نقد و بررسی
نقد Bang the Drum Slowly | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ورزش و مرگ «Bang the Drum Slowly» در ظاهر فیلمی دربارهٔ بیسبال است، اما مسابقهها در آن بیشتر زمینهای برای مشاهدهٔ آدمها هستند تا سرچشمهٔ تعلیق ورزشی. داستان، هنری ویگن، پرتابکنندهٔ ستارهٔ تیم نیویورک، و بروس پیرسون، دریافتکنندهای کممهارت اما دوستداشتنی را دنبال میکند؛ دو مردی که رابطهشان زیر سایهٔ دانشی تلخ قرار میگیرد.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که با روایتی دربارهٔ بیماری لاعلاج روبهرو هستیم، اما علاقهاش نه به شوک و نه به اشکگیریهای پرهیاهو، بلکه به زندگی روزمرهای است که در حضور مرگ ادامه مییابد. این انتخاب، فیلم را از الگوی آشنای درامهای ورزشی دور میکند: اهمیت اصلی نه در برد و باخت، بلکه در این است که آدمها با یکدیگر چگونه رفتار میکنند.
رختکن؛ جهان کوچک فیلم یکی از جذابترین جنبههای اثر، تصویری است که از تیم بهعنوان یک جامعهٔ کوچک میسازد. رختکن، هتلها، اتوبوسها و گفتوگوهای میان بازیها به همان اندازهٔ زمین مسابقه اهمیت دارند؛ جایی که شوخی، رقابت، دلخوری و وفاداری بیوقفه درهم میآمیزند. بازیکنان در این فضا همکارانیاند که ساعتهای طولانی کنار هم میگذرانند، اما لزوماً یکدیگر را بهدرستی نمیشناسند.
همین نزدیکیِ اجباری، هم موقعیتهای کمدی میآفریند و هم دشواریِ همدلی را آشکار میکند. تیم در فیلم مجموعهای یکدست و آرمانی نیست. اعضایش شخصیتها و منافع متفاوتی دارند و زندگی حرفهایشان زیر تأثیر پول، قرارداد، رقابت و جایگاه در ترکیب قرار گرفته است. بنابراین، بیماری بروس صرفاً مسئلهای خصوصی باقی نمیماند؛ آرامآرام مناسبات کاری و عاطفی گروه را نیز تحت فشار میگذارد.
« رختکن؛ جهان کوچک فیلم یکی از جذابترین جنبههای اثر، تصویری است که از تیم بهعنوان یک جامعهٔ کوچک میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با جزئیات کوچک و پراکنده، حس زندگی درون یک باشگاه ورزشی را شکل میدهد و اجازه میدهد شخصیتهای فرعی، بدون آنکه همگی به قهرمانان مستقل بدل شوند، بخشی از بافت جمعی داستان باشند. رفاقتی که از تفاوت آغاز میشود پیوند هنری و بروس بر پایهٔ همان چیزی شکل میگیرد که ظاهراً باید مانع نزدیکیشان باشد: فاصلهٔ میان ستاره و بازیکن کمتوان.
هنری اعتمادبهنفس و منزلت حرفهای دارد؛ بروس در بازی چندان برجسته نیست و گاه دیگران او را دستکم میگیرند. بااینحال، فیلم دوستیشان را به رابطهای قهرمانانه و بینقص تبدیل نمیکند. صمیمیت آنها از دل عادت، شوخی، وابستگی و شناختی تدریجی بیرون میآید؛ از توجه به کسی که شاید در نگاه نخست چندان مهم به نظر نرسد.
هنری در برابر وضعیت بروس، مسئولیتی شخصی احساس میکند، اما این تصمیم در فیلم به معنای سلطهٔ یک ناجی بر فردی درمانده نیست. رابطه، بهتدریج، برای هر دو معنایی تازه پیدا میکند. هنری ناچار میشود فراتر از منافع و حسابگریهای حرفهای به دیگری نگاه کند؛ بروس نیز در پرتو همراهی او فرصت مییابد بیش از برچسب «بازیکن ضعیف» یا «مرد بیمار» دیده شود.
