نقد و بررسی
نقد باراکا (Baraka) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینمایی فراتر از روایت «باراکا» ساختهٔ ران فریک، مستندی بیکلام است که از همان آغاز، قواعد آشنای روایت را کنار میگذارد. نه راویای هست که معنای تصویرها را توضیح دهد، نه شخصیتهایی که مسیر داستان را پیش ببرند و نه پرسشی که در قالب یک قصهٔ متعارف طرح و حل شود. فیلم، بهجای آنکه جهان را از دریچهٔ یک فرد بازگو کند، رشتهای از منظرهها، آیینها، چهرهها و جلوههای تمدن را در کنار یکدیگر مینشاند.
حاصل، بیش از آنکه گزارشی مستندگونه باشد، تجربهای حسی و تأملبرانگیز است؛ اثری که از تماشاگر میخواهد به تصویرها مجال دهد تا در ذهنش با هم گفتوگو کنند. این انتخاب هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم حد آن. «باراکا» برای مخاطبی که در جستوجوی قصه، اطلاعات روشن یا شخصیتپردازی است، ممکن است کممایه یا پراکنده به نظر برسد.
اما اگر تماشاگر پذیرای سینمایی باشد که معنا را نه با کلمات، بلکه از راه مجاورت و تضاد تصویرها میسازد، فیلم میتواند تجربهای ماندگار فراهم کند. در اینجا، تماشاکردن خود به شیوهای از اندیشیدن بدل میشود. جهان در قابهای باشکوه مهمترین دستاورد «باراکا» در شیوهٔ دیدن جهان است. فیلم در مکانهایی گوناگون تصویربرداری شده و طبیعت، زندگی روزمره و مظاهر تمدن را در قابهایی دقیق و پرجزئیات ثبت میکند.
کوهها، پهنههای آبی، آسمان شب و چشماندازهای دوردست تنها پسزمینه نیستند؛ هر یک حضوری مستقل دارند و با مقیاس و سکوتشان، انسان را در برابر نیروی جهان طبیعی کوچک میکنند. در مقابل، نماهای نزدیک از چهرهها و آیینها، این عظمت را به تجربهای انسانی و ملموس پیوند میزنند. ترکیببندیهای فریک به دنبال ثبت منظرهای زیبا بهتنهایی نیستند.
« این انتخاب هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم حد آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قابها اغلب چنان سنجیدهاند که نگاه را به حرکت درمیآورند: از یک سطح آرام به جزئی کوچک، از نظمی هندسی به چهرهای زنده، یا از وسعت طبیعت به ازدحام انسانها. تماشای فیلم روی پردهای بزرگ، بهویژه، میتواند کیفیتی تقریباً جسمانی پیدا کند؛ تصویر صرفاً دیده نمیشود، بلکه فضای پیرامون تماشاگر را دربرمیگیرد.
این شکوه بصری دلیل اصلی جذابیت فیلم است، اما در بهترین لحظهها، زیبایی بهانهای برای تأمل میشود، نه هدفی تزئینی. تدوین بهمثابه اندیشه چون «باراکا» داستان متعارفی ندارد، تدوین نقشی اساسی در ساختن معنا بر عهده میگیرد. فیلم با کنار هم گذاشتن تصویرهایی از جهانهای متفاوت، پیوندهایی میسازد که هیچگاه بهصورت مستقیم توضیح داده نمیشوند.
گذار میان طبیعت، آیین، کار و شهر میتواند از هماهنگی یا تضاد پدید آید؛ گاه حرکتهای تکرارشونده در دو مکان مختلف به هم پاسخ میدهند و گاه آرامش یک تصویر با شتاب تصویر بعدی شکسته میشود. این روش، تماشاگر را به مشارکت دعوت میکند: باید خودش حدس بزند که چرا دو نما کنار هم قرار گرفتهاند و چه معنایی از برخوردشان پدید میآید.
