نقد و بررسی
نقد بتمن گاتهام با گازلایت (Batman: Gotham by Gaslight) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی بتمن در شهری از مه و چراغ گاز «بتمن: گاتهام بهسبک چراغ گاز» از آن ایدههایی آغاز میشود که تقریباً بیدرنگ تخیل را بیدار میکنند: بتمن در گاتهامی ویکتوریایی، میان کوچههای مهگرفته و چراغهای گازی، در پی قاتلی زنجیرهای که یادآور جک قصاب است. این جابهجایی زمانی صرفاً تغییری در لباسها و معماری شهر نیست؛ فرصتی است برای بازاندیشی در سیمای قهرمانی که همواره در مرز قانون و تاریکی ایستاده است.
فیلم میخواهد نشان دهد اگر اسطورهٔ بتمن در دورهای دیگر متولد میشد، چه نسبتی با پلیس، طبقات فرودست و ترس جمعی پیدا میکرد. این اثر از داستان مصوری به همین نام الهام گرفته، اما جهان مستقل خود را میسازد و شخصیتهای آشنای مجموعه را در جایگاههایی تازه مینشاند. بنابراین، برای تماشاگر، جذابیت اصلی نه در دنبالکردن پیوستگیهای شناختهشده، بلکه در دیدنِ تغییر شکل آنهاست: گاتهام همچنان شهری گرفتار فساد و هراس است، اما اینبار چهرهٔ مدرن آن زیر لایهای از آداب، طبقات اجتماعی و اضطرابهای عصر ویکتوریا پنهان شده است.
فیلم در همین نقطه وعدهای پرکشش میدهد؛ وعدهٔ یک معمای جنایی که با شمایل یک افسانهٔ ابرقهرمانی پیوند میخورد. گاتهام؛ شخصیت پنهان داستان فضاسازی، یکی از تواناترین عناصر فیلم است. گاتهامِ «چراغ گاز» شهری است که تاریکی در آن فقط نبودِ روشنایی نیست؛ نیرویی اجتماعی و اخلاقی است که بر خیابانها، نهادها و روابط انسانی سایه میاندازد.
مه، سنگفرشهای خیس، ساختمانهای سنگین و نور لرزان چراغها، محیطی میآفرینند که در آن هر چهره میتواند چیزی را پنهان کند. این جلوهٔ گوتیک به روایت کیفیتی رازآمیز میبخشد و از همان آغاز تماشاگر را در وضعیتی قرار میدهد که حقیقت را باید از دل نشانههای پراکنده بیرون کشید. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بصری بهطور کامل بهره نمیگیرد.
« فیلم در همین نقطه وعدهای پرکشش میدهد؛ وعدهٔ یک معمای جنایی که با شمایل یک افسانهٔ ابرقهرمانی پیوند میخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی جهان گاه بیشتر به پسزمینهای چشمنواز برای رخدادها شباهت دارد تا عنصری که بر منطق درام اثر بگذارد. شهر وعدهٔ روایتی دربارهٔ فقر، بیعدالتی و آسیبپذیری زنان را میدهد، اما این زمینهها در همهٔ لحظات به عمق لازم نمیرسند. در نتیجه، اتمسفر اغلب از نظر تصویری مؤثر است، ولی کمتر به نیرویی بدل میشود که معنای داستان را از درون گسترش دهد.
بتمن در قامت کارآگاه در این بازآفرینی، بتمن بیش از آنکه قهرمانِ صحنههای پرتحرک باشد، کارآگاهی است که باید از میان شواهد، گمانهها و سوءظنها راهی به حقیقت پیدا کند. همین انتخاب با روح شخصیت سازگار است: بتمن در اصل قهرمانی است که مشاهده و استنتاج را بهاندازهٔ قدرت بدنی به کار میگیرد.
فیلم نیز او را در موقعیتی قرار میدهد که هویت نقابدارش نه فقط ابزاری برای مبارزه با جنایت، بلکه منشأ بدگمانی عمومی است. مردم میتوانند مرز میان نگهبان شب و قاتلی که در تاریکی عمل میکند را تشخیص ندهند؛ این ابهام، از جذابترین پیوندهای میان شخصیت و فضای داستان است. صدای بروس گرینوود برای بتمن وقار و خشکی لازم را دارد و به نسخهای میانسالتر و محتاطتر از قهرمان نزدیک میشود.
