نقد و بررسی
نقد سرزمینهای بد (Badlands) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمینِ گریز و رؤیا «سرزمینهای بد» ساختهٔ ترنس مالیک، در ظاهر داستانی جنایی دربارهٔ دختری نوجوان و مردی جوان است که پس از ارتکاب خشونتی هولناک از خانه میگریزند و به تعقیب قانون گرفتار میشوند. اما فیلم از همان آغاز بیش از آنکه به سازوکار تعقیبوگریز یا گرهگشاییهای داستانی دل ببندد، به کیفیت تجربهٔ زیستهٔ این دو شخصیت توجه دارد: تجربهای آمیخته به خیالپردازی، تنهایی، شور خام جوانی و بیاعتناییِ هولناک به پیامدها.
مالیک، در نخستین فیلم بلند خود، قالب آشنای «عاشقانِ فراری» را از هیجانپردازی متعارف دور میکند. نه با ضرباهنگ تندِ یک فیلم تعقیبوگریز روبهرو هستیم و نه با عاشقانهای که رابطهٔ مرکزیاش را گرم و صمیمی تصویر کند. فیلم از فاصلهای حسابشده به شخصیتهایش مینگرد؛ فاصلهای که گاهی تماشاگر را شیفتهٔ جهان بصری اثر میکند و گاهی عمداً میان او و ماجرا دیواری میکشد.
نتیجه، اثری است که جذابیتش بیشتر از آنکه در «چه رخ میدهد» باشد، در «چگونه دیده و روایت میشود» قرار دارد. روایت هالی و فاصلهٔ عاطفی یکی از مهمترین انتخابهای فیلم، روایت هالی است؛ دختری که جهان را با لحنی آرام، گاه سادهدلانه و گاه چنان خونسرد توصیف میکند که گویی حوادث تلخ پیرامونش به زندگی او تعلق ندارند.
صدای او راهی مستقیم به درون شخصیت نیست؛ برعکس، گاهی فاصلهٔ میان تجربه و توصیف را آشکارتر میکند. هالی دربارهٔ موقعیتهایی سخن میگوید که بار عاطفی و اخلاقی سنگینی دارند، اما لحنش از آشفتگیِ مورد انتظار فاصله دارد. همین شکاف، به فیلم کیفیتی رؤیاگون میبخشد: انگار ما نه در مرکز حادثه، بلکه در خاطرهای کمرنگ و بازسازیشده قدم میزنیم.
« مالیک، در نخستین فیلم بلند خود، قالب آشنای «عاشقانِ فراری» را از هیجانپردازی متعارف دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شگرد در عین حال ممکن است برای برخی مخاطبان مانع همدلی باشد. هالی همیشه شخصیتی نیست که بهراحتی بتوان به احساساتش دست یافت؛ گاهی بیش از آنکه انسانی ملموس به نظر برسد، صدایی است که میان تصویرها شناور مانده است. بااینحال، همین کمگویی و بیقراریِ عاطفی، بخش مهمی از منطق فیلم را میسازد.
اثر نمیخواهد همهچیز را توضیح دهد یا احساسات را با نشانههای آشکار به تماشاگر تحمیل کند. بهجای آن، فاصله را حفظ میکند تا مخاطب خود با تناقض میان کلمات آرام و تصاویر خشونتبار روبهرو شود. کیت؛ شوخی، خودنمایی و خشونت کیت شخصیتی است که در رفتارش میتوان آمیزهای از سرکشی، خودنمایی و بازیگوشیِ نابالغ را دید.
او گاه چنان رفتار میکند که انگار زندگی صحنهای برای ایفای نقش است؛ گویی با تقلید از قهرمانان سینمایی یا ساختن تصویری دلخواه از خود میتواند واقعیت را مهار کند. این وجه از شخصیتش به فیلم لحظاتی طنز تلخ میبخشد. طنز، اما نه برای سبککردن خشونت؛ بلکه برای برجستهکردن فاصلهٔ میان تصور کیت از خودش و پیامدهای واقعیِ رفتارش.
