نقد و بررسی
نقد نبرد لس آنجلس (Battle: Los Angeles) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نبردی که بیش از آنکه دربارهٔ بیگانگان باشد، دربارهٔ میدان نبرد است «Battle: Los Angeles» ساختهٔ Jonathan Liebesman، فیلمی علمیتخیلی و جنگی است که تهاجم موجودات فرازمینی را نه از چشمانداز دانشمندان، سیاستمداران یا مردم عادی، بلکه از محدودهٔ دید یک گروه نظامی روایت میکند. فیلم خیلی زود از مقدمهٔ تهدیدآمیز خود عبور میکند و تماشاگر را در میان آوار، دود و صدای تیراندازی قرار میدهد.
محور داستان، گروهبان ارشد Michael Nantz و گروهی از تفنگداران دریاییاند که باید در لسآنجلسِ در حال فروپاشی هم با مهاجمان مقابله کنند و هم غیرنظامیان را از خطر دور سازند. این انتخاب روایی، هویت اصلی اثر را روشن میکند: با فیلمی دربارهٔ چیستیِ بیگانگان روبهرو نیستیم؛ با فیلمی دربارهٔ تجربهٔ جنگیدن در برابر نیرویی ناشناخته طرفیم.
از همان ابتدا، اثر میکوشد بهجای نمایش تصویری فراگیر از بحران جهانی، ما را در کنار یک واحد کوچک نگه دارد. در نتیجه، مقیاس تهدید بزرگ است، اما دامنهٔ روایت محدود میماند. این محدودیت گاهی به نفع فیلم عمل میکند؛ زیرا فشار و سردرگمیِ نبرد را ملموستر میسازد. در عین حال، بهای این تمرکز آن است که ابعاد گستردهتر تهاجم و واکنش جهان بیرون، بیشتر پسزمینه باقی میماند.
فیلم در اینجا نه چندان در پی توضیح کامل جهان خود، بلکه در پی ساختن حس فوریِ خطر است. واقعگراییِ جنگی؛ نقطهٔ قوت و محدودیت مهمترین دستاورد فیلم، فضاسازی جنگی آن است. دوربین غالباً در فاصلهای نزدیک به سربازان حرکت میکند و تصاویر، ناآرام و کمقرارند؛ گویی تماشاگر نیز در میان کوچهها و ساختمانهای آسیبدیده دنبال پناه میگردد.
« فیلم خیلی زود از مقدمهٔ تهدیدآمیز خود عبور میکند و تماشاگر را در میان آوار، دود و صدای تیراندازی قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انفجارها، صدای بیوقفهٔ سلاحها و ارتباطهای کوتاه و دستوری، حالوهوایی میسازند که بیش از شکوهِ حماسی، بر آشفتگی و فرسودگیِ میدان نبرد تکیه دارد. لسآنجلس در این تصویر، شهری آشناست که به فضایی ناآشنا و تهدیدآمیز بدل شده؛ خیابانها و ساختمانها دیگر نشانههای زندگی عادی نیستند، بلکه موانع و پناهگاههایی موقتاند.
با این همه، واقعنماییِ بصری همیشه به معنای وضوح روایی نیست. فیلم در پی بازآفرینی تجربهٔ آشفتهٔ جنگ است، اما گاهی آنقدر به لرزش دوربین و تدوین پرشتاب تکیه میکند که جایگاه شخصیتها، جهت حرکت و نتیجهٔ درگیری دشوار تشخیص داده میشود. در چنین لحظاتی، تماشاگر بهجای آنکه در تنش صحنه غرق شود، ناچار است تصویر را دنبال کند تا بفهمد چه رخ داده است.
این شیوه ابتدا انرژی ایجاد میکند، اما با تکرار صحنههای مشابه، اثر خود را از دست میدهد و به یکنواختی نزدیک میشود. اکشنِ پرشتاب، با تکرارهای آشکار «Battle: Los Angeles» در آغاز، از سرعت خود سود میبرد. فیلم درنگ طولانی برای معرفی جهان یا شرح پیشینهٔ مهاجمان ندارد و زود به مأموریت نظامی و درگیری میرسد.