این بتمن از نظر حالوهوا با تصویر آشنای نگهبان شهری مدرن تفاوت دارد، اما هستهٔ شخصیت همچنان قابل تشخیص است: انضباط، بدگمانی و میل به یافتن نظمی در دل آشوب. بااینهمه، فیلم در پرداخت ذهنیت کارآگاهی او گاهی شتابزده عمل میکند. برخی مراحل تحقیق بیش از آنکه تماشاگر را شریک کشف کنند، صرفاً روایت را به ایستگاه بعدی میرسانند؛ ازاینرو، حس مشارکت در حل معما به اندازهٔ ظرفیت ایده پرورش نمییابد.
« طراحی جهان گاه بیشتر به پسزمینهای چشمنواز برای رخدادها شباهت دارد تا عنصری که بر منطق درام اثر بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
سلینا کایل و بازچینی شخصیتها سلینا کایل در این جهان، حضوری مستقل و مهم دارد و از کارکرد معمولِ همراه یا دلباختهٔ قهرمان فراتر میرود. جایگاه او بهعنوان بازیگری شناختهشده و زنی حاضر در فضای عمومی، امکان میدهد فیلم دربارهٔ قدرت، شهرت و محدودیتهای اجتماعی زنان در روزگار خود سخن بگوید.
او در کنار بتمن قرار میگیرد، اما روایت او را صرفاً به چشم دیگری برای تماشای قهرمان نمیبیند. همین بازچینی، به جهان ویکتوریایی فیلم جان میدهد و نشان میدهد که تغییر دوره میتواند روابط آشنا را نیز از نو تعریف کند. جنیفر کارپنتر در صداگذاری، به شخصیت او صلابت و تندی مناسبی میبخشد.
بااینحال، فیلم در توازن میان مسیر سلینا و معمای مرکزی همیشه موفق نیست. شخصیت ظرفیت آن را دارد که به یکی از محورهای اخلاقی داستان بدل شود، اما فرصت پرداخت عمیقتر به انتخابها و انگیزههایش محدود میماند. دیگر چهرههای آشنا نیز بیشتر بهصورت بازتابهایی کوتاه یا نقشهایی فرعی در این جهان تازه ظاهر میشوند.
حضورشان برای طرفداران میتواند سرگرمکننده باشد، ولی گاه خطر پراکندهکردن توجه را به همراه دارد. معمای جنایی و ریتم روایت هستهٔ داستان بر تعقیب قاتلی استوار است که شهر را در هراس فروبرده و همزمان بر بتمن سایهٔ سوءظن میاندازد. پیوند میان شمایل جک قصاب و قهرمانی که خود در تاریکی حرکت میکند، ایدهای پربار است: هر دو به شب تعلق دارند، هر دو از هراس بهره میگیرند، اما یکی در پی مهار خشونت است و دیگری آن را به ابزار سلطه بدل میکند.
« او در کنار بتمن قرار میگیرد، اما روایت او را صرفاً به چشم دیگری برای تماشای قهرمان نمیبیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظاتش از این تقابل برای ساختن تعلیق استفاده میکند و با جابهجایی احتمالات، تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ اعتماد و تشخیص حقیقت دوباره بیندیشد. مشکل آنجاست که کشش معما در سراسر فیلم یکدست نمیماند. روایت گاهی با مکثهایی طولانی از حرکت میافتد و سپس برای رسیدن به نقطهٔ بعدی ناگهان شتاب میگیرد.
این نوسان، بهویژه در بخشهایی که باید فشار روانی و اضطراب شهر را افزایش دهند، از اثر تعلیق میکاهد. فیلم برای یک راز جنایی، نشانههایی جذاب دارد، اما همیشه میان آشکارکردن اطلاعات و حفظ ابهام تعادل برقرار نمیکند. نتیجه آن است که داستان در لحظاتی درگیرکننده میشود، ولی در مجموع از ریتمی که بتواند این درگیری را پیوسته نگه دارد برخوردار نیست.
