نقد و بررسی
نقد Beach Rats | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ساحل و پنهانکاری «Beach Rats» فیلمی دربارهٔ کشف هویت نیست، دستکم نه به معنای روشن و آرامشبخشی که این تعبیر گاه القا میکند. اثر الیزا هیتمن بیش از آنکه مسیر رسیدن فرانکی به شناختی قطعی از خود را دنبال کند، او را در میانهٔ میل، ترس و انکار رها میکند؛ جوانی که هنوز نمیداند چه میخواهد و از همین ندانستن نیز وحشت دارد.
فیلم با پرهیز از توضیحهای مستقیم، تجربهٔ او را به شکل زندگیای دوپاره میسازد: روزها در جمع پسرانی میگذرد که مردانگی را با خشونت و بیاعتنایی به آسیبپذیری تعریف میکنند، و شبها به خلوتی پناه میبرد که در آن امکان دیگری از خواستن را میآزماید. این دوپارگی، موضوع اصلی فیلم است؛ اما نه به صورت معمایی که قرار باشد پاسخ نهایی داشته باشد.
فرانکی میان نقشی که در جمع بازی میکند و کششی که پنهان نگه میدارد، در وضعیتی معلق به سر میبرد. رابطهٔ تازهاش با سیمون نیز بیش از آنکه راهی برای گریز از این وضعیت باشد، آن را پیچیدهتر میکند. فیلم از مخاطب نمیخواهد برای او برچسبی تعیین کند یا تصمیمهایش را بهآسانی تفسیر کند.
کافی است ببینیم چطور هر رابطه و هر دیدار، فشارِ زندگی دوگانهاش را افزایش میدهد. بروکلین بهمثابه تنگنا محیط فیلم فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ یکی از نیروهایی است که فرانکی را شکل میدهد و محدود میکند. ساحل، خیابانها، پیادهروها و فضاهای خانگی، در نگاه فیلم گسترهای برای آزادی نیستند.
« این دوپارگی، موضوع اصلی فیلم است؛ اما نه به صورت معمایی که قرار باشد پاسخ نهایی داشته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها در مکانهایی رفتوآمد میکنند که آشنا و در دسترساند، اما تکرار همین رفتوآمدها حس گیر افتادن میسازد. دریا پیش چشم جوانان قرار دارد، اما حضورش لزوماً نوید رهایی نمیدهد؛ بیشتر شبیه افقی دور است که میتوان به آن نگاه کرد، بیآنکه راهی برای رسیدن به زندگیای دیگر پیدا شود.
این برداشت با خانهٔ فرانکی پیوند میخورد؛ فضایی که آشفتگی و فشار خانوادگی در آن جریان دارد، اما کسی فرصت یا توان کافی برای گفتوگوی صریح ندارد. گرفتاریهای مادر و بیماری پدر، تنش خانه را ملموس میکند، بیآنکه به توضیحی ساده برای رفتار فرانکی بدل شود. او نه صرفاً محصول خانواده است و نه کاملاً جدا از شرایط پیرامونش.
فیلم بهجای آنکه علت و معلولی قطعی بسازد، محیطی را نشان میدهد که در آن آشفتگی به بخشی از روزمرگی بدل شده است. صورتپوشی و نمایش مردانگی یکی از دقیقترین انتخابهای فیلم، قرار دادن فرانکی در کنار دوستانی است که در ظاهر از اعتمادبهنفس و صلابت برخوردارند، اما جمعشان بر قواعدی سخت و شکننده تکیه دارد.
شوخیهای زمخت، رفتارهای پرخطر و تأکید بر ظاهر بدنی، نوعی نمایش جمعی از مردانگی میسازند. در چنین فضایی، تردید و لطافت نه فقط خصوصی، بلکه خطرناک به نظر میرسند. فرانکی برای حفظ جایگاه خود، باید نقشی را ادامه دهد که با همهٔ تجربههای درونیاش سازگار نیست. فیلم این تضاد را با سخنرانی یا داوری اخلاقی توضیح نمیدهد؛ آن را در مکثها، نگاهها و فاصلهٔ میان حرف و رفتار مینشاند.