فیلم در اینجا بیش از آنکه دربارهٔ فداکاری بزرگ باشد، دربارهٔ وفاداریهای کوچک و عملی است: ماندن، گوشدادن و شریکشدن در روزهایی که ممکن است برای دیگری معمولی و برای او بیبدیل باشند. بازیگری و ظرافت شخصیتپردازی اجرای رابرت دنیرو در نقش بروس از نقاط قوت روشن فیلم است. او شخصیت را با حرکات، لحن و واکنشهایی میسازد که در عین سادگی، به کاریکاتور بدل نمیشوند.
« هنری اعتمادبهنفس و منزلت حرفهای دارد؛ بروس در بازی چندان برجسته نیست و گاه دیگران او را دستکم میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
بروس گاه دستوپاچلفتی و خام به نظر میرسد، اما بازی دنیرو او را به مجموعهای از شوخیهای مربوط به کمهوشی یا لهجه فرو نمیکاهد. زیر آن ظاهر ساده، نیاز به تعلق و نوعی آسیبپذیری آرام حضور دارد. این نقش از نخستین فرصتهای مهم بازیگر در سینمای جریان اصلی بود و آمادگی او برای دگرگونی جسمانی و رفتاری در خدمت شخصیت، در جزئیات اجرا دیده میشود.
مایکل موریارتی نیز هنری را با خویشتنداری بازی میکند. او شخصیتی نیست که احساساتش را بیواسطه و پیوسته به زبان بیاورد؛ بسیاری از واکنشهایش از مکثها و تغییرهای کوچک در رفتار خوانده میشوند. همین کمگویی با حالوهوای فیلم تناسب دارد. وینسنت گاردنیا، در نقش مدیر تیم، لایهای دیگر به فضا میافزاید: مردی سختگیر و حسابگر که در پس خشونت کلامیاش نشانههایی از مراقبت و عاطفه دیده میشود.
ترکیب این بازیها کمک میکند تیم صرفاً پسزمینهای برای رابطهٔ دو قهرمان نباشد، هرچند همهٔ شخصیتهای گروه به یک اندازه فرصت گسترش پیدا نمیکنند. ریتم آرام و طنز تلخ ریتم آرام فیلم انتخابی آگاهانه است، اما انتخابی نیست که برای همه کار کند. روایت بهجای چیدن پیدرپیِ لحظههای پرتنش، در جزئیات زندگی تیم میماند و گاهی احساس میشود حرکت داستان به حاشیه رفته است.
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر مسابقه نقطهٔ عطفی آشکار باشد یا بحران بیماری مدام شدت بگیرد، بخشهایی از فیلم ممکن است کمکشش و پراکنده جلوه کنند. این همان جایی است که قوت فیلم به محدودیتش تبدیل میشود: تأمل در روزمرگی به آن صمیمیت میدهد، اما بعضی صحنهها نیز بیش از نیاز در فضای آرام خود باقی میمانند.
« زیر آن ظاهر ساده، نیاز به تعلق و نوعی آسیبپذیری آرام حضور دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عوض، طنز تلخ اثر مانع از آن میشود که بیماری همهچیز را به سوگواری محض تبدیل کند. شوخیهای بازیکنان، بدفهمیها و رفتارهای زمخت، نه انکار اندوهاند و نه نشانهٔ بیاعتنایی؛ بیشتر راهی برای ادامهدادن در موقعیتی هستند که زبان رسمی و جدی از توضیحش برنمیآید. این آمیختگیِ خشونت کلامی و مهربانی پنهان، فضای فیلم را باورپذیر میکند.
اثر نمیکوشد هر لحظه را به صحنهای عاطفی بدل سازد و همین خویشتنداری، در لحظات موفقش، اثر احساسی را طبیعیتر میکند. بیسبال بهمثابه شغل و آیین نگاه فیلم به بیسبال، نگاه هواداری به یک رشتهٔ ورزشی نیست؛ بیشتر به چگونگیِ کارکردن یک تیم توجه دارد. تمرین، قرارداد، جایگاه در ترکیب و فرسودگی فصل، بخشی از واقعیت شخصیتها هستند.
