نقد و بررسی
نقد بتمن برای همیشه (Batman Forever) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گاتهامی رنگین و پرهیاهو «Batman Forever» فیلمی است که از همان آغاز روشن میکند قصد ندارد گاتهام را در سایههای سنگین و فضای گوتیکِ پیشین نگه دارد. جوئل شوماخر شهری میسازد که در آن نئونها میدرخشند، سازهها اغراقآمیزند و هر گوشه، رنگ و حرکتی نمایشی دارد. این دگرگونی صرفاً آرایش بصری نیست؛ فیلم بهتمامی میکوشد لحن بتمن را از تلخی و تیرگی به ماجرایی پرجنبوجوشتر و نزدیکتر به کمیکبوک ببرد.
نتیجه، اثری است که هویت آن بیش از هر چیز در ظاهرش شکل میگیرد. گاتهام اینجا نه تصویری واقعگرایانه از یک شهر فاسد، بلکه صحنهای فانتزی برای تعقیبوگریز، شوخی و نمایش است. همین انتخاب به فیلم انرژی و تمایز میبخشد، اما در عین حال آن را از انسجامی که روایت جدیتر میطلبد دور میکند.
«Batman Forever» را باید با انتظار تماشای یک جهان کارتونی و پرزرقوبرق دید، نه ادامهای هملحن با فیلمهای تاریکتر پیشین. قصهای با چند مرکز ثقل در کانون داستان، بتمن با دو دشمن روبهرو است: هاروی دنت، دادستان پیشین که به دوچهره بدل شده، و ادوارد نیگما، مخترعی که در هیئت ریدلر به دنبال انتقام و جلب توجه است.
همزمان، فیلم به زخمهای گذشته بروس وین بازمیگردد و رابطه او با روانشناسی به نام چیس مریدین را پیش میبرد. حضور دیک گریسون، که مسیرش به رابین شدن میانجامد، لایه دیگری نیز به این مجموعه میافزاید. هر یک از این خطوط بالقوه میتواند بهتنهایی بار یک فیلم را بر دوش بکشد. مسئله آن است که اثر میان همه آنها بهندرت تعادلی پایدار پیدا میکند.
« جوئل شوماخر شهری میسازد که در آن نئونها میدرخشند، سازهها اغراقآمیزند و هر گوشه، رنگ و حرکتی نمایشی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تهدیدهای دو دشمن، کشمکش درونی بروس، رابطه عاطفی و ورود رابین پیوسته برای جلب توجه رقابت میکنند. در بخشهایی، فیلم گویی بهجای پروراندن یک خط روایی، از موقعیتی پرزرقوبرق به موقعیتی دیگر میجهد. تماشاگر ممکن است از ماجرا لذت ببرد، اما گاه تشخیص اینکه کدام کشمکش واقعاً محور داستان است دشوار میشود.
جیم کری؛ موتور پرشتاب فیلم حضور جیم کری در نقش ریدلر از مهمترین عوامل زندهماندن فیلم است. او شخصیت را با حرکات پرشتاب، تغییرهای ناگهانی در لحن و نوعی بازیگری آشکارا نمایشی به صحنه میآورد. ریدلر کری بیش از آنکه معمایی سرد و حسابگر باشد، موجودی تشنه دیدهشدن است؛ کسی که میخواهد با هر حرکت، نگاهها را به خود بدوزد.
این انتخاب با جهان رنگارنگ فیلم سازگاری دارد و به آن نیروی کمدی میدهد. البته همین انرژی همیشه به سود شخصیت تمام نمیشود. گاهی ریدلر چنان به نمایشدادن خود مشغول است که فاصله میان بازیگر و نقش کمرنگ میشود؛ برخی لحظهها بیش از آنکه تهدیدآمیز باشند، یادآور خودِ جیم کریاند. بااینحال، این اغراق بخشی از منطق اجرایی فیلم است.
ریدلر قرار نیست حضوری واقعگرایانه داشته باشد؛ او یکی از چهرههای پرسروصدا در نمایشی است که از ابتدا بر اغراق بنا شده. به همین دلیل، حتی وقتی بازی از حد میگذرد، همچنان از جذابترین اجزای فیلم باقی میماند. بتمنِ وال کیلمر و قهرمانی میان دو چهره وال کیلمر در نقش بروس وین و بتمن انتخابی قابلقبول و سنجیده است.
« تهدیدهای دو دشمن، کشمکش درونی بروس، رابطه عاطفی و ورود رابین پیوسته برای جلب توجه رقابت میکنند. »
شخصیتها و اجرا
او برخلاف ریدلر، بازی خود را به هیاهوی محیط نمیسپارد و حضوری آرامتر دارد. این تضاد میتواند به سود فیلم عمل کند: در شهری که همهچیز فریاد میزند، بروس وین قرار است در سکوت با پرسشی دشوار روبهرو شود؛ آیا بتمنشدن تنها واکنشی به گذشته است یا انتخابی آگاهانه برای آینده؟ فیلم با خاطرات دردناک قتل پدر و مادر بروس، امکان پرداختن به این پرسش را پیدا میکند.
اما ایدهای که ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد، گاه زیر بار رخدادهای پرشمار و صحنههای نمایشی کمجان میشود. کیلمر در نقش بتمن وقار لازم را دارد و در نقش بروس نیز نشانههایی از آسیبپذیری نشان میدهد، اما فیلم فرصت کافی نمیدهد تا این دو وجه با عمق و پیوستگی بیشتری به هم برسند. او بتمنی نامناسب نیست؛ بلکه گاه در فیلمی قرار گرفته که توجهش به او پیوسته میان چند مسیر تقسیم میشود.