بازی مارتین شین به این تناقض جان میدهد. او کیت را نه به هیولایی یکبعدی تبدیل میکند و نه به قهرمانی رمانتیک و سزاوار ستایش. جذابیت ظاهری و خونسردیِ شخصیت گاهی میتواند نگاه را به سوی او بکشاند، اما فیلم اجازه نمیدهد این کشش به تبرئهٔ اخلاقی بدل شود. کیت در لحظههایی مضحک یا حتی دلنشین به نظر میرسد؛ درست همین ویژگی، خطرناکبودن او را پیچیدهتر میکند.
« این شگرد در عین حال ممکن است برای برخی مخاطبان مانع همدلی باشد. »
شخصیتها و اجرا
خشونت در اینجا همیشه با چهرهای عبوس و هشداردهنده ظاهر نمیشود؛ ممکن است در کنار شوخی، ژست و بیاعتنایی حرکت کند. قابهایی که جهان را روایت میکنند تصویرپردازی، یکی از برجستهترین دستاوردهای «سرزمینهای بد» است. دشتها، آسمان باز، درختان و جادهها صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ آنها به بخشی از تجربهٔ شخصیتها و لحن فیلم تبدیل میشوند.
قابهای پهناور، انسانها را در برابر وسعت طبیعت کوچک میکنند و به فرارشان معنایی دوگانه میبخشند: از یک سو گویی در جهانی بیانتها امکان گریختن وجود دارد؛ از سوی دیگر، همین وسعت میتواند احساس گمشدگی و بیپناهی را تشدید کند. زیبایی این تصاویر، آرامش سادهای به تماشاگر نمیدهد. منظرهها دلانگیزند، اما این دلانگیزی با خشونت و اضطرابِ داستان در تضاد قرار دارد.
طبیعت داوری نمیکند و به کردار آدمها پاسخ نمیدهد؛ به همان اندازه که شاهد رخدادهاست، از آنها مستقل نیز باقی میماند. مالیک با قاببندیهای سنجیده، این استقلال را حفظ میکند و اجازه نمیدهد مناظر صرفاً به تزئینی شاعرانه بدل شوند. در لحظههایی، تماشای دشتها و نورهای طلایی بهتنهایی میتواند تجربهای لذتبخش باشد؛ بااینهمه، زیبایی تصویرها در خدمت فراموشکردنِ خشونت نیست، بلکه آن را نامنتظرتر و ناآرامکنندهتر میسازد.
موسیقی و فضای رؤیایی موسیقی فیلم نقشی فراتر از همراهی با تصویر دارد. قطعههای کلاسیک و ملودیهای ساده، حالوهوایی کودکانه و خیالانگیز میآفرینند که با واقعیت تلخ ماجرا همخوانی کامل ندارد. همین ناهمخوانی، یکی از سرچشمههای تأثیرگذاری فیلم است. موسیقی گاهی چنان لطیف و بازیگوش به گوش میرسد که انگار با داستانی افسانهای روبهرو هستیم؛ اما تصویر و رخداد، این آسودگی را برهم میزند و یادآور میشود که پشت این ظاهرِ رؤیایی، پیامدهای واقعی و جبرانناپذیر قرار دارند.
« قابهایی که جهان را روایت میکنند تصویرپردازی، یکی از برجستهترین دستاوردهای «سرزمینهای بد» است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارکرد موسیقی، صرفاً افزودن هیجان یا هدایت احساسات نیست. در بسیاری از صحنهها، بهجای آنکه معنای تصویر را روشن کند، بر ابهام آن میافزاید. این انتخاب با روایت هالی نیز پیوند دارد: هر دو، جهانی میسازند که در آن تجربهها گویی از صافیِ خاطره، خیال و روایت شخصی عبور کردهاند. از همین رو، فضای فیلم نه کاملاً واقعگرایانه است و نه یکسره شاعرانه؛ بلکه میان این دو قطب معلق میماند.
ریتم آرام و دشواریِ درگیری ریتم «سرزمینهای بد» عمداً شتابزده نیست. فیلم برای عبور از لحظهها مکث میکند، به مسیر و منظره مجال میدهد و همیشه بهدنبال پیشبرد سریع داستان نیست. این کندی گاهی با موضوع اثر تناسب دارد: فرار، سرگشتگی و روزمرگیِ میان بحرانها را نمیتوان همیشه با ضرباهنگی پرشتاب نمایش داد.
