نقد و بررسی
نقد بنکسی نیویورک را تسخیر میکند (Banksy Does New York) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که شهر را به صحنه بدل میکند «Banksy Does New York» مستندی دربارهٔ یک نمایشگاه به معنای متعارف نیست؛ دوربین بهجای آنکه مخاطب را به گالری ببرد، او را در خیابانهای نیویورک رها میکند تا همراه جمعیتی از کنجکاوان، شکارچیان آثار و رهگذران، در پی نشانهای تازه بگردد. موضوع فیلم پروژهٔ یکماههٔ بنکسی در اکتبر ۲۰۱۳ است: هر روز اثری در نقطهای از شهر پدیدار میشود و خبر یا سرنخ آن، موجی از جستوجو را به راه میاندازد.
کریس موکاربل این رویداد را نه از منظر هنرمند، بلکه از خلال واکنشهای عمومی و تصویرهایی میسازد که مردم خودشان ثبت کردهاند. این انتخاب، از همان ابتدا به فیلم نیرویی روایی میبخشد. اثر هنری در اینجا فقط چیزی برای تماشا نیست؛ مقصدی است که باید پیدایش کرد، موضوعی برای گفتوگو و گاه انگیزهای برای رقابت یا معامله.
تماشاگر نیز تا حدی در همان موقعیت قرار میگیرد: چشم به قاب میدوزد، سرنخها را دنبال میکند و منتظر است ببیند اثر بعدی کجا ظاهر خواهد شد. جذابیت اصلی مستند از همین تبدیل شهر به یک بازیِ جمعی میآید. روایت جمعی و تصویرهای مردمی ویژگی شاخص فیلم، تکیهٔ آن بر فیلمها، عکسها و نوشتههایی است که شکارچیان و کاربران شبکههای اجتماعی در جریان رویداد منتشر کردند.
بهجای آنکه همهچیز از یک زاویهٔ مسلط روایت شود، تکههایی از تجربهٔ عمومی کنار هم قرار میگیرند: لحظهٔ کشف، ازدحام تماشاگران، واکنشهای شتابزده و بازتاب ماجرا در فضای مجازی. این شیوه با موضوع فیلم تناسب دارد؛ پروژهٔ بنکسی از ابتدا در تماس با مخاطبانی شکل میگیرد که خبر را میگیرند، به محل میروند و حضورشان را ثبت میکنند.
« این انتخاب، از همان ابتدا به فیلم نیرویی روایی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مواد خام، حسی از بیواسطگی میسازند. تصاویر همیشه صیقلی و منظم نیستند، اما همین ناصافیها به فیلم کمک میکند که جنبوجوش خیابان را حفظ کند. در عوض، تدوین باید از میان انبوه واکنشها خطی روایی بیرون بکشد. مستند اغلب در این کار موفق است، هرچند گاه شتاب و تنوع تصویرها به بهای مکث و تأمل تمام میشود.
بااینهمه، روش فیلمسازیاش تنها یک تدبیر اجرایی نیست؛ خود به بخشی از معنای اثر تبدیل میشود: مخاطبان نهفقط دربارهٔ هنر حرف میزنند، بلکه با ثبت و پخش آن، در ساختن رویداد هم سهم دارند. بنکسی غایب، شهر حاضر نام بنکسی مرکز توجه است، اما خود هنرمند در مقام شخصیت روایی چندان حاضر نیست.
این غیبت با ناشناسبودن و افسانهٔ پیرامون او سازگار است؛ فیلم قرار نیست زندگینامهای کامل یا تفسیری قطعی از هنر او ارائه کند. در عوض، خلأ حضور هنرمند را با انبوه صداهای دیگر پر میکند: علاقهمندان، منتقدان، روزنامهنگاران، فروشندگان و مردمی که ناگهان با اثری در محلهٔ خود روبهرو میشوند.
