نقد و بررسی
نقد بارفیِ بریلی (Bareilly Ki Barfi) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به باریلی، شهری کوچک با جهانی بزرگ «Bareilly Ki Barfi» کمدیرمانتیکی است که از دل یک موقعیت ساده، بازیای پرتحرک با عشق، هویت و تصویر آدمها از یکدیگر میسازد. بیتی میشرا، دختر جوانی از شهر باریلی، با قالبهای پذیرفتهشدهٔ اطرافش کنار نمیآید و نمیخواهد برای پسندیدهشدن، خود واقعیاش را پنهان کند.
آشنایی او با کتابی که گمان میکند بازتابی از زندگی و خلقوخوی خودش است، راهی به سوی نویسندهٔ کتاب میگشاید؛ راهی که چراغ دوبی، صاحب چاپخانه، در آن نقش واسطه را به عهده میگیرد. فیلم از همین نقطه، رابطهای میان کلمهٔ نوشتهشده و زندگی روزمره میسازد و از آن برای پیشبردن ماجرایی شیرین و پر از سوءتفاهم بهره میگیرد.
دلبستگی فیلم به فضای شهر کوچک، از عناصر مهم جذابیت آن است. باریلی صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ با رفتوآمدهای محلی، رابطههای آشنا و نگاه نزدیک جامعه به زندگی افراد، در شکلگیری لحن فیلم سهم دارد. این فضا به شوخیها رنگی ملموس میدهد و ماجرا را از یک عاشقانهٔ بیمکان و بیریشه جدا میکند.
شهر، با همهٔ محدودیتهایش، هم عرصهٔ فشار اجتماعی است و هم محیطی زنده که شخصیتها در آن یکدیگر را میشناسند، قضاوت میکنند و گاه ناخواسته درگیر بازیهای هم میشوند. بیتی و میل به خودبودن بیتی مرکز عاطفی داستان است؛ شخصیتی که میلش به استقلال، نه در قالب شعاری صریح، بلکه در رفتار و انتخابهای روزمرهاش نمایان میشود.
« دلبستگی فیلم به فضای شهر کوچک، از عناصر مهم جذابیت آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او با انتظاراتی روبهروست که از زنان میخواهند پذیرفتنی، مطیع و آمادهٔ سازش باشند. فیلم این فشار را بهخوبی در پسزمینه نگه میدارد، بیآنکه فضای کمدی خود را به خطابهای سنگین تبدیل کند. اهمیت کتاب برای بیتی نیز از همینجا میآید: او در نوشتهٔ نویسنده، تصویری از خویش مییابد که گویی پیشتر کسی آن را دیده و پذیرفته است.
کریتی سانون به بیتی سرزندگی و جسارتی میبخشد که برای باورپذیرشدن این شخصیت ضروری است. بازی او بر انرژی و واکنشهای طبیعی استوار است و کمک میکند بیتی صرفاً مجموعهای از ویژگیهای «دختر متفاوت» نباشد. او در عین استقلال، آسیبپذیری و نیاز به دیدهشدن هم دارد؛ ترکیبی که شخصیت را انسانیتر میکند.
فیلم در بهترین لحظههایش نه از بیتی میخواهد برای دوستداشتنیشدن تغییر کند، نه استقلال او را به ژستی تزئینی تقلیل میدهد. هویت، نوشته و سوءتفاهم یکی از تمهیدهای اصلی فیلم، پیوند میان نویسنده، نام روی جلد کتاب و تصویری است که خواننده از نویسنده میسازد. این ایده ظرفیت کمدی دارد، اما مهمتر از آن، پرسشی ساده و جذاب پیش میکشد: آیا میتوان از نوشتههای کسی، شخصیت واقعی او را شناخت؟
بیتی به تصویری که از راه کتاب شکل گرفته دل میبندد، حال آنکه ارتباط آدمها در زندگی واقعی پیچیدهتر و پیشبینیناپذیرتر است. فیلم از این فاصله برای ساختن موقعیتهای بامزه استفاده میکند و اجازه میدهد شخصیتها میان آنچه میگویند، آنچه نشان میدهند و آنچه در دل دارند، رفتوآمد کنند.
« او با انتظاراتی روبهروست که از زنان میخواهند پذیرفتنی، مطیع و آمادهٔ سازش باشند. »
شخصیتها و اجرا
ساختار روایت با تکیه بر پنهانکاریها و برداشتهای نادرست، گاه آگاهانه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد. این فاصله در یک کمدیرمانتیک لزوماً ضعف نیست؛ مهم آن است که بازی روایی سرگرمکننده بماند و رفتار شخصیتها از درون داستان معنا پیدا کند. بیشتر اوقات فیلم از این آزمون سربلند بیرون میآید، زیرا سوءتفاهمها فقط ابزار پیشبرد قصه نیستند و به تفاوت میان هویت واقعی و نقشی که آدمها برای دیگران بازی میکنند نیز اشاره دارند.
بااینحال، در بخش میانی، تکرار رفتوبرگشتها گاهی از تازگی ایده میکاهد و ریتم را کند میکند. مثلث شخصیتها و بازیگری سه بازیگر اصلی، هر یک به شیوهای متفاوت به تعادل فیلم کمک میکنند. آیوشمان خورانا در نقش چراغ دوبی، جذابیتی آرام و آشنا دارد و میان شوخطبعی و خودخواهی شخصیتش رفتوآمد میکند.
چراغ گاهی تصمیمهایی میگیرد که از نگاه خودش راهی برای نزدیکشدن به بیتی است، اما این انتخابها همیشه منصفانه نیستند. همین دوگانگی از او شخصیتی بینقص نمیسازد؛ بااینحال، فیلم در بعضی صحنهها بیش از اندازه از رفتار او آسان میگذرد و پیامد عاطفی تصمیمهایش را به اندازهٔ کافی جدی نمیگیرد.
