نقد و بررسی
نقد بربرها 2022 (Barbarian) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که از پناهگاه به تهدید بدل میشود «بربر» با موقعیتی آشنا و بهظاهر ساده آغاز میشود: تِس، زنی جوان که برای مصاحبهای کاری به دیترویت آمده، نیمهشب به خانهای اجارهای میرسد و درمییابد که مکان بهاشتباه به دو نفر واگذار شده است. کیت، مرد غریبهای که پیشتر وارد خانه شده، رفتاری مؤدبانه و آرام دارد؛ اما همین برخورد روزمره، در دل تاریکی و باران و خیابانی ناآشنا، به آزمونی برای اعتماد تبدیل میشود.
فیلم از همان ابتدا نه فقط میپرسد «چه خطری در خانه پنهان است؟»، بلکه پرسش دشوارتری پیش میکشد: وقتی نشانههای هشداردهنده مبهماند، تا کجا باید به حس درونی خود اعتماد کرد؟ زک کرگر، نویسنده و کارگردان فیلم، از این نقطهٔ آغاز بهره میگیرد تا تماشاگر را در وضعیت تردید نگه دارد. روایت اطلاعات را بهتدریج و با خویشتنداری عرضه میکند؛ هر نشانه میتواند توضیحی معمولی داشته باشد و هر مکث یا نگاه، معنایی تهدیدآمیز پیدا کند.
ازاینرو، ترس اولیه بیش از آنکه بر هیولا یا خشونت استوار باشد، از ناآگاهی و موقعیت اجتماعی شخصیتها سرچشمه میگیرد: غریبهای در خانه، شبِ دیرهنگام و تصمیمی که در ظاهر کوچک است، اما پیامدهایش میتواند بزرگ باشد. تعلیق و معماری ترس خانه در «بربر» صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ سازوکاری برای تولید اضطراب است.
فضاهای معمولی ــ اتاقها، راهروها، درها و زیرزمین ــ بهتدریج از کارکرد آشنای خود فاصله میگیرند. فیلم از محدودیت دید و تاریکی برای ساختن تعلیق استفاده میکند و با تأخیر در آشکارکردن آنچه در انتظار شخصیتهاست، ذهن تماشاگر را به مشارکت وامیدارد. آنچه دیده نمیشود، گاه از آنچه در قاب قرار میگیرد هراسانگیزتر است.
« زک کرگر، نویسنده و کارگردان فیلم، از این نقطهٔ آغاز بهره میگیرد تا تماشاگر را در وضعیت تردید نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخش مهمی از تأثیرگذاری فیلم به ریتم آن بازمیگردد. روایت بهجای آنکه با شتاب همهٔ رازها را توضیح دهد، مکث میکند، مسیر را تغییر میدهد و بارها برداشت تماشاگر از موقعیت را به پرسش میکشد. این انتخاب، بهویژه در بخش آغازین، نتیجهای مؤثر دارد: فضای خانه بهتدریج سنگین میشود و حتی لحظههای سکوت نیز سرشار از احتمال خطرند.
طراحی صحنه نیز در خدمت همین حس است؛ عناصر داخلی خانه نه با جلوهگری، بلکه با کارکردی ملموس و ناآرامکننده، بر این تصور پافشاری میکنند که محیطی روزمره ممکن است چهرهای پنهان داشته باشد. بازیها و تنش میان اعتماد و سوءظن جورجینا کمپبل در نقش تِس، مرکز عاطفی فیلم است. بازی او بر واکنشهای دقیق و کنترلشده بنا شده است: تردید، احتیاط، ادب اجتماعی و ترسی که نمیخواهد بیجهت آشکار شود.
تِس شخصیتی نیست که بیدرنگ به هر نشانهای با وحشت پاسخ دهد؛ او میکوشد شرایط را منطقی ارزیابی کند، اما همین تلاش برای منصفبودن و پرهیز از قضاوت عجولانه، او را در موقعیت دشوارتری قرار میدهد. کمپبل این کشمکش را بدون اغراق منتقل میکند و به همین دلیل تصمیمهای شخصیت برای مخاطب قابلفهم میمانند، حتی هنگامی که تماشاگر خود خواهان رفتاری قاطعتر است.