نتیجه آن است که نیویورک به شخصیت اصلی بدل میشود. شهر هم بستر آثار است و هم دستگاهی برای تولید واکنش: محلهها، خیابانها و مکانهای عمومی معناهای متفاوتی به هر حضور هنری میدهند. دوربین، در میان جمعیت و در مسیرهای جستوجو، تصویری زنده از شهری میسازد که همواره در حال مصرفکردن و بازتعریفکردن رویدادهاست.
« این مواد خام، حسی از بیواسطگی میسازند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم گاهی بیش از آنکه به لایههای عمیقتر این شهر بپردازد، مجذوب هیجان لحظه میماند؛ تصویری پرتحرک، اما نه همیشه بهقدر کافی کاوشگر. هنر خیابانی، مالکیت و بازار یکی از پرسشهای مهم مستند این است که اثر هنریِ قرارگرفته در فضای عمومی به چه کسی تعلق دارد. آیا دیوار، پیادهرو یا شیئی در خیابان میتواند همچون گالری خصوصی تصاحب شود؟
آیا کسی که اثر را پیدا میکند، حق دارد آن را بردارد یا بفروشد؟ و چه اتفاقی میافتد وقتی اثری که برای همگان در دسترس بوده، به کالایی گرانبها تبدیل میشود؟ فیلم از مسیر برخوردهای واقعی با آثار، این پرسشها را پیش میکشد، بیآنکه همیشه برایشان پاسخ روشنی داشته باشد. تقابل میان تجربهٔ عمومی هنر و منطق بازار، از جذابترین محورهای مستند است.
بعضیها به دنبال دیدن اثرند، بعضی در پی مالکیت آن، و برخی نیز ارزش آن را با قیمت احتمالیاش میسنجند. این تفاوت انگیزهها طنزی تلخ میآفریند: اثری که در خیابان برای هر رهگذری قابل مشاهده است، میتواند به محض شناختهشدن، از دسترس عمومی خارج شود. مستند لحظههایی از این کشمکش را ثبت میکند، اما معمولاً سریع از آنها عبور میکند؛ در نتیجه، پرسش مالکیت بیشتر همچون جرقهای فکری باقی میماند تا موضوعی که با عمق و حوصله پی گرفته شده باشد.
شبکههای اجتماعی؛ میدان نمایش و رقابت در جهان فیلم، شبکههای اجتماعی صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیستند. آنها بخشی از خود نمایشاند: سرنخ منتشر میشود، کاربران آن را بازنشر میکنند، جمعیت به حرکت درمیآید و عکسها و روایتهای تازه به چرخه بازمیگردند. بنکسی ممکن است اثر را در مکانی واقعی بگذارد، اما بخش بزرگی از هیجان پیرامون آن در فضای مجازی شکل میگیرد.
« آیا دیوار، پیادهرو یا شیئی در خیابان میتواند همچون گالری خصوصی تصاحب شود؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یکی از صداهای فیلم نیز این ایده را مطرح میکند که نمایش اصلی شاید روی اینترنت در جریان باشد. این سازوکار، جذاب و درعینحال دوپهلو است. شبکهها مشارکت را آسان میکنند و کسانی را که شاید هرگز به گالری نروند، به خیابان میکشانند. اما همانقدر که امکان دیدن و سهیمشدن را گسترش میدهند، میتوانند تجربهٔ مستقیم را به تعقیب تصویر و ثبت لحظه تقلیل دهند.
گاهی به نظر میرسد تماشاگران بیشتر درگیر شکار و انتشارند تا مکث در برابر اثر. فیلم این تناقض را به نمایش میگذارد، ولی کمتر از ظرفیت آن برای تحلیل نسبت میان هنر، شهرت و اقتصاد توجه بهره میگیرد. ریتم، لحن و محدودیتهای پرداخت مستند در بهترین لحظاتش سرزنده و سرگرمکننده است. تنوع موقعیتها، چهرهها و واکنشها اجازه نمیدهد روایت به گزارشی خشک از یک رویداد هنری بدل شود.
