نقد و بررسی
نقد هیولا (Beast) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: بقا در دل سوگ «Beast» ساختهٔ Baltasar Kormákur تریلری دربارهٔ رویارویی انسان با حیوانی مرگبار است؛ اما پیش از آنکه خطر اصلی آشکار شود، فیلم بر خانوادهای مکث میکند که درگیر فقدان و فاصلهای عاطفیاند. Nate Samuels، پزشکی که همسرش را از دست داده، همراه دو دختر نوجوانش به منطقهای حفاظتشده در آفریقای جنوبی میرود؛ سفری که قرار است فرصتی برای نزدیکشدن دوباره به یکدیگر باشد.
خیلی زود، طبیعت آرامشبخش جای خود را به تهدید میدهد و هدف خانواده از ترمیم رابطه به تلاش برای زندهماندن تغییر میکند. فیلم از همان آغاز میان دو گونهٔ آشنا حرکت میکند: درام خانوادگی و هیجانِ تعقیبوگریز. این ترکیب ظرفیت جذابی دارد، زیرا خطر بیرونی میتواند فشارهای درونی شخصیتها را آشکار کند.
بااینحال، «Beast» در پرداخت هر دو وجه یکسان موفق نیست: در لحظههای خطر، تماشاگر را بهخوبی درگیر میکند؛ اما در بخشهای عاطفی، اغلب به نشانهها و جملههایی بسنده میکند که پیشتر بارها در داستانهای مشابه دیدهایم. کارگردانی و ریتم تعلیق نقطهٔ قوت اصلی فیلم در ساختن موقعیتهای محصور و اضطرابآور است.
فضای وسیع طبیعت، برخلاف آنچه در نگاه نخست انتظار میرود، الزاماً به معنای آزادی یا امنیت نیست؛ دشتی باز میتواند به دامگاهی بدل شود که پناهگرفتن در آن دشوار است و هر حرکت، احتمال دیدهشدن یا نزدیکشدن خطر را افزایش میدهد. Kormákur از این تضاد بهره میگیرد و بارها شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهد که راه گریزی روشن ندارند.
« فیلم از همان آغاز میان دو گونهٔ آشنا حرکت میکند: درام خانوادگی و هیجانِ تعقیبوگریز. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق فیلم بیش از آنکه بر غافلگیریهای روایی پیچیده تکیه کند، از انتظار میآید: انتظار برای شنیدن صدایی در بیرون قاب، دیدن حرکتی در دوردست یا فهمیدن اینکه شخصیتها تا چه اندازه از تهدید آگاهاند. این روش در صحنههای موفق، حس ناامنی پایداری ایجاد میکند. هر بار که شیر وارد قاب میشود، حضورش وزن پیدا میکند و فیلم از تماشاگر میخواهد به جای اتکا به گفتوگو، محیط را با دقت زیر نظر بگیرد.
بااینهمه، ریتم همیشه به سود تعلیق کار نمیکند. برخی بخشها پس از آنکه خطر یا تعارضشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند و گفتوگوهایی که قرار است رابطهها را عمق ببخشند، گاه سرعت روایت را میگیرند. فیلم در مجموع ساختاری جمعوجور دارد، اما در میانهٔ مسیر میان پیشبردن ماجرا و مکثهای عاطفی تعادل کاملی پیدا نمیکند.
شیر؛ نیروی تهدید و مرکز قاب شیر در «Beast» تنها مانعی فیزیکی برای خانواده نیست؛ حضورش نیروی غالب فیلم و سرچشمهٔ اصلی اضطراب است. طراحی و نمایش حیوان بهگونهای است که میتواند در قاب حضوری سنگین و تهدیدکننده داشته باشد، بیآنکه لازم باشد مدام حمله کند. گاهی همین که شخصیتها نمیدانند حیوان کجاست، از خودِ حمله ترسناکتر میشود.
فیلم از این فاصلهٔ میان دیدهشدن و پنهانماندن بهخوبی بهره میبرد. صحنههای حمله، پرتحرک و نفسگیرند و از مهمترین دلایلی هستند که فیلم را در چارچوب تریلر بقا تماشایی میکنند. ضرباهنگ تدوین، تغییر ناگهانی وضعیت و محدودیت وسایلی که شخصیتها در اختیار دارند، حس درماندگی را تقویت میکند.
