نقد و بررسی
نقد Beaches | 2017
«Beaches» در نسخهی ۲۰۱۷، بازسازی تلویزیونی اثری است که اساساً بر شکنندگی دوستی، گذر زمان و پیوندی بنا شده که از کودکی تا بزرگسالی امتداد پیدا میکند. فیلم میکوشد همان ملودرام آشنای دو زن با جهانهای متفاوت را به ساحل و فضای معاصر لسآنجلس منتقل کند و در عین وفاداری به استخوانبندی روایت، آن را با بازیگرانی تازه و برخی تغییرات هویتی بازتعریف کند. نتیجه، اثری است که در لحظات احساسی و موسیقایی ظرفیت قابلتوجهی دارد، اما بیش از آنکه به عمق رابطهی مرکزی برسد، اغلب به خلاصهای شتابزده از یک داستان عاطفی بزرگ شباهت پیدا میکند.
وعدهی یک ملودرام دربارهی دوستی؛ اما با دامنهای کوچکتر از آنچه میخواهد باشد
نخستین وعدهی «Beaches» بسیار روشن است: تماشای رابطهای که قرار است در برابر فاصله، اختلاف طبقاتی، انتخابهای متفاوت زندگی، عشق، خانواده و گذر زمان دوام بیاورد. فیلم از همان ابتدا دو شخصیت اصلی را در موقعیتی متضاد قرار میدهد؛ CC Bloom دختری پرشور، بلندپرواز و تشنهی دیدهشدن است که رؤیای خوانندگی و بازیگری دارد، در حالی که Hillary Whitney شخصیتی محتاطتر، مرفهتر و در ظاهر متینتر دارد. همین تضاد میتوانست سرچشمهی بخش بزرگی از جذابیت فیلم باشد، زیرا دوستی میان آدمهایی که از نظر شخصیت و سبک زندگی تفاوت دارند، ذاتاً امکان شکلگیری یک رابطهی چندلایه را فراهم میکند. انتقال داستان به فضای Venice Beach نیز تصمیمی قابلدفاع است. این جابهجایی صرفاً تغییر یک لوکیشن نیست؛ تلاش فیلم برای بازتعریف حالوهوای اثر در بستری مدرنتر است. در نسخهی جدید، موسیقی، شهرت، فاصلهی جغرافیایی و شیوهی ارتباط شخصیتها با جهان اطرافشان باید بخشی از معنای تازهی داستان را بسازند. مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم این تغییرات را بیشتر در سطح ظاهر اعمال میکند تا در سطح مضمون. جهان جدید به اندازهای که باید بر شخصیتها و رابطهی آنها اثر نمیگذارد و در بسیاری از لحظات، همان الگوی روایی آشنا صرفاً با پوششی تازه تکرار میشود. در نتیجه، «Beaches» بیش از آنکه بازخوانی عمیقی از مضمون دوستی باشد، نسخهای فشرده از یک الگوی کلاسیک ملودراماتیک است. فیلم میداند قرار است دربارهی چه چیزی صحبت کند، اما همیشه نمیداند چگونه باید آن را به تجربهای ملموس و شخصی تبدیل کند. این تفاوت میان «داشتن یک داستان احساسی» و «ساختن یک رابطهی احساسی» مهمترین مسئلهی فیلم است. «Beaches» دربارهی دوام یک دوستی است، اما خود فیلم فرصت کافی برای ساختن عمق آن دوستی پیدا نمیکند.
