نقد و بررسی
نقد Bambina | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طنزی بر لبهٔ ناآرامی «بامبینا» که با عنوان ایتالیایی «لو فارُ دا پادره» نیز شناخته میشود، از آن کمدیهای ایتالیایی دههٔ هفتاد است که آسودگی تماشایش را نمیتوان با بیخطری موضوعش یکی گرفت. آلبرتو لاتوادا قصهای را پیش میکشد که از همان آغاز بر پایهٔ فریب، منفعتطلبی و نابرابری قدرت بنا شده است: ساوریو، مردی بالغ و حسابگر، برای رسیدن به ثروت و نفوذ رایموندا، تصمیم میگیرد با دختر نوجوان او، کلوتیلده، ازدواج کند.
نقشهای که پس از آن میچیند، فیلم را وارد قلمرویی میکند که طنز در آن پیوسته با تلخی و انزجار همسایه است. اثر از ماجرایی ساده آغاز میشود، اما سادگی پیرنگ نباید با سادهبودن مسئلههایش اشتباه گرفته شود. در مرکز فیلم، پرسشی اخلاقی قرار دارد: آیا میتوان خشونت و بهرهکشی را با چرخاندن آنها در قالب کمدی به موضوعی سبک و بیدردسر تبدیل کرد؟
پاسخ فیلم روشن و یکدست نیست؛ همین دودلی هم به آن جذابیت میدهد و هم به نقطهضعفش بدل میشود. قصهای دربارهٔ منفعت و اختیار ساوریو در ابتدا نه عاشقی سودازده، بلکه فرصتطلبی است که ازدواج را ابزاری برای دستیابی به خواستههای مالی خود میبیند. پیوند او با کلوتیلده در نگاه نخست بیش از آنکه عاطفی باشد، معاملهای حسابشده است؛ دختر در نقشهٔ مردان پیرامونش به وسیلهای برای حلوفصل مسائل بزرگسالان تبدیل میشود.
« نقشهای که پس از آن میچیند، فیلم را وارد قلمرویی میکند که طنز در آن پیوسته با تلخی و انزجار همسایه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این وضعیت، زمینهای نیرومند برای نقد مناسبات قدرت فراهم میکند، زیرا کلوتیلده نه در مقام تصمیمگیرنده، بلکه در مقام موضوع تصمیم دیگران ظاهر میشود. بااینحال، فیلم روایتش را بهصورت یک رسالهٔ اجتماعی پیش نمیبرد. پیرنگ بیشتر به رشتهای از موقعیتها و برخوردها متکی است و میکوشد مخاطب را با ریتمی روان از یک صحنه به صحنهٔ دیگر ببرد.
این انتخاب به اثر کشش میبخشد، اما گاهی از ژرفای دراماتیک آن میکاهد: برخی رخدادها بهسرعت از کنار پیامدهای اخلاقی خود میگذرند و فرصت نمییابند وزن کاملشان را پیدا کنند. کلوتیلده؛ شخصیتی در محاصرهٔ نگاه دیگران کلوتیلده مهمترین و درعینحال دشوارترین محور فیلم است. او با آشفتگی روانی و شیفتگی به موضوعات جنسی معرفی میشود، اما چنین معرفیای خطر بزرگی در خود دارد: آنکه پیچیدگی یک شخصیت نوجوان به مجموعهای از نشانههای شوکآور فروکاسته شود.
فیلم گاه میکوشد او را سرزنده، پیشبینیناپذیر و برخوردار از ارادهای مستقل نشان دهد؛ بااینهمه، نگاه پیرامونی به او غالباً با میل، قضاوت یا محاسبه آمیخته است. از این رو، کلوتیلده بیش از آنکه همیشه بهعنوان انسانی با جهان درونی کامل دیده شود، به کانون کشمکش دیگران بدل میشود. این محدودیت تنها مسئلهای مربوط به شخصیتپردازی نیست؛ به پرسش مرکزی اثر گره میخورد: فیلم تا چه اندازه از بهرهکشیای که به تصویر میکشد فاصله میگیرد؟
« بااینحال، فیلم روایتش را بهصورت یک رسالهٔ اجتماعی پیش نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی به نظر میرسد آن را نقد میکند و گاهی همان موقعیت را به مادهای برای شوخی و سرگرمی بدل میسازد. این دوگانگی تماشاگر را در موضعی ناآرام نگه میدارد. طنزی که مرز خود را پیدا نمیکند لحن فیلم میان کمدی، هجو اجتماعی و ملودرام در رفتوآمد است. همین آمیزه میتوانست تصویری گزنده از جامعهای بسازد که در آن پول، جایگاه و میل شخصی بر ملاحظات اخلاقی چیرهاند.
اما طنز «بامبینا» همیشه به اندازهٔ کافی دقیق نیست تا روشن کند هدف خنده کیست: مردان فرصتطلب، خانوادهٔ اشرافی، قواعد اجتماعی یا خود دختر؟ وقتی این مرزها محو میشوند، خنده بهجای آنکه رفتار سلطهگرانه را افشا کند، ممکن است ناخواسته در کنار آن قرار بگیرد. این لغزش بهویژه در صحنههایی محسوس است که موقعیتهای جنسی یا آسیبپذیری کلوتیلده دستمایهٔ شوخی میشوند.
