نقد و بررسی
نقد تله (Bait) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دل یک شوخی بیرون میآید «طعمه» از آن فیلمهایی است که خلاصهٔ داستانش بهتنهایی هم وعدهٔ سرگرمی میدهد و هم خطرِ مضحکشدن را در خود دارد: سونامی، فروشگاهی زیر آب و کوسهای سفید که میان قفسهها پرسه میزند. این ایده بهجای آنکه صرفاً چاشنی تازهای بر فیلمهای کوسهای باشد، فضای آشنای خرید روزمره را به میدان خطر بدل میکند؛ جایی که راهروها، صندوقها و قفسهها ناگهان کارکردی تهدیدآمیز پیدا میکنند.
فیلم به کارگردانی Kimble Rendall، از همان آغاز بر همین تضاد حساب میکند: محیطی معمولی که زیر ضربهٔ فاجعه، به فضای محاصره و بقا بدل میشود. بااینحال، جذابیت ایده تضمین نمیکند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه باورپذیر باشند. «طعمه» بهخوبی میداند که موقعیتی نامحتمل در اختیار دارد، اما گاهی بهجای مهار آن، بر اغراق و شگفتیاش میافزاید.
نتیجه اثری است که برای پذیرفتهشدن، بیش از هر چیز از تماشاگر میخواهد منطق سختگیرانه را کنار بگذارد و به بازیِ پرحادثهاش تن بدهد. فروشگاه؛ تلهای با راهروهای باریک مهمترین دستاورد فیلم، انتخاب فضای محصور است. دریا معمولاً پهنهای باز و بیانتهاست؛ اما اینجا خطر به مکانی روزمره و محدود وارد میشود.
آبِ سیلابی، دید را مختل میکند و مرز میان مسیر امن و محدودهٔ تهدید را از میان میبرد. هر قفسه یا گوشهای میتواند پناه باشد یا مانعی که راه گریز را میبندد. چنین فضایی ظرفیت خوبی برای تعلیق دارد، زیرا شخصیتها نه میتوانند بهآسانی فرار کنند و نه میدانند خطر دقیقاً از کدام سو پدیدار میشود.
« بااینحال، جذابیت ایده تضمین نمیکند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه باورپذیر باشند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه از این ظرفیت بهره میگیرد و لحظاتی میسازد که در آن، انتظار و تردید از خودِ حمله اثرگذارتر میشوند. تماشاگر همراه شخصیتها ناچار است سطح آب و فضاهای نیمهپیدا را زیر نظر بگیرد. در سوی دیگر، گستردگی موقعیت ــ از بخشهای فروشگاه تا پارکینگ ــ امکان جابهجایی و تنوع صحنهها را فراهم میکند و نمیگذارد همهچیز در یک مکان ثابت بماند.
بااینهمه، فیلم همیشه از امکانات دلهرهآور این محیط به نهایت استفاده نمیکند؛ برخی لحظات بیشتر به نمایش ایدهای عجیب شباهت دارند تا ساختن اضطرابی پیوسته. کوسه؛ تهدیدی میان هراس و خنده کوسه باید نیروی مرکزیِ وحشت باشد، اما یکی از ناپایدارترین اجزای فیلم نیز هست. در بعضی صحنهها، حضورش بهخوبی از دلِ آبِ تیره و فضای بسته بیرون میآید؛ در صحنههای دیگر، جلوههای رایانهای کیفیتی ناهماهنگ دارند و از باورپذیری جانور میکاهند.
این نوسان مهم است، زیرا فیلم برای ایجاد ترس به موجودی نیاز دارد که هم واقعی به نظر برسد و هم رفتارش تهدیدی جدی بسازد. هرگاه ظاهر کوسه تصنعی جلوه میکند، فاصلهٔ تماشاگر با خطر بیشتر میشود و لحظهای که باید دلهرهآور باشد، ممکن است خندهدار از کار درآید. این ضعف، در عین حال، بخشی از هویت ناخواستهٔ فیلم را شکل میدهد.
«طعمه» گاهی میان فیلم ترسناک جدی و سرگرمیِ عامدانه اغراقآمیز معلق میماند. کوسهای که بارها بازمیگردد و از پا نمیافتد، میتواند بیش از آنکه وحشتآفرین باشد، به نیرویی سمج و تقریباً کارتونی بدل شود. همین ویژگی با برخی واکنشهای تماشاگران نیز همخوان است: فیلم از نظر آنان بیش از آنکه تجربهای خالصاً ترسناک باشد، تفریحی پرهیاهو با لحظات ناخواستهٔ خندهآور است.
« فیلم گاه از این ظرفیت بهره میگیرد و لحظاتی میسازد که در آن، انتظار و تردید از خودِ حمله اثرگذارتر میشوند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و بازیها؛ گروهی زیر فشار فیلم جمعی از شخصیتها را در موقعیتی مشترک قرار میدهد و از گذشتهها، رابطهها و اختلافهایشان برای ایجاد تنش استفاده میکند. در چنین ساختاری، خطر بیرونی تنها مسئله نیست؛ آدمها باید همزمان با ترس، بیاعتمادی و دشواریِ همکاری نیز کنار بیایند. این تنوع، دستکم در سطح طرح، اجازه میدهد هر شخصیت نقشی در تلاش گروه برای بقا داشته باشد، بهجای آنکه همه صرفاً منتظر قهرمان اصلی بمانند.
