نقد و بررسی
نقد شمشیرزن حرامزاده (Bastard Swordsman) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت ووشیا «Bastard Swordsman» فیلمی هنگکنگی از سال ۱۹۸۳ است که استودیوی برادران شاو ساخت و لو چونکو کارگردانیاش کرد. اثر از مجموعهٔ تلویزیونی هنگکنگی «Reincarnated» اقتباس شده و نورمن چویی نیز در نقش یون فییانگ، همان نقشی را بازی میکند که پیشتر در مجموعه بر عهده داشت.
این پیشینه به فیلم حالوهوای روایتی گستردهتر از زمان محدود سینما میدهد: گویی جهان قصه مدتها پیش از آغاز فیلم شکل گرفته و شخصیتها و مناسباتشان پیشینهای دارند که همهٔ آن در فرصت کوتاه اثر بازگو نمیشود. همین ویژگی، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواریهای روایی آن. «Bastard Swordsman» را نباید با معیار واقعگرایی رزمی سنجید.
این فیلم از ووشیا، یعنی سینمایی که هنرهای رزمی را با افسانه، اغراق و تواناییهای فراطبیعی درمیآمیزد، بهره میگیرد و بهتدریج از درگیریهای میان مکاتب رزمی به سوی نمایشی خیالپردازانهتر حرکت میکند. در این جهان، مهارت رزمی صرفاً محصول تمرین و انضباط نیست؛ میتواند به نیرویی شگفت، تقریباً ناممکن و دیداری بدل شود.
فیلم این منطق را با جدیت کامل میپذیرد و از تماشاگر نیز میخواهد که به جای سنجش واقعیت، خود را به شور و آشوب بازی بسپارد. قهرمان و مسئلهٔ طردشدگی یون فییانگ در آغاز نه قهرمانی پیروز، بلکه یتیمی فرودست است؛ کسی که در مدرسهای نامدار به کارهای ناخوشایند گمارده میشود و همرزمانش پیوسته تحقیرش میکنند.
« همین ویژگی، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواریهای روایی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تنها رابطهٔ دوستانهاش با دختر استاد مدرسه است. این نقطهٔ آغاز، قصه را بر تنشی آشنا بنا میکند: شکاف میان منزلت اجتماعی فرد و تواناییای که دیگران از دیدنش ناتواناند. اما فیلم صرفاً به انتظار برای لحظهٔ درخشش قهرمان بسنده نمیکند؛ تحقیر روزمره و حاشیهنشینی یون، فضای مدرسه را به محیطی مبتنی بر سلسلهمراتب، رقابت و بیرحمی تبدیل میکند.
با این همه، پرداخت روانی یون به اندازهٔ موقعیت دراماتیکش پیچیده نیست. فیلم بیشتر از آنکه درونیات او را با مکث و جزئیات بکاود، او را در مسیر حوادث قرار میدهد و از وضعیت قربانی به سوی امکان کنشگری میبرد. بنابراین، تحول او بیش از آنکه کاوشی ظریف در شخصیت باشد، بخشی از سازوکار حماسی داستان است: قهرمانی که باید از حاشیه برخیزد و جایگاه خود را در جهانی بیابد که از پیش دربارهٔ ارزش آدمها داوری کرده است.
همین سادگی، روایت را قابلفهم نگه میدارد؛ ولی گاهی مانع میشود رنج و دگرگونی او عمق عاطفی بیشتری پیدا کند. روایتی شلوغ، جهانی پر از کشمکش جرقهٔ اصلی ماجرا، چالش شمشیربازی از مکتبی رقیب و یادآوری دوئلی است که هر ده سال میان دو طرف برگزار میشود. استاد مدرسه میداند حریفش نیرومندتر است، و ورود شمشیربازی سرگردان که به سوی طرف آسیبدیده میپیوندد، کشمکش را پیچیدهتر میکند.
