نقد و بررسی
نقد Banel & Adama | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقی در برابر فرمان جهان «بانل و آداما» ساختهٔ راماته-تولایه سی، روایتی عاشقانه است که بهتدریج از محدودهٔ رابطهٔ دو جوان فراتر میرود و به حکایتی دربارهٔ میل فردی، میراث جمعی و ستیز انسان با نیروهایی بدل میشود که مهارشان از توان او بیرون است. بانل و آداما میخواهند زندگیشان را به خواست خود شکل دهند؛ اما در جامعهای که نقشها از پیش تعریف شدهاند و بقای جمع به پذیرش آنها وابسته است، انتخاب شخصی بهسادگی انتخابی خصوصی باقی نمیماند.
خشکسالی نیز فشار این تعارض را بیشتر میکند: وقتی باران نمیبارد و دامها از میان میروند، خواستهٔ یک زوج در برابر اضطراب و نیاز یک اجتماع قرار میگیرد. فیلم از همین کشاکش، فضایی رازآلود میسازد؛ نه آنقدر واقعگرا که همهچیز را به مناسبات اجتماعی فروبکاهد، و نه آنقدر اسطورهای که تجربهٔ ملموس شخصیتها از دست برود.
این تعادل همیشه بینقص نیست، اما به اثر هویتی متمایز میبخشد. «بانل و آداما» بیش از آنکه قصهای پرحادثه باشد، تجربهای حسی و عاطفی است؛ روایتی که تماشاگر را به اقلیمی خاص میبرد و از او میخواهد با ریتم و منطق شاعرانهاش همراه شود. روستا؛ پناهگاه و قفس روستای دورافتادهٔ شمال سنگال در فیلم تنها پسزمینهای دیدنی نیست؛ خود به نیرویی دراماتیک بدل میشود.
جامعه، با سنتها و مسئولیتهای موروثیاش، هم چارچوب زندگی است و هم محدودیتی که جوانان میخواهند از آن عبور کنند. امتناع آداما از پذیرفتن جایگاه آیندهاش، تصمیمی شخصی به نظر میرسد، اما پیامدهایش به زندگی همهٔ روستا گره میخورد. بدینترتیب، فیلم مسئلهٔ آزادی را ساده و انتزاعی طرح نمیکند: آیا فرد میتواند خود را از انتظارهای جمع جدا کند، هنگامی که زندگی جمعی نیز بر شانههای او تکیه دارد؟
« این تعادل همیشه بینقص نیست، اما به اثر هویتی متمایز میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهٔ قوت اثر آن است که سنت را صرفاً دشمنی یکدست و بیچهره نشان نمیدهد. فشار جامعه از دل نیاز به نظم، تداوم و بقا برمیخیزد؛ همانگونه که خواست استقلال نیز از میل طبیعی آدمها به ساختن زندگی خویش سرچشمه میگیرد. تنش اصلی میان خیر و شر نیست، بلکه برخورد دو ضرورت است. بااینحال، فیلم گاه از توضیح دقیق سازوکار اجتماعی فاصله میگیرد و بیشتر بر حس فشار و فضای تهدیدآمیز تکیه میکند.
این انتخاب به افسانهگونگی اثر کمک میکند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار درامی اجتماعی با جزئیات روشن دارند، اندکی کممایه به نظر برسد. عشق؛ آرزو و نیروی ویرانگر رابطهٔ بانل و آداما در ابتدا با آرزویی ساده تعریف میشود: آنها میخواهند کنار هم باشند و زندگی مشترکشان را از دخالت دیگران دور نگه دارند.
اما فیلم عشق را پناهگاهی بیخطر نمیسازد. اشتیاقی که این دو را به هم نزدیک کرده، در مواجهه با فشار بیرونی شکلهای دیگری میگیرد و میتواند از وابستگی و نیاز فراتر برود. اثر با همین تغییر تدریجی، از تصویر آشنای عشقی آرمانی فاصله میگیرد و میپرسد مرز میان وفاداری و تملک کجاست؛ و آیا میل به حفظ رابطه، گاهی خود به نیرویی برای فرسایش آن بدل نمیشود.
بانل و آداما از نظر خلقوخو یکسان نیستند. تفاوت میان شور و سرکشی بانل و سکوت و درونگرایی آداما، ظرفیت نمایشی مناسبی ایجاد میکند؛ یکی بیش از دیگری میخواهد خواستش را به جهان تحمیل کند، درحالیکه دیگری در برابر مسئولیتی قرار گرفته که نمیتواند بهآسانی از آن شانه خالی کند. بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ مضمونهای فیلم ژرف نمیشود.
« نقطهٔ قوت اثر آن است که سنت را صرفاً دشمنی یکدست و بیچهره نشان نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
برخی انگیزهها بیشتر از طریق رفتار و تصویر القا میشوند تا گفتوگو و تحول روشن. این ابهام از یک سو با فضای رؤیاگون اثر سازگار است، اما از سوی دیگر ممکن است رابطهٔ مرکزی را برای بخشی از مخاطبان کمتر باورپذیر یا عاطفاً دور نگه دارد. تصویر؛ جغرافیایی که احساس میشود فیلمبرداری از برجستهترین عناصر «بانل و آداما» است.
رنگهای زنده، گسترهٔ زمین خشک، نور تند و حرکت باد در قابها، اقلیم را به حضوری فعال تبدیل میکنند. این تصاویر فقط زیبایی منظره را ثبت نمیکنند؛ گرما، تشنگی و بیپناهی را نیز به تجربهٔ دیداری بدل میسازند. فضای باز، با افقهای وسیعش، میتواند نشانهٔ آزادی باشد، اما همین وسعت در لحظههایی دیگر کوچکی انسان را در برابر طبیعت و سرنوشت برجسته میکند.
