نقد و بررسی
نقد بئاتریس در مهمانی شام (Beatriz at Dinner) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شام بهمثابه میدان رویارویی «Beatriz at Dinner» ساختهٔ میگل آرتتا، در ظاهر دربارهٔ شامی است که مهمانی ناخوانده سر از آن درمیآورد؛ اما این موقعیت کوچک بهتدریج به صحنهای برای برخورد دو جهان بدل میشود. بئاتریس، درمانگری مکزیکی و مهاجر، پس از آنکه خودرویش از کار میافتد، به دعوت مشتری ثروتمندش کتی در مهمانی میماند.
حضور او در جمعی که برای آسودگی و منفعت خود مرزهایش را روشن نگه میدارد، نظم نانوشتهٔ شب را برهم میزند. فیلم از همین شکاف ساده نیرو میگیرد: چه کسی حق دارد در این فضا راحت باشد، چه کسی باید خود را با آن وفق دهد و چه کسی اصلاً دیده نمیشود؟ آغاز اثر با سرعتی حسابشده مخاطب را به دل این موقعیت میبرد.
خرابی خودرو بهانهای روایی است، اما اهمیتش در آن است که بئاتریس را از نقش حرفهای و آشنای خود بیرون میکشد و در محیطی قرار میدهد که قواعدش را نمیشناسد یا نمیپذیرد. میز شام در ادامه به محفظهای بسته تبدیل میشود؛ جایی که تعارفها و لبخندهای اجتماعی نمیتوانند تنش طبقاتی و اخلاقی را پنهان کنند.
« حضور او در جمعی که برای آسودگی و منفعت خود مرزهایش را روشن نگه میدارد، نظم نانوشتهٔ شب را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بئاتریس؛ مهربانی در مقام موضع سلما هایک در نقش بئاتریس، مهمترین تکیهگاه فیلم است. او شخصیتی را میسازد که مهربانیاش نه شیرینکاری ساده است و نه نشانهٔ انفعال. بئاتریس با جهان زنده و درد دیگران پیوندی عاطفی دارد؛ پیوندی که در رفتار آرام، نگاههای سنجیده و واکنشهایش به بیتفاوتی اطرافیان دیده میشود.
هایک در لحظههای سکوت بهاندازهٔ گفتوگوها اثرگذار است و به شخصیتش نوعی آسیبپذیری میبخشد که از او نمادی صرف نمیسازد. بااینحال، فیلم بئاتریس را همیشه آسانپذیر نشان نمیدهد. او گاهی مرزهای موقعیت را نمیسنجد، گفتوگو را به مسیر خود میکشاند و میزبانان را معذب میکند. این ویژگی میتوانست به شخصیت پیچیدگی بیشتری بدهد: آیا او از قواعد جمع ناآگاه است، یا عامدانه از بازی ادب و مصلحت سر باز میزند؟
پاسخ فیلم گاه میان این دو امکان معلق میماند. همین ابهام هم بخشی از جذابیت اوست و هم یکی از دشواریهای روایت؛ زیرا گاهی بهجای آنکه تناقضهایش بهتدریج آشکار شوند، بیشتر همچون حامل مستقیم پیام فیلم به نظر میرسد. داگ و منطق قدرت جان لیسگو در نقش داگ استرات، ثروتمندی خودمحور و مطمئن به جایگاه خویش، حضوری پررنگ دارد.
« بئاتریس؛ مهربانی در مقام موضع سلما هایک در نقش بئاتریس، مهمترین تکیهگاه فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
او داگ را صرفاً با فریاد یا خشونت نمیسازد؛ بخش نگرانکنندهٔ بازیاش در آرامش و آسودگیای است که هنگام بیان دیدگاههایش از خود نشان میدهد. داگ به نظر میرسد جهان را عرصهٔ رقابت و تملک میبیند و موفقیت را دلیلی کافی برای حقانیت خود میداند. به همین سبب، سخنانش دربارهٔ طبیعت، ثروت و دیگران فقط اظهار نظرهای شخصی نیستند؛ بازتاب منطقی هستند که به او اجازه میدهد پیامدهای تصمیمهایش را از خود دور نگه دارد.
لیسگو نقش را چنان خوشریتم و دقیق اجرا میکند که تماشای داگ، با وجود آزاردهندهبودنش، دشوار نیست. او شخصیت را به هیولایی کارتونی بدل نمیکند، اما فیلمنامه نیز همیشه به او مجال چندانی برای پیچیدهشدن نمیدهد. در نتیجه، تقابل میان داگ و بئاتریس گاهی از برخورد دو انسان با تجربهها و ضعفهای متفاوت، به رویارویی دو موضع از پیش تعریفشده نزدیک میشود.
میز شام و مناسبات پنهان مهمانی فقط محل جدال دو شخصیت اصلی نیست؛ واکنش دیگر مهمانان نیز بخشی از معنای صحنه را میسازد. آنان با ادب، شوخی یا تغییر موضوع میکوشند ناراحتی را مدیریت کنند و دوباره آسایش جمعی را برقرار سازند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که بیعدالتی همیشه با خصومت آشکار همراه نیست؛ گاهی در نادیدهگرفتن، کوچکشمردن یا واگذارکردن بار گفتوگو به کسی بروز میکند که از ابتدا جایگاه برابر ندارد.