مکثها به تماشاگر فرصت میدهند تا در فضای فیلم سکونت کند و به تضاد میان آرامش ظاهری و خشونت نهفته توجه نشان دهد. اما این انتخاب بیهزینه نیست. بعضی بخشها کشدار میشوند و تکرارِ حالوهوا ممکن است حس پیشرفت روایی را کمرنگ کند. آغاز فیلم نیز برای مخاطبی که انتظار ورود زودهنگام به ماجرایی پرکشش دارد، میتواند صبرآزما باشد.
داستان در همهٔ لحظهها به اندازهٔ تصویرها و لحنش غنی نیست و ممکن است کسانی را که بیش از هر چیز دنبال تحولهای پیدرپی یا شخصیتپردازیِ صریحاند، با خود همراه نکند. بنابراین، کندی فیلم هم بخشی از هویت هنری آن است و هم محدودیتی واقعی؛ پذیرش یا نپذیرفتنش تا حد زیادی به انتظاری بستگی دارد که تماشاگر از سینمای جنایی دارد.
« کارکرد موسیقی، صرفاً افزودن هیجان یا هدایت احساسات نیست. »
قوتها و کاستیها
پیوند نابرابر و مسئلهٔ رمانتیزهکردن رابطهٔ هالی و کیت را نمیتوان بیدردسر در قالب عشقی آرمانی جای داد. میان آنها تفاوت سن، تجربه و قدرت وجود دارد و فیلم با تصویرکردنِ فاصلهٔ میان نگاه هالی و رفتار کیت، این نابرابری را به سطح میآورد. خیالپردازیِ هالی دربارهٔ رابطه، هم بخشی از شخصیت اوست و هم راهی برای فهم محدودیتِ نگاهش؛ اما فیلم الزاماً این خیال را حقیقتی معتبر معرفی نمیکند.
تماشاگر ممکن است در آغاز، شیفتگی و گریز را با نوعی رهایی اشتباه بگیرد، ولی لحن سرد و فاصلهگذار اثر پیوسته در برابر چنین برداشت آسانی مقاومت میکند. اینکه فیلم از زیبایی بصری و موسیقی لطیف برای روایت خشونت استفاده میکند، پرسشی مهم پیش میکشد: آیا چنین زیباییای ناخواسته به خشونت جذابیت میبخشد؟
پاسخ فیلم ساده و یکدست نیست. از یک سو، کیت ممکن است بهسبب شوخطبعی و جذابیت ظاهری، حضوری فریبنده پیدا کند؛ از سوی دیگر، فاصلهٔ روایی و تضادهای صوتیـتصویری، امکان پذیرش کامل او بهعنوان قهرمان را دشوار میسازند. اثر بیش از آنکه بیانیهای مستقیم صادر کند، تماشاگر را در برابر همین دوگانگی قرار میدهد.
جمعبندی «سرزمینهای بد» فیلمی است که برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه گیرا نخواهد بود. قصهٔ آن ممکن است ساده یا کمکشش به نظر برسد و ریتم آرامش نیز در بخشهایی حوصلهسربر شود؛ اما ارزش فیلم تنها به پیشامدهای روایی وابسته نیست. قابهای دشتهای گسترده، صدای آرام و گاه بیاعتنای هالی، بازی دو بازیگر اصلی و موسیقیِ متضاد با خشونت، جهانی میآفرینند که هم رؤیایی است و هم تهدیدآمیز.
« پیوند نابرابر و مسئلهٔ رمانتیزهکردن رابطهٔ هالی و کیت را نمیتوان بیدردسر در قالب عشقی آرمانی جای داد. »
جمعبندی
دستاورد اصلی مالیک در این فیلم، ساختن فاصلهای میان زیبایی و وحشت است؛ فاصلهای که تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ شیفتگیِ خود به تصویرها و شخصیتها تأمل کند. اگر بتوان با مکثهای طولانی و روایت کمتوضیح آن همراه شد، فیلم تجربهای تصویری و عاطفی بهیادماندنی پیش میگذارد. اگر انتظار داستانی پرحادثه و شخصیتهایی با انگیزههای روشن داشته باشیم، ممکن است همان ویژگیهایی که برای گروهی شاعرانه و نافذند، برای گروهی دیگر سرد و کشدار جلوه کنند.
ثبت دیدگاه