نقد و بررسی
نقد باسارا: شاهدخت گوه (Basara: The Princess Goh) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کارنامهٔ تِشیگاهارا «Basara: The Princess Goh» ساختهٔ Hiroshi Teshigahara، درام تاریخی ژاپنیِ سال ۱۹۹۲ و واپسین فیلم بلند اوست. اثر در امتداد «Rikyu» ساخته شده و بار دیگر به دورهای مینگرد که آیین چای، هنر و سیاست درهمتنیدهاند. بااینحال، اینجا تمرکز فقط بر استاد چای و جهان اندیشهٔ او نیست؛ شاهزاده گو و خدمتکار اوریبه نیز به مرکز روایت راه مییابند و فیلم را به داستانی چندوجهیتر دربارهٔ قدرت، وفاداری و سرپیچی بدل میکنند.
تشیگاهارا از تاریخ نه همچون پسزمینهای تزئینی، بلکه بهمنزلهٔ نیرویی فعال بهره میگیرد؛ نیرویی که زندگی خصوصی شخصیتها را شکل میدهد و انتخابهایشان را محدود یا دشوار میکند. فیلم از همان ابتدا فضای سنگینی میسازد: مرگ سننو ریکیو نه یک واقعهٔ دوردست و تمامشده، بلکه زخمی است که در رفتار و تصمیمهای دیگران ادامه مییابد.
از این رو، ماجرا بیش از آنکه شرح زندگی چند شخصیت تاریخی باشد، بررسیِ پیامدهای اخلاقیِ زیستن در سایهٔ اقتدار است. قدرت سیاسی و امکان مقاومت هستهٔ دراماتیک فیلم از تقابل هنرمند با حاکمیت نیرو میگیرد. پس از آنکه هیدهیوشی استاد پیشین مراسم چای را به خودکشی وامیدارد، اوریبه در موقعیتی دشوار قرار میگیرد: باید جانشین او شود، اما این جانشینی صرفاً انتقال یک منصب نیست.
« اثر در امتداد «Rikyu» ساخته شده و بار دیگر به دورهای مینگرد که آیین چای، هنر و سیاست درهمتنیدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پذیرش آن، او را وارد نظامی میکند که قدرت میکوشد هنر را نیز به ابزار اعتبار و فرمانبرداری بدل سازد. پرسش فیلم این است که هنرمند تا کجا میتواند در درون چنین نظمی کار کند، بیآنکه استقلال اندیشه و ذوق خود را از دست بدهد. خشم شاهزاده گو از رفتار با پیکر ریکیو، جرقهای عاطفی در دل همین کشمکش سیاسی است.
فرستادن اوسو برای بازیابی سر، کنشی پرخطر و آشکارا سرپیچانه است؛ اما اهمیت این تصمیم فقط در جسارت عملی آن خلاصه نمیشود. گو با این کار نشان میدهد که شأن انسان و حرمت مردگان را نمیتوان بهآسانی تابع مصلحت حاکمان کرد. فیلم از این راه، مقاومت را نه بهصورت خطابهای سیاسی، بلکه از خلال رفتار شخصیتها و پیامدهای آن صورتبندی میکند.
شخصیتها و بازیها رِی میازاوا در نقش گو، به شخصیتی جان میبخشد که در عین وابستگی به ساختار درباری، در برابر بیعدالتی بیتفاوت نمیماند. بازی او بیش از آنکه بر نمایش خشم آشکار تکیه کند، بر ارادهای درونی و مهارشده استوار است. گو گاه با نگاه یا مکث، فاصلهٔ خود را از مناسبات پیرامونش نشان میدهد؛ همین خویشتنداری سبب میشود که کنشهایش وزن بیشتری پیدا کنند.
« پذیرش آن، او را وارد نظامی میکند که قدرت میکوشد هنر را نیز به ابزار اعتبار و فرمانبرداری بدل سازد. »
شخصیتها و اجرا
او نه صرفاً نماد پاکی و اعتراض است و نه چهرهای کاملاً رها از تناقض؛ بلکه شخصیتی است گرفتار میان جایگاه اجتماعی و داوری اخلاقی خویش. تاتسویا ناکادای در نقش اوریبه حضوری سنگین و سنجیده دارد. بازی او تضاد میان وظیفهٔ رسمی و استقلال شخصی را بینیاز از تأکیدهای نمایشی منتقل میکند. اوریبه بهسادگی قهرمانی شورشی نیست؛ موقعیت او پیچیدهتر است، زیرا باید در نظمی زندگی کند که هم از آن تأثیر میپذیرد و هم در برابر خواستههایش مقاومت نشان میدهد.
توشیا ناگاساوا نیز در نقش اوسو، نیرویی انسانیتر و نزدیکتر به تجربهٔ روزمرهٔ فیلم فراهم میآورد. در مجموع، بازیگران به جهان تاریخی اثر باورپذیری میبخشند، هرچند همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت نمییابند که از نقش نمادین خود فراتر بروند. تصویر، فضا و زیباییشناسی یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، دقت بصری آن است.
لباسها، معماری، مناظر و ترکیببندی قابها، جهانی میآفرینند که هم چشمنواز است و هم در خدمت معنا قرار میگیرد. طبیعت در این اثر صرفاً منظرهای زیبا برای فاصلهگرفتن از سیاست نیست؛ گاه در برابر نظم درباری، نوعی سکون و تداوم را نمایندگی میکند. در برابر فضای کنترلشدهٔ قدرت، باغها، مسیرها و محیطهای باز حس دیگری از زندگی را به ذهن میآورند؛ حسی که آرام است، اما از تنش تهی نیست.