همین شتاب، برای تماشاگر علاقهمند به اکشن جنگی جذاب است؛ هر لحظه میتواند با کشف تهدیدی تازه، تغییر مسیر یا تلاش برای نجات گروهی از غیرنظامیان همراه باشد. صحنههای نبرد، ضرباهنگ بالایی دارند و طراحی آنها بر فشار پیوسته و کمبود فرصت برای تصمیمگیری تأکید میکند. اما اکشن، بهتدریج در الگویی تکرارشونده گرفتار میشود: حرکت در محیط ویران، مواجهه با دشمن، عقبنشینی یا تجدید قوا و ورود دوباره به درگیری.
« با این همه، واقعنماییِ بصری همیشه به معنای وضوح روایی نیست. »
شخصیتها و اجرا
چون فیلم برای بسیاری از این موقعیتها تفاوت نمایشی یا معناییِ کافی نمیسازد، شدت اولیه کمکم به عادت بدل میشود. افزون بر این، شلوغیِ تصویر گاهی مانع آن است که هر نبرد شخصیت یا منطق بصریِ متمایزی پیدا کند. فیلم میخواهد تماشاگر را در محاصرهٔ خطر بگذارد، اما در برخی صحنهها میان آشوبِ عمدی و آشفتگیِ تدوینی فاصلهٔ روشنی نمیگذارد.
فرماندهای باورپذیر در میان شخصیتهای کمپرداخت Aaron Eckhart به نقش Michael Nantz استواری و حضور میبخشد. او فرماندهای را تصویر میکند که تجربهٔ گذشته بر رفتارش سنگینی دارد و مسئولیتپذیریاش را نه با سخنرانیهای بلند، بلکه با تصمیمگیری و رفتار عملی نشان میدهد. در میان فضای پرهیاهوی فیلم، بازی او لنگر عاطفیِ نسبتاً قابلاتکایی فراهم میآورد.
Nantz صرفاً فرماندهای نیست که دستور بدهد؛ فیلم میکوشد او را انسانی نشان دهد که با خاطرهٔ شکستها و وظیفهٔ حفاظت از افراد زیر فرمانش دستوپنجه نرم میکند. با وجود این، پرداخت شخصیتیِ فیلم عمدتاً به همین محور محدود میماند. دیگر اعضای گروه نشانههایی از گذشته، ترس یا انگیزهٔ شخصی دارند، اما این نشانهها اغلب کوتاهاند و فرصت نمییابند به شخصیتهایی کامل تبدیل شوند.
برخی از آنان بیشتر کارکردی روایی دارند: سربازی که باید از آزمون بگذرد، فردی که باید به گروه پیوند بخورد یا همراهی که حضورش در صحنهای حساس اهمیت پیدا میکند. به همین دلیل، روابط میان اعضای گروه همیشه به اندازهای شکل نمیگیرد که خطرهای بعدی وزن عاطفیِ عمیقی پیدا کنند. فیلم از تماشاگر میخواهد نگران این افراد باشد، اما برای شناختن بسیاری از آنان زمان کافی صرف نمیکند.
« افزون بر این، شلوغیِ تصویر گاهی مانع آن است که هر نبرد شخصیت یا منطق بصریِ متمایزی پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بیگانگان؛ تهدیدی مؤثر، اما کمرمز و راز تصمیم فیلم برای آنکه مهاجمان را در آغاز نیرویی ناشناخته و هراسآور نگه دارد، با فضای جنگی آن سازگار است. سربازان نمیدانند با چه چیزی روبهرو هستند، و همین ناآگاهی میتواند بر احساس آسیبپذیری بیفزاید. بیگانگان در اینجا بیش از آنکه موضوع پرسشهای فلسفی یا علمی باشند، دشمنی نظامیاند که باید شناسایی و مهار شود.