بعضی پیوندها روشن و مؤثرند؛ برخی دیگر بیشتر بر حس و آهنگ تکیه دارند تا بر استدلالی مشخص. همین ابهام گاهی فیلم را غنی میکند و گاهی به پراکندگی میکشاند. تدوین در لحظههای درخشان، بدون نیاز به توضیح، ضرباهنگی میآفریند که چشم را مجذوب و ذهن را بیدار نگه میدارد؛ اما در بخشهایی که تصویرها پیوندی کمرمقتر دارند، ممکن است تماشاگر احساس کند فیلم تنها از منظرهای به منظرهٔ دیگر میرود.
« تدوین بهمثابه اندیشه چون «باراکا» داستان متعارفی ندارد، تدوین نقشی اساسی در ساختن معنا بر عهده میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی و سکوت بیکلامبودن فیلم به معنای بیصدا بودن آن نیست. موسیقی و بافت صوتی، در کنار تصویر، مسیر عاطفی تماشا را شکل میدهند. موسیقی مایکل استیرنز و صداهای محیطی، گاه حالوهوایی آیینی و رازآمیز میآفرینند و گاه بر حضور مکان و حرکت تأکید میکنند. صدا در اینجا جای گفتوگو را نمیگیرد؛ بیشتر همچون نیرویی پیوسته عمل میکند که تصویرها را به یک تجربهٔ واحد نزدیک میسازد.
این همراهی، بهخصوص در بخشهایی که فیلم از سکون به حرکت یا از خلوت به ازدحام میرسد، مؤثر است. موسیقی میتواند به نماها حس تعالی ببخشد، اما همزمان گاهی خطر دارد که معنایی آماده بر آنها تحمیل کند؛ گویی تماشاگر از پیش باید بداند که این تصویر آرامشبخش، مقدس، هولناک یا اندوهبار است.
با این همه، رابطهٔ صدا و تصویر در مجموع از نقاط قوت فیلم است و کمک میکند «باراکا» با وجود نداشتن گفتار، از نظر عاطفی پیوستگی خود را حفظ کند. انسان، آیین و تمدن فیلم به انسان از یک زاویهٔ واحد نمینگرد. آدمها در قابهای آن هم بخشی از طبیعت و جامعهاند و هم سازندگان آیینها، شهرها و نظامهای کاری.
چهرهها گاه بهتنهایی در برابر دوربین قرار میگیرند و گاه در جمعیتی بزرگ حل میشوند. این رفتوآمد میان فرد و جمع، یکی از محورهای معنایی اثر است: زندگی انسانی هم در جزئیات چهرهای یگانه حضور دارد و هم در الگوهای تکرارشوندهٔ جمعی. آیینها در فیلم صرفاً نشانههایی دیدنی از تفاوت فرهنگی نیستند؛ به جهان روزمره بُعدی نمادین میدهند و نشان میدهند انسان چگونه برای تجربههای بنیادین خود شکل، حرکت و معنا میآفریند.
« موسیقی و سکوت بیکلامبودن فیلم به معنای بیصدا بودن آن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، نگاه جهانگستر فیلم پرسشی نیز برمیانگیزد: آیا کنار هم نشاندن فرهنگهای گوناگون، تفاوتهای تاریخی و اجتماعی آنها را بیش از اندازه هموار نمیکند؟ «باراکا» در پی گزارش جامع دربارهٔ هر مکان نیست؛ تصویرها را برای ساختن یک تأمل کلی به کار میگیرد. بنابراین تماشاگر باید به یاد داشته باشد که این سفر تصویری، جای شناخت دقیق و زمینهمند فرهنگها را نمیگیرد.
چهرهٔ سنگین جهان معاصر «باراکا» تنها مجموعهای از مناظر دلانگیز نیست. در کنار زیبایی طبیعت و شکوه آیینها، فیلم تصویرهایی از فقر، جنگ، کار صنعتی و ازدحام شهری را نیز پیش میکشد. این بخشها میتوانند تماشای اثر را دشوار کنند؛ نه فقط بهسبب موضوع تلخشان، بلکه از آن رو که در تقابل با قابهای آرام و باشکوه، فاصلهٔ میان امکان زیستن و واقعیت روزمره را آشکار میکنند.
