نقد و بررسی
نقد بنانا فیش (Banana Fish) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از تریلر جنایی تا درامی دربارهٔ اختیار «Banana Fish» در آغاز خود را همچون تریلری جنایی معرفی میکند: اَش لینکس، نوجوانی که در جهان خشن باندهای خیابانی نیویورک برای خود جایگاهی ساخته، با معمای مادهای مخدر و مرگبار روبهرو میشود. ورود ایجی اوکومورا، عکاسیار ژاپنی، این مسیر را از یک تحقیق پرخطر به رابطهای انسانی و پیچیده پیوند میزند.
بااینحال، نیروی اصلی مجموعه فقط در رمزگشایی از «ماهی موزی» یا تعقیب گروههای تبهکار نیست؛ داستان بهتدریج نشان میدهد که قدرت، خشونت و بهرهکشی چگونه میتوانند زندگی فرد را شکل دهند و امکان انتخاب را از او بگیرند. این اثر در قالب مجموعهای بیستوچهارقسمتی ساخته شده و اقتباسی از مانگای آکیمی یوشیدا است.
انیمه، فضای داستان را از دههٔ هشتاد میلادی به روزگار معاصر منتقل کرده، اما حالوهوای تریلر جنایی کلاسیک را حفظ میکند. این جابهجایی زمانی در مواردی به اثر رنگی تازه میدهد و در مواردی نیز تنشی میان منطق جهان داستان و نشانههای امروزی پدید میآورد. اَش لینکس؛ قهرمانی ساختهشده از زخم اَش صرفاً شخصیتی باهوش، خوشچهره و ماهر در درگیری نیست.
آنچه او را به مرکز ثقل داستان بدل میکند، تضاد میان توانایی خارقالعادهاش برای بقا و آسیبهایی است که از گذشته با خود حمل میکند. او در محیطی بزرگ شده که آدمها را با میزان سودمندیشان میسنجد؛ بنابراین، اعتمادکردن برایش نه کنشی ساده، بلکه خطری واقعی است. زیر ظاهر سرد و حسابگرش، میل به امنیت و رهایی پنهان مانده، اما داستان این میل را بهانهای برای سادهسازی شخصیت او نمیکند.
« ورود ایجی اوکومورا، عکاسیار ژاپنی، این مسیر را از یک تحقیق پرخطر به رابطهای انسانی و پیچیده پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اَش گاهی تصمیمهایی میگیرد که ممکن است برای مخاطب نامعقول یا حتی آزاردهنده به نظر برسند. بااینحال، این تصمیمها غالباً از فشار شرایط، تجربههای تلخ و محدودیت گزینههای پیش روی او برمیآیند. مجموعه در بهترین لحظههایش از ما نمیخواهد رفتار او را بیچونوچرا تأیید کنیم؛ بلکه میکوشد بفهمیم چه جهانی انسانی را به چنین انتخابهایی سوق میدهد.
همین توجه به پیوند میان زخم فردی و ساختارهای فاسد، به درام عمق میبخشد. رابطهٔ اَش و ایجی؛ نقطهٔ روشن در جهان تیره پیوند اَش و ایجی از مهمترین دستاوردهای سریال است. ایجی با جهان خشن نیویورک بیگانه است، اما نقش او به «معصوم نجاتدهنده» محدود نمیشود. او با شیوهٔ دیگری به آدمها نزدیک میشود: بیآنکه در آغاز همهچیز را بفهمد، میکوشد حضور دیگری را جدی بگیرد.
در مقابل، اَش نیز در کنار او امکان تجربهٔ نوعی اعتماد و صمیمیت را پیدا میکند که با مناسبات قدرتمحور اطرافش تفاوت دارد. جذابیت این رابطه در آن است که اثر برای تأثیرگذاریاش به توضیحهای مکرر نیاز ندارد. نگاهها، مکثها، نگرانیهای کوچک و شیوهٔ ایستادن شخصیتها کنار یکدیگر، بخش بزرگی از معنای عاطفی را منتقل میکند.
رابطهٔ آنان را میتوان در سطحی فراتر از برچسبهای ساده دید: پیوندی مبتنی بر دیدن دیگری، شنیدن او و پذیرفتن آسیبپذیریاش. این وجه انسانی، در برابر خشونتی که مدام جهان داستان را تهدید میکند، اهمیت ویژهای مییابد. روایت پرشتاب و دام تکرار «Banana Fish» از همان ابتدا با ریتمی پرتحرک پیش میرود.
« اَش گاهی تصمیمهایی میگیرد که ممکن است برای مخاطب نامعقول یا حتی آزاردهنده به نظر برسند. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریز، درگیریهای باندی، تحقیق دربارهٔ یک توطئه و تغییر پیدرپی موقعیتها، مخاطب را درگیر نگه میدارد. مجموعه از داستان جنایی بهعنوان چارچوبی برای طرح پرسشهای بزرگتر استفاده میکند: چه کسانی از خشونت سود میبرند؟ چگونه قربانیان به ابزار قدرت بدل میشوند؟ و آیا میتوان از چرخهای که از پیش برای آدمها تعیین شده بیرون آمد؟
همین لایهها مانع میشوند که اثر به ماجرایی صرفاً حادثهمحور فروکاسته شود. اما پرحادثهبودن همیشه به معنای انسجام نیست. در بخشهایی، اطلاعات، شخصیتها و جبهههای درگیری با سرعتی چنان زیاد وارد میشوند که دنبالکردن نسبتها دشوار میشود. گاهی نیز سریال به الگویی آشنا بازمیگردد: اَش گرفتار خطری تازه میشود و اطرافیانش میکوشند او را بیرون بکشند.
