نقد و بررسی
نقد باربی (Barbie) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک جهان اسباببازی «باربی» به کارگردانی گرتا گرویگ، در ظاهر سفری از دنیای عروسکها به جهان انسانهاست؛ اما زیر این طرح آشنای فانتزی، پرسشی درباره هویت و نقشهایی پنهان شده که جامعه برای زنان و مردان تعریف میکند. باربیِ فیلم در باربیلند زندگیای منظم و رنگین دارد؛ جهانی که نظم آن بر تصویر آرمانی و ازپیشساختهای از خوشبختی استوار است.
ورود ترکهایی به این نظم، داستان را از یک کمدی خیالپردازانه به روایتی درباره تردید، تغییر و دشواریِ بیرونآمدن از قالب بدل میکند. امتیاز اصلی فیلم در این است که اسباببازی را نه صرفاً بهانهای برای سرگرمی، بلکه دریچهای برای بازاندیشی فرهنگی میگیرد. «باربی» میداند شخصیت و جهانش از پیش بار معنایی دارند: برای گروهی خاطرهای شیرین از کودکیاند و برای گروهی دیگر نمادی از معیارهای دستنیافتنی زیبایی و مصرفگرایی.
فیلم میکوشد هر دو سوی این میراث را در خود جا دهد؛ تلاشی بلندپروازانه که گاهی به نتیجهای هوشمندانه و گاهی به توضیحی بیشازحد آشکار میرسد. کارگردانی و لحن گرویگ میان هجو، فانتزی، موزیکال و درام اجتماعی رفتوآمد میکند و از همان آغاز نشان میدهد که قرار نیست با بازنمایی واقعگرایانه روبهرو باشیم.
باربیلند همچون صحنهای بزرگ و عمداً ساختگی طراحی شده است؛ خانهها، خیابانها و چشماندازها بهگونهای به نظر میرسند که گویی از دل بازی کودکی بیرون آمدهاند. این تصنع، نقطهضعف نیست؛ بخشی از منطق جهان فیلم است. همهچیز در آن صاف، روشن و مرتب است، تا وقتی که زندگی پیچیدگی خود را بر این نظم تحمیل میکند.
« این تصنع، نقطهضعف نیست؛ بخشی از منطق جهان فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لحن فیلم نیز به همین اندازه نامتعارف است. شوخیهایش گاه سبک و نمایشیاند و گاه به پرسشهایی جدی درباره ارزشمندی، قدرت و آزادی راه میبرند. این جابهجایی میتواند غافلگیرکننده و مؤثر باشد، چون تماشاگر را از آسودگیِ کمدی بیرون میکشد. بااینحال، گذار میان طنز و خطابه همیشه نرم نیست.
در بعضی لحظهها، فیلم بهجای آنکه معنا را از دل کنش و تصویر بیرون بکشد، آن را با جملههایی صریح توضیح میدهد؛ گویی نگران است نکتهای که ساخته بهاندازه کافی دیده نشود. باربی و جستوجوی هویت باربیِ مارگو رابی در آغاز، تجسم زندگی بینقصی است که خودِ جهان فیلم ساخته: روزها روشن و قابلپیشبینیاند و خوشبختی انگار جزئی از طراحی شخصیت اوست.
هنگامی که این تصویر دچار اختلال میشود، شخصیت ناچار است با پرسشی روبهرو شود که در جهان عروسکها جایی ندارد: اگر دیگر مطابق تصوری که از خود داشته زندگی نکند، چه کسی خواهد بود؟ رابی این تغییر را با ظرافتی آرام پیش میبرد. بازی او بر تضاد میان کمال ظاهری و سردرگمی درونی تکیه دارد؛ او میتواند همزمان خندهدار، آسیبپذیر و متفکر باشد، بیآنکه شخصیت را به تمسخر بگیرد.