مسئله آن نیست که سینما نباید به موضوعات آزارنده نزدیک شود؛ مسئله این است که شیوهٔ بازنمایی باید موضعی روشن یا دستکم آگاهانه و سنجیده داشته باشد. فیلم در این زمینه گاه بیپروا و جسور است، اما همیشه به همان اندازه دقیق نیست. نتیجه، اثری است که هم میتواند تماشاگر را به تأمل وادارد و هم در لحظههایی او را از خود برنجاند.
« گاهی به نظر میرسد آن را نقد میکند و گاهی همان موقعیت را به مادهای برای شوخی و سرگرمی بدل میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و نیروی حضور بازیگران بازیهای طبیعی و زنده از نقاط قوت فیلماند. جیجی پرویِتی در نقش ساوریو، ترکیبی از زیرکی، خودخواهی و جذابیت نمایشی میسازد؛ کیفیتی که شخصیت را از یک شرور یکبعدی دور میکند، بیآنکه انگیزههای فرصتطلبانهاش را پنهان سازد. همین توانایی در ایجاد جذابیت برای شخصیتی مسئلهدار، به فیلم نیروی دراماتیک میدهد، اما همزمان خطر رمانتیککردن او را نیز افزایش میدهد.
ایرن پاپاس در نقش رایموندا حضوری آمرانه و باوقار دارد و به جهان اشرافی فیلم وزن میبخشد. او نمایندهٔ صرف ثروت نیست؛ حضورش یادآور نظمی خانوادگی و اجتماعی است که در آن اقتدار اغلب پشت رفتارهای سنجیده و آداب متمدنانه پنهان میشود. ترزا اَن ساووی نیز در نقش کلوتیلده به شخصیت نوعی بیقراری و ناپایداری میبخشد.
اجرای او در شکلدادن به حالوهوای خاص فیلم مؤثر است، هرچند محدودیتهای متن اجازه نمیدهد شخصیت همواره از سطح رفتارهای نامتعارف فراتر برود. ریتم، فضا و شیوهٔ روایت روایت «بامبینا» روان و کمتکلف است. فیلم از پیچیدگیهای فرمی پرهیز میکند و بیش از هر چیز بر موقعیت، گفتوگو و برخورد شخصیتها تکیه دارد.
« بازیها و نیروی حضور بازیگران بازیهای طبیعی و زنده از نقاط قوت فیلماند. »
قوتها و کاستیها
این سادگی به آن نوعی صمیمیت میدهد و باعث میشود تماشاگر در فضای داستان بماند، حتی وقتی از جهت اخلاقی با آن احساس آسودگی نمیکند. ریتم نیز عموماً خوشحرکت است و از سکون طولانی میگریزد؛ فیلم میخواهد با لحنی سبکبال پیش برود، هرچند موضوعش بار سنگینی دارد. در برابر این امتیازها، بعضی موقعیتها بیش از اندازه طراحیشده یا اغراقآمیز به نظر میرسند.
شخصیتها گاهی بهجای آنکه از دل تحولات طبیعی قصه شکل بگیرند، در خدمت پیشبردن گرههای داستانی قرار میگیرند. در نتیجه، لحظههایی که میتوانستند از نظر روانی پیچیدهتر باشند، به کنایهای سریع یا واکنشی نمایشی تقلیل مییابند. این فاصله میان گرمای فضا و زمختی مضمون، یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ تجربهٔ تماشای فیلم است.
جمعبندی «بامبینا» اثری دوپهلو، نامتوازن و درعینحال بهیادماندنی است. قصهٔ ساده، ریتم روان و بازیهای زندهاش آن را تماشایی میکنند؛ اما همین روانی، گاه اجازه میدهد موضوعی حساس با سبکی بیش از اندازه خوشگذرانانه از برابر نگاه مخاطب عبور کند. فیلم به مناسبات قدرت، ثروت و بهرهکشی نزدیک میشود، ولی موضعش دربارهٔ این مناسبات همیشه شفاف نیست و برخورد طنزآمیزش با آسیبپذیری کلوتیلده میتواند آزاردهنده باشد.
« در برابر این امتیازها، بعضی موقعیتها بیش از اندازه طراحیشده یا اغراقآمیز به نظر میرسند. »
جمعبندی
ارزش اثر بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی قاطع باشد، در تنشی نهفته است که میان سرگرمی و ناراحتی، نقد و همدستی، و جذابیت شخصیتها و فساد انگیزههایشان شکل میگیرد. تماشاگرِ امروز احتمالاً بیش از آنکه با یک کمدی رمانتیک آسودهخاطر روبهرو شود، با فیلمی مواجه خواهد شد که ناخواسته یا آگاهانه پرسشهایی دربارهٔ مرزهای خنده و مسئولیت در بازنمایی برمیانگیزد.
«بامبینا» را میتوان دیدنی دانست، اما نه بیچونوچرا دلپذیر؛ نیروی آن در همان ناهمواری اخلاقی و لحنی است که گاه میدرخشد و گاه از تعادل خارج میشود.



ثبت دیدگاه