نقد و بررسی
نقد نبرد جانگساری (Battle of Jangsari) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در روایت جنگ کره «Battle of Jangsari» ساختهٔ سال ۲۰۱۹، به رخدادی کمتر بازگفتهشده از جنگ کره میپردازد: مأموریتی انحرافی که قرار است توجه نیروهای کرهٔ شمالی را از فرود اینچئون منحرف کند. در مرکز روایت، گروهی از دانشآموزان سرباز قرار دارند؛ جوانانی که برای عملیاتی دشوار به ساحل جانگساری فرستاده میشوند، بیآنکه آموزش، تجهیزات و آمادگی متناسب با خطر پیش رو را داشته باشند.
فیلم در امتداد «عملیات کرومایت» ساخته شده و در عین بهرهگیری از چارچوب یک اثر جنگی حماسی، میکوشد روایتی را به یاد آورد که در سایهٔ نبردهای مشهورتر مانده است. اهمیت این انتخاب فقط در تازگی موضوع نیست. فیلم با قرار دادن نوجوانان در دل تصمیمهای نظامی و میدان نبرد، پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: وقتی یک مأموریت بزرگ به بهای جان کسانی انجام میشود که هنوز فرصت تجربهٔ زندگی را نیافتهاند، واژههایی چون وظیفه و قهرمانی چه معنایی پیدا میکنند؟
اثر پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهد، اما خودِ موقعیت داستانی به آن نیرویی تلخ و انسانی میبخشد. جنگ از نگاه سربازان نوجوان یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، انتخاب زاویهٔ دید است. بهجای آنکه جنگ را صرفاً از منظر فرماندهان و نقشههای نظامی نمایش دهد، آن را از سطح تجربهٔ سربازانی دنبال میکند که هنوز با ترسها، عادتها و دلبستگیهای نوجوانانهٔ خود زندگی میکنند.
همین فاصلهٔ میان سن و مسئولیتی که بر دوششان گذاشته شده، به بسیاری از لحظات فیلم بار عاطفی میدهد. در چنین روایتی، سلاح و یونیفورم نمیتوانند بهسادگی شخصیتها را به قهرمانانی کامل و بیتردید تبدیل کنند؛ آنان همچنان جوانانیاند که از آسیبپذیری و هراس جدا نشدهاند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که بزرگشدن در میدان جنگ نه استعارهای باشکوه، بلکه فرایندی خشونتبار و ناخواسته است.
« اهمیت این انتخاب فقط در تازگی موضوع نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، گاه این مضمون بیش از اندازه آشکار و توضیحدادهشده به نظر میرسد. برخی شخصیتها بهسرعت در قالبهایی آشنا قرار میگیرند و فرصت چندانی برای شکلگیری پیچیدهتر نمییابند. از همین رو، لحظاتی که جزئیات رفتار سربازان اجازه میدهد مخاطب خود به آسیبپذیری آنان پی ببرد، معمولاً اثرگذارتر از صحنههایی است که فیلم احساس موردنظرش را مستقیم بیان میکند.
صحنههای نبرد و زبان بصری صحنههای جنگی از نقاط قوت روشن فیلماند. آشفتگی میدان، صدای پیوستهٔ تیراندازی و دشواری تشخیص موقعیت امن، تماشاگر را به فضای تهدید نزدیک میکند. نبردها صرفاً نمایش قدرت آتش نیستند؛ در بهترین لحظهها، بینظمی و ناتوانی آدمهایی را نشان میدهند که در محیطی قرار گرفتهاند که از کنترلشان بیرون است.
این کیفیت، تنش میآفریند و فاصلهٔ میان طرح نظامی روی کاغذ و تجربهٔ هولناک اجرای آن را محسوس میسازد. کارگردانی در بخشهای نبرد، بر حرکت و فشار موقعیت تکیه دارد و همین امر به فیلم انرژی میبخشد. بااینهمه، جذابیت بصری همیشه به معنای واقعنمایی کامل نیست. در بعضی لحظات، طراحی صحنهها و تأکید بر شکوه حماسی، خشونت را به تصویری سینمایی و تماشایی بدل میکند؛ تصویری که ممکن است از فرسودگی، سردرگمی و بیمعنایی جنگ فاصله بگیرد.
حتی جزئیات تاریخی کوچک نیز میتوانند به این فاصله اشاره کنند: برای نمونه، در گزارشهای مربوط به فیلم به حضور بالگردی با مدلی اشاره شده که با زمان رخداد داستان سازگار نیست. بازیگری و شخصیتها کیم میونگمین در نقش فرمانده، یکی از تکیهگاههای اصلی فیلم است. بازی او دشواری مسئولیت را بینیاز از اغراقهای پیدرپی منتقل میکند: مردی که باید در دل شرایطی کمامکان تصمیم بگیرد و همزمان با پیامد انسانی آن تصمیمها روبهرو بماند.
« بااینحال، گاه این مضمون بیش از اندازه آشکار و توضیحدادهشده به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
حضورش به روایت ثبات میدهد و کمک میکند مأموریت از مجموعهای از درگیریهای جداگانه فراتر برود. بازیگران جوان نیز در شکلدادن به حس جمعی اثر سهم دارند؛ گروهی که در کنار رقابتها و شوخیهای کوچک، زیر فشار مشترک خطر قرار میگیرد. با وجود این، فیلم همیشه برای همهٔ شخصیتها زمان کافی فراهم نمیکند.