این پرهیز اهمیت دارد، زیرا فیلم هم از تصویر آرمانی باربی انتقاد میکند و هم به عاطفه و خاطرهای که این شخصیت برای بسیاری از تماشاگران دارد احترام میگذارد. بااینحال، باربی گاهی بیش از آنکه فردی یگانه باشد، حامل موضوعات فیلم است؛ لحظاتی که از او برای رساندن پیام استفاده میشود، از پیچیدگی شخصیتیاش میکاهد.
« لحن فیلم نیز به همین اندازه نامتعارف است. »
شخصیتها و اجرا
کن و نیروی طنز رایان گاسلینگ در نقش کن از برجستهترین عناصر فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که هویت خود را در نگاه دیگران میجوید و مدام میکوشد جایگاهی برای خویش پیدا کند. گاسلینگ این نیاز را به سرچشمهای از طنز بدل میکند: کن میتواند مضحک، پرشور و گاه تأسفبرانگیز باشد، بیآنکه صرفاً به یک لطیفه تبدیل شود.
انرژی جسمانی و جدیت اغراقآمیز او، تضادی دلنشین میسازد و بخش قابلتوجهی از خندههای فیلم از همین فاصله میان اعتمادبهنفس نمایشی و نیاز درونی شخصیت پدید میآید. در عین حال، مسیر کن آینهای برای موضوع هویت فراهم میکند. فیلم از خلال او میپرسد چه اتفاقی میافتد وقتی فردی که خود را وابسته به دیگری تعریف کرده، ناگهان با امکان قدرت و استقلال روبهرو شود.
پاسخ فیلم به این پرسش گاهی بامزه و گاهی آگاهانه تلخ است، اما پرداخت آن همیشه به یک اندازه دقیق نیست. بعضی شوخیها پیرامون کن و همراهانش چنان تکرار میشوند که بهجای پیشبردن شخصیت، بر یک نکته آشنا تأکید دوباره میگذارند. بازیگران مکمل و حضورهای فرعی فیلم از گروهی گسترده از بازیگران بهره میبرد و جهان باربیلند را با شخصیتهایی میسازد که هرکدام نماینده صورتی متفاوت از خیال و تجربهاند.
کیت مککینون در نقش باربیِ نامتعارف، با حضور آزاد و بازیگوش خود تعادل خوبی در برابر نظم صیقلی جهان فیلم ایجاد میکند. آمریکا فررا نیز در بخشهایی که داستان از هجو فاصله میگیرد و به تجربه زیسته نزدیک میشود، نیروی عاطفی مهمی به روایت میبخشد. بااینحال، فراوانی چهرهها و ایدهها گاهی باعث میشود برخی شخصیتها بیش از آنکه فرصت رشد بیابند، برای افزودن شوخی یا تأکید بر مضمون وارد صحنه شوند.
« کن و نیروی طنز رایان گاسلینگ در نقش کن از برجستهترین عناصر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورهای کوتاه و ارجاعات متعدد به دنیای اسباببازی و فرهنگ عامه، به فیلم سرزندگی میدهند، اما تمرکز روایی را نیز پراکنده میکنند. شخصیت آلن، با حاشیهنشینی و تفاوتش در میان جمع، ظرفیت عاطفی خاصی دارد؛ فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد، اما بهاندازهای که میتوانست درنگ نمیکند. طراحی بصری، لباس و موسیقی ظاهر فیلم یکی از دستاوردهای بیتردید آن است.
رنگ صورتی در باربیلند تنها انتخابی تزئینی نیست؛ به زبان بصری جهانی تبدیل میشود که میخواهد هم رؤیایی باشد و هم آشکارا مصنوعی. طراحی صحنه، لباسها و حرکت بازیگران با دقتی هماهنگ پیش میروند و حس ساختگیبودنِ محیط را به بخشی از زیباییشناسی فیلم بدل میکنند. لباسها نیز صرفاً برای چشمنوازی نیستند: آنها بخشی از بازی با هویت و نقشاند و هر تغییر ظاهری میتواند نشانهای از دگرگونی در موقعیت شخصیتها باشد.