بااینحال، شخصیتپردازی اغلب به الگوهای آشنای فیلمهای حادثهای تکیه دارد. گذشتهٔ عاطفی، سوءتفاهمها و اختلافهای میان افراد، بیشتر برای حرکتدادن ماجرا به کار میروند تا آنکه تصویری پیچیده از آدمها بسازند. برخی واکنشها نیز چنان تند یا ناموزوناند که به جای افزودن عمق، توجه را به ساختگیبودن صحنه جلب میکنند.
بازیگران در مجموع انرژی لازم برای حفظ ریتم را دارند، اما نوشتهٔ فیلم همیشه به آنها دیالوگهایی طبیعی و متناسب با موقعیت نمیدهد. در نتیجه، لحظاتی که باید شخصیتها را به تماشاگر نزدیک کنند، گاه به گفتوگوهایی تصنعی یا بیشازحد احساساتی تبدیل میشوند. ریتم و لحن؛ سرگرمی با تکیه بر حادثه «طعمه» در پیشبرد روایت بیش از تأمل، بر حرکت تکیه دارد.
فیلم مرتب موقعیتهای تازهای پیش میآورد و شخصیتها را وامیدارد تصمیم بگیرند، جابهجا شوند یا با خطری تازه روبهرو شوند. این شتاب برای اثری که قرار است سرگرمیِ ژانری فراهم کند، امتیاز مهمی است؛ فیلم بهندرت آنقدر درنگ میکند که انرژیِ موقعیت کاملاً فروکش کند. حتی لحظات کمتنشتر نیز معمولاً در خدمت آمادهکردن حادثهای بعدی قرار میگیرند.
« بااینحال، شخصیتپردازی اغلب به الگوهای آشنای فیلمهای حادثهای تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما پرحادثهبودن همیشه معادل تعلیق نیست. اگر خطرها پیدرپی و با فاصلهٔ کم عرضه شوند، فرصتِ کافی برای شکلگیری ترس یا اهمیت عاطفیِ آنها باقی نمیماند. فیلم در چنین لحظاتی بیشتر به مجموعهای از موقعیتهای هیجانانگیز و گاه مضحک شباهت پیدا میکند تا اثری که اضطرابش بهتدریج بالا میرود.
با وجود این، همین ریتم تند برای تماشاگرانی که به دنبال فیلمی سبک و بیتکلفاند، کارکرد دارد: ماجرا پیوسته در حرکت است و جدیت بیشازاندازه، فضای سرگرمکنندهاش را از میان نمیبرد. دیالوگها و منطق روایت از ضعفهای آشکار فیلم، دیالوگهایی است که گاهی به کلیشه و اغراق نزدیک میشوند.
شخصیتها در شرایطی غیرعادی و پرخطر قرار دارند، اما سخنانشان همیشه حسِ گفتوگویی برآمده از آن فشار را منتقل نمیکند. بعضی جملهها بیش از آنکه به شخصیتسازی یا افزایش تعلیق کمک کنند، برای رساندن اطلاعات یا آمادهسازی صحنهٔ بعدی به کار میروند. همین امر باعث میشود تماشاگر در بخشهایی از فیلم بهجای همراهی کامل با آدمها، متوجه سازوکار داستان شود.
منطق روایی نیز انعطافپذیری زیادی میطلبد. ایدهٔ محوری بهتنهایی نامحتمل است و فیلم برای حفظ حرکت خود، گاهی از تصادفها و تصمیمهایی بهره میگیرد که پذیرششان آسان نیست. اما این مسئله را باید در نسبت با نوع فیلم سنجید: «طعمه» نه یک درام واقعگرایانه دربارهٔ فاجعه، بلکه اثری ژانری است که از برخورد سونامی و کوسه، موقعیتی نمایشی میسازد.
« اما پرحادثهبودن همیشه معادل تعلیق نیست. »
قوتها و کاستیها
مشکل زمانی پدید میآید که فیلم از تماشاگر انتظار دارد همزمان هم قواعد یک تریلر جدی را بپذیرد و هم از اغراقهای آشکارش چشم بپوشد؛ تعادلی که همیشه برقرار نمیماند. جمعبندی «طعمه» فیلمی است متکی بر یک ایدهٔ پرکشش که از فضای غیرمعمولِ فروشگاهِ سیلزده و ریتم پرحادثهاش سود میبرد. این دو ویژگی به آن هویتی متمایز در میان فیلمهای کوسهای میدهند و زمینهٔ سرگرمیِ ساده و پرهیاهویی را فراهم میکنند.
در مقابل، جلوههای ناهماهنگِ کوسه، گفتوگوهای تصنعی و شخصیتهایی که اغلب در قالبهای آشنا باقی میمانند، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری واقعاً ترسناک یا از نظر دراماتیک استوار بدل شود. بهترین شیوهٔ تماشای «طعمه» آن است که از آن انتظار واقعگرایی یا وحشتی ماندگار نداشته باشیم.
این فیلم بیشتر در مقام سرگرمیِ ژانریِ سبک و اغراقآمیز کار میکند؛ اثری که گاه بهسبب همان کاستیهایش خندهدار میشود، اما ایدهٔ مرکزی و فضای محصورش همچنان جذابیت خود را حفظ میکنند.
« بهترین شیوهٔ تماشای «طعمه» آن است که از آن انتظار واقعگرایی یا وحشتی ماندگار نداشته باشیم. »
ثبت دیدگاه