نقد و بررسی
نقد بغداد مسی (Baghdad Messi) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی کوچک در میانهٔ ویرانی «بغداد مسی» داستانی دربارهٔ پسری یازدهساله است که فوتبال را نه صرفاً سرگرمی، بلکه راهی برای تصور آینده میداند. حمودی شیفتهٔ لیونل مسی است و در خیال خود میتواند از زمینهای خاکگرفتهٔ اطرافش به جایگاهی بزرگ برسد. اما حملهای خشونتبار، زندگی او را ناگهان از مسیر پیشین خارج میکند و خانوادهاش را نیز در معرض ترس، ناامنی و جابهجایی قرار میدهد.
فیلم بهجای آنکه صرفاً بر حادثهٔ هولناک تکیه کند، میکوشد پیامدهای انسانی آن را دنبال کند: بدن آسیبدیدهٔ کودک، اضطراب والدین و رؤیایی که هنوز به تمامی خاموش نشده است. سهیم عمر خلیفه، کارگردان فیلم، پیشتر داستانی کوتاه با همین عنوان ساخته بود و در نسخهٔ بلند، جهان و موقعیتهای آن را گسترش داده است.
این پیشینه در تمرکز اثر بر هستهای ساده و نیرومند ــ کودک، توپ و رؤیای ادامهدادن ــ احساس میشود. فیلم در عراقِ زخمخورده از جنگ میگذرد و از مسیر زندگی حمودی، تصویری از مردمی ارائه میدهد که ناچارند میان خاطرهٔ زندگی پیشین و کوشش برای ساختن فردایی نامطمئن حرکت کنند. فوتبال؛ زبان امید و هویت فوتبال در این فیلم نمادپردازیای روشن دارد، اما کارکردش به نماد محدود نمیماند.
توپ، بخشی از زندگی روزمرهٔ بچههاست؛ بازی در فضای فرسوده و ناامن، نوعی بازپسگیری لحظهای از آزادی به شمار میآید. کودکان با دویدن و رقابتکردن، جهانی میسازند که در آن هنوز میتوان قواعدی را فهمید و هدفی را دنبال کرد. در برابر واقعیتی که تصمیمهایش را بزرگترها، جنگ و نیروهای بیرونی رقم میزنند، زمین بازی قلمرو کوچکی است که حمودی در آن احساس اختیار میکند.
« حمودی شیفتهٔ لیونل مسی است و در خیال خود میتواند از زمینهای خاکگرفتهٔ اطرافش به جایگاهی بزرگ برسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نام مسی نیز معنایی دوگانه پیدا میکند. از یکسو، ستارهای دوردست و دستنیافتنی را نمایندگی میکند؛ از سوی دیگر، برای حمودی تصویری ملموس از امکان موفقیت است. فیلم گاه بر این پیوند تأکید مستقیم میکند و به همین سبب، نمادپردازیاش ظریف و پنهانکارانه نیست. بااینحال، این صراحت با جهان کودکانهٔ شخصیت تناسب دارد: رؤیاهای کودکان معمولاً در قالبی ساده و روشن بیان میشوند، حتی اگر راه رسیدن به آنها پیچیده باشد.
مهمتر آنکه فوتبال برای حمودی فقط آرزوی شهرت نیست؛ راهی است برای بازشناختن خویشتن پس از آنکه حادثه، بدن و آیندهٔ او را دگرگون کرده است. حمودی و بازی صمیمانهٔ بازیگر نوجوان احمد محمد عبدالله در نقش حمودی، مرکز عاطفی فیلم را شکل میدهد. بازی او از جنس نمایشهای پرکلام و پراغراق نیست؛ نیروی اصلیاش در حضور طبیعی، واکنشهای ساده و شیوهای است که کودک را همزمان سرسخت و آسیبپذیر نشان میدهد.
فیلم میتوانست حمودی را به نمادی یکبعدی از شجاعت بدل کند، اما بازیگر نوجوان به شخصیت او حس زندگی روزمره میبخشد: او نه قهرمانی بیهراس، بلکه کودکی است که میان خواستن، ترسیدن و امیدوارماندن در نوسان است. منتقدان نیز از spontaneity و حضور طبیعی او بهعنوان یکی از امتیازهای مهم فیلم یاد کردهاند.