روایت و ریتم؛ قربانی اصلی، رابطهی مرکزی
بزرگترین مشکل ساختاری فیلم به ریتم آن بازمیگردد. «Beaches» میخواهد چندین دهه از زندگی دو شخصیت را در مدتزمانی محدود روایت کند و همین تصمیم باعث شده بسیاری از مراحل مهم رابطه به جای آنکه بهصورت صحنههایی زنده و دراماتیک تجربه شوند، بیشتر به ایستگاههای متوالی داستان تبدیل شوند. شخصیتها با یکدیگر آشنا میشوند، از هم فاصله میگیرند، دوباره نزدیک میشوند و وارد دورههای تازهای از زندگی میشوند؛ اما فاصلهی میان این نقاط، که باید محل شکلگیری عاطفه باشد، اغلب بیش از اندازه کوتاه است. این فشردگی بهخصوص برای داستانی که ستون اصلی آن «دوستی مادامالعمر» است، آسیبزاست. مخاطب باید احساس کند این دو زن واقعاً سالها یکدیگر را شناختهاند، خاطرات مشترک ساختهاند، یکدیگر را آزردهاند و در لحظات دشوار دوباره به سوی هم برگشتهاند. اما وقتی بسیاری از این مراحل با سرعت پشت سر گذاشته میشوند، دوستی آنها گاهی بیشتر شبیه یک گزارهی روایی به نظر میرسد تا رابطهای که در برابر چشم تماشاگر رشد کرده باشد. بخش قابلتوجهی از نقدهای منفی پیرامون فیلم نیز از همین مسئله سرچشمه میگیرد: داستان وفادارانه عناصر اصلی خود را حفظ میکند، اما حذف یا کوتاهشدن لحظات کوچک و روزمره باعث میشود پیوند میان شخصیتها از وزن عاطفی لازم برخوردار نباشد. در ملودرام، بحران زمانی تأثیرگذار است که مخاطب پیشتر به زندگی عادی شخصیتها وابسته شده باشد. اگر فیلم فرصت کافی برای ساختن آن زندگی عادی نداشته باشد، لحظههای بزرگ نیز بخشی از قدرت بالقوهی خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، ریتم اثر در بخشهایی از روایت بیش از آنکه تند و پرانرژی باشد، شتابزده است. این دو با یکدیگر تفاوت دارند. ریتم تند میتواند نشانهی تسلط فیلمساز بر زمان باشد، اما شتابزدگی احساس حذفشدن میدهد. «Beaches» در بسیاری از مواقع به جای آنکه زمان را مدیریت کند، از آن عبور میکند.
ایدینا منزل و نیا لانگ؛ بازیهایی بهتر از فیلمنامه
مهمترین سرمایهی انسانی فیلم، بدون تردید Idina Menzel و Nia Long هستند. منزل در نقش CC باید شخصیتی را بازی کند که شور و بلندپروازیاش گاه به خودمحوری نزدیک میشود، اما همچنان قرار است دوستداشتنی باقی بماند. او در لحظات موسیقایی فیلم مزیت بزرگی در اختیار دارد و تجربهی گستردهاش در تئاتر موزیکال و خوانندگی به شخصیت اجازه میدهد وقتی پای صحنه و اجرا در میان است، انرژی بیشتری پیدا کند. اما تواناییهای منزل همیشه توسط فیلمنامه به شکل مناسبی مورد استفاده قرار نمیگیرد. CC شخصیتی است که میتوانست تناقضهای بسیار جذابی داشته باشد: زنی که از یک سو به شهرت و استقلال فردی میل دارد و از سوی دیگر به رابطهای عاطفی و پایدار نیازمند است. فیلم این تضادها را معرفی میکند، اما همیشه زمان کافی برای کاوش آنها ندارد. بنابراین بخشی از ویژگیهای شخصیت بیشتر از آنکه نتیجهی تحول دراماتیک باشند، بهعنوان خصوصیات از پیش تعیینشده ارائه میشوند. Nia Long نیز در نقش Hillary، تعادل متفاوتی به زوج اصلی میدهد. حضور او نسبت به انرژی بیرونی و نمایشی CC آرامتر است و همین تفاوت برای شکلگیری یک دوگانهی قابلفهم ضروری است. لانگ تلاش میکند Hillary را صرفاً «شخصیت مقابل» CC نکند و به او وقار و گرمایی انسانی ببخشد. با این حال، مشکل مشترک هر دو بازیگر این است که باید بخشی از بار احساسی را حمل کنند که فیلمنامه به اندازهی کافی برای آن زمینهسازی نکرده است. در واقع، یکی از تناقضهای جالب فیلم این است که بازیگران الزاماً نقطهضعف آن نیستند؛ محدودیت اصلی از متنی میآید که شخصیتها را در مسیرهای مشخصی حرکت میدهد و فرصت چندانی برای مکث، سکوت و جزئیات رفتاری فراهم نمیکند. به همین دلیل، لحظاتی که منزل یا لانگ موفق میشوند چیزی فراتر از دیالوگهای نوشتهشده را منتقل کنند، معمولاً از معدود بخشهایی هستند که رابطهی مرکزی واقعاً جان میگیرد. مسئله این نیست که دو بازیگر نمیتوانند احساس را منتقل کنند؛ مسئله این است که فیلمنامه همیشه فرصت لازم برای شکلگیری احساس را به آنها نمیدهد.