« این روش در صحنههای موفق، حس ناامنی پایداری ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
در این لحظهها، شیر صرفاً جلوهای بصری نیست؛ نیرویی است که تصمیمگیری و واکنش آدمها را به آزمون میگذارد. بااینحال، تأثیر شیر از منطق روایی فیلم جدا نمیماند. هرچه خطر بزرگتر و حملهها شدیدتر میشود، باورپذیری برخی موقعیتها و رفتارها اهمیت بیشتری پیدا میکند. فیلم گاهی برای رسیدن به صحنهٔ بعدیِ پرهیجان، از احتمالهای سادهتر و محتاطانهتر چشم میپوشد.
نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است همزمان از تهدید بترسد و از انتخابهای شخصیتها فاصله بگیرد. بازی ادریس البا و رابطهٔ خانوادگی Idris Elba نقش Nate را با حضوری استوار و کنترلشده بازی میکند. او شخصیت را نه به قهرمانی بینقص، بلکه به پدری گرفتار در سوگ و احساس تقصیر نزدیک میکند؛ مردی که در شرایط عادی میتواند منطقی و مسلط به نظر برسد، اما در وضعیت بحرانی ناچار است با ترس و ناتوانی خود نیز روبهرو شود.
نیروی بازی البا در همین ترکیب است: او میتواند هم تکیهگاه خانواده باشد و هم آشکار کند که تکیهگاهبودن الزاماً به معنای تسلط بر اوضاع نیست. رابطهٔ Nate با دخترانش قرار است ستون عاطفی فیلم باشد. فقدان مادر و فاصلهٔ پیشین میان پدر و فرزندان، به سفر معنایی فراتر از گردش در طبیعت میدهد.
مسئله این است که فیلم بیش از آنکه این پیوند را در جزئیات روزمره و رفتارهای چندلایه بسازد، بارها آن را با گفتوگوهای توضیحی بیان میکند. در نتیجه، مضمون ترمیم رابطه روشن است، اما همیشه به اندازهٔ کافی پیچیده یا تازه احساس نمیشود. Iyana Halley و Leah Jeffries در نقش دو دختر، واکنشهای متفاوتی به بحران نشان میدهند و حضورشان به فضای خانوادگی فیلم کمک میکند.
« در این لحظهها، شیر صرفاً جلوهای بصری نیست؛ نیرویی است که تصمیمگیری و واکنش آدمها را به آزمون میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شخصیتپردازی آنها محدودتر از آن است که تضادها و انتخابهایشان در تمام لحظات قانعکننده باشد. رابطهٔ خانوادگی گاه زیر سایهٔ صحنههای بقا قرار میگیرد؛ گویی فیلم میخواهد عمق عاطفی داشته باشد، اما عجلهٔ روایت اجازه نمیدهد این عمق بهطور پیوسته شکل بگیرد. فیلمنامه و مسئلهٔ باورپذیری فیلمنامه به ایدهای ساده و مؤثر تکیه دارد: خانوادهای در محیطی خطرناک گرفتار میشود و باید در برابر تهدیدی طبیعی دوام بیاورد.
این سادگی برای یک تریلر بقا میتواند مزیت باشد؛ تماشاگر لازم نیست میان خطوط داستانی متعدد سرگردان بماند و توجهش مستقیماً بر موقعیتهای خطر متمرکز میشود. فیلم همچنین میکوشد منشأ تهدید را به خشونت انسانی و پیامدهای آن پیوند دهد، اما این زمینه بیشتر در حد چارچوب باقی میماند و به بحثی گستردهتر دربارهٔ شکار غیرقانونی یا مناسبات انسان و حیاتوحش تبدیل نمیشود.
