نقد و بررسی
نقد باربی: پرنسس و ستاره پاپ (Barbie: The Princess & the Popstar) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک رؤیای رنگین در جامهٔ قصهای آشنا «Barbie: The Princess & the Popstar» محصول ۲۰۱۲، از همان آغاز بر تقابلی ساده و دلنشین بنا میشود: توری، شاهزادهای که از تشریفات و مسئولیتهای سلطنتی دلزده است، آرزوی خوانندهشدن دارد؛ کیرا، ستارهای مشهور که زیر فشار اجراها و برنامههای کاری، زندگی شاهانه را خیالانگیز میبیند.
ملاقات این دو و جابهجایی جادوییشان، موتور قصه را به حرکت درمیآورد؛ اما جذابیت فیلم صرفاً در عوضشدن لباسها و نقشها نیست، بلکه در فرصتی است که به هرکدام میدهد تا زندگی دیگری را از نزدیک لمس کند. فیلم از الگویی آشنا بهره میگیرد که در قصههای جابهجایی هویت بارها دیدهایم. به همین دلیل، غافلگیریهای روایی آن محدود است و مسیر کلی داستان زودتر از آنچه شاید سازندگان بخواهند آشکار میشود.
بااینحال، این آشنایی لزوماً مانع لذتبردن نیست. اثر بیش از آنکه بر پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، به ریتمی شاد، شخصیتهایی دوستداشتنی و لحظههای موسیقایی متکی است؛ عناصری که آن را برای تماشایی سبک و خانوادگی مناسب میکنند. دو دختر، دو تصویر از آزادی توری و کیرا در ظاهر از دو جهان متفاوت میآیند، اما خواستههایشان آینهٔ یکدیگر است.
« فیلم از الگویی آشنا بهره میگیرد که در قصههای جابهجایی هویت بارها دیدهایم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توری از محدودیتهای مقام سلطنتی خسته شده و در صحنهٔ موسیقی، امکان ابراز خود را میبیند. کیرا، در سوی دیگر، شهرت و برنامههای فشردهای دارد که آزادی روزمرهاش را محدود میکنند؛ ازاینرو زندگی آرامتر و پرتشریفات شاهزاده را جذاب میپندارد. تقارن میان این دو، ایدهای روشن و قابلفهم برای مخاطب کودک میسازد: چیزی که از دور کامل به نظر میرسد، از نزدیک ممکن است دشواریهای خودش را داشته باشد.
فیلم در پرداخت این تقابل، گاهی به سادهسازی نزدیک میشود. توری و کیرا بیش از آنکه با تناقضهای پیچیده روبهرو شوند، با تفاوتهای قابلتشخیص و سرراستی مواجهاند. بااینحال، رابطهٔ دوستانهٔ آنها به قصه گرما میدهد و جابهجایی نقشها موقعیتهایی بامزه میآفریند. هر دو ناچار میشوند به مسئولیتهایی تن دهند که پیشتر از بیرون دربارهشان خیالپردازی میکردند.
همین تجربه، پیام خودشناسی فیلم را از یک توصیهٔ مستقیم فراتر میبرد، هرچند آن پیام در نهایت بسیار صریح و بیابهام بیان میشود. جابهجایی هویت؛ سرچشمهٔ طنز و حرکت بخش سرگرمکنندهٔ فیلم، بازی با تفاوت میان ظاهر و شخصیت است. توری و کیرا میتوانند نقش دیگری را بهظاهر برعهده بگیرند، اما عادتها، شیوهٔ حرفزدن و نگاهشان به جهان بهسادگی عوض نمیشود.
« توری از محدودیتهای مقام سلطنتی خسته شده و در صحنهٔ موسیقی، امکان ابراز خود را میبیند. »
شخصیتها و اجرا
فاصلهٔ میان آنچه دیگران از آنها انتظار دارند و آنچه واقعاً هستند، زمینهای مناسب برای طنز فراهم میکند. این شوخیها پیچیده یا ظریف نیستند، اما برای فضای کودکانهٔ فیلم کارکرد دارند و به جابهجایی دو شخصیت جان میبخشند. بااینهمه، فیلم همیشه از ظرفیت ایدهٔ خود بهطور کامل بهره نمیگیرد.
برخی موقعیتها پس از آنکه سازوکارشان روشن میشود، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و تازگیشان را از دست میدهند. از سوی دیگر، روایت برای پیشبردن ماجرا گاهی به راهحلهایی متوسل میشود که بیشتر به اقتضای قصه شکل گرفتهاند تا از دل تحول شخصیتها. این مسئله، بهویژه برای تماشاگر بزرگسالی که به دنبال لایههای روایی پررنگتر است، میتواند ریتم را ناهموار کند.
موسیقی؛ امضای ماندگار فیلم موسیقی در این اثر عنصر تزئینی نیست؛ بخشی از هویت آن است. ترانهها به جهان داستان انرژی میبخشند و احساسهایی را که روایت ساده و مستقیم بیان میکند، با زبانی شنیدنی و پرتحرک بازمیتابانند. بعضی قطعهها، از جمله «اینجام»، بهسبب ملودی بهیادماندنی و فضای پرشورشان بهراحتی در ذهن میمانند.