موسیقی و فرم؛ جایی که فیلم بالاخره هویت پیدا میکند
اگر «Beaches» در بخشهایی از روایت بیش از اندازه به متن وابسته میماند، موسیقی یکی از معدود حوزههایی است که اثر میتواند هویت مستقلتری پیدا کند. حضور Idina Menzel از ابتدا این انتظار را ایجاد میکند که موسیقی صرفاً عنصری تزئینی نباشد، بلکه بخشی از شخصیتپردازی CC محسوب شود. در این زمینه، فیلم از توانایی طبیعی بازیگر خود استفاده میکند و برخی از لحظات موسیقایی بهمراتب زندهتر از بخشهایی هستند که قرار است صرفاً از طریق گفتوگو پیش بروند. موسیقی همچنین با مسئلهی هویت CC ارتباط مستقیم دارد. او کسی است که میخواهد دیده و شنیده شود و مسیر حرفهایاش بخشی از تعریف او از خودش است. بنابراین حضور ترانهها در فیلم میتواند کارکردی روایی داشته باشد: صحنه، جایی است که CC برای نخستین بار میتواند تصویری را که از خودش دارد به جهان عرضه کند. این ایده بالقوه بسیار غنی است، اما فیلم گاهی بیشتر به تأثیر فوری اجرا تکیه میکند تا پیوند عمیق آن با تحول شخصیت. از نظر بصری، فیلم نیز در محدودهی یک محصول تلویزیونی ساخته شده است. Venice Beach و فضای لسآنجلس ظرفیت زیادی برای خلق تضاد میان رؤیا، شهرت و زندگی روزمره دارند، اما فیلم عمدتاً از این فضا بهعنوان پسزمینه استفاده میکند. لوکیشنها قابلتشخیص و متناسب با داستاناند، ولی کمتر به زبان بصری مستقلی تبدیل میشوند که رابطهی شخصیتها را توضیح دهد. در همین حال، انتخابهای فرمی اثر بهطور کلی محافظهکارانهاند. کارگردانی Allison Anders تلاش نمیکند ملودرام را به چیزی تجربی تبدیل کند و بیشتر بر روایت مستقیم و تأثیر احساسی صحنهها تکیه دارد. این رویکرد برای مخاطبی که یک درام تلویزیونی کلاسیک و ساده میخواهد میتواند قابلقبول باشد، اما برای فیلمی که در حال بازسازی اثری شناختهشده است، جسارت بیشتری انتظار میرود.
بازسازی یک کلاسیک؛ وفاداریای که گاهی علیه فیلم عمل میکند
یکی از پرسشهای اساسی دربارهی «Beaches» این است که بازسازی یک داستان شناختهشده دقیقاً چه چیزی باید به آن اضافه کند. تغییر هویت قومی Hillary و انتقال داستان به فضای اجتماعی و جغرافیایی تازه، در نگاه اول میتواند فرصتی برای بازتعریف رابطهی دو شخصیت باشد. اختلاف تجربههای زندگی، زمینهی خانوادگی و موقعیت اجتماعی آنها میتوانست به فیلم اجازه دهد دربارهی تفاوتهایی صحبت کند که در روایت قدیمی کمتر در مرکز توجه قرار داشتند. اما فیلم در بسیاری از این موارد به سطح اشاره بسنده میکند. تغییرات مهم بالقوه، بهجای آنکه به موتور درام تبدیل شوند، بیشتر به ویژگیهای پسزمینه باقی میمانند. این مسئله خصوصاً زمانی محسوس است که مخاطب انتظار داشته باشد نسخهی جدید نهتنها داستان قبلی را دوباره تعریف کند، بلکه نسبت تازهای با مفاهیم آن برقرار سازد. از سوی دیگر، وفاداری زیاد به استخوانبندی روایت قدیمی باعث شده بسیاری از تصمیمهای فیلم اجتنابناپذیر به نظر برسند. وقتی ساختار داستان، مسیر شخصیتها و نقاط عطف اصلی تقریباً از قبل مشخص هستند، فیلمنامه فرصت کمتری برای ایجاد ابهام، غافلگیری یا پیچیدگی اخلاقی پیدا میکند. نتیجه اثری است که میخواهد هم ادای احترام باشد و هم بازسازی، اما در نهایت گاهی در میانهی این دو هدف گرفتار میشود. این مشکل در مقایسهی ذهنی با نسخهی قدیمی نیز تشدید میشود. حتی بدون آنکه لازم باشد ارزش دو اثر را با یکدیگر یکی دانست، روشن است که نسخهی ۲۰۱۷ در ساختن خاطرههای کوچک و ملموس، با چالش بیشتری روبهرو است. دوستی بزرگ از مجموعهای از لحظههای کوچک ساخته میشود؛ حذف همان لحظات کوچک است که باعث میشود روایت تازه، علیرغم وفاداری، از نظر عاطفی سبکتر احساس شود.