این کاستی، بهویژه وقتی مخاطب از منظر بیتی به ماجرا نگاه میکند، محسوس است. راجکومار رائو در نقش پریتام ویدروهی، نیروی کمیک چشمگیری به اثر میبخشد. توانایی او در تغییر لحن و زبان بدن، شخصیت را از سطح یک وسیلهٔ روایی فراتر میبرد و به حضورش کیفیتی غیرقابلپیشبینی میدهد. بخش مهمی از خندههای فیلم به اجرای او وابسته است، اما جذابیت نقش فقط در شوخی نیست؛ رائو به پریتام حالوهوایی شکننده و انسانی میدهد که باعث میشود رفتارهایش صرفاً نمایش اغراقآمیز نباشند.
« ساختار روایت با تکیه بر پنهانکاریها و برداشتهای نادرست، گاه آگاهانه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار او، بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم گرما میبخشند. حضور پانکاج تریپاتی در نقش پدر بیتی، با لحنی پذیرا و بیتکلف، از لحظههای دلنشین فیلم است. طنز و آهنگ روایت طنز فیلم بیش از آنکه بر شوخیهای کلامی پیچیده تکیه کند، از برخورد شخصیتها و فاصلهٔ میان تصویر بیرونی و واقعیت درونی آنها نیرو میگیرد.
شوخیها معمولاً از موقعیت برمیآیند و فضای صمیمی شهر کوچک نیز به آنها جان میدهد. اثر در اوج خود موفق میشود تماشاگر را با همان بازیگوشیای همراه کند که شخصیتها را گرفتار میسازد؛ حتی وقتی برخی رخدادها از منطق روزمره دور میشوند، لحن سبک و دلنشین فیلم مانع از آن میشود که این فاصله بیش از حد آزاردهنده باشد.
بااینهمه، ریتم در بخش میانی یکدست نمیماند. فیلم گاهی برای امتداددادن سوءتفاهمها، درنگی بیش از اندازه میکند و چند موقعیت، بهجای آنکه لایهٔ تازهای به رابطهها اضافه کنند، صرفاً همان آشفتگی پیشین را ادامه میدهند. این کشآمدن، شتاب روایت را کاهش میدهد و از تمرکز بر بیتی و تجربهٔ عاطفی او میکاهد.
در مقابل، آهنگها و فضای موسیقایی به حفظ سرزندگی اثر کمک میکنند. قطعههایی چون «بیرَگی» از نظر حالوهوا با جهان رنگین و سبک فیلم همخواناند و به آن هویت شنیداری میبخشند. کارگردانی و جهان بصری آشوینی آیر تیواری فضای داستان را با نگاهی صمیمی و بیادعا شکل میدهد. فیلم به جلوهگری بصری متکی نیست و بیشتر به جزئیات محیط و مناسبات شخصیتها تکیه دارد.
« در کنار او، بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم گرما میبخشند. »
قوتها و کاستیها
همین انتخاب با داستانی که دربارهٔ آدمهای معمولی، خواستههای شخصی و روابط نزدیک است، تناسب دارد. طراحی جهان فیلم حس مکانی آشنا میسازد: مکانی که خبرها و قضاوتها در آن بهآسانی میچرخند و فاصلهٔ میان زندگی خصوصی و نگاه جمعی چندان زیاد نیست. کارگردانی همچنین در حفظ تعادل میان رمانس و کمدی موفق عمل میکند.
فیلم نه آنقدر بر شوخی تکیه دارد که عاطفهٔ شخصیتها بیاهمیت شود، نه آنقدر در احساسات غرق میشود که جنبوجوش کمدیاش از دست برود. اما این توازن در همهٔ لحظهها دقیق نیست. پایانبندی از نظر مسیر کلی داستان قابلحدستر از آن است که غافلگیری بزرگی ایجاد کند؛ فیلم بیش از آنکه بخواهد با پیچیدگی روایی مخاطب را شگفتزده کند، به لذت همراهی با شخصیتها و فرجام عاطفی آنها تکیه دارد.
این رویکرد با لحن گرم اثر سازگار است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار چرخشی نامنتظر دارند، کمرمق به نظر برسد. جمعبندی «Bareilly Ki Barfi» فیلمی خوشخلق و دوستداشتنی است که نیروی اصلی خود را از شخصیتپردازی، بازیهای پرانرژی و فضای دلنشین شهر کوچک میگیرد. بیتی حضوری گیرا دارد و ایدهٔ پیوند میان کتاب و زندگی، بستری مناسب برای طنز و عاشقانه فراهم میکند.
بازی راجکومار رائو بهویژه به فیلم انرژی و تازگی میبخشد، در حالی که اجرای کریتی سانون به شخصیت اصلی استقلال و گرما میدهد. در سوی دیگر، کندی مقطعی روایت، تکرار برخی سوءتفاهمها، خودخواهی آزاردهندهٔ چراغ در چند لحظه و پایان کمغافلگیری، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً بینقص بدل شود.
« همین انتخاب با داستانی که دربارهٔ آدمهای معمولی، خواستههای شخصی و روابط نزدیک است، تناسب دارد. »
جمعبندی
بااینحال، شیرینی و انسانیت آن بر این لغزشها میچربد: کمدیرمانتیکی سبک و صمیمی که بیش از پیچیدگی قصه، به خاطر حالوهوا و شخصیتهایش در یاد میماند.



ثبت دیدگاه