« داگ به نظر میرسد جهان را عرصهٔ رقابت و تملک میبیند و موفقیت را دلیلی کافی برای حقانیت خود میداند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، شخصیتهای پیرامونی عموماً فرصت کافی برای استقلال پیدا نمیکنند. بسیاری از آنان بیش از آنکه آدمهایی با انگیزههای جداگانه باشند، صورتهای گوناگونِ سازش، مصلحتاندیشی و بیتفاوتیاند. این انتخاب برای تمرکز بر تنش اصلی قابلفهم است، اما از واقعنمایی جمع میکاهد. انتظار مخاطب برای واکنشهای متنوعتر و گاه پیشبینیناپذیرتر، بهخصوص در گفتوگوهای سیاسی و اجتماعی، همیشه برآورده نمیشود.
ریتم، فضا و تعلیق آرتتا بخش عمدهٔ فیلم را در محدودهٔ همان خانه و مهمانی نگه میدارد. این محدودیت به اثر حالوهوای نمایشی میدهد و اجازه میدهد مکثها، نگاهها و تغییرهای کوچک در لحن اهمیت پیدا کنند. تعلیق نیز نه از حادثههای پیاپی، بلکه از این پرسش شکل میگیرد که گفتوگو تا کجا پیش خواهد رفت و مهمانان چه زمانی دیگر قادر نخواهند بود وانمود کنند همهچیز عادی است.
اما همین شیوه، گاه به کندی میانجامد. صحنهها پس از آنکه مضمون خود را روشن کردهاند، بعضیوقتها بیش از اندازه ادامه مییابند و تکرار تنش جای پیشروی را میگیرد. شروع فیلم گیرایی دارد، اما کشش آن در سراسر مسیر یکسان نمیماند. فضای محدود بهجای آنکه همیشه فشار را فشردهتر کند، گاهی حس ایستایی میآفریند؛ مسئلهای که بهویژه در بخشهای پایانی محسوستر میشود.
« بااینهمه، شخصیتهای پیرامونی عموماً فرصت کافی برای استقلال پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
مضمون و خطر شعارزدگی فیلم به موضوعهایی چون طبقه، مهاجرت، نابرابری و بیاعتنایی به محیط زیست میپردازد. امتیازش این است که این بحثها را در دل یک موقعیت اجتماعی ملموس جای میدهد، نه در قالب خطابهای بیرون از داستان. بئاتریس و داگ از دو منظومهٔ ارزشی متفاوت میآیند و خودِ حضورشان کنار یک میز، شکاف میان آن منظومهها را آشکار میکند.
همچنین اثر بهدرستی نشان میدهد که مهربانی فردی بهتنهایی نمیتواند ساختارهای نابرابر را از میان ببرد. بااینحال، فیلم در رساندن پیام گاه بیش از اندازه صریح میشود. برخی گفتوگوها بهجای آنکه از برخورد طبیعی شخصیتها بیرون بیایند، انگار برای بیان موضع نویسنده طراحی شدهاند. داگ اغلب بهاندازهای بیاعتنا و خودخواه است که فضای کمی برای پیچیدگی اخلاقی باقی میگذارد؛ بئاتریس نیز گاهی چنان نمایندهٔ شفقت و وجدان میشود که کاستیهای شخصیتیاش به حاشیه میرود.
حاصل، تقابلی روشن و قابلفهم است، اما نه همیشه بهقدر لازم چندوجهی. همین امر سبب میشود فیلم در بخشهایی بیشتر اعلام موضع کند تا مخاطب را به کشف تدریجی معنا دعوت کند. پایانبندی و جمعبندی بدون ورود به جزئیات روایی، پایان فیلم عامدانه از جمعبندی ساده و آرام فاصله میگیرد و بخشی از معنای خود را به ابهام و تصویرسازی میسپارد.
« مضمون و خطر شعارزدگی فیلم به موضوعهایی چون طبقه، مهاجرت، نابرابری و بیاعتنایی به محیط زیست میپردازد. »
جمعبندی
این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است، اما برای همهٔ تماشاگران رضایتبخش از کار درنمیآید. روایت در لحظات آخر بهجای آنکه رشتههای عاطفی و فکری پیشین را به شکلی روشنتر به هم پیوند دهد، ممکن است حس تعلیقِ ناتمام یا فاصلهگرفتن از شخصیتها ایجاد کند. اگر هدف، برانگیختن پرسش بوده، فیلم در این کار کامیاب است؛ اگر انتظار جمعبندی عاطفی و روایی منسجمتری داشته باشیم، نتیجه کماثرتر میشود.
«Beatriz at Dinner» اثری نامتوازن اما بازیگرمحور و اندیشیدنی است. هایک به بئاتریس جان میبخشد و لیسگو با حضوری مسلط، داگ را به نیرویی آزاردهنده و تماشایی تبدیل میکند. آغاز جذاب و فضای متراکم مهمانی، زمینهٔ مناسبی برای پرداختن به تفاوت طبقاتی و مسئولیت اخلاقی فراهم میآورد. در مقابل، کندی ریتم، شخصیتپردازی محدود مهمانان و دیالوگهای گاه شعارزده از پیچیدگی موضوع میکاهند.
فیلم بیش از آنکه روایتی کاملاً متوازن باشد، برخوردی تلخ میان حساسیت و امتیاز است؛ برخوردی که بازیهایش را به یاد میسپاریم، هرچند شیوهٔ بیان و پایانش ممکن است مخاطب را با احساسی دوگانه تنها بگذارد.
« این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است، اما برای همهٔ تماشاگران رضایتبخش از کار درنمیآید. »



ثبت دیدگاه