تصویر، خشونت و اجرا انیمیشن فیلم در خدمت ساختن فضایی تیره و بزرگسالانه قرار دارد، اما کیفیت بصری آن همیشه در حد جهانسازی جاهطلبانهاش نیست. طراحی لباسها و محیطها، هویت دورهٔ تاریخی را بهروشنی منتقل میکند و ترکیب سایه و نور به نماها حالتی نقاشیوار میدهد. در مقابل، حرکتها و جزئیات چهره گاه ساده و کمجان به نظر میرسند؛ همین فاصله میان طراحی جذاب و اجرای نهچندان غنی، در بعضی لحظات حضور تماشاگر را از جهان فیلم بیرون میکشد.
خشونت نیز بخشی از لحن جدی اثر است، اما صرفِ بزرگسالانهبودن فضا بهتنهایی عمق نمیآفریند. فیلم هرگاه خشونت را به ترس عمومی، بیپناهی قربانیان و ناتوانی نهادها پیوند میزند، مؤثرتر میشود؛ اما در لحظاتی دیگر، خشونت بیشتر نشانهای برای تأکید بر تیرگی جهان است تا عاملی برای گسترش مضمون.
« مشکل آنجاست که کشش معما در سراسر فیلم یکدست نمیماند. »
قوتها و کاستیها
صداپیشگیها بهطور کلی قابل اتکا هستند و موسیقی نیز فضای تعلیق را تقویت میکند، هرچند کمتر پیش میآید که این عناصر بهتنهایی از محدودیتهای روایت و تصویر فراتر روند. اقتباس، آزادی و فرصتهای ازدسترفته یکی از امتیازهای جهانهای مستقل در داستانهای ابرقهرمانی آن است که میتوانند شخصیتهای آشنا را از قید تاریخچهٔ تثبیتشده بیرون بیاورند.
«گاتهام بهسبک چراغ گاز» از همین آزادی بهره میبرد: بتمن را به عصری دیگر میبرد، شخصیتهای پیرامونش را جابهجا میکند و از برخورد این چهرهها با مناسباتی متفاوت، نوعی تازگی میسازد. این انتخاب برای فیلم امکان خلق تضادهای جذاب فراهم میکند؛ قهرمانی مدرن در جهانی که هنوز ابزارها و نهادهایش با معیار امروز شکل نگرفتهاند.
اما آزادیِ بازآفرینی زمانی ثمربخش است که به کشف معنایی تازه بینجامد. فیلم گاه به جذابیت اولیهٔ ترکیبها بسنده میکند و کمتر میپرسد این جابهجایی چه چیزی دربارهٔ خود بتمن یا جامعهٔ گاتهام آشکار میکند. به همین سبب، ایدهٔ مرکزی از آنچه میتوانست باشد کوچکتر میماند. داستان راز و پیچش دارد، اما پارهای از تصمیمهای روایی بهجای آنکه مضمون را ژرفتر کنند، صرفاً برای حفظ غافلگیری به کار میروند.
این تفاوت میان جذابیتِ طرح و غنای پرداخت، مهمترین فاصلهٔ فیلم با اثر ممتاز است. جمعبندی «بتمن: گاتهام بهسبک چراغ گاز» اثری دیدنی بر پایهٔ ترکیبی نیرومند است: بتمن، گاتهام ویکتوریایی و معمایی دربارهٔ قاتلی که شهر را به وحشت انداخته است. اتمسفر گوتیک، بازآفرینی چهرههای آشنا و سویهٔ کارآگاهی داستان، فیلم را از بسیاری از روایتهای معمول ابرقهرمانی متمایز میکند.
« اما آزادیِ بازآفرینی زمانی ثمربخش است که به کشف معنایی تازه بینجامد. »
جمعبندی
در بهترین لحظات، اثر از شباهت میان بتمن و دشمنش برای ساختن پرسشی جذاب دربارهٔ ترس، عدالت و اعتماد بهره میگیرد. بااینحال، ریتم کند، پرداخت نابرابر شخصیتها و انیمیشنی که گاه مانع غرقشدن در جهان داستان میشود، از اثرگذاری نهایی میکاهند. معما جرقههای جذابی دارد، اما روایت همیشه توان حفظ کشش آن را ندارد و پایانبندی نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار فرجامی رضایتبخشتر دارند، ناامیدکننده باشد.
حاصل، فیلمی است با ایدهای بهیادماندنی و لحظاتی مؤثر، اما نه به همان اندازه که طرح اولیهاش نوید میدهد؛ اثری که بیش از آنکه از ظرفیت کامل جهان خود بهره ببرد، به جذابیت بالقوهٔ آن تکیه میکند.
ثبت دیدگاه