نقد و بررسی
نقد کفشهای باله (Ballet Shoes) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراث رؤیا در لندن مهآلود «Ballet Shoes» بیش از آنکه دربارهٔ باله باشد، دربارهٔ شکلگرفتن هویت است: سه دختری که از گذشتههایی متفاوت به خانهای مشترک میآیند و باید راه خود را در جهانی پیدا کنند که برای آیندهٔ آنان نسخههای آماده دارد. فیلم در لندن دههٔ ۱۹۳۰ میگذرد؛ فضایی که از یک سو با قواعد اجتماعی و محدودیتهای اقتصادی تعریف میشود و از سوی دیگر، درهای صحنه، مدرسه و آسمان را به روی دختران میگشاید.
اقتباس سینمایی ساندرا گلدباخر از رمان نوئل استریتفیلد، با اتکا به همین کشاکش میان تعلق خانوادگی و استقلال فردی، قصهای گرم و خوشنیت میسازد؛ هرچند همهٔ ایدههایش را با یک اندازه از ظرافت و نیروی دراماتیک به سرانجام نمیرساند. سه خواهر، سه افق پائولین، پترووا و پوزی صرفاً سه نمونه از شخصیتهای متفاوت نیستند؛ هرکدام شیوهای متمایز برای تصور آینده دارند.
پائولین به بازیگری و دیدهشدن گرایش دارد، پترووا به هوانوردی و جهان ماشینها دل بسته است و پوزی با جدیتی کمنظیر به باله نزدیک میشود. این تفاوتها به فیلم امکان میدهد رؤیا را نه یک آرزوی کلی، بلکه نیرویی شخصی و گاه ناسازگار با خواستههای دیگران نشان دهد. جذابیت رابطهٔ خواهری آنها از همین تفاوت سرچشمه میگیرد.
دخترها همیشه همدل و آرام نیستند؛ حسادت، رقابت، رنجش و خودخواهی نیز در میانشان حضور دارد. بااینحال، فیلم بهخوبی نشان میدهد که خواهر بودن الزاماً به معنای یکساناندیشیدن نیست. پیوندشان در لحظههایی قوت میگیرد که هرکدام میکوشد دیگری را بفهمد، حتی اگر هدفهایش را کاملاً درک نکند.
« جذابیت رابطهٔ خواهری آنها از همین تفاوت سرچشمه میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رابطه، عاطفیترین و پایدارترین ستون فیلم است و گرمایی میآفریند که ضعفهای روایت را تا اندازهای جبران میکند. خانوادهای ساختهشده از انتخاب خانهٔ دخترها تصویری آرمانی اما کاملاً بیدردسر از خانواده نیست. سرپرستی آنان بر شانههای سیلویا و نانا قرار دارد؛ دو زنی که با محبت، انضباط و مسئولیت روزمره، فضایی برای رشدشان فراهم میکنند.
غیبت عمو متیو نیز بیش از آنکه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد داستان باشد، پرسشی دربارهٔ اتکا و استقلال پیش میکشد: وقتی پشتیبان اصلی حضور ندارد، خانواده چگونه دوام میآورد و هر عضو چه سهمی در آن پیدا میکند؟ فیلم بهجای آنکه خانواده را فقط پیوندی خونی بداند، آن را چیزی میبیند که با مراقبت و فداکاری ساخته میشود.
همین نگاه، رابطهٔ دخترها را از یک شیرینی تزئینی فراتر میبرد. آنان در کنار رؤیاهای شخصیشان ناچارند به نیازهای جمعی نیز توجه کنند. بااینحال، این تعادل همیشه بهخوبی پرداخت نمیشود: گاهی مسئولیتها و قربانیکردن خواستههای فردی چنان سادهسازی میشوند که پیام اخلاقی فیلم اندکی بیش از حد مرتب و دلخواه به نظر میرسد.
رؤیا، کار و بهای موفقیت یکی از نکات دوستداشتنی فیلم، این است که موفقیت را صرفاً به استعداد یا شانس تقلیل نمیدهد. آموزش، تمرین، انضباط و کار حرفهای در مسیر دخترها اهمیت دارند؛ صحنهها و کلاسها تنها محل درخشش نیستند، بلکه یادآور تکرار و کوششاند. در همین چارچوب، فیلم از رؤیاهای دخترانه تصویری فعال ارائه میکند: خواستن کافی نیست، و هرکس باید بهتدریج راه عملیِ نزدیکشدن به خواستهاش را بیاموزد.
« خانوادهای ساختهشده از انتخاب خانهٔ دخترها تصویری آرمانی اما کاملاً بیدردسر از خانواده نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، اثر در پرداخت معنای جاهطلبی گاهی دوگانه عمل میکند. از یک سو، دخترها را به دنبالکردن استعدادهایشان تشویق میکند؛ از سوی دیگر، میل شدید به موفقیت را ممکن است خودخواهانه یا دردسرساز جلوه دهد، بهخصوص وقتی با نیازهای خانواده برخورد میکند. این تنش میتوانست به یکی از لایههای پیچیدهتر فیلم بدل شود، اما روایت در برخی موقعیتها بهسرعت از آن عبور میکند و به راهحلی عاطفیتر و سادهتر میرسد.