ضعف اصلی فیلمنامه در کلیشهایبودن برخی گفتوگوها و تصمیمهای شخصیتهاست. گاهی رفتارها بهجای آنکه از ویژگیهای روشن شخصیتها یا فشار موقعیت ناشی شوند، بیشتر وسیلهای برای رساندن آنها به مرحلهٔ بعدی حادثه به نظر میرسند. چنین انتخابهایی ممکن است تعلیق کوتاهمدت ایجاد کنند، اما همزمان اعتماد تماشاگر به منطق روایت را کاهش میدهند.
وقتی شخصیتها تصمیمی ناموجه میگیرند، خطر دیگر فقط از شیر نمیآید؛ خودِ داستان نیز به مانعی برای باورپذیری بدل میشود. این کاستی در لحظههایی آشکارتر است که فیلم میخواهد میان هیجان و درام تعادل برقرار کند. برخی مکالمهها مضمون سوگ، پشیمانی یا آشتی را بهصراحت بیان میکنند، اما فرصت اندکی برای تبدیل این مضمونها به تجربهای ملموس در اختیار دارند.
« بااینحال، شخصیتپردازی آنها محدودتر از آن است که تضادها و انتخابهایشان در تمام لحظات قانعکننده باشد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، ایدهٔ عاطفی فیلم قابلدرک است، ولی اجرای آن اغلب آشناتر و کماثرتر از صحنههای تعقیب و خطر باقی میماند. تصویر، صدا و فضای آفریقای جنوبی محیط آفریقای جنوبی در فیلم بیش از یک پسزمینهٔ چشمنواز عمل میکند. گسترهٔ طبیعی، جادههای دورافتاده و فاصله از کمک، به روایت احساس انزوا میدهند.
قابها در موقعیتهای آرام امکان تماشای فضای باز را فراهم میکنند، اما همین وسعت در لحظههای بحران معنایی دیگر مییابد: شخصیتها ممکن است در فضایی بزرگ باشند، ولی هیچ نقطهای لزوماً امن نیست. فیلم این تضاد را به یکی از ابزارهای اصلی دلهره بدل میکند. صدا نیز در ساختن اضطراب نقش مهمی دارد.
سکوتهای کوتاه، صداهای محیط و تغییر ناگهانی شدت موسیقی، توجه را به چیزهایی جلب میکنند که هنوز دیده نشدهاند. به این ترتیب، خطر فقط در تصویر حضور ندارد؛ گاهی شنیدن یا نشنیدنِ یک صداست که تماشاگر را آمادهٔ حمله میکند. این شیوه به صحنهها نیرویی حسی میبخشد و کمک میکند لحظههای پرتنش از یکنواختی فاصله بگیرند.
جمعبندی «Beast» فیلمی است که بیش از هر چیز در قلمرو تریلر بقا موفق میشود. شیر حضور ترسناکی در قاب دارد، صحنههای حمله میتوانند واقعاً نفسگیر شوند و Idris Elba با بازی محکم خود مرکز ثقل روایت را نگه میدارد. فیلم در بهترین لحظههایش، تماشاگر را در دل موقعیتی پرخطر میگذارد و با استفاده از محیط و انتظار، تعلیقی مؤثر میسازد.
« تصویر، صدا و فضای آفریقای جنوبی محیط آفریقای جنوبی در فیلم بیش از یک پسزمینهٔ چشمنواز عمل میکند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، قصه و دیالوگها چندان تازه نیستند، رابطهٔ خانوادگی به اندازهٔ ایدهاش پرورده نمیشود و تصمیمهای ناموجه گاه از شدت باورپذیری میکاهند. بخشهایی نیز با مکثهای طولانی و گفتوگوهای بیش از نیاز، از ضرباهنگ میافتند. بااینحال، برای تماشاگرانی که یک ماجرای بقا با تهدیدی ملموس و چند صحنهٔ پرتنش میخواهند، «Beast» سرگرمی قابلقبولی فراهم میکند؛ فیلمی نه ماندگار از حیث داستانگویی، اما مؤثر در همان جایی که وعده میدهد: ترس از نزدیکشدن خطری که میتواند هر لحظه از قاب سر برآورد.
« بخشهایی نیز با مکثهای طولانی و گفتوگوهای بیش از نیاز، از ضرباهنگ میافتند. »



ثبت دیدگاه