« فاصلهٔ میان آنچه دیگران از آنها انتظار دارند و آنچه واقعاً هستند، زمینهای مناسب برای طنز فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور موسیقی همچنین با خواستهٔ توری برای خوانندهشدن و جایگاه حرفهای کیرا پیوند دارد و به داستان دلیلی درونجهانی برای مکثکردن و آوازخواندن میدهد. البته فراوانی بخشهای موسیقایی گاهی به بهای پیشروی قصه تمام میشود. در جاهایی که روایت نیازمند حرکت سریعتر است، توقف برای اجرای یک ترانه میتواند کشدار به نظر برسد؛ بهخصوص اگر تماشاگر ارتباط عاطفی چندانی با قطعه نگیرد.
بااینحال، برای مخاطبی که فیلم را بیش از هر چیز بهعنوان موزیکالی شاد میبیند، همین ترانهها از مهمترین دلایل بازگشت به آن هستند. موسیقی فیلم، حتی وقتی داستان از مسیر قابلپیشبینیاش بیرون نمیرود، لحظههایی سرزنده و بهیادماندنی میسازد. رنگ، طراحی و حالوهوای نوستالژیک تصویرپردازی فیلم بر رنگهای درخشان، لباسهای چشمگیر و فضایی افسانهای تکیه دارد.
این انتخاب با جهان باربی و لحن سبک قصه هماهنگ است و به هر فضا هویتی فوری میدهد: صحنهٔ سلطنتی، جهان موسیقی و لحظههای خیالانگیز، همگی از طریق رنگ و طراحی بصری از هم متمایز میشوند. زیبایی فیلم بیشتر از جنس سرزندگی و جذابیت فوری است تا جزئیات واقعگرایانه؛ هدف، ساختن جهانی است که تماشاگر جوان بتواند بیدرنگ در آن غرق شود.
« البته فراوانی بخشهای موسیقایی گاهی به بهای پیشروی قصه تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
برای کسانی که با فیلمهای باربیِ دورهٔ کودکی خود خاطره دارند، این رنگآمیزی و لحن مهربان میتواند نیرویی نوستالژیک داشته باشد. تماشای دوبارهٔ فیلم گاه کمتر به کشف پیچیدگیهای تازه میماند و بیشتر به بازگشت به فضایی آشنا و آسوده شبیه است. همین حس، بخشی از شیرینی اثر را میسازد؛ حتی اگر برخی انتخابهای بصری امروز ساده یا محدود به نظر برسند.
روایت قابلپیشبینی و مقایسه با «پرنسس و گدا» پیرنگ «شاهزاده و ستارهٔ پاپ» از ابتدا مسیر نسبتاً روشنی دارد. مخاطب معمولاً زود درمییابد که جابهجایی چه چیزی را دربارهٔ شخصیتها آشکار خواهد کرد و داستان به کدام مضمون اخلاقی بازمیگردد. فیلم در نتیجه، کمتر بر پیچش یا تعلیق تکیه میکند و بیش از همه میخواهد همراهی دلپذیری برای مخاطب باشد.
این رویکرد برای تماشای خانوادگی قابلقبول است، اما اگر قصه در میانه بیش از حد مکث کند، قابلپیشبینیبودن خود را پررنگتر نشان میدهد. مقایسه با «باربی در نقش شاهزاده و گدا» نیز برای بسیاری از مخاطبان ناگزیر است، زیرا هر دو اثر از الگوی جابهجایی هویت الهام میگیرند. فیلم حاضر همان کشش روایی و ماندگاری عاطفی را در همهٔ لحظات به دست نمیآورد و در قیاس با نمونهٔ پیشین، ممکن است کمرمقتر جلوه کند.
« تماشای دوبارهٔ فیلم گاه کمتر به کشف پیچیدگیهای تازه میماند و بیشتر به بازگشت به فضایی آشنا و آسوده شبیه است. »
جمعبندی
بااینحال، این مقایسه نباید ویژگی مستقل اثر را محو کند: اینجا موسیقی پاپ، دوستی میان توری و کیرا و خیالِ تجربهکردن زندگی دیگری، مرکز ثقل روایتاند. فیلم قرار نیست همان تأثیر را تکرار کند، هرچند نمیتواند کاملاً از سایهٔ مقایسه بیرون بیاید. جمعبندی «Barbie: The Princess & the Popstar» قصهای ساده، رنگارنگ و خوشآهنگ است که نیروی اصلیاش را از دو شخصیت همدلپذیر و ترانههای ماندگار میگیرد.
جابهجایی توری و کیرا موقعیتهای سرگرمکنندهای میآفریند و مضمون ارزشِ خودبودن را در قالب تجربهای قابلفهم برای مخاطب جوان پیش میبرد. در برابر این نقاط قوت، روایت زود قابلحدس میشود و بخشهایی از آن ریتمی کند یا کشدار دارند؛ همچنین در مقایسه با «پرنسس و گدا» ممکن است کماثرتر به نظر برسد.
بااینهمه، فیلم برای تماشای سبک و حالخوبکن انتخاب مناسبی است؛ بهویژه برای کسانی که با فضای نوستالژیک آثار باربی و موزیکالهای خانوادگی پیوند دارند. شاید قصه مدتها ذهن را درگیر نکند، اما ملودیها و رنگوبوی شادش میتوانند پس از پایان تماشا نیز در خاطر بمانند.
« فیلم قرار نیست همان تأثیر را تکرار کند، هرچند نمیتواند کاملاً از سایهٔ مقایسه بیرون بیاید. »
ثبت دیدگاه