نقد و بررسی
نقد بند اید (Band Aid) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با ظرفیت عاطفی بزرگ «Band Aid» فیلمی مستقل از زوئی لیستر-جونز است که از فرضی ساده و درعینحال بامزه آغاز میشود: آنا و بن، زوجی گرفتار در چرخهای از مشاجرههای روزمره، تصمیم میگیرند دعواهایشان را به ترانه تبدیل کنند و با کمک همسایهشان، دیو، گروهی موسیقی تشکیل دهند.
فیلم این ایده را نه صرفاً بهانهای برای چند شوخی یا اجرای موسیقایی، بلکه راهی برای نزدیک شدن به مسئلهای جدیتر به کار میگیرد: چگونه دلخوریهای کوچک میتوانند جای حرفهای مهم را بگیرند و چگونه آدمها، از ترس روبهرو شدن با رنج واقعی، به جدل بر سر امور پیشپاافتاده پناه میبرند. عنوان فیلم نیز به همین دوگانگی اشاره دارد.
موسیقی شاید بتواند زخمهای رابطه را موقتاً بپوشاند و از شدت تنش کم کند، اما پوشاندن زخم با درمان آن یکسان نیست. فیلم از همان ابتدا در پی آن است که میان سرگرمیِ این ابتکار و محدودیتهایش تعادل برقرار کند؛ هرچند در تمام لحظات به یک اندازه موفق نمیشود. رابطهای که در جزئیات جان میگیرد یکی از امتیازهای اصلی فیلم، باورپذیری رابطهٔ آنا و بن است.
اختلافهایشان غالباً از همان چیزهایی آغاز میشود که در زندگی مشترک بهظاهر ناچیزند: کارهای عقبافتاده، عادتهای آزاردهنده و شیوههای متفاوت برخورد با مسائل. اما در اجرای بازیگران، این مشاجرهها به نزاعهای ساختگی و پرزرقوبرق بدل نمیشوند؛ بیشتر شبیه اصطکاکهای انباشتهشدهٔ دو نفری هستند که مدتها کنار هم زندگی کردهاند و از یکدیگر هم رنجیدهاند و هم انتظار دارند.
« عنوان فیلم نیز به همین دوگانگی اشاره دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زوئی لیستر-جونز و آدام پلی در نقش آنا و بن، رابطهای میسازند که در آن محبت و تندی بهسادگی از هم جدا نمیشوند. گاهی یک جملهٔ زخمزباندار، درست به این دلیل اثر میگذارد که میان آنها صمیمیتی واقعی وجود دارد؛ و گاهی مکث یا نگاه کوتاهشان نشان میدهد پشت خشم، هنوز پیوندی پابرجاست. فیلم نه یکی را قربانی مطلق معرفی میکند و نه دیگری را داور اخلاقی رابطه میسازد.
این توازن به تماشاگر اجازه میدهد هر دو را بفهمد، بیآنکه رفتارشان را همیشه توجیه کند. طنز در مرز میان صمیمیت و فرسودگی طنز «Band Aid» از شناخت موقعیتهای آشنا نیرو میگیرد. اختلاف بر سر کارهای خانه یا عادتهای شخصی میتواند خندهآور باشد، بهویژه وقتی دو طرف آن را با همان جدیتِ نامتناسبی پی میگیرند که بسیاری از مشاجرههای روزمره را شکل میدهد.
شوخیها اغلب از تضاد میان موضوع کوچک و بار عاطفی بزرگ آن بیرون میآیند؛ از اینکه یک مسئلهٔ ناچیز ناگهان به نشانهای از تمام نارضایتیهای حلنشده تبدیل میشود. بااینحال، فیلم گاهی در یافتن لحن مناسب دچار لغزش است. برخی شوخیها درست در جایی ظاهر میشوند که داستان به سکوت، مکث یا مواجههای صادقانه نیاز دارد.
در چنین لحظاتی، طنز بهجای آنکه فشار عاطفی را پربارتر کند، آن را سبک میسازد و مانع میشود صحنه عمق لازم را پیدا کند. این ناهماهنگی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم از فضای بازیگوشانهٔ تمرین موسیقی به تجربههای دردناکتر شخصیتها میرسد. اثر میخواهد هم سرزنده بماند و هم صادقانه به رنج نزدیک شود، اما پیوند این دو لحن همیشه یکدست نیست.
« فیلم نه یکی را قربانی مطلق معرفی میکند و نه دیگری را داور اخلاقی رابطه میسازد. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی؛ زبان جایگزین برای حرفهای دشوار ایدهٔ تبدیل دعواها به ترانه، خلاقانهترین ابزار فیلم است. موسیقی به آنا و بن امکان میدهد چیزهایی را بیان کنند که گفتن مستقیمشان دشوار است. فاصلهای که ترانه میان احساس و اعتراف ایجاد میکند، برای آنها فضای امنی میسازد: میتوانند خشم را اجرا کنند، از آن فاصله بگیرند و سپس شاید دربارهٔ معنای واقعیاش حرف بزنند.
در این معنا، گروه موسیقی فقط وسیلهای برای سرگرمی نیست؛ تمرینی برای شنیدن صدای یکدیگر است. دیو، همسایهٔ زوج که فرد آرمیزن نقشش را بازی میکند، به این تجربه رنگی نامتعارف میبخشد. حضور او گروه را از یک سرگرمی دونفره به جمعی کوچک تبدیل میکند و حالوهوایی خودمانی به تمرینها میدهد.
