوحال میدهد؛ گاه نیز ترانهای تازه آنقدر که باید در بافت روایی جا نمیافتد. مشکل اصلی نه حضور موسیقی، بلکه اندازه و جایگیری آن است: بعضی قطعات و صحنههای موزیکال ریتم روایت را کند میکنند و پیوستگی درام را کاهش میدهند. هنگامی که فیلم پس از هر مکث موسیقایی دوباره به خط داستان بازمیگردد، شتاب و کشش آن ممکن است فروکش کرده باشد.
« این ضعف در فیلمی که زیبایی بصری را یکی از ستونهای اصلی خود قرار داده، محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وفاداری به اصل؛ امتیاز و محدودیت وفاداری به انیمیشن پیشین، تصمیمی دووجهی است. از یک سو، حفظ ترانهها، موقعیتهای آشنا و شمایلهای محبوب، به فیلم پیوندی عاطفی با مخاطبان چند نسل میدهد. اثر میداند کدام عناصر در حافظهٔ جمعی جای گرفتهاند و از بازآفرینی آنها لذت میبرد. برای بسیاری از تماشاگران، تماشای این لحظهها در قالبی زنده و باشکوه، خود بخشی از جذابیت فیلم خواهد بود.
از سوی دیگر، این وفاداری گاه به بازسازی موبهمو نزدیک میشود و دامنهٔ خلاقیت را محدود میکند. افزودن پیشینه یا جزئیات تازه بهتنهایی برای متفاوتکردن برداشت جدید کافی نیست؛ زیرا ساختار و ضرباهنگ کلی همچنان به نسخهٔ پیشین وابسته میماند. فیلم کمتر از آنچه میتوانست، خطر میکند و در نتیجه، بعضی صحنهها بهجای آنکه معنایی تازه بیابند، بیشتر یادآور لحظههایی هستند که پیشتر به شکلی مؤثرتر در خاطرهٔ مخاطب ثبت شدهاند.
مضمون همدلی و مرزهای ظاهر درون قصهٔ افسون و طلسم، پیامی ساده اما ماندگار جریان دارد: شناختن دیگری نیازمند عبور از ظاهر و داوری شتابزده است. فیلم این مضمون را از راه تغییر تدریجی رابطهٔ بل و دیو پیش میبرد. اهمیت این تحول در آن است که همدلی را نه امری فوری و بیهزینه، بلکه نتیجهٔ مشاهده، گفتوگو و یافتن نقطههای مشترک نشان میدهد.
بااینحال، روایت گاهی میان نقد خشونت و رفتار سلطهگرانهٔ دیو از یک سو، و بخشیدن و دوستداشتن او از سوی دیگر، تعادلی ناتمام دارد. فیلم میخواهد تغییر شخصیت را باورپذیر سازد، اما برای برخی مراحل آن بیش از اندازه به منطق افسانه تکیه میکند. این مضمون در فضای خانوادگی و فانتزی اثر جایگاهی طبیعی دارد، ولی اهمیتش از محدودهٔ قصهٔ عاشقانه فراتر میرود.
« وفاداری به اصل؛ امتیاز و محدودیت وفاداری به انیمیشن پیشین، تصمیمی دووجهی است. »
قوتها و کاستیها
بل بهسبب کنجکاوی و استقلالش، دیگران را بر اساس ظاهر یا جایگاه اجتماعی نمیسنجد؛ در مقابل، خود نیز با قضاوتهای محدودکننده روبهرو میشود. فیلم در بهترین لحظاتش همین تقابل را برجسته میکند و به داستانی آشنا بُعدی انسانی میبخشد. جمعبندی «Beauty and the Beast» بازآفرینیای چشمنواز و موسیقایی است که نیروی اصلی خود را از قصهای ماندگار، حضور بلِ مستقل و فضای افسانهای قصر میگیرد.
اما واتسون تصویری باهوش و استوار از شخصیت محوری ارائه میدهد و ترانهها و طراحی هنری، لحظههایی خیالانگیز میآفرینند. در مقابل، وفاداری بیش از اندازه به روایت شناختهشده، جلوههای رایانهای گاه مصنوعی و افتوخیز ریتم، از قدرت اثر میکاهند. فیلم برای تماشاگرانی که خواهان بازگشت به افسانهای آشنا در قالبی زنده و پرشکوهاند، تجربهای دلنشین فراهم میکند.
با این حال، کسانی که انتظار بازخوانی جسورانه یا دگرگونی عمیق در داستان دارند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که بیش از آنکه افق تازهای بگشاید، زیباییهای پیشین را با جامهای تازه بازمیآفریند.
« فیلم در بهترین لحظاتش همین تقابل را برجسته میکند و به داستانی آشنا بُعدی انسانی میبخشد. »
ثبت دیدگاه