تصویرپردازی فیلم گاهی از روایت پیشی میگیرد و به زبان مستقل خود میرسد. نشانههای طبیعی و قابهای نمادین، حالوهوای هشدار، اضطراب و دگرگونی میآفرینند بیآنکه لزوماً معنایی واحد و قطعی داشته باشند. این شیوه در بهترین لحظهها تماشاگر را به مشارکت در ساخت معنا دعوت میکند؛ او باید رابطهٔ میان منظره، خشکسالی و آشفتگی عاطفی را دریابد.
اما در بخشهایی، پیوند میان این نمادها و مسیر روایی آنقدر روشن نیست که ابهام بارور به نظر برسد. حاصل، گاه شعر تصویری و گاه پراکندگی است. بازیها و موسیقی؛ ظرافت در برابر سکوت بازیهای طبیعی بازیگران به فیلم کیفیتی بیتکلف میبخشد. خدی مانه در نقش بانل، سرکشی و آسیبپذیری را در کنار هم نگه میدارد؛ حضورش میتواند در یک لحظه گرم و صمیمی و در لحظهای دیگر ناآرامکننده باشد.
« برخی انگیزهها بیشتر از طریق رفتار و تصویر القا میشوند تا گفتوگو و تحول روشن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ممدو دیالو نیز با بازی کمبیان خود، سکوت و تردید آداما را باورپذیر میکند. این دو بازیگر بهجای توضیح مداوم احساسات، آنها را در نگاه، مکث و فاصلهٔ میان شخصیتها جای میدهند. نتیجه در لحظههای خلوت اثرگذار است، هرچند کمگویی فیلم گاهی فرصت شناخت عمیقتر رابطه را محدود میکند. موسیقی نیز بهتدریج با تغییر حالوهوای داستان هماهنگ میشود.
آنچه در آغاز به فضای عاشقانه و روستایی لطافت میبخشد، در ادامه میتواند سنگینتر و تهدیدآمیزتر شود. سکوت و صدای محیط هم نقش مهمی دارند: باد و خشکی فقط عناصر پسزمینه نیستند، بلکه گویی از اضطرابی خبر میدهند که شخصیتها هنوز به زبان نیاوردهاند. این پیوند میان موسیقی و صدا با تصویر، به فیلم انسجام حسی میدهد، حتی در جاهایی که رشتهٔ داستانی چندان محکم نیست.
ریتم و ابهام؛ فضیلت یا مانع؟ ریتم آرام فیلم با قصد شاعرانه و تأملی آن سازگار است. سی بیش از آنکه در پی پیشبرد سریع حوادث باشد، بر تکرار، انتظار و انباشتهشدن فشار تأکید میکند. خشکسالی نیز به این کندی معنایی طبیعی میبخشد: زمان در جهانی که باران نمیآید، کشدار و فرساینده میشود.
تماشاگر فرصت پیدا میکند در منظره و سکوت بماند و از تغییرات کوچک در رابطهٔ زوج تأثیر بگیرد. بااینحال، کندی همیشه به تعمق نمیانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه به تنش بیفزایند یا جنبهای تازه از شخصیتها آشکار کنند، همان حس رکود را تکرار میکنند. ابهام نیز دو کارکرد متفاوت دارد: گاهی فضای رازآلود و اسطورهای اثر را غنی میکند، اما گاهی اجازه نمیدهد علت و معلولهای عاطفی داستان بهاندازهٔ کافی به هم متصل شوند.
« ممدو دیالو نیز با بازی کمبیان خود، سکوت و تردید آداما را باورپذیر میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که با روایتهای تمثیلی و کمتوضیح همراهاند، احتمالاً از این گشودگی استقبال میکنند؛ مخاطبانی که تحول روشن و پرداخت روانشناختی پرجزئیات میخواهند، ممکن است فاصلهای میان خود و شخصیتها احساس کنند. جمعبندی «بانل و آداما» اثری خوشتصویر و صاحبهواست که عشق را در دل تعارض میان خواست فردی، مسئولیت جمعی و خشونت خاموش طبیعت میکاود.
فیلم با بازیهای کمادعا، رنگهای چشمگیر، موسیقی سنجیده و فضاسازی رازآلود، جهانی دیداری و عاطفی میسازد که پس از پایان در ذهن میماند. قوت اصلی آن نه در روایت پرشتاب، بلکه در توانایی پیوندزدن منظره با آشفتگی درونی شخصیتهاست. در برابر این دستاوردها، ریتم کشدار، شخصیتپردازی گاه ناکافی و نمادپردازیهایی که همیشه به خطی روایی روشن نمیرسند، از تأثیرگذاری اثر میکاهند.
بااینهمه، همین ناتمامی و گسستگی بخشی از چهرهٔ فیلم است: داستانی که بیش از آنکه پاسخ دهد، حالتی از عشق، خشکی و سرپیچی را در تماشاگر باقی میگذارد. «بانل و آداما» تجربهای مناسب برای کسانی است که سینما را نه فقط در پیگیری حوادث، بلکه در تصویر، سکوت و ابهام شاعرانهاش جستوجو میکنند.
« قوت اصلی آن نه در روایت پرشتاب، بلکه در توانایی پیوندزدن منظره با آشفتگی درونی شخصیتهاست. »
ثبت دیدگاه