قوتها و ضعفها؛ چرا فیلم کاملاً شکستخورده نیست؟
با تمام این کاستیها، رد کردن کامل «Beaches» نیز منصفانه نیست. فیلم در ایجاد فضای عاطفی مشخص خود موفق است و میداند مخاطبش چه نوع تجربهای میخواهد. رابطهی دو شخصیت اصلی همچنان محور قابلفهمی دارد و مضمونهایی مانند وفاداری، خانواده، انتخابهای دشوار، جاهطلبی و معنای همراهی در طول زندگی، ظرفیت احساسی خود را حفظ کردهاند. همچنین عملکرد بازیگران، بهویژه در صحنههایی که فیلم اجازه میدهد آنها از الگوی فشردهی فیلمنامه فاصله بگیرند، قابلتوجه است. فیلم همچنین از نظر دسترسی برای مخاطبی که با داستان آشنا نیست، اثری نسبتاً سرراست باقی میماند. روایت پیچیده یا دشوار نیست و روابط شخصیتها بهوضوح معرفی میشوند. همین ویژگی باعث میشود مخاطبانی که پیشزمینهای از نسخهی قدیمی ندارند، احتمالاً بتوانند ارتباط سادهتری با آن برقرار کنند. برای چنین مخاطبی، فیلم میتواند یک ملودرام تلویزیونی صمیمی و قابلتماشا باشد. اما ضعفها در همان جایی آشکار میشوند که فیلم میخواهد بیشترین تأثیر را بگذارد. احساسات بزرگ زمانی مؤثرند که از جزئیات کوچک تغذیه کرده باشند. «Beaches» گاهی این رابطهی علت و معلولی را برعکس میکند: ابتدا از مخاطب انتظار دارد به بحران اهمیت بدهد و بعد میکوشد خاطرات و رابطهای را که باید زمینهساز آن بحران میبود، در فرصت محدود خود بسازد. از این منظر، فیلم نه یک شکست کامل، بلکه نمونهای از اقتباس یا بازسازی است که ایدهی مرکزی ارزشمندی دارد اما در تبدیل آن به تجربهای کامل ناکام میماند. حتی لحظات موفق فیلم نیز اغلب به ما نشان میدهند که اگر همین داستان فرصت بیشتری برای شخصیتپردازی، مکث و مشاهده داشت، میتوانست اثرگذاری بسیار بیشتری پیدا کند. بهترین لحظات «Beaches» زمانی شکل میگیرند که فیلم به جای توضیح دادن رابطه، اجازه میدهد آن را ببینیم.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ برای چه کسی ساخته شده است؟
«Beaches» در نهایت بیش از هر چیز یک ملودرام تلویزیونی برای مخاطبی است که با داستانهای عاطفی دربارهی دوستی و خانواده ارتباط برقرار میکند. این فیلم قرار نیست ساختار ژانر را دگرگون کند یا تفسیری رادیکال از مفهوم دوستی ارائه دهد. هدف آن سادهتر است: بازگرداندن یک داستان شناختهشده به قالبی تازه و استفاده از ظرفیت بازیگران و موسیقی برای انتقال همان احساسات بنیادی. برای مخاطبی که با نسخهی پیشین پیوند عاطفی ندارد، این ویژگی میتواند یک امتیاز باشد. چنین بینندهای کمتر درگیر مقایسهی مستقیم میشود و میتواند فیلم را بهعنوان داستانی مستقل دربارهی دو زن که در طول زندگی یکدیگر را از دست میدهند و دوباره پیدا میکنند، تماشا کند. اما برای مخاطبی که انتظار دارد بازسازی چیزی تازه به اثر اضافه