چهرههای مکمل و رابینِ تازهوارد نیکول کیدمن در نقش چیس مریدین به فیلم جذابیت میافزاید و رابطهاش با بروس و بتمن امکان بازی با تفاوت میان هویت عمومی و نقاب قهرمان را فراهم میکند. بااینحال، رابطه عاطفی او با بروس گاهی بیشتر کارکردی روایی دارد تا آنکه به پیوندی کاملاً باورپذیر تبدیل شود.
چیس روانشناس است، اما نقش تخصص و نگاه حرفهای او همیشه به اندازه جایگاهش در داستان پرورده نمیشود؛ فیلم بیش از آنکه از او شخصیتی مستقل بسازد، از حضورش برای افزودن کشش عاطفی بهره میگیرد. کریس اودانل در نقش دیک گریسون، جوانی را وارد قصه میکند که خشم و اندوهش با گذشته بروس همپوشانی دارد.
« او برخلاف ریدلر، بازی خود را به هیاهوی محیط نمیسپارد و حضوری آرامتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایده پیوند میان این دو و شکلگیری رابطهای شبیه خانواده، از بامعناترین ظرفیتهای داستان است. بااینحال، مسیر رابین گاه ناگهانی و ناموزون به نظر میرسد؛ گویا فیلم میخواهد در زمانی کوتاه از معرفی او به جایگاهی مهم برسد. مایکل گاف در نقش آلفرد، در مقابل، با آرامش و گرمای همیشگی خود نقطه اتکایی دلپذیر در میان آشفتگی روایت است.
هاروی دنت و مسئله توازن در شرارت دوچهره میتوانست نمایندهای نیرومند برای مضمون چندپارگی و تصادف باشد؛ شخصیتی که گذشته و ظاهر تازهاش او را میان دو سوی متضاد معلق نگه میدارد. اما فیلم برای پرداختن به پیچیدگیهای او مجال چندانی پیدا نمیکند. تامی لی جونز نقشی پراغراق ارائه میدهد که در هماهنگی با فضای کمیک اثر است، ولی این انتخاب گاهی از تلخی و اندوهی که میتوانست در شخصیت ریشه بدواند میکاهد.
در نتیجه، دوچهره بیشتر به بخشی از آشوب صحنهها بدل میشود تا شخصیتی که تضاد درونیاش بهخوبی بسط یافته باشد. همکاری او با ریدلر نیز توازن چندانی ایجاد نمیکند. هر دو شرور پرجنبوجوش و نمایشیاند و هرکدام میکوشند فضای فیلم را تصاحب کنند؛ اما تفاوتی که میتوانست میان انگیزه و شیوه حضورشان شکل بگیرد، همیشه روشن نمیماند.
فیلم به جای آنکه دو نیروی متفاوت را در برابر بتمن قرار دهد، گاهی دو شکل از یک اغراق را کنار هم مینشاند. همین امر به شلوغی روایت میافزاید و از تأثیر تهدیدها میکاهد. طراحی بصری و موسیقی؛ هویتِ ماندگار فیلم اگر داستان در بخشهایی پراکنده میشود، طراحی بصری فیلم معمولاً از تردید خبری ندارد.
« ایده پیوند میان این دو و شکلگیری رابطهای شبیه خانواده، از بامعناترین ظرفیتهای داستان است. »
قوتها و کاستیها
رنگها، نورهای نئونی، معماری غولآسا و لباسهای اغراقشده، جهانی میسازند که نه طبیعی است و نه میخواهد طبیعی به نظر برسد. این گاتهام بهجای آنکه پنهانگاه ترس باشد، نمایشگاهی از شکلها و رنگهاست. گاه همین طراحی چنان چشمگیر است که بیننده را از کاستیهای روایت دور میکند؛ گاه نیز افراط در جلوهها به شلوغیای میانجامد که دیدن و دنبالکردن عناصر اصلی را دشوار میسازد.
موسیقی پرانرژی فیلم نیز با این جهان همراه است و به صحنهها شتاب میدهد. این موسیقی، همراه با رنگآمیزی پرحرارت و بازیهای پرتحرک، حس سرگرمیِ آشکار اثر را تقویت میکند. همین مجموعه سبب میشود فیلم حتی در لحظههایی که قصه کش میآید، از نظر حسی بیرمق نشود. از این منظر، «Batman Forever» نهفقط مجموعهای از ماجراها، بلکه تجربهای دیداری و شنیداری است که بخش بزرگی از جذابیتش را از لحن و ظاهر خود میگیرد.
جمعبندی «Batman Forever» فیلمی نامتوازن، اما صاحب شخصیتی روشن است. قصهاش زیر فشار چندین خط روایی گاه گیجکننده میشود، بعضی شخصیتها فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند و اغراق بازیها همواره به نتیجهای یکسان نمیرسد. بااینهمه، رنگ و نور خاص، موسیقی پرتحرک، حضور بهیادماندنی جیم کری و اجرای متین وال کیلمر به فیلم جذابیتی میدهند که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
این اثر بیش از آنکه برای ساختن روایتی منسجم و عمیق کامیاب باشد، در آفرینش جهانی پرزرقوبرق و سرگرمکننده موفق است. گاهی به یک نمایش شلوغ و کارتونی نزدیک میشود؛ گاهی نیز از دل همین اغراق، لحظههایی صمیمی درباره تنهایی، خاطره و انتخاب بیرون میکشد. ارزش تماشای آن در همین دوگانگی است: فیلمی که هم میتواند تماشاگر را با آشفتگیاش خسته کند و هم با جسارت بصری و انرژی بازیهایش سرگرم نگه دارد.
« این گاتهام بهجای آنکه پنهانگاه ترس باشد، نمایشگاهی از شکلها و رنگهاست. »



ثبت دیدگاه