نقد و بررسی
نقد Battles Without Honor and Humanity | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت تاریخ، نه افسانهٔ قهرمانی «نبردهایی بیافتخار و بیرحمت» ساختهٔ کینجی فوکاساکو، از همان عنوانش اعلام میکند که قرار نیست جهان یاکوزا را با شکوهی رمانتیک و قواعدی شرافتمندانه بیاراید. فیلم در بازار سیاه هیروشیما، در ژاپنِ ویرانشدهٔ پس از جنگ، آغاز میشود و با شوزو هیرونو و مردانی همراه میشود که در پی نان، امنیت و جایگاهی در نظمی تازهاند؛ نظمی که خیلی زود نشان میدهد چهرهای دیگر از هرجومرج جنگ است.
این اثر نخستین فیلم از مجموعهای پنجگانه است و بر روایتهایی برگرفته از گزارشها و خاطرات واقعی استوار شده است؛ پسزمینهای که به خشونت آن حالوهوایی مستندگونه میبخشد، بیآنکه فیلم را به بازسازی تاریخی خشک و بیروح بدل کند. جهانِ پس از ویرانی ویرانی در فیلم تنها پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ نیرویی است که مناسبات شخصیتها را شکل میدهد.
جامعهای که نهادهایش از هم گسیخته و زندگی روزمرهاش زیر سایهٔ کمبود و بیثباتی قرار گرفته، بستری مناسب برای قدرتگیری گروههایی میشود که با زور، معامله و وفاداریهای موقت خلأ نظم را پر میکنند. فوکاساکو این جهان را نه از فاصلهای امن، بلکه از دل ازدحام و تلاطم آن مینگرد. بازارهای سیاه، فضاهای تنگ و برخوردهای ناگهانی، حسی از زیستن در شهری بیقرار میآفرینند؛ شهری که هر لحظه ممکن است توافقی تازه شکل بگیرد یا با خشونتی ناگهانی فروبپاشد.
فیلم در عین تمرکز بر گروههای تبهکار، تصویری گستردهتر از جامعهای در حال بازسازی عرضه میکند. جاهطلبیهای یاکوزاها از محیط پیرامونشان جدا نیست: همان میل به ترقی و تصاحب قدرت، در مقیاسی خشنتر و بیپردهتر بازتابی از جهانی است که در آن همهچیز به رقابت بدل شده است. به همین دلیل، اثر صرفاً دربارهٔ جنایتکاران نیست؛ دربارهٔ سازوکارهایی است که خشونت را به راهی برای پیشرفتن تبدیل میکنند.
« فوکاساکو این جهان را نه از فاصلهای امن، بلکه از دل ازدحام و تلاطم آن مینگرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فروپاشی افسانهٔ شرافت یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، فاصلهگرفتن از تصویر آرمانی و قهرمانانهای است که سینمای یاکوزا پیش از آن بارها به نمایش گذاشته بود. اینجا وفاداری، برادری و احترام به مراتب قدرت، ارزشهایی پایدار و ستودنی نیستند؛ بیشتر زبانهاییاند که مردان برای توجیه منافع خود به کار میگیرند.
پیمانها میتوانند در زمانی کوتاه تغییر کنند و رابطهای که ظاهراً بر اعتماد بنا شده، در عمل به ابزاری برای مهار یا بهرهکشی بدل شود. این نگاه، عنوان فیلم را از شعار به اصل ساختاری روایت تبدیل میکند. نبردها فقط میان گروههای رقیب جریان ندارند؛ درون هر گروه نیز کشمکشی دائمی میان اطاعت، منفعت و بقا برقرار است.
افراد ممکن است از واژگان شرف استفاده کنند، اما جهان فیلم پیوسته فاصلهٔ میان ادعای اخلاقی و رفتار واقعی را آشکار میسازد. حاصل، تصویری تلخ از مردانی است که در نظامی خشن گرفتار شدهاند و گاه همان قواعدی را بازتولید میکنند که خود قربانی آن بودهاند. شوزو هیرونو و حضور بونتا سوگوارا در مرکز این آشوب، شوزو هیرونو با بازی بونتا سوگوارا قرار دارد؛ شخصیتی که حضورش به فیلم لنگر عاطفی میدهد، بیآنکه او را به قهرمانی بینقص بدل کند.
سوگوارا میان خونسردی بیرونی و تنش درونی تعادلی دقیق برقرار میکند. نگاه، مکث و واکنشهای کوتاه او گاه بیش از سخنرانیهای طولانی دربارهٔ موقعیتش میگویند. بازیاش نه بر جذابیت نمایشیِ یک گانگستر افسانهای، بلکه بر فرسایش انسانی متمرکز است: مردی که در میان مناسبات متغیر قدرت میکوشد جای خود را پیدا کند و در همان حال، با پیامدهای انتخابهایش روبهرو میشود.
« این نگاه، عنوان فیلم را از شعار به اصل ساختاری روایت تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
حضور او همچنین به تماشاگر امکان میدهد در روایت پرشخصیت فیلم نقطهٔ اتکایی داشته باشد. بااینحال، هیرونو مرکز مطلق جهانی نیست که همهچیز برای پیشبرد سفر قهرمانانهٔ او سامان یافته باشد. فیلم بارها نگاه را به سوی شخصیتها و رقابتهای دیگر میبرد و از همین راه تأکید میکند که هیچ فردی بهتنهایی بر جریان حوادث مسلط نیست.
سوگوارا با وجود این پراکندگی، حضوری بهیادماندنی میآفریند؛ حضوری که فیلم را از گزارشی سرد دربارهٔ گروهها و درگیریها فراتر میبرد. فرم پرتنش و حسِ گزارش فوکاساکو با دوربینی ناآرام و تدوینی پرشتاب، به تصویر فیلم کیفیتی زنده و گاه بیقرار میدهد. قابها اغلب حس ثبات ندارند؛ گویی دوربین نیز در میان جمعیت و کشمکشها برای یافتن جایگاهی امن تلاش میکند.
