نقد و بررسی
نقد بندر بند (Bandar Band) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر در دل سیلاب «بندر بند» ساختهٔ منیژه حکمت، فیلمی جادهای و موسیقایی است که مسیر گروهی از نوازندگان را در جادههای گرفتار سیلاب دنبال میکند؛ سفری که مقصدش تهران و فرصتی برای اجرای موسیقی است، اما راه رسیدن به آن پیوسته با مانع و تغییر مسیر روبهرو میشود. فیلم بهجای آنکه سفر را صرفاً رشتهای از حادثههای پرهیجان کند، آن را بهانهای برای تماشای آدمهایی میسازد که در دل بحران میکوشند برنامهها و امیدهایشان را حفظ کنند.
این ماجرا در پسزمینهٔ سیلابهای ایران در سال ۲۰۱۹ شکل میگیرد و به همین دلیل، گرفتاری شخصیتها تنها یک مشکل داستانی نیست: جادههای بسته و خانههای ویران، بخشی از واقعیتی بزرگترند. از همان آغاز، فیلم تماشاگر را در وضعیت مسافران قرار میدهد: نه با نقشهای روشن از راه پیش رو، بلکه با حرکت در مسیری نامطمئن.
این انتخاب، حسی از همراهی میآفریند؛ گویی ما نیز درون وسیلهٔ نقلیه نشستهایم و هر توقف، تغییر مسیر یا مواجههٔ تازه را از همان چشمانداز محدود تجربه میکنیم. سفر یکروزه، بهتدریج از برنامهای مشخص فاصله میگیرد و به تجربهای از تعلیق و انتظار بدل میشود. این ایده ظرفیت شاعرانهای دارد، هرچند فیلم همیشه از آن بهرهٔ کامل نمیگیرد.
جاده بهمثابه نیروی پیشبرنده در بسیاری از فیلمهای جادهای، تغییر مکان به دگرگونی شخصیتها میانجامد؛ اما «بندر بند» بیش از آنکه بر دگرگونیهای بزرگ درونی متمرکز باشد، به تداوم حرکت و دشواری آن توجه دارد. هر راهبندان، مسیر تازهای میسازد و هر مسیر تازه، امکان مواجهه با آدمها و موقعیتهایی دیگر را فراهم میکند.
« سفر یکروزه، بهتدریج از برنامهای مشخص فاصله میگیرد و به تجربهای از تعلیق و انتظار بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جاده در اینجا یک گذرگاه خنثی نیست؛ نیرویی است که ریتم زندگی مسافران را به هم میزند و برنامههایشان را پیوسته زیر سؤال میبرد. این منطق، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ بخشی از ضعف آن. تکرار مانعها با وضعیتی که شخصیتها تجربه میکنند تناسب دارد و حس فرسودگی سفر را منتقل میکند، اما در بعضی لحظهها این تکرار از کشف تازه بازمیماند.
وقتی مدت و فاصلهٔ مسیر چندان روشن نیست، تماشاگر ممکن است نتواند پیشرفت سفر را بهخوبی دنبال کند. در نتیجه، تعلیق گاهی جای خود را به ابهام زمانی میدهد؛ ابهامی که میتوانست آگاهانه و مؤثر باشد، اما همیشه به تجربهای پربار تبدیل نمیشود. شخصیتها و صمیمیت روزمره مرکز عاطفی فیلم در کنار هم بودن شخصیتهاست، نه در شرح مفصل گذشته و انگیزههایشان.
گفتوگوهای کوتاه، مکثها، شوخیها و لحظههای معمولی در خودرو، به رابطهٔ میان اعضای گروه شکل میدهند. این صمیمیت از آن جنس نزدیکیهایی است که در سفرهای طولانی بهتدریج پدید میآیند: آدمها مجبورند فضای کوچک و نگرانیهای مشترک را با یکدیگر تقسیم کنند، حتی وقتی راهحل روشنی برای مشکلات پیش رو ندارند.