گاه این برخورد چنان مستقیم است که تصویر بهجای برانگیختن تأمل، فشار عاطفی وارد میکند. فیلم همیشه زمینهٔ کافی برای فهم علتهای تاریخی یا ساختاری این رنجها عرضه نمیکند؛ چنین کاری اساساً در روش بیکلام و فشردهٔ آن نمیگنجد. در نتیجه، بخشهای اجتماعی ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه نمادین یا حتی بهرهبردارانه جلوه کنند.
بااینحال، حضور این تصاویر مانع از آن میشود که اثر به کارتپستالی زیبا از جهان فروکاسته شود. «باراکا» زیبایی را نشان میدهد، اما اجازه نمیدهد زیبایی همهچیز را بپوشاند. ریتم و مخاطب فیلم ریتم آرام و تأملی فیلم، از ویژگیهای محوری آن است. «باراکا» برای تماشای پراکنده و همزمان با کارهای دیگر ساخته نشده؛ توجهی پیوسته میطلبد.
« باراکا» در پی گزارش جامع دربارهٔ هر مکان نیست؛ تصویرها را برای ساختن یک تأمل کلی به کار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بعضی نماها برای اثرگذاری به زمان نیاز دارند و برخی گذارها بهجای پیشبرد رویداد، حس ماندن در یک فضا را تقویت میکنند. این مکثها میتوانند حالتی مراقبهوار بسازند، اما اگر تماشاگر انتظار تغییرات پیدرپی یا روایت پرکشش داشته باشد، همان مکثها به کندی و کشآمدن تبدیل خواهند شد. از این رو، واکنش به فیلم به آمادگی مخاطب وابستگی زیادی دارد.
کسی که به دنبال داستانی روشن و شخصیتهایی برای همراهی عاطفی است، احتمالاً با فاصلهای میان انتظار و تجربه روبهرو میشود. در مقابل، مخاطبی که از سینما امکان مشاهده و تأمل میخواهد، ممکن است همین فقدان روایت را آزادیبخش بیابد. فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و علاقهای ندارد هر تصویر را به گزارهای ساده تبدیل کند؛ بخشی از ارزش آن در این است که فضای خالی برای برداشت شخصی باقی میگذارد.
جمعبندی «باراکا» تجربهای سینمایی است که قدرت خود را از تصویر، تدوین، موسیقی و کنار هم نشاندن جهانهای ناهمگون میگیرد. قابهای چشمگیرش تنها برای شگفتزدهکردن نیستند؛ آنها راهی برای اندیشیدن به رابطهٔ انسان با طبیعت، آیین، فناوری و رنج فراهم میکنند. در عین حال، نداشتن روایت و شخصیتپردازی، ریتم آرام و گاه سنگینی تصاویر اجتماعی میتواند تماشای فیلم را برای بخشی از مخاطبان دشوار یا یکنواخت سازد.
این اثر را بهتر است نه بهعنوان مستندی برای دریافت اطلاعات دقیق، بلکه همچون مراقبهای تصویری دربارهٔ جهان دید. «باراکا» ممکن است برای هر تماشاگر معنایی یکسان نداشته باشد و حتی برخی پیوندهایش مبهم بماند؛ اما وقتی تصویرهایش با ذهن و احساس مخاطب همراه شوند، سکوت فیلم به خلأ تبدیل نمیشود.
« از این رو، واکنش به فیلم به آمادگی مخاطب وابستگی زیادی دارد. »
جمعبندی
به زبانی بیکلام، از شکوه و شکنندگی زندگی سخن میگوید و پس از پایان تماشا نیز ذهن را به بازگشت به قابهایش فرامیخواند.



ثبت دیدگاه