این تکرار در آغاز میتواند تعلیقآفرین باشد، اما وقتی بیش از حد به کار گرفته شود، از تازگی موقعیتها میکاهد و حس دورزدن در یک مسیر روایی را پدید میآورد. حاصل، اثری است که معمولاً کشش خود را حفظ میکند، اما همیشه در تنظیم سرعت و تراکم ماجراها یکدست نیست. جهان جنایت و مضمونهای دشوار جهان سریال با تصاویری از باندهای خیابانی، فساد سازمانیافته و شبکههای جنایتکار ساخته میشود؛ اما تاریکی آن تنها در خشونت جسمانی خلاصه نیست.
روایت به آزار و بهرهکشی نیز میپردازد و نشان میدهد که این تجربهها میتوانند در ذهن و مناسبات شخصیتها باقی بمانند. این مضمونها به اثر وزن میدهند، ولی تماشای آن را نیز برای بعضی مخاطبان دشوار میکنند. خشونت و آزار در اینجا صرفاً تزئینی برای بالا بردن هیجان نیستند؛ بااینحال، شدت حضورشان ممکن است سنگین و فرساینده باشد.
« تعقیبوگریز، درگیریهای باندی، تحقیق دربارهٔ یک توطئه و تغییر پیدرپی موقعیتها، مخاطب را درگیر نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سریال گاهی بهجای آنکه فرصت کافی برای پردازش پیامدهای یک رخداد فراهم کند، با شتاب به بحران بعدی میرود. این انتخاب به تندی و التهاب روایت کمک میکند، اما میتواند از عمق برخی لحظهها بکاهد. همچنین جهان داستان در ترسیم قدرتهای سیاسی و جنایی گاه چنان گسترده میشود که مرز میان پیچیدگی جذاب و شلوغی روایی باریک میگردد.
با وجود این، هستهٔ اخلاقی اثر روشن میماند: آدمهایی که در معرض خشونت قرار گرفتهاند، نباید به همان خشونتی تقلیل یابند که بر آنان تحمیل شده است. اجرا، تصویر و موسیقی انیمه در طراحی چهرهها و حرکت، میان واقعگرایی و بیانگری تصویری تعادل برقرار میکند. چهرهٔ اَش میتواند همزمان هوشیاری و فرسودگی را منتقل کند و ایجی با حضور آرامترش تضادی بصری و عاطفی با محیط اطراف میسازد.
انتخاب نیویورک بهعنوان صحنهٔ اصلی نیز صرفاً پسزمینهای جذاب نیست؛ شهر با خیابانها، فضاهای بسته و شبکههای قدرتش به بخشی از فشار روایی تبدیل میشود. موسیقی سهم مهمی در ساختن این فشار دارد. قطعات پرانرژی، حرکت داستان را تقویت میکنند و لحظههای عاطفی را بدون نیاز به تأکیدهای کلامی برجسته میسازند.
برخی ملودیها بهسبب همراهیشان با وضعیتهای شخصیتها در ذهن میمانند؛ نه فقط بهعنوان موسیقی زمینه، بلکه همچون بخشی از حافظهٔ عاطفی تماشاگر. بااینهمه، قدرت موسیقی گاهی در کنار تأکیدهای نمایشی دیگر قرار میگیرد و بعضی صحنهها را بیش از اندازه احساسی میکند. در مجموع، این همراهی صوتی و تصویری به هویت تلخ و پرتنش اثر شکل میدهد.
« سریال گاهی بهجای آنکه فرصت کافی برای پردازش پیامدهای یک رخداد فراهم کند، با شتاب به بحران بعدی میرود. »
قوتها و کاستیها
تجربهٔ تماشای دشوار اما ماندگار «Banana Fish» از آن آثاری نیست که بتوان آن را تنها با میزان هیجان یا تعداد پیچشهای داستانی سنجید. اثر موفق میشود از دل یک روایت جنایی، شخصیتهایی بسازد که نگرانی برای آنان بهتدریج از کنجکاوی دربارهٔ سرنوشتشان فراتر میرود. در عین حال، کاستیهایش را نیز نمیتوان نادیده گرفت: تکرار برخی الگوهای نجات و گرفتارشدن، تراکم رویدادها و کشآمدن بخشهایی از مسیر، گاه از اثرگذاری آن میکاهد.
این سریال برای مخاطبی که به درامهای جنایی پرحادثه و روابط عاطفی پیچیده علاقه دارد، تجربهای پرقدرت فراهم میکند؛ اما بهتر است با آمادگی برای مواجهه با مضمونهای سنگین و لحظههای عاطفی تلخ به سراغش رفت. بدون آنکه به جزئیات سرانجام داستان نیاز باشد، میتوان گفت پایانبندی و مسیر رسیدن به آن از بخشهای احساسی و دشوار تجربهٔ تماشا هستند.
جمعبندی «Banana Fish» آمیزهای از تریلر جنایی، درام شخصیتمحور و داستانی دربارهٔ پیوند انسانی در جهانی بیرحم است. قدرت اصلی آن در شخصیت اَش، رابطهٔ او با ایجی و موسیقی و فضای ماندگارش نهفته است؛ ضعفهایش نیز بیشتر به تکرار بعضی موقعیتها، شلوغی روایت و نوسان ریتم مربوط میشود. این مجموعه بینقص نیست، اما نیروی عاطفیاش بهاندازهای است که بسیاری از لحظههایش پس از پایان تماشا در ذهن باقی میمانند.
اثری تلخ، پرکشش و اثرگذار است که بهجای سرگرمی سبک، تجربهای سنگین و انسانی پیش روی مخاطب میگذارد.
« اثری تلخ، پرکشش و اثرگذار است که بهجای سرگرمی سبک، تجربهای سنگین و انسانی پیش روی مخاطب میگذارد. »



ثبت دیدگاه