نقد و بررسی
نقد کلمات بد (Bad Words) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایزهای که قواعدش را دور میزنند «Bad Words» کمدی سیاهی است که از همان ایده مرکزی خود نیروی طنز میگیرد: مردی چهلساله با استفاده از روزنهای در مقررات، وارد مسابقهای میشود که برای کودکان طراحی شده است. حضور گای تریلبی در جمع نوجوانان باهوش، والدین مضطرب و برگزارکنندگان سختگیر، از ابتدا موقعیتی نامتعارف میسازد؛ اما فیلم به شوخی ساده با اختلاف سن بسنده نمیکند.
مسابقه به صحنهای بدل میشود که در آن نظم ظاهراً متمدن رقابت، جاهطلبی و میل به تحقیر دیگران را پنهان کرده است. این موقعیت هم ظرفیت طنز دارد و هم زمینه درام. هر واژه دشوار، هر مکث پیش از پاسخ و هر واکنش اغراقآمیز اطرافیان میتواند به لحظهای کمیک تبدیل شود. در عین حال، تماشاگر از همان ابتدا میداند حضور گای صرفاً یک شرارت بیهدف نیست و پشت این رفتارها انگیزهای شخصی قرار دارد.
فیلم تعلیق خود را نه بر خطر جسمانی، بلکه بر این پرسش بنا میکند که او چرا چنین بیرحمانه به دل این رقابت زده است. ضدقهرمانی که تماشاگر را پس میزند گای شخصیتی نیست که بخواهد بهآسانی دوستداشتنی باشد. او بدبین، گزنده و مردمگریز است؛ در گفتوگوها بهجای نزدیکشدن به دیگران، آنها را هدف حمله قرار میدهد.
« این موقعیت هم ظرفیت طنز دارد و هم زمینه درام. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشونت کلامیاش فقط متوجه بزرگسالان نیست و همین نکته مرزهای کمدی فیلم را به آزمون میگذارد. اثر از تماشاگر میخواهد مدتی طولانی در کنار مردی بماند که آشکارا از ایجاد ناراحتی لذت میبرد، بیآنکه فوراً برای او عذر یا توجیهی فراهم کند. این انتخاب میتواند جسورانه باشد، اما پیامد دارد.
فاصلهگرفتن از قهرمان گاهی بخشی از طراحی فیلم است: گای قرار نیست از همان آغاز محبوب شود. بااینحال، وقتی تلخی او تقریباً به الگوی غالب هر صحنه تبدیل میشود، تکرار رفتار آزارگرانه ممکن است اثر طنز را فرسوده کند. شوخیهایی که در ابتدا بهسبب بیپرواییشان غافلگیرکنندهاند، بهتدریج میتوانند به نمایش دوباره همان بیرحمی بدل شوند؛ بیآنکه هر بار زاویه تازهای به شخصیت یا موقعیت بیفزایند.
طنزی تند با مرزهای لغزان طنز فیلم بر ناسازگاری میان فضای رسمی مسابقه و زبان و رفتار بیپروای گای استوار است. در جایی که از کودکان انتظار میرود مؤدب، متمرکز و خویشتندار باشند، او با کلامی تند و رفتاری ناهنجار وارد میشود. تضاد، منبع اصلی خنده است؛ همچنین خود مسابقه، با آیینها و فشار روانیاش، زمینه مناسبی برای هجو فراهم میآورد.
« خشونت کلامیاش فقط متوجه بزرگسالان نیست و همین نکته مرزهای کمدی فیلم را به آزمون میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از جدیت بزرگسالانی که رقابت کودکان را به میدان حیثیت و آرزوهای شخصی خود بدل میکنند، غافل نمیماند. با این همه، «زنندهبودن» همیشه به معنای «هوشمندانهبودن» نیست. بخشی از شوخیها از شکستن تابو نیرو میگیرد، اما برخی دیگر بیش از آنکه ظرافت یا مشاهدهای تازه داشته باشند، صرفاً بر غافلگیری ناشی از توهین تکیه میکنند.
به همین دلیل واکنش مخاطبان به فیلم احتمالاً دوگانه است: گروهی از جسارت و بیپروایی آن لذت میبرند و گروهی دیگر احساس میکنند اثر از مرز شوخی عبور میکند، بیآنکه به نتیجهای فراتر از تحریک برسد. این نوسان، هم بخشی از هویت فیلم است و هم محدودیت آن. بازی جیسون بیتمن و ریتم کمدی جیسون بیتمن در نقش گای از همان ابزارهایی بهره میگیرد که در کمدیهای دیگر نیز بهخوبی به کارش آمدهاند: لحن خشک، مکثهای حسابشده و چهرهای که گاه کمترین واکنش را به آشوب اطراف نشان میدهد.
در اینجا، این خویشتنداری با بدزبانی شخصیت تضاد پیدا میکند و به کلام او ضربهای مؤثر میدهد. او بهجای آنکه هر توهین را با تأکید و هیجان ادا کند، بسیاری از آنها را با آرامشی تقریباً اداری بر زبان میآورد؛ همین خونسردی، گاهی از خود جمله خندهدارتر است. بیتمن همچنین کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و فضای بصری اثر در خدمت همین ریتم قرار میگیرد.