این دستاورد در فیلمی با چنین بار عاطفی اهمیت ویژه دارد. اگر تماشاگر شخصیت اصلی را باور نکند، مصیبتهای او به ابزارهایی برای برانگیختن احساسات تبدیل میشوند. حضور عبدالله مانع از آن میشود که حمودی تنها حامل پیام فیلم باشد. بااینحال، همهٔ بازیها به یک اندازه قانعکننده نیستند. برخی اجراها خشکتر از آناند که رابطههای خانوادگی و فشار محیط را با عمق کافی منتقل کنند.
« فیلم گاه بر این پیوند تأکید مستقیم میکند و به همین سبب، نمادپردازیاش ظریف و پنهانکارانه نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین ناهمگونی گاه میان بازی طبیعی حمودی و صحنههای پیرامونش فاصله میاندازد. خانواده در سایهٔ ناامنی فیلم در کنار رؤیای حمودی، خانواده را بهعنوان واحدی در معرض تهدید ترسیم میکند. پدر و مادر، هر یک به شیوهٔ خود، میکوشند امنیت فرزند و بقای خانواده را حفظ کنند؛ اما در جهان اثر، انتخابهای شخصی بهآسانی از پیامدهای سیاسی و اجتماعی جدا نمیشوند.
هنگامی که خانواده از محیط آشنای خود دور میافتد، مسئله فقط یافتن سرپناه نیست؛ آنها باید با نگاه دیگران، تعلقهای اجتماعی و اختلافهایی روبهرو شوند که از گذشتهٔ کشور و جامعه سرچشمه میگیرند. این لایه از فیلم، دامنهٔ قصه را از تجربهٔ فردی حمودی فراتر میبرد. جنگ در اینجا تنها صدای انفجار یا تصویر خرابی نیست؛ در مناسبات خانوادگی، اضطراب والدین و دشواری پذیرفتهشدن نیز حضور دارد.
فیلم بهدرستی نشان میدهد که خشونت، حتی پس از فروکشکردن یک حادثه، در زندگی روزمره ادامه مییابد. بااینهمه، بعضی از این زمینههای اجتماعی با شتاب معرفی میشوند و فرصت کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکنند. در نتیجه، سویهٔ خانوادگی گاهی بیش از آنکه از دل جزئیات شخصیتها بجوشد، در خدمت پیشبردن طرح باقی میماند.
فضاسازی و نگاه به عراق یکی از امتیازهای فیلم، حس مکانی آن است. خیابانها و فضاهای فرسوده، حضور آدمهایی که میان عادتهای روزمره و ترس دائمی زندگی میکنند، و رفتوآمد میان شهر و محیطی امنتر، به جهان داستان بافتی ملموس میدهد. فیلمبرداری در عراق انجام شده و این نزدیکی به مکان، به قابها کیفیتی زنده و غیرانتزاعی میبخشد.
« همین ناهمگونی گاه میان بازی طبیعی حمودی و صحنههای پیرامونش فاصله میاندازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عراق در فیلم صرفاً پسزمینهای برای یک داستان انگیزشی نیست؛ زندگی مردم، روابط اجتماعی و زخمهای بهجامانده از جنگ در ساختار قصه حضور دارند. با وجود این، فیلم در برخی لحظهها به سمت تصویری آشنا از سرزمینی جنگزده میرود: ویرانی، ترس و کودکی که ناچار است زودتر از موعد با واقعیتهای تلخ روبهرو شود.
این تصویر بیاساس نیست، اما وقتی جزئیات روزمره و تنوع تجربههای مردم مجال کمتری مییابند، خطر آن وجود دارد که کشور به مجموعهای از نشانههای رنج تقلیل پیدا کند. «بغداد مسی» در بهترین لحظههایش از این دام فاصله میگیرد؛ بهویژه زمانی که زندگی بچهها و پیوندهای خانوادگی، مستقل از خشونت نیز به چشم میآیند.
فیلمنامه و مرزهای باورپذیری ساختار فیلمنامه بر کشمکشی روشن بنا شده است: آیا حمودی میتواند پس از حادثه، پیوند خود را با فوتبال حفظ کند و خانوادهاش چگونه با شرایط تازه کنار خواهد آمد؟ این خط روایی برای فیلمی با زمان محدود، تمرکز مناسبی فراهم میکند و اجازه میدهد تماشاگر به تجربهٔ شخصیت اصلی نزدیک بماند.