« گرفتاریهای مادر و بیماری پدر، تنش خانه را ملموس میکند، بیآنکه به توضیحی ساده برای رفتار فرانکی بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
پوشاندن بخشی از چهره، نگاههای دزدیده و پنهانکردن ردپاها، صورتهای مختلف یک حرکت واحدند: دیدهشدن، هم خواسته میشود و هم هراسانگیز است. از همین رو، پنهانکاری در «Beach Rats» صرفاً مخفیکردن یک راز نیست؛ روشی است برای زندهماندن در محیطی که شخصیت گمان میکند پذیرای تمامیت او نخواهد بود.
بازیها و شخصیتپردازی هریس دیکنسون در نقش فرانکی، مرکز ثقل فیلم است و بازیاش بیش از تکیه بر گفتوگو، بر حضور فیزیکی و واکنشهای کوچک بنا میشود. او شخصیتی را تصویر میکند که بهندرت خود را کاملاً آشکار میسازد؛ حتی هنگامی که در موقعیتی صمیمی قرار دارد، چیزی از او عقب مینشیند. همین فاصله میان بدن و احساس، میان ظاهر بیاعتنا و اضطراب زیرپوستی، به بازی او نیرویی چشمگیر میدهد.
فرانکی همیشه به زبان نمیآورد که چه چیزی نگرانش کرده است، اما چهره و سکوتش گاه بیش از دیالوگها خبر میدهند. مدلین واینستین در نقش سیمون نیز از این خویشتنداری سود میبرد. او شخصیتی را ارائه میکند که خودش هم در حال آزمودن مرزهای رابطه و انتظارهای اجتماعی است؛ ازاینرو، حضورش را نمیتوان به نقش سادهٔ «دخترِ رابطه» تقلیل داد.
بااینحال، فیلم عمدتاً جهان خود را از محدودهٔ ادراک فرانکی میبیند و شخصیتهای پیرامون او کمتر فرصت مییابند به همان اندازه پیچیده شوند. این تمرکز از یکسو تجربهٔ انزوای او را تقویت میکند، اما از سوی دیگر گاهی میدان عاطفی اثر را محدود میسازد. تصویر، نور و صدا تصویرپردازی فیلم بافتی خام و دانهدار دارد؛ انتخابی که به جهان قصه جلوهای صیقلی و رمانتیک نمیدهد.
« همین فاصله میان بدن و احساس، میان ظاهر بیاعتنا و اضطراب زیرپوستی، به بازی او نیرویی چشمگیر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نورهای سرد، تاریکی محیطهای داخلی و فضاهای روزمرهٔ بیزرقوبرق، حس فرسودگی و بیپناهی را تقویت میکنند. دوربین بهندرت محیط را به چشماندازی تماشایی تبدیل میکند. حتی ساحل، با آنکه از نظر بصری میتواند وعدهٔ گشایش بدهد، در اینجا بخشی از همان فضای بسته و تکراری است. موسیقی و طراحی صدا نیز در خدمت همین حالوهوا هستند.
آنها احساسات را بهجای شخصیتها نامگذاری نمیکنند و بر لحظهها تأکید پررنگی نمیگذارند؛ بیشتر به تداوم فضای فیلم کمک میکنند. این رویکرد با روایت کمگفتوگو و نگاهمحور هماهنگ است و گاه تماشاگر را وادار میکند به جزئیاتی توجه کند که در فیلمی پرشتاب از دست میرفتند. در عوض، همین خویشتنداری ممکن است برای مخاطبی که انتظار تحول آشکارتر یا بیان عاطفی مستقیمتری دارد، فاصلهای سرد ایجاد کند.
ریتم و پراکندگی روایت «Beach Rats» از روایت پرحادثه پرهیز میکند. بسیاری از لحظات به تجربهٔ گذراندن وقت، پرسهزنی و تکرار رفتارها اختصاص دارند؛ ساختاری که بیهدفی فرانکی را به فرم فیلم پیوند میزند. کندی در اینجا همیشه نقص نیست: بخشی از معنای اثر از حس روزهایی میآید که پیش میروند، بیآنکه شخصیت راه روشنی برای آیندهاش پیدا کند.