بیل اسکاشگورد در نقش کیت از شهرت و تصویر سینمایی پیشین خود نیز بهره میگیرد. حضور او بهتنهایی میتواند بدگمانی برانگیزد، اما بازیاش مرز میان صمیمیت و تهدید را مبهم نگه میدارد. جاستین لانگ نیز با ورودش به فیلم، انرژی و کیفیتی متفاوت ایجاد میکند؛ حضوری که هم خندهدار است و هم ناراحتکننده، زیرا شوخطبعی و خودمحوری شخصیتش در کنار شرایط هولناک، پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت و همدلی به میان میآورد.
« بخش مهمی از تأثیرگذاری فیلم به ریتم آن بازمیگردد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت آشکار میان این اجراها، به چندپارگی حسابشدهٔ روایت کمک میکند. تغییر مسیر روایت و خطر ناهماهنگی یکی از جسورانهترین تصمیمهای «بربر» آن است که به یک الگوی ثابت وفادار نمیماند. فیلم پس از آنکه تماشاگر را به انتظاری مشخص عادت میدهد، مسیر خود را عوض میکند و زاویهٔ نگاه تازهای میگشاید.
این جابهجایی، حس پیشبینیناپذیری را تقویت میکند و باعث میشود بیننده پیوسته دربارهٔ اینکه واقعاً با چه نوع داستانی روبهروست، بازاندیشی کند. غافلگیری در اینجا فقط وسیلهای برای شوک نیست؛ بخشی از ساختار فیلم است. بااینحال، همین ویژگی محل اصلی اختلاف دربارهٔ فیلم نیز به شمار میآید.
تغییر لحن و جابهجایی میان وحشت، طنز سیاه و موقعیتهای تقریباً هجوآمیز ممکن است برای برخی مخاطبان تازگیبخش باشد و برای برخی دیگر، یکپارچگی اثر را مختل کند. در بخشهایی، شوخیها چنان برجسته میشوند که از فشار عاطفی صحنه میکاهند؛ در بخشهایی دیگر، خشونت و هراس دوباره کنترل روایت را در دست میگیرند.
این نوسان همیشه بهنرمی انجام نمیشود. فیلم بهجای آنکه این ناهمگونی را پنهان کند، آن را به بخشی از هویت خود بدل میسازد؛ تصمیمی پرخطر که حاصلش هم جذابیت است و هم اصطکاک. طنز سیاه در دل وحشت طنز فیلم بیشتر از آنکه برای سبککردن فضا به کار رود، تناقضهای شخصیتها و موقعیتها را آشکار میکند.
« تفاوت آشکار میان این اجراها، به چندپارگی حسابشدهٔ روایت کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه رفتارهای روزمره، عادتهای اجتماعی و تلاش افراد برای حفظ ظاهر، در برابر خطری جدی قرار میگیرند و از همین تضاد خندهای عصبی پدید میآید. تماشاگر ممکن است لحظهای بخندد و بلافاصله از خندهٔ خود احساس ناراحتی کند؛ این واکنش دوگانه، یکی از ابزارهای مؤثر فیلم است. حضور طنز همچنین به «بربر» اجازه میدهد از قالب وحشت کاملاً جدی فاصله بگیرد، بیآنکه فضای ناآرام خود را کنار بگذارد.
بااینهمه، طنز همیشه به یک اندازه دقیق نیست. برخی لحظهها، بهویژه هنگامی که فیلم میخواهد شخصیت تازهای را با سرعت معرفی کند، ممکن است بیش از حد بر شوخی تکیه کنند و تمرکز را از تهدید اصلی منحرف سازند. این مسئله برای مخاطبی که انتظار وحشتی یکدست دارد، بیشتر به چشم میآید؛ اما برای بینندهای که از تغییر لحن استقبال میکند، بخشی از بازیگوشی فیلم است.
لایههای اجتماعی و معنای عنوان زیر سطح معمایی و ترسناک فیلم، دغدغههایی دربارهٔ ناامنی زنان، خشونت علیه آنان، نابرابری و پیامدهای دیرپای آزار دیده میشود. تِس بارها ناچار است میان اعتماد و احتیاط تعادل برقرار کند؛ مسئلهای که در زندگی روزمره نیز برای بسیاری از زنان آشناست. فیلم این وضعیت را به خطابهای مستقیم تبدیل نمیکند، بلکه آن را در دل تصمیمهای کوچک و واکنشهای شخصیتها میگنجاند: چه کسی باور میشود، چه کسی خطر را جدی میگیرد و چه کسی ترجیح میدهد مسئولیت را به گردن دیگری بیندازد.
