نقد و بررسی
نقد بت وومن (Batwoman) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه سریال در جهان گاتهام «Batwoman» سریالی ابرقهرمانی است که از دل جهان تلویزیونی دیسی بیرون میآید، اما مسئلهاش صرفاً جانشینی برای بتمن نیست. داستان با بازگشت کیت کین به گاتهام و تلاش او برای مقابله با موج تازهای از جنایت آغاز میشود؛ شهری که در غیاب نگهبان پیشینش، هم از نظر امنیتی و هم از نظر اعتماد عمومی آسیبپذیر شده است.
کیت بهتدریج جامهٔ بتوومن را بر تن میکند و باید دریابد چگونه میتوان از نمادی شناختهشده استفاده کرد، بیآنکه در سایهٔ قهرمان غایب محو شود. این پرسش، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: قهرمان تازه چگونه میراثی را ادامه میدهد که مال او نیست، و در همان حال هویت مستقلی برای خود میسازد؟ بااینحال، سریال از همان آغاز میخواهد چندین کار را همزمان انجام دهد: معرفی قهرمان، ترسیم روابط خانوادگی، ساختن فضای جنایی گاتهام، پرداختن به هویت و روابط عاطفی کیت و زمینهچینی برای کشمکشهای بزرگتر.
همین تراکم، هم فرصت میآفریند و هم مشکل ایجاد میکند. جهان قصه پر از مسیرهای بالقوه است، اما در قسمتهای نخست گاه نمیتوان فهمید کدام مسیر باید مرکز توجه باشد. شروعی شلوغ و ریتمی که جا میافتد کندی آغاز فصل صرفاً مسئلهٔ کمبود حادثه نیست؛ مسئله، نحوهٔ چیدن اطلاعات است. سریال میخواهد مخاطب را با شخصیتها، مناسبات گاتهام و پیشینهٔ کیت آشنا کند، اما گاهی این دادهها بهجای آنکه در کنشها حل شوند، به شکل توضیح و زمینهچینی روی هم انباشته میشوند.
نتیجه، شروعی است که میتواند شلوغ و ناهموار به نظر برسد: عناصر فراواناند، اما هنوز پیوند احساسی محکمی میان آنها شکل نگرفته است. با پیشروی فصل، این آشفتگی تا اندازهای کاهش مییابد. خطوط داستانی کمکم به یکدیگر پاسخ میدهند و تقابلها معنای روشنتری پیدا میکنند. سریال در نیمهٔ بعدی، بهویژه هنگامی که رابطهٔ کیت با دشمنان و خانوادهاش پیچیدهتر میشود، کشش بیشتری مییابد.
« همین تراکم، هم فرصت میآفریند و هم مشکل ایجاد میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بهبود تدریجی یکی از امتیازهای واقعی اثر است؛ مخاطبی که از قسمتهای ابتدایی فاصله میگیرد، ممکن است در ادامه با قصهای منسجمتر و پرتنشتر روبهرو شود. کیت کین؛ قهرمانی با هویت روشن و اجرای نابرابر کیت از ابتدا شخصیتی منفعل نیست. شور او برای عدالت، صراحت کلام و آمادگیاش برای عمل، او را از قهرمانی که فقط در واکنش به رویدادها حرکت میکند متمایز میسازد.
در عین حال، سریال میکوشد نشان دهد که قهرمانشدن به پوشیدن لباس و شکستدادن مجرمان محدود نیست؛ کیت باید با گذشته، خانواده و هزینههای انتخابهایش نیز روبهرو شود. هویت او بهعنوان زنی همجنسگرا بخشی از شخصیتپردازی است، اما قرار نیست تمام وجودش را به یک نشانهٔ هویتی تقلیل دهد. سریال در بهترین لحظات، این هویت را در زندگی و روابط او جای میدهد، نه آنکه آن را به موضوعی جدا از درام بدل کند.
با وجود این، اجرای نقش به اندازهٔ ایدهٔ شخصیت قانعکننده نیست. روبی رز در لحظههای قاطع و کمحرف، حضوری سرد و متمایز دارد و این ویژگی با ظاهر و شیوهٔ عمل کیت تناسب پیدا میکند. اما در صحنههایی که نیازمند آسیبپذیری، اندوه یا تردید عمیقاند، بازی او گاه محدود و کمدامنه به نظر میرسد.