موسیقی و طراحی صدا، بهویژه در لحظههای نمایشی و اجرایی، انرژی فیلم را بالا نگه میدارند. صحنههای موزیکال و رقص، به جهان داستان جنبوجوش میدهند و در بهترین لحظهها از منطق بازیگوشانه آن پیروی میکنند. اما همانطور که رنگ و طراحی گاه به اشباع میرسند، موسیقی و شوخیهای بصری نیز ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه پرزرقوبرق باشند.
فیلم عمداً خود را مهار نمیکند؛ این جسارت بخشی از جذابیتش است، اما گاهی مجال سکوت و تأمل را کم میکند. مضمونها و محدودیتهای فیلمنامه «باربی» درباره جنسیت، قدرت، تصویر بدن و انتظارات اجتماعی حرف میزند و در عین حال میکوشد نگاهی انتقادی به خودِ میراث باربی داشته باشد. این دوگانگی به فیلم عمق میدهد: اثری که از دل یک نشان تجاری بزرگ میآید، نمیتواند بیتناقض درباره مصرفگرایی و آرمانهای تبلیغاتی سخن بگوید.
« طراحی بصری، لباس و موسیقی ظاهر فیلم یکی از دستاوردهای بیتردید آن است. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این تناقض آگاه است و گاه آن را به شوخی میگیرد؛ بااینهمه، نمیتواند کاملاً از محدودیتهای همان سازوکاری بیرون برود که امکان ساختهشدنش را فراهم کرده است. ضعف اصلی فیلمنامه در نحوه بیان پیامهاست. برخی گفتوگوها مستقیم و مفصلاند و گاهی چنان صریح صورتبندی میشوند که فضای چندمعنایی را کاهش میدهند.
مضمونها مهماند، اما تأکید پیدرپی بر اهمیتشان ممکن است اثر را به سخنرانی نزدیک کند. همچنین فیلم در بخشهایی ایدههایی را که پیشتر روشن کرده، دوباره با شکل دیگری تکرار میکند؛ نتیجه آن است که ریتم افت میکند و مسیر داستان دور خود میچرخد. پایانبندی نیز ممکن است برای گروهی از تماشاگران از نظر عاطفی یا روایی قانعکننده نباشد، هرچند تلاش میکند مضمون اصلی فیلم را در قالبی شخصیتر جمع کند.
جمعبندی «باربی» فیلمی پررنگ، پرانرژی و آگاه از میراث فرهنگی شخصیتی است که محور آن قرار گرفته. گرویگ از جهان اسباببازیها برای ساختن کمدیای بهره میگیرد که در زیر سطح رنگارنگش، به پرسشهای جدی درباره هویت و انتظارات اجتماعی میرسد. بازی رابی، حضور پرقدرت گاسلینگ و طراحی بصری خیالانگیز، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند؛ در مقابل، صراحت شعاری بعضی دیالوگها، شوخیهای تکرارشونده و افتوخیز ریتم مانع از آن میشوند که همه اجزایش به یک اندازه اثرگذار باشند.
با وجود این کاستیها، فیلم از محدوده سرگرمی یک اقتباس تجاری فراتر میرود و گفتوگویی درباره معنای نقشها و امکان تعریف دوباره خویشتن شکل میدهد. ممکن است همه پاسخهایش قانعکننده نباشند، اما جسارتش در کنار هم نشاندن بازیگوشی و جدیت، آن را به اثری ماندگار و بحثبرانگیز تبدیل میکند؛ فیلمی که میتواند هم تماشاگر را بخنداند و هم وادارش کند پس از پایان، به تصویری که از خود و جهان پیرامونش پذیرفته است دوباره بیندیشد.
« ضعف اصلی فیلمنامه در نحوه بیان پیامهاست. »



ثبت دیدگاه