« فیلم از جدیت بزرگسالانی که رقابت کودکان را به میدان حیثیت و آرزوهای شخصی خود بدل میکنند، غافل نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت بیشتر به صحنههای مسابقه و برخوردهای میان شخصیتها متکی است تا نمایش پرزرقوبرق. این سادگی به فیلم اجازه میدهد توجه را بر دیالوگها و واکنشها نگه دارد، هرچند گاهی محدودبودن فضاها باعث میشود جهان داستان چندان گسترش نیابد. در مجموع، اجرای بیتمن انسجام طنز را حفظ میکند؛ حتی وقتی فیلمنامه برای پیشبردن صحنه به شوخیهایی متکی میشود که ممکن است برای همه کار نکنند.
رابطهای که به داستان گرما میدهد مهمترین نیروی تعدیلکننده در برابر تلخی گای، رابطه نامتعارف او با چایتانیا، پسری خردسال از میان شرکتکنندگان، است. این پیوند نه از شباهت آشکار دو شخصیت، بلکه از فاصله میان آنها جذابیت میگیرد: یکی بزرگسالی است که ظاهراً از هرگونه صمیمیت میگریزد و دیگری کودکی است که با سماجت و کنجکاوی به او نزدیک میشود.
گای در برابر این نزدیکی مقاومت میکند، اما همین مقاومت بهتدریج فرصت میدهد وجوه دیگری از او دیده شود. رابطه آنها به فیلم لحظههایی از گرما و لطافت میبخشد، بیآنکه فضای کمدی سیاه کاملاً کنار برود. بااینحال، پیوندشان همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. گاهی داستان برای آنکه تماشاگر نشانهای از انسانیت گای ببیند، از این رابطه بهعنوان راهی سریع استفاده میکند؛ گویی حضور کودک باید خودبهخود تلخی شخصیت را متعادل سازد.
« روایت بیشتر به صحنههای مسابقه و برخوردهای میان شخصیتها متکی است تا نمایش پرزرقوبرق. »
قوتها و کاستیها
همین شتاب، بخشی از ظرفیت عاطفی داستان را محدود میکند. رابطه زمانی اثرگذارتر است که از دل رفتارهای کوچک و ناسازگاریهایشان شکل میگیرد، نه هنگامی که نقش وسیلهای برای نرمکردن قهرمان را پیدا میکند. راز انگیزه و مسئله زمانبندی فیلم اطلاعات مربوط به انگیزه گای را تدریجی آشکار میکند.
این پنهانکاری به روایت کشش میدهد و باعث میشود مسابقه فقط زنجیرهای از شوخیها نباشد. تماشاگر میکوشد از رفتارهای او سرنخ بگیرد و میان خشم آشکارش و هدفی که دنبال میکند ارتباط برقرار کند. اما این رازپردازی در بخشهایی بیش از اندازه طول میکشد؛ گای مدت زیادی مرکز توجه است، بیآنکه داستان به همان اندازه درباره درون او اطلاعات تازهای بدهد.
وقتی انگیزه روشنتر میشود، بعضی رفتارهای پیشین معنای متفاوتی پیدا میکنند، اما این تغییر همیشه به دگرگونی عمیق شخصیت نمیانجامد. علتِ خشم میتواند رفتار را توضیح دهد، ولی لزوماً آن را موجه یا قابلتحمل نمیکند. فیلم در اینجا میان فهماندن و تبرئهکردن حرکت میکند و گاهی مرز این دو را بهاندازه کافی روشن نگه نمیدارد.
« همین شتاب، بخشی از ظرفیت عاطفی داستان را محدود میکند. »
جمعبندی
پایان نیز بدون آشکارکردن جزئیات داستان، از نظر عاطفی راهی نسبتاً آشنا را دنبال میکند؛ نتیجه برای برخی مخاطبان رضایتبخش خواهد بود، اما برای برخی دیگر ممکن است کمرمق و پیشبینیپذیر به نظر برسد. جمعبندی «Bad Words» فیلمی متکی بر ایدهای بامزه، بازی مسلط جیسون بیتمن و طنزی است که از برخورد بیادبی بزرگسالانه با تشریفات رقابت کودکان نیرو میگیرد.
دیالوگهای تند و رابطه نامعمول گای و چایتانیا به آن لحظاتی سرگرمکننده و گاه صمیمی میبخشند. در مقابل، پافشاری بر شوخیهای زننده و تلخی طولانی شخصیت اصلی ممکن است تماشاگر را خسته یا از او دور کند؛ افشای دیرهنگام انگیزه نیز کمابیش جبرانکننده این فاصله نیست. فیلم در بهترین لحظههایش، هجوی تیز درباره رقابت، غرور و بزرگسالانی است که قواعد را فقط تا جایی محترم میشمارند که به سودشان باشد.
در لحظههای ضعیفتر، به این گمان تکیه میکند که گستاخی بهتنهایی برای ساختن کمدی کافی است. حاصل، اثری ناهموار اما دارای هویت مشخص است: کمدیای که جسارتش گاهی به خنده میانجامد و گاهی از همان مرزی عبور میکند که باید آن را به پرسش میگرفت.
« دیالوگهای تند و رابطه نامعمول گای و چایتانیا به آن لحظاتی سرگرمکننده و گاه صمیمی میبخشند. »



ثبت دیدگاه