این فاصله میان چهرهٔ سخت و احساسات درونی میتوانست به بخشی از شخصیتپردازی تبدیل شود، اما فیلمنامه همیشه آن را بهقدر کافی روشن نمیکند. در نتیجه، گاه بهجای آنکه سکوت کیت را پیچیدگی روانی بخوانیم، آن را نشانهٔ کمجانبودن اجرای احساسی مییابیم. آلیس؛ نیروی محرک درام هرگاه آلیس وارد صحنه میشود، سریال اغلب از حالت معمول خود بیرون میآید.
« کیت کین؛ قهرمانی با هویت روشن و اجرای نابرابر کیت از ابتدا شخصیتی منفعل نیست. »
شخصیتها و اجرا
او تنها مانعی برای قهرمان نیست؛ حضورش گذشته و حال کیت را به هم گره میزند و درگیری را از سطح مبارزهٔ جسمانی به سطحی خانوادگی و روانی میکشاند. رفتارهای متغیر، بازیهای کلامی و خشونت حسابشدهاش به صحنهها کیفیتی ناپایدار میدهد: تماشاگر نمیداند پشت شوخی یا تهدید بعدی چه انگیزهای پنهان است.
همین نامعلومی، بهویژه در برابر قهرمانی که میکوشد کنترل اوضاع را در دست بگیرد، تنش مؤثری میسازد. اجرای ریچل اسکَرسْتن از نقاط برجستهٔ فصل است. او به آلیس اغراق و نمایشگری میبخشد، اما شخصیت را به مجموعهای از اداهای عجیب فرو نمیکاهد. بهترین لحظات بازیاش هنگامی است که میان لحن بازیگوشانه و خشم زیرپوستی جابهجا میشود؛ این تغییرها باعث میشوند حضور آلیس هم سرگرمکننده و هم تهدیدآمیز باشد.
از همین رو، توجه مخاطب اغلب با ورود او دوباره متمرکز میشود. البته اتکای زیاد به این شخصیت نیز خطر خود را دارد: هرچه آلیس جذابتر باشد، بخشهای دیگر روایت بیشتر در معرض کمرنگشدن قرار میگیرند. قصه و پیچوتابها؛ میان غافلگیری و تصنع فصل از رازها و تغییر مسیرهای متعدد بهره میگیرد.
بعضی چرخشها واقعاً به بازخوانی رویدادهای پیشین کمک میکنند و باعث میشوند رابطهٔ شخصیتها معنای تازهای پیدا کند. سریال گاهی خوب میداند چه زمانی اطلاعاتی را پنهان کند و چه هنگام آن را آشکار سازد؛ به همین دلیل، ادامهدادن داستان میتواند لذت کشف داشته باشد. مهمتر از خود غافلگیری، این است که بعضی پیچوتابها به تنش عاطفی و اخلاقی قصه میافزایند، نه اینکه فقط برای شوکهکردن مخاطب طراحی شده باشند.
« همین نامعلومی، بهویژه در برابر قهرمانی که میکوشد کنترل اوضاع را در دست بگیرد، تنش مؤثری میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلمنامه در این زمینه همیشه به همان اندازه موفق نیست. گاه شخصیتها بر اساس نیاز لحظهای قصه تصمیم میگیرند و نه بر مبنای انگیزههایی که پیشتر برایشان ساخته شده است. برخی گفتوگوها توضیحی و تصنعیاند و بعضی موقعیتها بیش از آنکه از دل رفتار شخصیتها پدید آیند، راهی برای رساندن داستان به پیچ بعدی به نظر میرسند.
این ضعفها همانجایی آشکار میشوند که سریال میخواهد همزمان جدی، پرهیجان و عاطفی باشد، اما برای گذار میان این لحنها فرصت کافی نمیگذارد. اکشن، فضا و جهان تصویری گاتهام در این سریال شهری تاریک و ناامن است، اما فضای بصری آن همیشه به یک اندازه شخصیت ندارد. بخشهایی از جهان داستان حالوهوای کمیکبوکی و رنگپردازی پرتحرک دارند؛ بخشهای دیگر به درامی جنایی و تلویزیونی نزدیک میشوند.
