نقد و بررسی
نقد بَری (Barry) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا، برخوردی نامتعارف «Barry» با پیشفرضی ساده اما پربار آغاز میشود: آدمکشی از غرب میانه برای انجام مأموریتی به لسآنجلس میرود و در پی اتفاقی، سر از کلاس بازیگری درمیآورد. اما اهمیت سریال نه در غافلگیریِ صرفِ این برخورد، بلکه در شیوهای است که از آن پرسشی اخلاقی و روانشناختی میسازد: آیا کسی که سالها خشونت را پیشه کرده، میتواند با یافتن علاقهای تازه و پیوستن به جمعی جدید، زندگی دیگری برای خود بسازد؟
سریال پاسخ را به یک خیالبافی آسان تقلیل نمیدهد؛ گذشته همواره در کنار بَری باقی میماند و انتخابهای او را سنگین میکند. این موقعیت، زمینهای مناسب برای طنز تلخ فراهم میآورد. کلاس بازیگری، با تمرینهای عاطفی و نمایشِ احساسات، در تضادی غریب با زندگی خشن و پنهان بَری قرار دارد. او در فضایی میکوشد احساساتش را بیان کند، درحالیکه بیرون از آن با پیامدهای عملی و ویرانگر خشونت روبهروست.
از همین شکاف، لحظههایی پیشبینیناپذیر پدید میآید؛ خنده اغلب از ناسازگاری موقعیت میجوشد، اما خیلی زود میتواند به اضطراب بدل شود. بَری و امکانِ دشوارِ دگرگونی مرکز ثقل سریال، شخصیتی است که نه میتوان او را به هیولایی بیاحساس فروکاست و نه با رنجهایش از مسئولیت انتخابهایش معاف کرد.
« این موقعیت، زمینهای مناسب برای طنز تلخ فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بَری در جستوجوی راهی برای تغییر است، اما خواستنِ تغییر با تواناییِ آن یکی نیست. همین فاصله، موتور درام را به حرکت درمیآورد: او میخواهد خود را در نقشی تازه تصور کند، ولی زندگی پیشین و عادتهای شکلگرفته در آن، پیوسته این تصویر را مخدوش میکنند. بازی بیل هیدر در نمایش این تناقضها ظریف و مؤثر است.
او بهجای آنکه شخصیت را با توضیحهای پررنگ روانشناختی تعریف کند، از مکث، نگاه، سکوت و واکنشهای کوچک بهره میگیرد. در چهرهٔ بَری میتوان هم نوعی تهیشدگی دید و هم میل به تعلق؛ هم بیدستوپاییِ هنرجویی تازهکار را و هم سردیِ کسی را که به خشونت خو گرفته است. این دوگانگی باعث میشود طنز بر زخمهای شخصیت سرپوش نگذارد؛ گاه حتی خنده، آگاهی از آن زخمها را تلختر میکند.
تئاتر؛ پناهگاه یا صحنهای دیگر؟ دنیای تئاتر در «Barry» صرفاً یک پسزمینهٔ بامزه برای زندگی دوگانهٔ قهرمان نیست. این جهان، با تمرینهای گروهی و تأکید بر صداقت عاطفی، فضایی میسازد که بَری در آن میتواند تصویری تازه از خویش بیازماید. بااینحال، سریال سادهانگارانه هنر را درمان قطعی یا راه نجات نمیداند.
« بَری در جستوجوی راهی برای تغییر است، اما خواستنِ تغییر با تواناییِ آن یکی نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری ممکن است دریچهای برای شناخت احساسات باشد، اما شناختنِ یک زخم الزاماً به معنای ترمیم آن نیست؛ همانطور که ایفای نقشِ انسانی دیگر، بهتنهایی گذشته را پاک نمیکند. از این منظر، کلاس بازیگری آینهای برای خودِ سریال نیز هست. بازیگرانِ مشتاق میکوشند داستانی دربارهٔ خودشان بسازند و در معرض نگاه دیگران قرار گیرند؛ بَری نیز میخواهد روایتی تازه از هویت خویش عرضه کند.
پرسش اینجاست که کدام بخش از این روایت صادقانه است و کدام بخش نقشآفرینی. پیوند میان نمایش و خشونت، میان وانمودکردن و پنهانکاری، یکی از جذابترین ایدههای اثر است و به آن عمقی فراتر از کمدیِ موقعیت میبخشد. طنزی که زیر سایهٔ خشونت میخندد طنز سریال از جنس شوخیهای بیخطر نیست. گاه از برخورد خشکی و بیتناسبی شخصیتها برمیخیزد، گاه از جهانِ بازیگری و خودنماییهای آن، و گاه از فاصلهٔ تکاندهنده میان رفتار عادی روزمره و خشونتی که در حاشیهٔ آن جریان دارد.
«Barry» بهخوبی درمییابد که خنده در چنین جهانی میتواند ناآرامکننده باشد: تماشاگر میخندد، اما بلافاصله از خود میپرسد که این خنده چه چیزی را عادی جلوه داده است. بااینحال، گذار میان کمدی و درام تاریک همیشه کاملاً هموار نیست. تغییر ناگهانیِ حالوهوا در بهترین لحظهها، اثر را از پیشبینیپذیری میرهاند؛ اما در بعضی قسمتها، جابهجایی سریع میان خنده و خشونت چنان است که دو لحن بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند، موقتاً کنار هم قرار میگیرند.