فیلم میفهمد که بخشی از جذابیت ماجرا در خودِ تماشای مردم است: شوق کشف، اختلافنظر، هیجان جمعی و جدال بر سر اینکه چه کسی حق دارد اثر را تصاحب کند. از همین رو، حتی مخاطبی که با کارهای بنکسی ارتباط چندانی برقرار نکند، میتواند از تماشای واکنشهای انسانی لذت ببرد. اما شتاب روایت گاهی به سطحیماندن میانجامد.
مصاحبهها و دیدگاههای گوناگون زمینهای برای تأمل فراهم میکنند، ولی فیلم همیشه فرصت نمیدهد که اختلاف نظرها به بحثی منسجم تبدیل شوند. پیامدهای اجتماعی، مناسبات اقتصادی و معنای حضور هنر در محلهها میتوانستند با دقت بیشتری بررسی شوند. گاه سوژه چنان پرجاذبه است که فیلم به جای شکلدادن به تفسیری عمیق، به دنبال هیجان رخداد بعدی میرود.
« یکی از صداهای فیلم نیز این ایده را مطرح میکند که نمایش اصلی شاید روی اینترنت در جریان باشد. »
قوتها و کاستیها
این کاستی، مستند را بیارزش نمیکند؛ تنها فاصلهٔ میان ایدهٔ درخشانش و پرداخت تحلیلی آن را آشکار میسازد. تجربهٔ تماشا و مخاطب مناسب «Banksy Does New York» برای علاقهمندان به هنر خیابانی، مستندهای مبتنی بر مواد تصویری مردمی و روایتهای شهری، تجربهای خوشتماشا فراهم میکند. فیلم برای همراهکردن مخاطب به شناخت قبلی از بنکسی نیاز ندارد؛ ماجرا را از راه جستوجو و واکنشها پیش میبرد و اجازه میدهد تماشاگر خودش دربارهٔ آثار و انگیزههای مردم داوری کند.
در عین حال، کسی که انتظار پژوهشی جامع دربارهٔ تاریخ هنر خیابانی یا تحلیل عمیق زیباییشناختی داشته باشد، احتمالاً با اثری محدودتر روبهرو خواهد شد. لذت فیلم بیشتر از آنکه در ارائهٔ یک نظریهٔ قطعی باشد، در تماشای برخورد هنر با زندگی روزمره است. اثر از دیوار گالری بیرون آمده، اما بهمحض آنکه در خیابان قرار میگیرد، با مقررات، بازار، رسانه و خواست عمومی گره میخورد.
مستند این برخورد را به شکلی پرجنبوجوش ثبت میکند و در عین حال نشان میدهد که تماشای هنر در عصر شبکهها، خود به رویدادی اجتماعی بدل شده است. جمعبندی «Banksy Does New York» مستندی خوشریتم و تماشایی است که نیروی اصلیاش را از ایدهٔ کمنظیر دنبالکردن آثار بنکسی در سطح شهر و از تصاویر مردمیِ ثبتشده در جریان ماجرا میگیرد.
فیلم بهخوبی هیجان جستوجو، تنوع واکنشها و کشمکش میان دسترسی عمومی و سودجویی را به تصویر میکشد. در مقابل، گاه از پرسشهای مهمی که مطرح میکند زود میگذرد و جذابیت سوژه را جایگزین پرداختی عمیقتر میسازد. بااینحال، همین ناتمامی نیز یادآور میشود که موضوع فیلم تنها آثار بنکسی نیست؛ رویدادی است که در آن شهروندان، شبکههای اجتماعی و بازار هنر، هر یک میکوشند معنای یک اثر خیابانی را از آنِ خود کنند.
« این کاستی، مستند را بیارزش نمیکند؛ تنها فاصلهٔ میان ایدهٔ درخشانش و پرداخت تحلیلی آن را آشکار میسازد. »



ثبت دیدگاه