این نوسان گاهی به اثر تنوع میدهد و گاهی مانع شکلگیری هویتی تصویری یکپارچه میشود. بااینحال، محیط شهری و تضاد میان فضای عمومی گاتهام و زندگی خصوصی شخصیتها بستری مناسب برای مضمون اصلی فراهم میکند: امنیت شهر تنها با مجازات مجرمان بازنمیگردد، زیرا اعتماد و پیوند اجتماعی نیز آسیب دیدهاند.
صحنههای اکشن از نقاطی هستند که سریال میتواند با ضرباهنگ و حرکت، انرژی خود را بازیابد. درگیریها، تعقیبها و رویاروییهای قهرمانانه معمولاً برای زندهکردن قسمتهایی به کار میروند که گفتوگوهای طولانی یا زمینهچینیهای داستانی بر آنها سنگینی کرده است. بااینهمه، اکشن بهتنهایی برای پوشاندن کاستیهای روایت کافی نیست.
« اما فیلمنامه در این زمینه همیشه به همان اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
هرگاه مبارزه صرفاً میان چند نقطهٔ داستانی قرار گیرد و پیامدی عاطفی نداشته باشد، تماشایی میماند اما در ذهن ماندگار نمیشود. شخصیتهای پیرامونی و مضمون نمایندگی گروه پیرامونی کیت ظرفیت آن را دارد که گاتهام را از تصویری تکبعدی از قهرمان و دشمن بیرون بیاورد. شخصیتهایی چون لوک فاکس، ماری همیلتون و سوفی مور هرکدام نسبت متفاوتی با خانواده، وظیفه و امنیت شهر دارند.
حضورشان یادآوری میکند که قهرمان تنها در لباس و نقاب تعریف نمیشود؛ پشتوانهها، مخالفتها و پیوندهای انسانی نیز شکلدهندهٔ عمل او هستند. بعضی روابط میان این شخصیتها به سریال گرما میبخشند، هرچند پرداخت همهٔ آنها به یک اندازه دقیق نیست. اهمیت نمایندگی در «Batwoman» نیز فقط به معرفی قهرمانی زن و همجنسگرا ختم نمیشود.
پرسش جالبتر آن است که آیا چنین شخصیتی میتواند درون ژانر ابرقهرمانی، بدون حذف تجربهٔ خاص خود، به قهرمانی پذیرفتنی و مستقل تبدیل شود. سریال پاسخ کاملی به این پرسش نمیدهد، اما دستکم میکوشد هویت کیت را در کنار وظیفه، روابط و انتخابهایش نگه دارد. هرجا این عناصر درهم میآمیزند، شخصیت از نماد صرف فراتر میرود؛ هرجا داستان به بیان مستقیم پیام اکتفا میکند، اثرگذاریاش کمتر میشود.
جمعبندی «Batwoman» فصلی ناهموار اما رو به بهبود است: آغاز شلوغ و کندش ممکن است مخاطب را پس بزند، فیلمنامه گاه به کلیشه و تصمیمهای کماقناع پناه میبرد و بازی روبی رز در برخی لحظات عاطفی به اندازهٔ لازم نفوذ نمیکند. در برابر، قصه با پیشروی جان میگیرد، پیچوتابهایش بارها کنجکاوی میآفرینند و آلیس با اجرای درخشان ریچل اسکَرسْتن به یکی از مؤثرترین نیروهای درام بدل میشود.
« شخصیتهایی چون لوک فاکس، ماری همیلتون و سوفی مور هرکدام نسبت متفاوتی با خانواده، وظیفه و امنیت شهر دارند. »
جمعبندی
حاصل، اثری بینقص یا کاملاً یکدست نیست، اما در بهترین لحظاتش نشان میدهد که میراث گاتهام میتواند از مسیر قهرمانی تازه، خانوادهای پیچیده و دشمنی غیرقابلپیشبینی دوباره معنا پیدا کند. برای تماشاگر علاقهمند به درام ابرقهرمانی، این فصل بیش از آنکه تجربهای بیوقفه و صیقلی باشد، سفری است که آرام آغاز میشود و در ادامه دلیل بیشتری برای ماندن پیش میکشد.



ثبت دیدگاه