بازیها نیز بیشتر در خدمت همین حالوهوای طبیعیاند تا نمایشهای پررنگ و نمایشی. رئزا کولغانی، پگاه آهنگرانی و دیگر بازیگران، در موقعیتهایی قرار میگیرند که بخش مهمی از اثرگذاریشان به واکنشهای روزمره و حضور جمعی وابسته است. فیلم در این زمینه لحظههایی دلنشین میآفریند، اما برای برخی مخاطبان ممکن است شخصیتها بیش از اندازه در حد طرح باقی بمانند.
« این منطق، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ بخشی از ضعف آن. »
شخصیتها و اجرا
ما با آنها وقت میگذرانیم، اما همیشه فرصت نمییابیم به لایههای عمیقتر ترسها، اختلافها یا آرزوهایشان راه پیدا کنیم. در نتیجه، همدلی با گروه آسان است، ولی شناخت کامل اعضای آن نه. موسیقی؛ پناهی در میانهٔ آشفتگی موسیقی در «بندر بند» آرایهای بیرونی یا وقفهای برای سرگرمی نیست؛ بخشی از شیوهٔ زیستن شخصیتهاست.
آواز و نواختن، در دل مسیر و میان دشواریها، به آنها کمک میکند حالوهوای خود را حفظ کنند و رابطهشان را زنده نگه دارند. موسیقی گاهی جای گفتوگویی را میگیرد که فیلم نمیخواهد یا نمیتواند صریح بیان کند. از همین رو، قطعهها فقط فضای احساسی نمیسازند، بلکه در تعریف هویت گروه و پیوند اعضایش نقش دارند.
این وجه، از دلنشینترین جنبههای اثر است. موسیقی به فیلم گرما میبخشد و از فروغلتیدن آن به تلخی یکدست جلوگیری میکند. در برابر چشمانداز سیلزده و مسیرهای ناپایدار، صدای ساز و آواز یادآور این است که امید لزوماً به معنای اطمینان از رسیدن نیست؛ گاهی تنها در توان ادامهدادن و کنار هم ماندن جلوه میکند.
با این حال، پیوند موسیقی و روایت همیشه به یک اندازه قوام ندارد. در برخی لحظهها، حضور موسیقی بیش از آنکه لایهای تازه به داستان بیفزاید، همان حس آشنای امید و پایداری را دوباره تأکید میکند. سیلاب و جهان بیرون از خودرو یکی از انتخابهای مؤثر فیلم آن است که بحران را فقط از خلال نگرانی شخصیتها نشان نمیدهد؛ محیط پیرامون نیز پیوسته یادآوری میکند که این سفر در جهانی آسیبدیده جریان دارد.
« در نتیجه، همدلی با گروه آسان است، ولی شناخت کامل اعضای آن نه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جادههای آبگرفته و چشماندازهای دگرگونشده، به قصه بُعدی اجتماعی میدهند. شخصیتها در مسیر با آدمهایی روبهرو میشوند که خود نیز درگیر پیامدهای سیلاباند؛ بنابراین، سفر آنها از محدودهٔ یک برنامهٔ شخصی فراتر میرود و با رنج و نیاز دیگران گره میخورد. تصویرپردازی فیلم در این بخش بر مشاهده تکیه دارد.
دوربین اغلب بهجای آنکه هر موقعیت را به صحنهای پرهیجان بدل کند، اجازه میدهد منظره و آدمها دیده شوند. این رویکرد به اثر حالوهوایی نزدیک به ثبت واقعیت میدهد و از اغراق ملودراماتیک فاصله میگیرد. در عین حال، همین فاصلهگذاری گاهی مانع از آن میشود که رنج بیرون از خودرو به تجربهای کاملاً ملموس و ماندگار بدل شود.
فیلم به بحران نزدیک میشود، اما همیشه در آن فرو نمیرود؛ گویی میان تماشای مصیبت و تبدیل آن به درام، مرزی محتاطانه نگه میدارد. ریتم و مسئلهٔ ساختار «بندر بند» بیش از آنکه بر فراز و فرودهای مرسوم داستانی بنا شده باشد، از حرکت، توقف و مواجهههای پراکنده نیرو میگیرد. چنین ساختاری با مضمون سفر و سرگردانی سازگار است، اما به ریتمی نیاز دارد که هر بخش را به تجربهای متمایز تبدیل کند.
