نقد و بررسی
نقد بالسترا (Balestra) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمالی که به رؤیا پناه میبرد «Balestra» از پرسشی آشنا آغاز میکند، اما آن را در فضایی نامتعارف میپروراند: اگر بدن و ذهن ورزشکاری در واپسین فرصتهای حرفهایاش به حد توان رسیده باشند، آیا فناوری میتواند راهی تازه برای پیشرفت بگشاید؟ جوانا، شمشیربازی که سودای طلای المپیک را رها نکرده، به دستگاهی آزمایشی روی میآورد که تمرین در رؤیای آگاهانه را ممکن میسازد.
او در جهان خواب با الیوت روبهرو میشود؛ حضوری که بهتدریج مرز تمرین و میل، واقعیت و خیال را مبهم میکند. این موقعیت، فیلم را همزمان به درام ورزشی، تریلری روانشناختی و اثری علمیتخیلی بدل میسازد، بیآنکه بهسادگی در یکی از این قالبها جا بگیرد. جذابیت اصلی فیلم در آن است که رؤیا را صرفاً ابزاری برای تمرین نشان نمیدهد.
خوابهای جوانا به فضایی بدل میشوند که خواستهها و اضطرابهایش در آن شکل میگیرند و صدایی پیدا میکنند؛ فضایی که ممکن است از جهان بیداری آزادی بیشتری داشته باشد، اما لزوماً بیخطرتر نیست. این ایده، پرسش مهمتری را پیش میکشد: وقتی حتی استراحت و ناخودآگاه نیز در خدمت قهرمانی قرار میگیرند، چه چیزی از زندگی شخصی باقی میماند؟
فیلم در این زمینه ظرفیت تأملبرانگیزی دارد، هرچند همیشه نمیتواند پیامدهای ایدهاش را با همان ظرافتی دنبال کند که در آغاز وعده میدهد. شمشیربازی بهمثابه زبان شمشیربازی در «Balestra» تنها پسزمینهای برای رقابت نیست؛ زبان بصری و استعاری فیلم نیز هست. این ورزش بر فاصله، زمانبندی، حمله و عقبنشینی بنا شده و همین عناصر بهخوبی با کشمکشهای درونی جوانا پیوند میخورند.
« او در جهان خواب با الیوت روبهرو میشود؛ حضوری که بهتدریج مرز تمرین و میل، واقعیت و خیال را مبهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در میدان مسابقه باید واکنش سریع نشان دهد، اما در زندگی شخصیاش اغلب میان خواست خودش و انتظارات اطرافیان گرفتار میشود. هر دوئل میتواند تصویری فشرده از تقابل ارادهها باشد: چه کسی پیشقدم میشود، چه کسی عقب مینشیند و چه کسی کنترل حرکت را در دست میگیرد؟ کارگردانی نیکول دورسی در صحنههای ورزشی، به حرکتها وزن و وضوح میدهد.
مبارزهها از ضرباهنگ و جزئیات بدنی بهره میبرند و تماشاگر را به فضای رقابت نزدیک میکنند؛ شمشیرها نه تزئینی، بلکه بخشی از تنش دراماتیکاند. با این حال، فیلم گاهی آنقدر به ایدههای روانشناختی خود مشغول میشود که امکان بهرهبرداری بیشتر از شمشیربازی را از دست میدهد. رقابت ورزشی میتوانست ستون پرتنشتری برای روایت باشد، اما در بخشهایی بیشتر نقش استعاره پیدا میکند تا نیروی پیشبرنده داستان.
تصویرهایی میان دو جهان یکی از دستاوردهای روشن فیلم، فضاسازی آن است. جهان رؤیا حالوهوایی متفاوت از زندگی روزمره دارد و تغییرات بصری به مخاطب کمک میکند فاصله میان این دو قلمرو را حس کند، حتی وقتی خود داستان عامدانه در مرز میان آنها ابهام میسازد. طراحی صحنهها و قاببندیها، بهخصوص در لحظههایی که جوانا از فضای معمولی اطرافش جدا میشود، حس کنترلشده و چشمنوازی به فیلم میبخشد.
تصویرها گاه بیش از گفتوگوها درباره وضعیت او حرف میزنند: از انضباطی که بر زندگیاش سایه انداخته تا جذابیت گریزناپذیر جهانی که در آن میتواند خواستههایش را بیواسطه تجربه کند. با این همه، زیبایی تصویر همیشه به انسجام روایی تبدیل نمیشود. فیلم از نظر بصری سرنخهایی برای تشخیص جهانهای گوناگون فراهم میکند، اما مضمون محوری آن درست در نقطهای شکل میگیرد که این مرزها سست میشوند.
« کارگردانی نیکول دورسی در صحنههای ورزشی، به حرکتها وزن و وضوح میدهد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، دوگانهای جذاب اما دشوار است: هرچه فیلم به ابهام نزدیکتر میشود، باید پیوندهای عاطفی و علتومعلولی خود را دقیقتر بسازد تا تماشاگر در تعلیق بماند، نه اینکه از مسیر روایت جدا شود. «Balestra» گاهی این توازن را برقرار میکند و گاهی در تصویرپردازی گیرا متوقف میماند. بازیها و کشمکشهای عاطفی کاش جومبو بار اصلی فیلم را بر دوش دارد و شخصیت جوانا را با ترکیبی از سرسختی، خستگی و اشتیاق شکل میدهد.
او زنی را تصویر میکند که هدفی روشن دارد، اما روشنبودن هدف به معنای شناخت کامل از خویشتن نیست. اجرای جومبو بهویژه در لحظههایی اثرگذار است که اعتمادبهنفس حرفهای جوانا با تردیدهای شخصیاش روبهرو میشود. بازی او کمک میکند جاهطلبی شخصیت صرفاً صفتی بیرونی نباشد، بلکه به نیاز عمیقی برای بازیافتن کنترل و تعریف دوباره خویش پیوند بخورد.