آرمیزن با بازی کنترلشده و یگانهاش، شخصیت را از تبدیل شدن به یک شوخیِ یکبعدی دور نگه میدارد؛ هرچند جنبهٔ عجیبوغریب او گاه به فضای سبکتر فیلم تعلق دارد و گاه از دل آن بیرون میزند. موسیقیهای فیلم از نظر حالوهوا با داستان سازگارند و به جهان ساده و خانگی آن وفادار میمانند. بااینحال، همهٔ ترانهها به یک اندازه در ذهن نمیمانند.
در بعضی لحظات، موسیقی بیش از آنکه کشف تازهای در احساس شخصیتها باشد، تکرار همان کشمکشها در قالبی دیگر به نظر میرسد. ایدهٔ اصلی جذاب است، اما اجرای آن نمیتواند هر بار نیروی تازهای به رابطه تزریق کند؛ همین مسئله باعث میشود بخشی از قطعهها یکنواخت جلوه کنند. زیر سطح مشاجرهها فیلم بهتدریج نشان میدهد که دعواهای آنا و بن تنها دربارهٔ آنچه به زبان میآورند نیست.
« موسیقی؛ زبان جایگزین برای حرفهای دشوار ایدهٔ تبدیل دعواها به ترانه، خلاقانهترین ابزار فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دلخوریهای روزمره میتوانند راهی برای دور زدن موضوعاتی باشند که گفتوگو دربارهشان دشوارتر است. این لایه به فیلم امکان میدهد از کمدی زوجی فراتر برود و به مسئلهٔ فقدان، ناکامی و ناتوانی آدمها در مواجهه با آسیبپذیری خود نزدیک شود. بدون آنکه مسیر قصه یا جزئیات حساس آن آشکار شود، میتوان گفت که اثر میکوشد نشان دهد صمیمیت تنها با دوست داشتن حفظ نمیشود؛ به تواناییِ روبهرو شدن با حقیقتهای ناخوشایند نیز نیاز دارد.
نقطهٔ قوت فیلم در این بخش، همدلیاش با هر دو شخصیت است. آنا و بن نه نمونههای کامل ارتباط سالماند و نه کاریکاتورهایی از زوجی ناسازگار. هرکدام راهی برای دفاع از خود ساختهاند و هرکدام گاهی همان رفتاری را پیش میگیرند که از طرف مقابل بابتش گله دارند. این نگاه متقابل، رابطه را ملموس میکند و از قضاوت عجولانه میپرهیزد.
بااینهمه، پرداخت روانشناختی در بعضی بخشها به اندازهٔ ظرفیت ایده پیش نمیرود. فیلم نشانههایی از مسائل عمیقتر میکارد، اما گاهی پیش از آنکه آنها را بهقدر کافی بپروراند، دوباره به چرخهٔ شوخی و جدل بازمیگردد. در نتیجه، برخی اختلافها تکراری جلوه میکنند و احساس میشود اثر میتوانست از دل آنها به شناختی پیچیدهتر از رابطه برسد.
کارگردانی و فضای مستقل فیلم لیستر-جونز با «Band Aid» بهعنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر اصلی، اثری شخصی و کمادعا ساخته است. بخش عمدهٔ جذابیت فیلم در همین صمیمیت نهفته است: خانه، تمرین موسیقی و گفتوگوهای روزمره، جهان داستان را شکل میدهند و فیلم برای مهم جلوه دادن خود به نمایشهای پرهزینه یا پیچشهای نمایشی متکی نمیشود.
« دلخوریهای روزمره میتوانند راهی برای دور زدن موضوعاتی باشند که گفتوگو دربارهشان دشوارتر است. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد با موضوع آن همخوان است؛ فیلم دربارهٔ اصلاح تدریجی رابطه است، نه راهحلی معجزهآسا. فرم ساده و نزدیک به زندگی روزمره، به بازیها مجال میدهد مرکز توجه بمانند. لیستر-جونز در نقش آنا، ترکیبی از شوخطبعی، تردید و رنج را منتقل میکند؛ پلی نیز بن را همزمان دوستداشتنی و گاه آزاردهنده نگه میدارد.
این تعادل مهم است، زیرا فیلم برای باورپذیر ماندن باید نشان دهد آدمها میتوانند همدیگر را دوست داشته باشند و در همان حال به هم آسیب بزنند. جمعبندی «Band Aid» اثری گرم و خودمانی است که ایدهای خلاقانه را به کاوشی دربارهٔ ارتباط، ناکامی و شیوههای گریز از گفتوگوی دشوار پیوند میزند.
تصویر واقعگرایانهٔ مشاجرههای زوج، شیمی بازیگران و استفاده از موسیقی بهعنوان زبانی جایگزین، از مهمترین داشتههای آناند. فیلم همچنین با پرهیز از تعیین یک مقصر روشن، به هر دو شخصیت فرصتی برای دیده شدن میدهد. در سوی دیگر، برخی شوخیها با لحظههای جدی سازگار نیستند، شماری از ترانهها چندان ماندگار نمیشوند و تکرار مشاجرهها گاهی جای پرداخت عمیقتر را میگیرد.
با وجود این کاستیها، اثر در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که رابطه با یک حرکت خلاقانه یا چند ترانه بهتنهایی ترمیم نمیشود؛ اما چنین حرکتهایی شاید راهی باز کنند تا آدمها سرانجام حرفهایی را بشنوند که مدتها زیر صدای دعوا پنهان ماندهاند.
« این رویکرد با موضوع آن همخوان است؛ فیلم دربارهٔ اصلاح تدریجی رابطه است، نه راهحلی معجزهآسا. »



ثبت دیدگاه