چنین رویکردی با تمرکز اثر بر تاکتیک، بقا و همکاری گروهی هماهنگ است. بااینحال، فیلم از امکانهای خیالانگیزِ ایدهٔ خود بهاندازهٔ کافی بهره نمیبرد. تهاجم موجودات فرازمینی میتوانست فرصتی باشد برای تأمل دربارهٔ تماس با هوشی دیگر، معنای ناشناختهبودن یا شکنندگیِ تصور انسان از برتری خود.
اما اثر بیشتر به کارکرد عملیِ مهاجمان در صحنههای نبرد علاقه دارد تا جهانبینی یا منطق حضورشان. در نتیجه، تهدید از نظر فیزیکی جدی مینماید، اما از نظر مفهومی چندان بسط نمییابد. فیلم به جای آنکه پرسشهای تازهای دربارهٔ ژانر مطرح کند، از بیگانگان برای شکلدادن به یک موقعیت جنگی آشنا استفاده میکند.
صدا و تصویر در خدمت غوطهوری طراحی صوتی از ابزارهای مهم فیلم برای ایجاد حس حضور است. صدای انفجارها، تیراندازیها و ارتباطهای نظامی، فضایی پرفشار میسازد که در آن سکوت مجال چندانی ندارد. این تراکم صوتی با نگاه اثر به جنگ سازگار است: میدان نبرد جایی نیست که بتوان در آن بهآسانی مکث کرد یا از فاصلهای امن همهچیز را سنجید.
« سربازان نمیدانند با چه چیزی روبهرو هستند، و همین ناآگاهی میتواند بر احساس آسیبپذیری بیفزاید. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز اغلب میکوشد ضرباهنگ صحنهها را تقویت کند و لحظات مقاومت و پیشروی را حماسیتر جلوه دهد. اما همانطور که تصویر گاهی از حد آشوبِ مؤثر فراتر میرود، صدا نیز میتواند به انباشت تحریک بدل شود. وقتی انفجار و فریاد و موسیقی همزمان بر صحنه فشار میآورند، تفاوت میان لحظههای اوج و موقعیتهای میانی کمرنگ میشود.
این کمرنگی، منحنی هیجان را تختتر میکند؛ زیرا اگر همهچیز پیوسته در بالاترین شدت باشد، فرصتی برای ساختن انتظار و سپس پرداختن به آن باقی نمیماند. فیلم در ایجاد تنش موفق است، اما همیشه در تنظیم تنفس و افتوخیز آن موفق عمل نمیکند. جمعبندی «Battle: Los Angeles» فیلمی است که قوت و ضعفش از یک انتخاب واحد سرچشمه میگیرد: تبدیل روایت تهاجم فرازمینی به تجربهای نزدیک و نظامی.
این تمرکز، فضایی پرتنش میآفریند، اکشن را زود به حرکت درمیآورد و با بازی محکم Aaron Eckhart، فرماندهی قابلباور در مرکز روایت قرار میدهد. در سوی دیگر، داستان از کلیشههای آشنای فیلمهای جنگی فاصلهٔ چندانی نمیگیرد، شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند و دوربین لرزان و تدوین شتابزده گاهی وضوح صحنهها را قربانی انرژی میکنند.
حاصل، اثری پرتحرک و تماشایی برای مخاطبی است که بیش از ظرافت داستانی یا تأمل دربارهٔ بیگانگان، خواهان تجربهٔ مستقیمِ نبرد و فشار میدان است. فیلم در ساختن حس حضور گاه موفق، و در پرداخت جهان و آدمهایش کمرمق است. از همین رو، «Battle: Los Angeles» نه بازتعریفی در ژانر تهاجم فرازمینی، بلکه روایتی جنگی با پوشش علمیتخیلی است؛ اثری که هیجانش را زود عرضه میکند، اما برای ماندگاریِ عاطفی و فکری، مواد کافی فراهم نمیآورد.
« موسیقی نیز اغلب میکوشد ضرباهنگ صحنهها را تقویت کند و لحظات مقاومت و پیشروی را حماسیتر جلوه دهد. »
ثبت دیدگاه