« تاتسویا ناکادای در نقش اوریبه حضوری سنگین و سنجیده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت هنر در خود روایت نیز با زبان تصویر پیوند میخورد. آیین چای، کار با اشیا و توجه به فضا، لحظههایی میسازند که در آنها سکوت و جزئیات بهاندازهٔ گفتوگو اهمیت مییابند. دوربین به جای آنکه پیوسته بر رویدادهای بزرگ تکیه کند، گاه به مکثها و حضور اشیا مجال میدهد. این شیوه با جهانبینی فیلم سازگار است: معنا همیشه در سخنرانی یا تصمیمی پرهیاهو پدیدار نمیشود؛ گاهی در نحوهٔ نگاهکردن، ساختن یا نگهداشتن چیزی نهفته است.
نتیجه، اثری است که بسیاری از تأثیرهایش را از تصویر و فضا میگیرد، نه فقط از پیشروی داستان. ریتم، تدوین و پیوستگی روایت در برابر غنای بصری و تاریخی، ریتم فیلم کند و گاه ناهموار است. زمان نسبتاً طولانی اثر به تشیگاهارا امکان میدهد تا فضا و موقعیتهای سیاسی را بسط دهد، اما این انتخاب همیشه به سود روایت تمام نمیشود.
بعضی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و تکرار حالوهوای سنگین فیلم، بهجای آنکه هر بار لایهای تازه بیفزاید، میتواند تماشاگر را از کشمکش اصلی دور کند. گذار میان برخی صحنهها نیز پیوستگی روایی را مختل میکند. گاه به نظر میرسد حلقهای میان یک موقعیت و موقعیت بعدی حذف شده یا دگرگونی عاطفی شخصیتها با شتابی بیش از حد رخ داده است.
« اهمیت هنر در خود روایت نیز با زبان تصویر پیوند میخورد. »
قوتها و کاستیها
این گسستها فقط مسئلهای فنی نیستند؛ بر میزان نزدیکی تماشاگر به شخصیتها نیز اثر میگذارند. وقتی پیوند میان لحظهها کامل شکل نمیگیرد، دشوارتر میتوان فهمید که شخصیت چگونه از یک موضع به موضع دیگر رسیده است. بااینحال، همین ساختار گاهی حس بیثباتی جهان فیلم را تقویت میکند: جهانی که زیر فشار دسیسه و اقتدار، بهندرت فرصت آرامش پایدار مییابد.
عشق و پرداخت عاطفی رابطهٔ عاشقانهٔ محوری فیلم قرار است در برابر خشونت و حسابگری سیاست، وجهی انسانی و شخصی از داستان را نمایان کند. اما این رابطه به اندازهٔ کشمکش سیاسی و هنری، پرداختی استوار پیدا نمیکند. شخصیتها گاه بیش از آنکه در مقام انسانهایی با گذشته و انگیزههای مستقل ظاهر شوند، حامل کارکردی در طرح کلی روایتاند.
در نتیجه، برخی لحظههای عاطفی از نظر ایده اهمیت دارند، اما از نظر احساسی بهاندازهٔ کافی زمینهسازی نشدهاند. این کاستی به معنای بیاهمیتی خط عاشقانه نیست؛ برعکس، فیلم میکوشد نشان دهد که روابط شخصی نیز زیر سایهٔ سلسلهمراتب و خطرهای سیاسی قرار دارند. مشکل آنجاست که فاصلهٔ میان این مضمون و تجربهٔ ملموس شخصیتها گاهی پُر نمیشود.
« این گسستها فقط مسئلهای فنی نیستند؛ بر میزان نزدیکی تماشاگر به شخصیتها نیز اثر میگذارند. »
جمعبندی
تماشاگر میتواند بفهمد چرا عشق در این جهان آسیبپذیر است، اما همیشه به همان اندازه متقاعد نمیشود که پیوند میان دو شخصیت چگونه و با چه عمقی شکل گرفته است. جمعبندی «Basara: The Princess Goh» اثری بلندپروازانه و دیدنی است که تاریخ را از دریچهٔ هنر، اخلاق و مقاومت مینگرد. شاهزاده گو، اوریبه و اوسو هر یک به شکلی متفاوت در برابر نظم مسلط قرار میگیرند و فیلم از پیوند سرنوشت آنان، روایتی دربارهٔ بهای استقلال میسازد.
فضاسازی چشمنواز، قاببندیهای حسابشده و بازیهای قابلاعتنا، بهویژه نقشآفرینی میازاوا و ناکادای، از امتیازهای اصلی آناند. در سوی دیگر، کندی ریتم، گسست بعضی گذارها و کمپرداختگی رابطهٔ عاشقانه مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای داستانی فیلم به یک اندازه شکوفا شوند. بااینهمه، اثر بهواسطهٔ توجهش به شأن هنر و دشواری ایستادگی در برابر قدرت، چیزی بیش از یک بازسازی تاریخیِ پرزرقوبرق ارائه میدهد.
فیلمی است که بیشتر از راه فضا، سکوت و تقابلهای اخلاقی اثر میگذارد و برای تماشاگرانی که از درامهای تاریخیِ تأملبرانگیز لذت میبرند، تجربهای ارزشمند خواهد بود؛ هرچند صبر و همراهی با ریتم آن را میطلبد.
ثبت دیدگاه