« از این منظر، کلاس بازیگری آینهای برای خودِ سریال نیز هست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی به ساختار کلی آسیب جدی نمیزند، اما از یکپارچگی بعضی صحنهها میکاهد. شخصیتهای پیرامونی و جهان انسانی سریال شخصیتهای پیرامون بَری فقط ابزار پیشبرد ماجرا نیستند؛ هر یک به شکلی با میل به دیدهشدن، قدرت، وفاداری یا خودفریبی درگیرند. رابطههای این جهان، بهویژه در پیوند میان هنر و زندگی روزمره، نشان میدهند که آدمها همیشه آنگونه که خود را معرفی میکنند نیستند.
برخی از آنان در لحظاتی کوتاه تأثیری چشمگیر میگذارند و تضادهایشان به فضای تلخوشیرین سریال رنگ میدهد. بااینهمه، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه مجال رشد نمییابند. گاهی ظرفیت یک شخصیت برای پیچیدگی یا تغییر، از زمانی که روایت در اختیارش میگذارد بیشتر به نظر میرسد. در نتیجه، بعضی چهرهها بیش از آنکه مسیر مستقل و کامل خود را طی کنند، در خدمتِ فشارآوردن بر قهرمان یا تغییر جهت داستان قرار میگیرند.
این مسئله، بهخصوص در مجموعهای که بر هویت و روابط انسانی تکیه دارد، یکی از محدودیتهای محسوس اثر است. روایت، ریتم و پیوند فصلها روایت «Barry» با شتابی حسابشده از موقعیتی ظاهراً کمیک به سوی درامی پراضطرابتر حرکت میکند. هرچه بَری بیشتر در جهان هنر و رابطههای تازهاش ریشه میدواند، فاصلهٔ میان آرزوی او برای زندگی بهتر و انتخابهایی که همچنان انجام میدهد آشکارتر میشود.
« این ناهماهنگی به ساختار کلی آسیب جدی نمیزند، اما از یکپارچگی بعضی صحنهها میکاهد. »
قوتها و کاستیها
این تشدید تدریجی، به سریال امکان میدهد که در کنار لحظههای خندهآور، حسِ تهدید و بیثباتی را حفظ کند. در عین حال، برخی پیچشهای داستانی ناگهانی به نظر میرسند و گاه زمینهچینی یا پرداخت عاطفی کافی برای اثرگذاری کامل ندارند. غافلگیری بهخودیخود نقطهضعف نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که تغییر مسیر بیش از آنکه از دل شخصیت و تصمیمهایش برآمده باشد، راهی برای شتابدادن به روایت جلوه کند.
این لحظهها میتوانند تماشاگر را از پیگیری روانِ شخصیتها بیرون بکشند، هرچند سریال اغلب با بازیها و تنشهای مرکزی خود دوباره توجه را بازمیگرداند. کارگردانی و فضای دیداری فضای لسآنجلس در این سریال نه صرفاً شهری پرزرقوبرق و رؤیایی، بلکه صحنهای برای آزمودن هویتهای تازه است. محیطهای بازیگری، خانهها و خیابانها در کنار هم جهانی میسازند که در آن آدمها همواره در حال اجرای نقشی برای دیگراناند؛ گاه نقشی آگاهانه و گاه نقابی که خودشان نیز به آن باور کردهاند.
این حسِ اجراشدنِ زندگی، با موضوع محوری سریال هماهنگی دارد و به فضا معنایی فراتر از مکان میبخشد. کارگردانی نیز بهجای تأکید دائمی بر جلوههای نمایشی، از سکون و مکث برای ساختن تعلیق بهره میگیرد. لحظههایی که ظاهراً آراماند، میتوانند حامل اضطرابی پنهان باشند؛ سکوت گاه از دیالوگ گویاتر است.
« این تشدید تدریجی، به سریال امکان میدهد که در کنار لحظههای خندهآور، حسِ تهدید و بیثباتی را حفظ کند. »
جمعبندی
این انتخاب، بهویژه در کنار بازی کنترلشدهٔ هیدر، کمک میکند لحن اثر از کمدیِ آشکار فاصله بگیرد و به سوی درامی روانشناختی حرکت کند، بیآنکه ریشههای طنز خود را از دست بدهد. جمعبندی «Barry» سریالی است دربارهٔ میل به آغاز دوباره، اما نه دربارهٔ رستگاریِ آسان. برخورد زندگی خشن بَری با کلاس بازیگری، طنزی تلخ و موقعیتهایی نامنتظر میآفریند؛ بازی بیل هیدر نیز با ظرافتی چشمگیر، هم تناقضهای شخصیت و هم زخمهای عاطفی او را آشکار میکند.
اثر در پیوند دادن نمایش، هویت و خشونت ایدههایی جذاب دارد و در بهترین لحظههایش خنده را به اضطراب و تأمل بدل میسازد. در برابر این قوتها، بعضی پیچشها کمپرداختاند، شماری از شخصیتهای فرعی مجال کافی برای گسترش نمییابند و گذار میان کمدی و درام گاهی ناهماهنگ میشود. بااینحال، این کاستیها هستهٔ اصلی سریال را از میان نمیبرند: پرسشی سخت دربارهٔ مسئولیت و امکان تغییر، بیآنکه شخصیت اصلی را از پیامدهای اعمالش برهاند یا برایش راه نجاتی ساده بسازد.
« جمعبندی «Barry» سریالی است دربارهٔ میل به آغاز دوباره، اما نه دربارهٔ رستگاریِ آسان. »
ثبت دیدگاه