این چارچوب، داستانی دربارهٔ حیثیت و قدرت میسازد؛ اما فیلم به رویارویی مرکزی اکتفا نمیکند. نزاعهای درونی، رقابتهای میان مکاتب، انگیزههای گوناگون و پیوندهای شخصی، یکی پس از دیگری وارد میدان میشوند. گستردگی این جهان گاه هیجانانگیز است، زیرا هر شخصیت تازه میتواند آرایش قدرت را تغییر دهد.
« تنها رابطهٔ دوستانهاش با دختر استاد مدرسه است. »
شخصیتها و اجرا
در عوض، فشردگی فیلم مجال نمیدهد همهٔ رابطهها به یک اندازه روشن شوند. گاهی اطلاعات تازه پیش از آنکه فرصت هضم اطلاعات پیشین فراهم شود از راه میرسد؛ انگیزهٔ بعضی شخصیتها مبهم میماند و مناسبات میان گروهها به توضیح بیشتری نیاز پیدا میکند. از آنجا که فیلم بر پایهٔ روایتی تلویزیونی با گسترهای بسیار بیشتر ساخته شده، میتوان احساس کرد که بخشهایی از یک داستان مفصلتر در قالبی کوتاه فشرده شدهاند.
حاصل، قصهای پرحادثه و پُرپیچوخم است که پیگیریاش گاهی به تمرکز جدی نیاز دارد. مبارزههایی فراتر از واقعگرایی بزرگترین نیروی فیلم در صحنههای مبارزه آشکار میشود. نبردها تنها نمایش مهارت جسمانی نیستند؛ هر رویارویی وعدهٔ شکل تازهای از قدرت و شیوهای متفاوت از اجرای رزمی را در خود دارد.
حرکتها پرانرژیاند و طراحی درگیریها از تنوع و ضرباهنگ بهره میبرد. فیلم نیز معمولاً برای برخوردهای مهم زمینه میچیند تا مبارزه صرفاً میانبُری برای گذر از داستان نباشد، بلکه نتیجهٔ تنشها و اختلافهایی باشد که پیشتر شکل گرفتهاند. در بهترین لحظهها، حرکت و روایت به هم گره میخورند: تماشاگر هم از تماشای نبرد لذت میبرد و هم اهمیت آن را در جهان قصه درمییابد.
اما «Bastard Swordsman» به حدود تواناییهای جسمانی وفادار نمیماند. مهارتهای رزمی به نیرویی نمایشی تبدیل میشوند و جلوههای تصویری، با رشتههای نورانی و تابشها و حرکتهای غریب، جهان را به قلمرو فانتزی میبرند. این جلوهها امروز ممکن است خام، اغراقآمیز یا حتی ناخواسته خندهدار به نظر برسند؛ با این حال، ارزششان فقط در میزان باورپذیری نیست.
« در عوض، فشردگی فیلم مجال نمیدهد همهٔ رابطهها به یک اندازه روشن شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنها بیان دیداریِ منطقی هستند که فیلم برگزیده است: قدرت رزمی باید دیده شود، شگفتی بیافریند و از چارچوب نبرد متعارف بیرون بزند. تماشاگرانی که این قرارداد را بپذیرند، احتمالاً از بیپروایی فیلم لذت میبرند؛ کسانی که انتظار واقعگرایی دارند، ممکن است فاصله بگیرند. اجرا، دوربین و ضرباهنگ بازیها نیز با همین منطق اغراقآمیز پیش میروند.
نورمن چویی، در نقش یون فییانگ، میان فرودستی آغازین شخصیت و نیرویی که در مسیر داستان آشکار میشود حرکت میکند. تونی لیو و الکس من نیز به جهان فیلم حضوری پررنگ میبخشند و بازیها غالباً به جای ظرافت روانشناختی، بر ایجاز، هیبت و تأکید نمایشی تکیه دارند. این سبک با فضای ملودراماتیک و قهرمانمحور فیلم همخوان است؛ هرچند ممکن است برای تماشاگر امروز، که به بازیهای کماغراقتر خو گرفته، گاه تصنعی جلوه کند.