کند، محافظهکاری فیلم ممکن است ناامیدکننده باشد. نکتهی مهم دیگر این است که فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی روانشناختی تمرکز کند، به عاطفهی مستقیم و قابلدریافت متکی است. شخصیتها اغلب بهصورت روشن تعریف میشوند و کشمکشها نیز مسیر مشخصی دارند. بنابراین مخاطبی که به ملودرامهای کلاسیک علاقه دارد، احتمالاً بیش از مخاطبی که به روایتهای ظریف و کمگفتوگو وابسته است با فیلم ارتباط برقرار خواهد کرد. در نتیجه، ارزش «Beaches» بیشتر در برخی اجراها، مضمون اصلی و توانایی آن در برانگیختن احساسات نهفته است تا در کیفیت ساختاری روایت. فیلم اثری است که میتواند برای برخی مخاطبان تجربهای صمیمی و حتی تأثیرگذار باشد، اما برای رسیدن به جایگاه یک بازسازی ماندگار، به عمق، زمان و جسارت بیشتری نیاز داشت.
جمعبندی؛ ملودرامی صادق اما شتابزده
«Beaches» نسخهی ۲۰۱۷ در اساس فیلمی است دربارهی اهمیت آدمهایی که در دورههای مختلف زندگی، معنای متفاوتی برای ما پیدا میکنند. رابطهی CC و Hillary قرار است نشان دهد که دوستی فقط مجموعهای از لحظههای خوش نیست، بلکه آمیزهای از اختلاف، وابستگی، فاصله، بخشش و همراهی است. فیلم این مضمون را بهروشنی بیان میکند و در برخی لحظات نیز واقعاً موفق میشود نیروی عاطفی آن را به مخاطب منتقل کند. با این حال، مشکل اصلی در نحوهی روایت همین مضمون نهفته است. زمان محدود و ساختار فشرده اجازه نمیدهد دوستی مرکزی با همان جزئیاتی ساخته شود که برای یک ملودرام چنددهساله ضروری است. بسیاری از اتفاقها بهجای آنکه تجربه شوند، گزارش میشوند و بسیاری از احساسات بهجای آنکه از رفتار شخصیتها بیرون بیایند، از خود روایت مطالبه میشوند. نتیجه، فیلمی است که میداند مخاطب باید چه احساسی داشته باشد، اما همیشه مسیر لازم برای رسیدن به آن احساس را طی نمیکند. با وجود این، حضور Idina Menzel و Nia Long، فضای موسیقایی و مضمون انسانی اثر مانع از آن میشوند که «Beaches» را صرفاً بازسازیای بیروح بدانیم. فیلم در لحظات مناسب، گرمایی واقعی پیدا میکند و نشان میدهد هستهی داستان هنوز ظرفیت عاطفی دارد. ضعف آن بیشتر در اجرا و فشردگی است تا در خود ایدهی مرکزی. در نهایت، «Beaches» فیلمی است که بیش از آنکه بتواند میراث داستان خود را از نو تعریف کند، تلاش میکند آن را در قالبی تازه حفظ کند. حاصل، اثری صادق و قابلفهم است که برای مخاطب علاقهمند به ملودرامهای دوستی و خانواده میتواند لحظات مؤثری داشته باشد، اما به دلیل شخصیتپردازی فشرده و ریتم شتابزده، از تبدیلشدن به یک بازسازی واقعاً ماندگار بازمیماند. «Beaches» بیش از آنکه داستانی تازه باشد، یادآوری این حقیقت است که برای ساختن یک رابطهی ماندگار، گاهی کوچکترین لحظهها از بزرگترین بحرانها مهمترند.
ثبت دیدگاه