عنوان فیلم نیز بهتدریج معنایی فراتر از اشاره به یک تهدید آشکار پیدا میکند. «بربریت» را نمیتوان تنها در چهرهای غیرعادی یا خشونتی عریان جستوجو کرد؛ فیلم توجه را به رفتارهایی جلب میکند که زیر پوشش عادیبودن، بیتفاوتی یا میل شخصی پنهان میشوند. در این خوانش، هیولا لزوماً تنها موجودی نیست که از تاریکی سر برمیآورد.
« بااینهمه، طنز همیشه به یک اندازه دقیق نیست. »
قوتها و کاستیها
سرچشمهٔ وحشت میتواند در انتخابهای انسانی، در سوءاستفاده از قدرت و در نادیدهگرفتن رنج دیگران نیز باشد. فیلم در ترسیم این ایده گاه صریح و گاه نمادین عمل میکند، اما همواره از ارائهٔ پاسخی ساده پرهیز دارد. محدودیتها و تجربهٔ تماشاگر «بربر» در همهٔ اجزای خود به یک اندازه متوازن نیست.
برخی تصمیمهای شخصیتها بیش از آنکه از منطق روانشناختی روشن پیروی کنند، در خدمت پیشبرد داستان و رسیدن به موقعیت بعدیاند. همچنین تغییرهای روایی، با آنکه اثر را از پیشبینیپذیری نجات میدهند، گاهی باعث میشوند پیوند میان بخشها سست شود. فیلم در پایانِ مسیر خود نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی آرامتر یا تأملبرانگیزتری دارند، شتابزده یا ناهموار به نظر برسد.
این کاستیها از قدرت لحظههای مؤثر آن نمیکاهند، اما مانع میشوند تجربهای کاملاً منسجم و بینقص شکل بگیرد. تماشای گروهی میتواند بهویژه با شیوهٔ بازی فیلم با ترس و خنده سازگار باشد. «بربر» آثاری از آن دست است که واکنش جمعی به تعلیق و غافلگیری، بخشی از لذت تماشایش میشود. در عین حال، فیلم برای مخاطبی که به وحشت روانشناختی، بازی با قراردادهای ژانری و داستانهای غیرقابلپیشبینی علاقه دارد، جذابتر خواهد بود تا کسی که فقط در پی فضایی جدی و پیوسته هولناک است.
جمعبندی «بربر» با تکیه بر موقعیتی روزمره، به تجربهای پرتنش و متغیر دست مییابد؛ فیلمی که تعلیق را از فضای خانه و مناسبات انسانی میسازد و سپس بارها انتظار مخاطب را به چالش میکشد. بازی دقیق جورجینا کمپبل، حضور دوگانه و کنجکاویبرانگیز بیل اسکاشگورد و انرژی متفاوت جاستین لانگ، به روایت جان میبخشند.
« سرچشمهٔ وحشت میتواند در انتخابهای انسانی، در سوءاستفاده از قدرت و در نادیدهگرفتن رنج دیگران نیز باشد. »
جمعبندی
مهمتر از همه، اثر موفق میشود وحشت را با طنز سیاه و دغدغههای اجتماعی درآمیزد، هرچند این آمیزش گاه به ناهماهنگی میانجامد. قدرت اصلی فیلم در پیشبینیناپذیری و تواناییاش در تبدیل فضای آشنا به محیطی مشکوک و تهدیدآمیز نهفته است. ضعف آن نیز در همان جسارتی ریشه دارد که به آن هویت میبخشد: تغییرهای ناگهانی لحن و ریتم ممکن است بخشی از مخاطبان را از روایت جدا کند.
بااینحال، «بربر» فیلمی است که پس از پایان تماشا نیز ذهن را به بازبینی نشانهها و تصمیمها وامیدارد؛ نه صرفاً بهسبب آنچه نشان میدهد، بلکه بهسبب پرسشی که دربارهٔ ترس، اعتماد و شکلهای پنهان خشونت برجای میگذارد.
« قدرت اصلی فیلم در پیشبینیناپذیری و تواناییاش در تبدیل فضای آشنا به محیطی مشکوک و تهدیدآمیز نهفته است. »



ثبت دیدگاه