دوربین در لحظات پرتحرک میتواند انرژی لازم را به نبردها منتقل کند، اما بیقراری آن به صحنههای گفتوگو نیز سرایت میکند. حرکتهای پیاپی دوربین و بزرگنماییهای مکرر گاهی توجه را از محتوای گفتوگو منحرف میکنند و دنبالکردن اطلاعات روایی را دشوارتر میسازند. مسئله این نیست که حرکت دوربین ذاتاً ناپسند است؛ در صحنهٔ مبارزه، همین پویایی میتواند حس شتاب و آشوب را تقویت کند.
دشواری زمانی پدید میآید که زبان بصری فیلم میان گفتوگو و نبرد تمایز کافی نمیگذارد و هر دو را با شدتی مشابه عرضه میکند. در نتیجه، ضرباهنگ هم هیجانانگیز است و هم گاه خستهکننده. خیالپردازی، اغراق و لذت تماشا فیلم بیش از آنکه به ساختن تصویری منسجم از واقعیت تاریخی علاقه داشته باشد، در پی خلق جهانی پرزرقوبرق و بیمحاباست.
« اجرا، دوربین و ضرباهنگ بازیها نیز با همین منطق اغراقآمیز پیش میروند. »
قوتها و کاستیها
همین ویژگی ممکن است در یک لحظه نقطهٔ قوت و در لحظهای دیگر نقطهٔ ضعف باشد. غافلگیریهای پیدرپی، تواناییهای نامتعارف و تغییر ناگهانی مقیاس درگیریها، اثر را از یک داستان رزمی متعارف جدا میکنند؛ اما شلوغی روایت و جلوههای قدیمی گاهی این خیالپردازی را به آشفتگی بدل میسازند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد هر جزء را بهدقت در نظامی منطقی جا دهد؛ بیشتر میخواهد او را در مسیر حادثه و تصویر پیش ببرد.
از همین رو، نوع لذت فیلم به انتظار مخاطب وابسته است. اگر معیار، داستانی موجز و شخصیتپردازی دقیق باشد، اثر ناگزیر کمبودهایی دارد. اما اگر سینمای رزمی را عرصهای برای اغراق، نمایش و اختراع تصویری بدانیم، «Bastard Swordsman» تجربهای متمایز و بهیادماندنی عرضه میکند. فیلم با پرتابکردن روایت، مبارزه و جلوههای فانتزی به سوی افراط، گاهی از تعادل خارج میشود؛ ولی همین افراط، امضای آن است.
نیروی اثر نه در پالودگی، بلکه در جسارت و آمادگیاش برای عبور از مرزهای معمول نهفته است. جمعبندی «Bastard Swordsman» اثری بینقص یا یکپارچه نیست. روایتش فشرده و پُرپیچوخم است، برخی رابطهها و انگیزهها به روشنی کافی نمیرسند، جلوههای ویژه ممکن است کهنه یا نامقنع جلوه کنند و دوربین در صحنههای گفتوگو گاه بیش از اندازه بیقرار است.
با این حال، فیلم در خلق جهانی پرهیاهو و خیالانگیز، طراحی نبردهایی متنوع و پیوندزدن کشمکش داستانی با نمایش رزمی توانی چشمگیر دارد. تماشای آن بیش از هر چیز به آمادگی برای پذیرفتن قراردادهای ووشیای فانتزی وابسته است. کسی که انتظار روایتی واقعگرا و پرداختی روانشناختی داشته باشد، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو میشود؛ اما مخاطبی که از اغراق، جلوههای نامتعارف و انرژی بیوقفهٔ سینمای برادران شاو استقبال میکند، با فیلمی روبهرو خواهد شد که شخصیت مستقل خود را دارد.
« همین ویژگی ممکن است در یک لحظه نقطهٔ قوت و در لحظهای دیگر نقطهٔ ضعف باشد. »
جمعبندی
«Bastard Swordsman» شاید در همهٔ لحظات خوشساخت نباشد، اما نیروی تخیل و بیپرواییاش آن را از بسیاری از آثار رزمی همدورهاش متمایز میکند.



ثبت دیدگاه