در نتیجه، پرسش مهمِ «چگونه میتوان هم به خود وفادار ماند و هم مسئولیت دیگران را پذیرفت؟» بیشتر مطرح میشود تا آنکه بهتمامی کاویده شود. حالوهوای بصری و نوستالژی بزرگترین امتیاز «Ballet Shoes» شاید فضای آن باشد: خانههای قدیمی، لباسها، دکورها و تصویر لندنِ گذشته، جهان داستان را به قلمرویی نرم و دلپذیر تبدیل میکنند.
فیلم میخواهد تماشاگر را برای مدتی از شتاب زندگی روزمره بیرون ببرد و به فضایی ببرد که در آن رؤیاها هنوز با نامه، صحنهٔ تئاتر، کلاس رقص و سفرهای دوردست پیوند دارند. این حسِ قدیمی، نه صرفاً پسزمینهای تزئینی، بلکه بخشی از لذت تماشا است. اما نوستالژی در اینجا گاه کارِ روایت را هم میپوشاند.
صحنهپردازی و لباسها میتوانند دلبری کنند، ولی زیبایی ظاهری همیشه به عمق عاطفی یا انسجام بیشتر نمیانجامد. گاهی حس میشود فیلم بهجای مکث بر تناقضهای زندگی دخترها، به جذابیت محیط و شیرینی موقعیتها تکیه میکند. حاصل، اثری آرامشبخش است، اما نه همیشه بهیادماندنی از حیث تصویرپردازی یا زبان سینمایی.
« بااینهمه، اثر در پرداخت معنای جاهطلبی گاهی دوگانه عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و ریتم روایت بازیگران جوان، بهویژه در شکلدادن به تفاوت میان سه خواهر، نقش مهمی در زندهماندن قصه دارند. اما واتسون به پائولین نوعی اعتمادبهنفس و میل به صحنه میدهد؛ یاسمین پیج، پترووا را با بیمیلیاش نسبت به مسیرهای تحمیلشده از سوی دیگران متمایز میکند؛ و لوسی بوینتون، پوزی را با شور و تمرکز کودکانهاش به یادماندنی میسازد.
حضور بازیگران بزرگسال نیز به فضای خانوادگی فیلم وزن میدهد، هرچند توجه عاطفی روایت عمدتاً به دخترها معطوف میماند. ضعف اصلی در ریتم و پیوند میان رویدادهاست. فیلم چند خط داستانی و چند مسیر رشد را همزمان پیش میبرد، اما گذار از یکی به دیگری همیشه روان نیست. بعضی موقعیتها طولانیتر از ظرفیت خود ادامه مییابند و برخی تغییرات مهم، مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
شخصیتهای کودکانه نیز گاهی پرجنبوجوشیشان را به شلوغیِ کلافهکننده نزدیک میکنند؛ مسئلهای که ممکن است برای تماشاگر کمحوصله، از لطافت فضای کلی بکاهد. پایانبندی نیز در بعضی پیوندهای عاطفی شتابزده به نظر میرسد؛ ازاینرو تأثیر احساسیای که فیلم میخواهد بسازد، همیشه به اندازهٔ لازم زمینهچینی نمیشود.
فیلمی برای تماشای آسوده «Ballet Shoes» اثری نیست که بخواهد تماشاگر را با پیچیدگیهای فرمی یا غافلگیریهای بزرگ شگفتزده کند. نیروی آن در سادگی، گرما و علاقهاش به شخصیتهایی است که میخواهند برای خودشان آیندهای بسازند. فیلم بهویژه برای تماشایی آرام و خانوادگی مناسب است: نه تلخیِ سنگینی دارد و نه از مخاطب انتظار دارد همهٔ لایههای داستان را در ذهن نگه دارد.
« ضعف اصلی در ریتم و پیوند میان رویدادهاست. »
قوتها و کاستیها
در عوض، از او میخواهد به رابطهٔ سه خواهر و تفاوت رؤیاهایشان دل بسپارد. همین آسودگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم مرز آن. برای کسی که در پی اثری خوشحالوهوا و مهربان است، فیلم دلنشین و سرگرمکننده خواهد بود؛ اما تماشاگرِ خواهان روایت فشرده، شخصیتپردازی پیچیده یا پرداختی بینقص، احتمالاً خامی بعضی ایدهها و کشآمدن بخشهایی از قصه را حس میکند.
این فیلم بیشتر با عاطفه و فضای خود به یاد میماند تا با غافلگیری یا دستاوردی سینماییِ چشمگیر. جمعبندی «Ballet Shoes» داستان سه خواهر است که میکوشند هم به یکدیگر تعلق داشته باشند و هم هرکدام راهی مستقل برای خود پیدا کنند. فیلم در بازآفرینی جهان قدیمی و در ساختن رابطهای شیرین و باورپذیر میان دخترها موفق است؛ همچنین تصویری دلگرمکننده از کوشش، خانواده و حقِ داشتن رؤیا به دست میدهد.
در برابر، روایت گاه کمرمق و کشدار میشود، برخی شخصیتها بیش از اندازه پرهیاهو جلوه میکنند و چند گره عاطفی با شتاب گشوده میشوند. با وجود این کاستیها، گرمای فیلم واقعی است: اثری ساده و دوستداشتنی که بیش از آنکه بخواهد تحسینِ منتقدانه برانگیزد، میخواهد برای مدتی کوتاه حسِ همراهی و آرامش به تماشاگر ببخشد.
« در عوض، از او میخواهد به رابطهٔ سه خواهر و تفاوت رؤیاهایشان دل بسپارد. »
ثبت دیدگاه