فیلم گاه به این هدف میرسد، بهویژه هنگامی که مسیر، رابطهٔ اعضای گروه یا برخوردشان با دیگران را آشکارتر میکند. اما در بخشهایی، تغییرات بیرونی چندان به تحول روایی نمیانجامند و سفر کشدار به نظر میرسد. مشکل اصلی کمبود حادثه نیست؛ خود جاده سرشار از مانع و رویداد است. مسئله بیشتر در چگونگی پیوند این رویدادهاست.
« جادههای آبگرفته و چشماندازهای دگرگونشده، به قصه بُعدی اجتماعی میدهند. »
قوتها و کاستیها
گاهی مسیر احساسی فیلم روشنتر از مسیر داستانی آن است: حس اضطراب، امید و خستگی را دریافت میکنیم، اما نمیدانیم هر توقف دقیقاً چه تغییری در وضعیت شخصیتها ایجاد کرده است. این فاصله میان حالوهوا و ساختار، سبب میشود فیلم با وجود جذابیت لحظههایش، انسجامی کمتر از ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود داشته باشد.
تعادل میان امید و واقعیت لحن فیلم در مواجهه با فاجعه، ساده و انسانی است. نه میکوشد رنج را با اندوهی سنگین و ممتد بزرگنمایی کند و نه آن را به پسزمینهای بیاثر تقلیل میدهد. شخصیتها در شرایط دشوار همچنان شوخی میکنند، موسیقی مینوازند و به دیگران یاری میرسانند. این رفتارها نوعی مقاومت روزمره را نشان میدهد؛ مقاومتی که به قهرمانیهای خارقالعاده متکی نیست، بلکه در ادامهدادن زندگی عادی، تا جایی که ممکن است، نمود پیدا میکند.
با این همه، خوشبینی اثر بیش از آنکه از دل کندوکاو عمیق در تناقضهای شخصیتها بیرون بیاید، از فضای کلی و پیوند جمعی آنها سرچشمه میگیرد. فیلم میتواند دربارهٔ آرزوهای جوانان و راههای بستهشده تأملبرانگیز باشد، اما معمولاً این مضمون را در سطح اشاره و استعاره نگه میدارد. سیلاب و جادههای مسدود، امکان خوانشی گستردهتر از مانعهای پیش روی زندگی را فراهم میکنند؛ بااینحال، این ظرفیت همیشه به گفتاری چندلایه تبدیل نمیشود.
جمعبندی «بندر بند» تجربهای است که بیش از طرح داستانی محکم، با فضای خود در ذهن میماند: سفر در جادههای گرفتار سیلاب، همراهی با گروهی موسیقیدان و پناهبردن به موسیقی در برابر آشفتگی. فیلم در ساختن لحظههای صمیمی و انتقال حس حرکت، خستگی و امید توانمند است و پیوند میان آدمها را با سادگی دلپذیری به تصویر میکشد.
« تعادل میان امید و واقعیت لحن فیلم در مواجهه با فاجعه، ساده و انسانی است. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت کمعمق، کشآمدن سفر و ناپیوستگی ساختاری، مانع از آن میشوند که این فضای گیرا به اثری کاملاً منسجم بدل شود. این فیلم برای تماشاگری که از قصههای جادهایِ مبتنی بر حالوهوا، موسیقی و رابطههای انسانی لذت میبرد، میتواند همراهی خوشایند باشد؛ بهخصوص اگر انتظار نداشته باشد هر مانع به تحولی بزرگ یا هر مضمون به نتیجهای صریح برسد.
ارزش اصلی «بندر بند» در مقصد قطعی نیست، بلکه در لحظههایی است که مسافران، در دل راهی دشوار، موسیقی و همنشینی را از دست نمیدهند.
ثبت دیدگاه