مانی جاسینتو نیز در نقش الیوت حضوری گیرا دارد. آرامش و جذابیت او به شخصیت کیفیتی دوپهلو میبخشد و رابطهاش با جوانا را از یک ماجرای عاشقانه ساده فراتر میبرد. جذابیت الیوت تا حدی به این وابسته است که او را در نسبت با ذهن جوانا میبینیم؛ در نتیجه، شخصیتش بیش از آنکه کاملاً مستقل و پرداختشده باشد، آینهای برای میل و آشفتگی او به نظر میرسد.
جیمز بدج دیل در نقش راف نیز به رابطهای میپردازد که میان پشتیبانی، مربیگری و کنترل در رفتوآمد است. بااینحال، بازیگران فیلم همیشه به یک اندازه درگیرکننده نیستند و برخی نقشهای فرعی، از پیچیدگی لازم برای تقویت درام برخوردار نمیشوند. فیلمنامهای با ایدههای بیشتر از فرصتهایش فیلمنامه موقعیت پرمایهای دارد: ورزشکاری که بدنش را برای برتری به کار میگیرد، فناوریای که خواب را به میدان تمرین بدل میکند و رابطهای که تعادل زندگیاش را تهدید میکند.
« Balestra» گاهی این توازن را برقرار میکند و گاهی در تصویرپردازی گیرا متوقف میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما گردآوردن این عناصر بهتنهایی برای ساختن روایتی درگیرکننده کافی نیست. داستان برای پیشبرد کشمکشهایش به گفتوگوهایی تکیه میکند که گاهی بیش از اندازه مستقیم یا معمولیاند؛ درنتیجه، بعضی از ایدههای فیلم بهجای آنکه از دل تصویر، رفتار و سکوت بیرون بیایند، با دیالوگ توضیح داده میشوند.
ضعف دیگر، ریتم نامتوازن فیلم است. «Balestra» در نسخه سینمایی خود حدود دو ساعت و بیستوپنج دقیقه زمان دارد؛ فرصتی که میتوانست به پرورش تدریجی شخصیت و تشدید تعلیق کمک کند، اما در بخشهایی احساس کشآمدن میآفریند. برخی موقعیتها پس از آنکه معنای خود را رساندهاند، بیش از نیاز ادامه مییابند و این امر از نیروی لحظات تنشزا میکاهد.
از سوی دیگر، پرسشهای مربوط به فناوری و سازوکار داستان همیشه به اندازهای روشن نمیشوند که تماشاگر بتواند قواعد جهان فیلم را با اطمینان دنبال کند. ابهام وقتی سودمند است که کنجکاوی بسازد؛ وقتی بیپاسخماندن جزئیات صرفاً سردرگمی ایجاد کند، از بار درام میکاهد. آثاری که در پسزمینه احساس میشوند در «Balestra» پژواک آثاری درباره وسواس هنری، رقابت و فروپاشی مرزهای ذهنی شنیده میشود؛ مقایسه با «قوی سیاه» از این جهت بیراه نیست که هر دو، کمالطلبی را هم نیروی محرک و هم منشأ خطر میبینند.
اما فیلم دورسی این وسواس را از جهان اجرا و باله به ورزش رقابتی و فناوری رؤیای آگاهانه منتقل میکند. تفاوت مهم آنجاست که داستان حاضر بهجای تمرکز صرف بر فروپاشی روانی، میل به انتخاب و استقلال را نیز وارد بحث میکند؛ جوانا فقط میخواهد پیروز شود، اما بهتدریج مسئله این میشود که چه کسی حق دارد برای زندگی او تصمیم بگیرد.
« اما گردآوردن این عناصر بهتنهایی برای ساختن روایتی درگیرکننده کافی نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، یادآوری نمونههای آشناتر گاهی به زیان فیلم تمام میشود. هرگاه فیلمنامه در پرداخت شخصیت یا ساختن تنش کم میآورد، بیننده ممکن است بهجای دنبالکردن منطق ویژه «Balestra»، آن را با الگوهای پیشین بسنجد. فیلم مواد اولیه کافی برای ساختن هویتی مستقل دارد، اما برای تثبیت این هویت به شخصیتپردازی ظریفتر، لحظههای پرتنشتر و ساختاری فشردهتر نیازمند است.
جمعبندی «Balestra» فیلمی است با هستهای جذاب و فضایی دیدنی که جاهطلبی ورزشی را با خواب، میل و مسئله کنترل پیوند میدهد. شمشیربازی در آن ظرفیت استعاری قابلتوجهی پیدا میکند، جومبو حضوری محکم دارد و جاسینتو به جهان رؤیا کششی رازآلود میبخشد. در مقابل، طولانیشدن روایت، گفتوگوهای گاه کمرمق، ناهماهنگی بازیها و پرداخت ناکامل برخی جزئیات مانع میشوند ایده مرکزی به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود.
پایانبندی نیز ممکن است برای گروهی از تماشاگران رضایتبخش باشد و برای گروهی دیگر، با توجه به انتظارهایی که فیلم ساخته، اندکی ناهموار جلوه کند؛ بیآنکه لازم باشد برای سنجش آن از رازهای داستان پرده برداریم. حاصل، اثری نابرابر اما تماشایی است: فیلمی که گاه با قدرت به سوی هدفش حمله میکند و گاه در مسیر رسیدن به آن بیش از اندازه مکث دارد.
« بااینحال، یادآوری نمونههای آشناتر گاهی به زیان فیلم تمام میشود. »
ثبت دیدگاه