فیلم نمیخواهد بحران او را به چند نقطهٔ عطف نمایشی و آسانفهم تبدیل کند. بااینحال، این انتخاب همیشه به انسجام نمیرسد. روایت گاه پراکنده به نظر میآید و برخی رخدادها بیشتر کنار هم قرار گرفتهاند تا آنکه زنجیرهای محکم از تحول بسازند. از آنجا که فرانکی نیز تغییر آشکار و پیوستهای نمیکند، تکرار موقعیتها ممکن است برای بعضی تماشاگران به سکون بدل شود.
« نورهای سرد، تاریکی محیطهای داخلی و فضاهای روزمرهٔ بیزرقوبرق، حس فرسودگی و بیپناهی را تقویت میکنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از مخاطب میخواهد در نوسانهای کوچک شخصیت معنا پیدا کند، اما همهٔ این نوسانها به یک اندازه پربار نیستند. در نتیجه، فاصلهای میان ایدهٔ سنجیدهٔ اثر و قدرت پیشبرندگی روایت باقی میماند. ابهام و مرزهای همدلی فیلم در برخورد با هویت و میل، از پاسخهای مرتب و مطمئن فاصله میگیرد.
این امتناع ارزشمند است، زیرا تجربهٔ فرانکی را به الگویی ساده از «پنهانبودن» و سپس «پذیرفتن خود» فرو نمیکاهد. او گاهی به دیگران نزدیک میشود و گاهی همان نزدیکی را پس میزند؛ گاهی کنجکاویاش را دنبال میکند و گاهی میکوشد آن را از زندگی روزانهاش جدا نگه دارد. این رفتارها شاید از بیرون متناقض جلوه کنند، اما فیلم آنها را بخشی از ترس و سردرگمی شخصیت میداند.
در عین حال، فاصلهگذاری فیلم میتواند دشوار باشد. تماشاگر به درون ذهن فرانکی راهی کامل پیدا نمیکند و همیشه روشن نیست او چه اندازه از پیامدهای رفتار خود آگاه است. این ابهام هم راهی برای پرهیز از توضیحدادن بیش از حد است و هم محدودیتی برای همدلی: برخی مخاطبان ممکن است شخصیت را پیچیده و باورپذیر ببینند، و برخی دیگر او را دور، کمتحرک یا حتی مبهمتر از آنچه لازم است بیابند.
فیلم این دو واکنش را تا حد زیادی در خود جای میدهد. جمعبندی «Beach Rats» اثری تلخ و کمصدا دربارهٔ جوانی است که میان آنچه از او انتظار میرود و آنچه در خلوت تجربه میکند، راهی برای زیستن نمییابد. ارزش اصلی فیلم در بازی کنترلشدهٔ هریس دیکنسون، بافت تصویری خشن و نگاه دقیقش به صورتهای روزمرهٔ پنهانکاری نهفته است.
« فیلم از مخاطب میخواهد در نوسانهای کوچک شخصیت معنا پیدا کند، اما همهٔ این نوسانها به یک اندازه پربار نیستند. »
جمعبندی
الیزا هیتمن بهجای آنکه فرانکی را به نمونهای آموزنده یا قهرمانی با مسیر روشن بدل کند، تناقضهایش را دستنخورده نگه میدارد. این شیوه بهای خود را نیز دارد: ریتم کند، روایت گاه پراکنده و دگرگونی محدود شخصیت ممکن است حس ناتمامماندن ایجاد کند. فیلم بهجای گشودن همهٔ پرسشها، بسیاری را در سکوت باقی میگذارد؛ تصمیمی که برای بعضی تماشاگران تأملبرانگیز و برای برخی دیگر کماثر خواهد بود.
بااینهمه، تصویر مرکزیاش ماندگار است: کسی که میل دارد دیده شود، اما از آنچه دیدهشدن ممکن است در پی داشته باشد میترسد.
ثبت دیدگاه