شمار نسبتاً زیاد سربازان باعث میشود بعضی چهرهها بیشتر به نشانههایی برای بازنمایی ترس، شجاعت یا رفاقت تبدیل شوند تا شخصیتهایی با مسیر درونی مستقل. این کاستی، بهویژه در بخشهایی که فیلم میخواهد از فقدان و دلبستگی عاطفی سخن بگوید، گاهی از شدت تأثیر میکاهد؛ مخاطب ممکن است مضمون را بفهمد، اما با همهٔ شخصیتها فرصت پیوند عمیق پیدا نکند.
مگان فاکس در نقش خبرنگار آمریکایی، وجهی دیگر از داستان را نمایندگی میکند: نگاه بیرونی به مأموریتی که ممکن است در محاسبات نظامی به ابزاری برای منحرفکردن دشمن تقلیل یابد. حضور او برای پیوند دادن روایت سربازان با مسئولیت رسانهای و سیاسی بالقوه معنادار است، اما پرداخت این خط داستانی محدود میماند.
در نتیجه، شخصیت او گاه به عنصری افزودهشده به روایت شباهت پیدا میکند، نه نیرویی که ساختار فیلم ناگزیر به آن نیاز داشته باشد. بااینحال، بازی او از آنچه ممکن است از چنین نقشی انتظار رود سنجیدهتر است و لحن فیلم را بهکلی برهم نمیزند. رفاقت، قهرمانی و هزینهٔ مأموریت فیلم در کنار نبرد، به پیوند میان سربازان و معنای مسئولیت در جمع میپردازد.
« حضورش به روایت ثبات میدهد و کمک میکند مأموریت از مجموعهای از درگیریهای جداگانه فراتر برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفاقت در اینجا فقط لحظهای برای سبککردن فضای سنگین نیست؛ راهی است برای نشاندادن اینکه افراد در وضعیت اضطراری چگونه به یکدیگر تکیه میکنند. گاه همین وابستگی متقابل از شعارهای صریح دربارهٔ فداکاری اثرگذارتر است، زیرا قهرمانی را نه ویژگی فردیِ دستنیافتنی، بلکه کنشی کوچک در برابر نیاز دیگری معرفی میکند.
در عین حال، لحن میهنپرستانه و احساساتی فیلم گاه بر ابهام اخلاقی موقعیت سایه میاندازد. اثر میخواهد فداکاری سربازان را ارج بگذارد، اما هرچه بیشتر بر بزرگی و شکوه آن تأکید میکند، خطر آن هست که هزینهٔ انسانی مأموریت به تصویری از قهرمانپروری فروکاسته شود. جذابیت واقعی روایت در لحظاتی است که این دو سوی ماجرا همزمان باقی میمانند: احترام به شجاعت جوانان، و آگاهی از بیرحمی وضعیتی که آنان را به چنین شجاعتی واداشته است.
کلیشهها و محدودیتهای روایت «Battle of Jangsari» در ساختار کلی به زبان آشنای فیلمهای جنگی وفادار میماند. گروهی ناهمگون، آزمونی مرگبار، لحظههای همبستگی، شوخیهایی در میانهٔ خطر و تأکید بر فداکاری، همگی اجزایی شناختهشدهاند. این عناصر بهخودیخود ایراد محسوب نمیشوند؛ گاهی همانها به مخاطب امکان میدهند بهسرعت وارد فضای داستان شود.
مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم بهجای بازآفرینی این الگوها، بیش از اندازه به تکرارشان بسنده میکند و در نتیجه، برخی مسیرهای عاطفی قابلپیشبینی میشوند. همین اتکا به الگوهای متعارف، میان تازگی موضوع و تازگی بیان فاصله میاندازد. نبرد جانگساری ظرفیت یک روایت منحصربهفرد را دارد، اما فیلم همیشه از این ظرفیت برای ساختن زبان روایی متفاوت بهره نمیگیرد.
« در عین حال، لحن میهنپرستانه و احساساتی فیلم گاه بر ابهام اخلاقی موقعیت سایه میاندازد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، حضور کوتاهتر یا محدودتر برخی شخصیتها و خطوط فرعی، گاهی به روایتی میانجامد که میان حماسهٔ جنگی، درام نوجوانانه و نقد محاسبات نظامی در رفتوآمد است، بیآنکه همهٔ این وجهها به یک اندازه بسط یابند. جمعبندی «Battle of Jangsari» فیلمی است که ارزش اصلیاش را از موضوع و موقعیت انسانی خود میگیرد.
صحنههای نبرد پرتنشاند، بازی کیم میونگمین به روایت استحکام میبخشد و حضور دانشآموزان سرباز، یادآوری میکند که پشت عملیاتهای نظامی، زندگی جوانانی قرار دارد که آیندهشان ناگهان به میدان جنگ گره خورده است. در سوی دیگر، تکیه بر کلیشههای ژانر، پرداخت نابرابر شخصیتها و جایگاه نهچندان ضروری خط مربوط به مگان فاکس، مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ اجزایش به اندازهٔ موضوع خود تازه و ماندگار باشد.
بااینهمه، اثر برای مخاطبی که به درامهای جنگی علاقه دارد و میخواهد با روایتی کمترشناختهشده از جنگ کره روبهرو شود، دیدنی و تأملبرانگیز است. فیلم بیش از آنکه با نوآوری روایی شگفتزده کند، با یادآوری هزینهٔ انسانی جنگ اثر میگذارد؛ و همین یادآوری، در کنار نبردهای پرقدرتش، دلیل اصلی ارزش تماشای آن است.
« جمعبندی «Battle of Jangsari» فیلمی است که ارزش اصلیاش را از موضوع و موقعیت انسانی خود میگیرد. »
ثبت دیدگاه