اما همین سادگی گاهی به میانبُرهای روایی میانجامد. بعضی اتفاقها با سرعتی بیش از حد رخ میدهند یا چنان چیده میشوند که کارکردشان آشکارتر از منطق درونیشان است. در بخشهایی، شخصیتها ناچارند اطلاعات یا احساساتی را بیان کنند که میشد با کنش، سکوت یا جزئیات رفتاری بهتر منتقل شوند. گفتوگوها نیز همیشه از روانی و طنین عاطفی لازم برخوردار نیستند و ممکن است خشک به گوش برسند.
« اما همین سادگی گاهی به میانبُرهای روایی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها بهخصوص هنگامی برجسته میشوند که فیلم میخواهد از روایت شخصی حمودی به تصویری گستردهتر از جامعه برسد؛ پیوند میان این دو سطح همیشه بهیکسان طبیعی نیست. بنابراین، اثر در عاطفه و فضاسازی دستاوردهای قابلتوجهی دارد، اما در ساختن زنجیرهای کاملاً باورپذیر از رخدادها موفقیت همسطحی نشان نمیدهد.
امید، بدون سادهکردن رنج وجه اثرگذار فیلم آن است که امید را از بیرون بر شخصیتها تحمیل نمیکند؛ امید در فعالیتی روزمره، در میل به بازی و در سماجت کودکی پدیدار میشود که نمیخواهد تمام تعریفش به آسیبدیدگیاش محدود بماند. این نگاه میتواند نیروی عاطفی چشمگیری داشته باشد، اما فیلم گاهی به سوی سادهسازی نیز میرود.
وقتی پایداری حمودی بیش از اندازه به پاسخی روشن و دلگرمکننده بدل میشود، پیچیدگی تجربهٔ پس از حادثه مجال کمتری مییابد. پایانبندی نیز در همین مرز حرکت میکند. بیآنکه جزئیات سرانجام داستان آشکار شود، میتوان گفت فیلم در پی خاتمهای امیدوارکننده و عاطفی است؛ اما برای برخی تماشاگران، نحوهٔ رسیدن به آن ممکن است تصنعی یا بیش از اندازه حسابشده جلوه کند.
مسئله نه خودِ امید، بلکه میزان آمادهسازی روایی برای آن است. هرچه فیلم از دل رفتارهای کوچک و واقعی به نتیجه برسد، اثر عاطفیاش نیرومندتر میشود؛ هرجا مسیر را کوتاه میکند، احساسات بهجای آنکه کشف شوند، اعلام میشوند. جمعبندی «بغداد مسی» فیلمی صمیمی و انسانی دربارهٔ کودکی است که در دل جنگ میکوشد رؤیای خود را زنده نگه دارد.
« این نگاه میتواند نیروی عاطفی چشمگیری داشته باشد، اما فیلم گاهی به سوی سادهسازی نیز میرود. »
جمعبندی
بازی باورپذیر احمد محمد عبدالله، فضای ملموس عراق و پیوند فوتبال با هویت و امید، به اثر نیرویی عاطفی میبخشند. در مقابل، شتاب فیلمنامه، برخی گفتوگوهای کماثر، ناهمگونی اجراها و گرایش به جمعبندیای بیش از اندازه دلگرمکننده، از پیچیدگی و انسجام آن میکاهند. ارزش فیلم در آن نیست که رنج را به پاسخی آسان تبدیل کند؛ ارزشش بیشتر در یادآوری این نکته است که حتی در شرایطی ویرانگر، انسان میتواند به چیزی کوچک و شخصی چنگ بزند و از آن نیروی ادامهدادن بسازد.
«بغداد مسی» در بهترین لحظههایش این معنا را با سادگی و صداقت منتقل میکند؛ هرچند همیشه از وسوسهٔ توضیحدادن بیش از اندازه و کوتاهکردن راه روایت رهایی نمییابد.
« بازی باورپذیر احمد محمد عبدالله، فضای ملموس عراق و پیوند فوتبال با هویت و امید، به اثر نیرویی عاطفی میبخشند. »



ثبت دیدگاه