این انتخاب بصری با ساختار جهان فیلم همخوان است: جایی که موقعیتها بهسرعت عوض میشوند و هیچ توافقی برای مدتی طولانی قابل اتکا نیست. روایت با استفاده از لحن گزارشگونه، از رویدادها و تغییرات قدرت عبور میکند و به تماشاگر یادآوری میکند که در حال دیدن تاریخچهای از مناسبات و درگیریهاست، نه افسانهای منسجم دربارهٔ یک قهرمان یگانه.
این شیوه به فیلم انرژی و فوریت میبخشد، اما بهایی نیز دارد. اطلاعات و چهرههای تازه چنان سریع وارد میشوند که ممکن است دنبالکردن نسبت میان گروهها و افراد دشوار شود. نامها، پیوندها و خصومتهای تازه گاهی پیش از آنکه فرصت کافی برای جاافتادن داشته باشند، جای خود را به تحولی دیگر میدهند.
« حضور او همچنین به تماشاگر امکان میدهد در روایت پرشخصیت فیلم نقطهٔ اتکایی داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سردرگمی صرفاً نقصی فنی نیست؛ تا اندازهای با تجربهٔ زیستن در جهانی بیثبات تناسب دارد. بااینحال، تماشاگرانی که به روایت خطی و معرفی آرام شخصیتها خو گرفتهاند، ممکن است برای حفظ رشتهٔ داستان به تمرکز بیشتری نیاز داشته باشند. خشونت؛ زبان روزمرهٔ قدرت خشونت در این فیلم برای ایجاد هیجانِ گذرا به کار نمیرود؛ بخشی از دستور زبان روابط قدرت است.
تهدید، انتقام و مجازات، ابزارهایی برای حفظ جایگاه یا بازتعریف مرزهای نفوذند. همین تکرار، خشونت را از رخدادی استثنایی به امری روزمره تبدیل میکند و اثر آن را سنگینتر میسازد. فیلم نمیکوشد این اعمال را باشکوه یا دلپذیر جلوه دهد؛ برعکس، پیآمدشان را به شکل انباشت خسارت، ترس و بیاعتمادی پیش چشم میگذارد.
بااینحال، شدت و تراکم این لحظات ممکن است برای بعضی تماشاگران فرساینده باشد. هر شوک تازه فرصتی کمتر برای مکث و تأمل باقی میگذارد و ریتم تند، گاه به حس اشباع میانجامد. این ویژگی از نظر موضوعی قابلفهم است: جهانی که در آن خشونت پیوسته بازتولید میشود، مجال آرامش چندانی ندارد. اما اثرگذاری چنین انتخابی برای همه یکسان نیست؛ آنچه برای گروهی تصویری تکاندهنده از چرخهٔ بیپایان انتقام است، ممکن است برای گروهی دیگر تکراری یا بیش از اندازه سنگین جلوه کند.
ریتم، ازدحام و تجربهٔ تماشا فیلم با شتابی پیش میرود که بهندرت اجازه میدهد تماشاگر آسوده بنشیند. این حرکت پرضرب، جذابیت اصلی اثر است: درگیریها، جابهجایی اتحادها و افزایش فشار، حسِ بیوقفهٔ وقوع اتفاق را حفظ میکنند. اما تندیِ روایت همیشه به معنای وضوح نیست. تعدد شخصیتها و فراوانی رویدادها، در بخشهایی بار شناختی زیادی بر تماشاگر میگذارد و ممکن است تشخیص اینکه هر نزاع از کجا آغاز شده یا هر فرد چه نسبتی با گروههای دیگر دارد، دشوار شود.
« این سردرگمی صرفاً نقصی فنی نیست؛ تا اندازهای با تجربهٔ زیستن در جهانی بیثبات تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، فیلم میتواند هم پرتحرک و درگیرکننده باشد و هم در نگاه اول گیجکننده به نظر برسد. ساختارش بیشتر به انباشت پروندهها و برخوردها شباهت دارد تا روایتی آرام که هر گره را جداگانه باز کند. تماشاگر باید به نامها، چهرهها و تغییر مواضع توجه کند و گاه بپذیرد که تصویر کامل تنها بهتدریج روشن میشود.
این شیوه بخشی از هویت فیلم است، هرچند ممکن است حس طولانیبودن یا فرسودگی را تشدید کند. جمعبندی «نبردهایی بیافتخار و بیرحمت» اثری خشن، پرجنبوجوش و آگاهانه آشفته است که تصویر رمانتیک یاکوزا را کنار میزند و بهجای آن جهانی از منفعت، ترس و پیمانهای ناپایدار میسازد. کارگردانی ناآرام کینجی فوکاساکو و بازی نیرومند بونتا سوگوارا، به فیلم انرژی و هویت میبخشند؛ درحالیکه لحن گزارشگونه و پسزمینهٔ ژاپنِ پس از جنگ، به درگیریها بُعدی اجتماعی میدهد.
شلوغی روایت و خشونت انباشته میتوانند تجربه را دشوار و خستهکننده کنند، اما همین بیقراری با جهانی که فیلم ترسیم میکند پیوندی عمیق دارد. نتیجه، نه داستانی دربارهٔ افتخار، بلکه پرترهای تلخ از مردانی است که در جستوجوی قدرت، پیوسته بهای انسانبودن را میپردازند.
« به همین دلیل، فیلم میتواند هم پرتحرک و درگیرکننده باشد و هم در نگاه اول گیجکننده به نظر برسد. »
ثبت دیدگاه