بازیها حضور دارند، اما فیلم معمولاً از آنها برای روشنکردن رابطهها و موقعیت آدمها استفاده میکند، نه برای ساختن هیجان نمایشیِ پیروزی در آخرین لحظه. از همین رو، اثر را میتوان هم درام ورزشی دانست و هم داستانی دربارهٔ کار گروهی، مردانگی و آسیبپذیری در محیطی که معمولاً ضعف را پنهان میکند.
این رویکرد برای بینندهای که شناخت زیادی از بیسبال ندارد نیز امکان همراهی فراهم میکند؛ لازم نیست همهٔ قواعد بازی را بداند تا فشار رقابت یا ارزش یک جایگاه در تیم را دریابد. بااینحال، فیلم گاه به همان اندازه که از هیجان ورزشی فاصله میگیرد، از تمرکز روایی هم دور میشود. برخی موقعیتها بیشتر رنگوبوی زندگی روزمره دارند تا آنکه مستقیماً به کشمکش مرکزی عمق بدهند.
« در عوض، طنز تلخ اثر مانع از آن میشود که بیماری همهچیز را به سوگواری محض تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
این پراکندگی ممکن است برای گروهی از تماشاگران نشانهٔ صداقت و غنا باشد و برای گروهی دیگر دلیلی برای سردشدن رابطه با فیلم. محدودیتهای اثر ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت عاطفی فراوانی دارد، اما همیشه به تمام آن ظرفیت دست نمییابد. گاهی شخصیتها بهجای آنکه از خلال تغییرهای دقیق و پیوسته دگرگون شوند، در همان کیفیت آشنای خود باقی میمانند.
برخی واکنشهای گروه نیز کمی ساده یا سریع به نظر میرسند؛ گویی فیلم میخواهد بر گرمای جمع تأکید کند، بیآنکه همهٔ مقاومتها و فاصلههای میان اعضا را بهقدر کافی بکاود. این مسئله بهویژه وقتی اهمیت پیدا میکند که بیماری بروس باید هم تجربهای فردی باشد و هم آزمونی برای کل تیم. همچنین آرامش فیلم گاه به کدری میانجامد.
بهجای آنکه هر سکوت یا صحنهٔ کمحادثه لایهای تازه به رابطهها اضافه کند، بعضی لحظات تنها آهنگ کند روایت را ادامه میدهند. این کاستیها از گرمای میان هنری و بروس نمیکاهند، اما توضیح میدهند چرا اثر ممکن است برای تماشاگرانی با انتظارهای متفاوت، یکسان اثرگذار نباشد: فیلم بیشتر به حالوهوا و شخصیتها تکیه دارد تا ساختاری پرشتاب و کشمکشی فشرده.
جمعبندی «Bang the Drum Slowly» فیلمی آرام و اندوهگین است که بیسبال را بهانهای برای کاوش در رفاقت، منزلت و همدلی میکند. بهترین لحظاتش در بازیهای بزرگ یا اوجگیریهای نمایشی نیست؛ در فضای رختکن، شوخیهای خشن، گفتوگوهای ساده و توجهی است که دو انسان در برابر یکدیگر نشان میدهند.
« محدودیتهای اثر ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت عاطفی فراوانی دارد، اما همیشه به تمام آن ظرفیت دست نمییابد. »
جمعبندی
بازی دنیرو و موریارتی، همراه با حضور مؤثر گاردنیا، به این جهان روزمره جان میدهد و طنز تلخ فیلم را از سنگینی یکنواخت نجات میبخشد. در مقابل، ریتم کند و روایت گاه پراکنده میتواند فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کند، و مضمون بیماری و رفاقت در برخی بخشها به اندازهٔ ظرفیتش پرورده نمیشود.
بااینهمه، اثر در پرهیز از اغراق عاطفی و قهرمانسازیِ آسان، لحنی متمایز پیدا میکند. ارزشش در این است که بهجای تبدیلشدن به داستانی صرفاً دربارهٔ مرگ یا ورزش، به یادآوریِ ساده اما دشوارِ همراهی میرسد: گاهی مهربانی نه در تغییر سرنوشت، بلکه در تنها نگذاشتن دیگری معنا پیدا میکند.
« بااینهمه، اثر در پرهیز از اغراق عاطفی و قهرمانسازیِ آسان، لحنی متمایز پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه