نقد و بررسی
نقد خبرهای بد (Bad Tidings) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان چراغهای کریسمس و کینههای همسایگی «Bad Tidings» کمدی تلویزیونی کریسمسی بریتانیایی است که از برخوردی کوچک و آشنا آغاز میکند: نیل، متخصص امنیت خانهای بدخلق، از چراغهای کریسمسی همسایهاش اسکات که در تمام سال روشناند به ستوه آمده است. مشاجرهای بر سر تزئینات، سطل زباله و دلخوریهای روزمره، سرانجام شب کریسمس را به موقعیتی پرتنش بدل میکند؛ آن هم وقتی خانوادهای تبهکار قصد دارد خانههای خیابان را غارت کند و دو همسایه ناچار میشوند اختلافشان را موقتاً کنار بگذارند.
فیلم به کارگردانی تیم کرکبی و با بازی لی مک و کریس مککاسلند ساخته شده و نویسندگانش لارنس ریکارد، مارتا هاو داگلاس و مککاسلند هستند. این طرح، از همان ابتدا وعده ترکیبی نامتعارف میدهد: حالوهوای گرم و آراستهٔ قصههای کریسمسی در کنار خصومتهای خرد و لجوجانهٔ زندگی حومهنشینی، و سپس ورود خطری که دعوای همسایهها را از حد یک کدورت بامزه فراتر میبرد.
جذابیت ایده در همین تضاد است؛ خیابانی که باید نماد آسایش و جشن باشد، با خاموشی و تهدید روبهرو میشود. اما فیلم همیشه نمیتواند این مواد متفاوت را به یک ترکیب منسجم بدل کند. گاهی ایدهٔ مرکزی برق میزند و گاهی زیر بار تکرار همان درگیریها و شوخیهای کشدار کمفروغ میشود. دو همسایه، دو شیوهٔ کمدی نیل و اسکات نه قهرمانانی هستند که از همان آغاز دوستداشتنی باشند و نه دشمنانی با اختلافی عمیق و تراژیک.
فیلم آنها را با مجموعهای از آزردگیهای کوچک معرفی میکند؛ همان چیزهایی که در روابط همسایگی میتوانند بهطرزی نامتناسب بزرگ شوند. چراغهایی که خاموش نمیشوند، سطلهایی که جابهجا میشوند و طعنههایی که ظاهراً بیاهمیتاند، برای شکلدادن به رقابتی کودکانه کفایت میکنند. این اغراق در واکنشها، سرچشمهٔ اصلی طنز فیلم است.
« جذابیت ایده در همین تضاد است؛ خیابانی که باید نماد آسایش و جشن باشد، با خاموشی و تهدید روبهرو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لی مک با انرژی آشنای خود، نیل را در قالب مردی میسازد که بدخلقیاش را با منطق و تخصص توجیه میکند. او به امنیت خانه اهمیت میدهد، اما در عمل گاه بیش از آنکه مراقب خطر باشد، گرفتار میل به کنترل محیط پیرامونش است. کریس مککاسلند نیز اسکات را نه صرفاً قربانی غرغرهای نیل، بلکه همسایهای مینمایاند که در تحریک طرف مقابل سهم دارد.
میان این دو، نوعی هماهنگی اجرایی شکل میگیرد: مکاشفهٔ کمیک فیلم بیشتر از جدل و واکنشهای بازیگران میآید تا از نوآوری در موقعیتها. همین رابطه گاه یادآور زوجهای کمدیای است که از ناسازگاریشان انرژی میگیرند. بااینحال، فیلمنامه بهندرت اجازه میدهد این تضاد به تغییر یا کشف تازهای برسد.
بازیگران میتوانند یک صحنه را زنده کنند، اما وقتی موقعیت بارها با صورتهای مشابه بازمیگردد، توان اجراییشان هم بهتنهایی کفایت نمیکند. کمدیای که همیشه فرود نمیآید مشکل اصلی شوخیها کمبود موقعیت نیست؛ مسئله، زمانبندی و پرداخت آنهاست. فیلم بارها به سمت طنز فیزیکی، اغراق و واکنشهای بیتناسب میرود، اما همهٔ این تلاشها به خندهای کامل نمیرسند.
گاهی مکث یا تأکید بیش از اندازه، ضربهٔ شوخی را پیش از آنکه فرود بیاید خنثی میکند. گاهی نیز شوخی چنان آشکار و مستقیم عرضه میشود که مجال کشف و غافلگیری باقی نمیماند. بااینهمه، ناهمواری فیلم همیشه بیاثر نیست. بعضی لحظهها بهسبب زمختی یا اغراق بیش از حد، بیاختیار خندهدار میشوند؛ نه لزوماً چون شوخی دقیق و حسابشدهای در کار است، بلکه چون فیلم با جدیتی نامتناسب وارد موقعیتی مضحک شده است.
« لی مک با انرژی آشنای خود، نیل را در قالب مردی میسازد که بدخلقیاش را با منطق و تخصص توجیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این نوع کامیابی تصادفی، بخشی از شخصیت نامنظم اثر را شکل میدهد: تماشاگر ممکن است در صحنهای لبخند بزند و چند دقیقه بعد منتظر بماند تا شوخی بعدی سرانجام به مقصد برسد. تفاوت میان کمدیِ بداههنما و کمدیِ خوبپرداخته در همینجا آشکار میشود. «Bad Tidings» میخواهد سبکبال و بازیگوش باشد، اما هر بار که شوخیها به جای گسترش یافتن صرفاً تکرار میشوند، حس بازیگوشی جایش را به فرسودگی میدهد.
طرح آشنا و تعلیق محدود ورود خانوادهٔ تبهکار به ماجرا، فیلم را از یک کمدی دعوای همسایگی به اثری دربارهٔ همکاری اجباری و دفاع از محله تبدیل میکند. این تغییر مسیر، برای یک ویژهبرنامهٔ کریسمسی ظرفیت سرگرمکنندهای دارد: دو آدمی که تا لحظهای پیش از یکدیگر خشمگین بودهاند، ناچارند در برابر تهدیدی مشترک قرار بگیرند.
از این نظر، فیلم از الگوی شناختهشدهای بهره میبرد؛ دشمنی کوچک کنار میرود تا همکاری در برابر خطری بزرگتر ممکن شود. اما آشنایی این الگو، غافلگیری داستانی را محدود میکند. تماشاگر معمولاً زود درمییابد رابطهٔ دو شخصیت قرار است به کدام سو حرکت کند و تهدید بیرونی نیز بیش از آنکه پیچیدگی تازهای وارد کند، ابزاری برای فعالکردن همان آشتی و همکاری است.
فیلم از افشای بیموقع یا پیچاندن غیرضروری داستان پرهیز میکند، اما در عوض کمتر لحظهای پدید میآورد که بتواند انتظار مخاطب را واقعاً برهم بزند. این پیشبینیپذیری الزاماً برای یک کمدی خانوادگی فصلی عیب قاطع نیست؛ آشنایی و آسودگی گاهی بخشی از لذت چنین آثاری است. بااینحال، وقتی روایت حتی در سطح موقعیتهای فرعی هم چندان راه تازهای باز نمیکند، قصه به جای آنکه با ریتمی فزاینده پیش برود، در محدودهٔ همان ایدهٔ اولیه میماند.
« تفاوت میان کمدیِ بداههنما و کمدیِ خوبپرداخته در همینجا آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و گسترش بیش از اندازهٔ ایده «Bad Tidings» فیلمی کوتاه و جمعوجور است، اما کوتاهی زمان بهتنهایی تضمین نمیکند که ریتم تند باشد. قصه در بخشهایی بر کشمکشهای تکراری بیش از حد مکث میکند و بعضی شوخیها یا موقعیتها پیش از آنکه به نتیجه برسند، بیشتر از ظرفیتشان ادامه مییابند.
در چنین لحظههایی، فیلم حس میکند به جای افزودن لایهای تازه به رابطهٔ شخصیتها، همان نکته را با بیان دیگری بازگو میکند. این مسئله در ساختار کلی نیز دیده میشود. ایدهٔ قطع برق و هجوم شبانه، برای پیشبرد ماجرا قابلیت بصری و کمیک دارد؛ اما فیلم گاهی میان نمایش خطر و حفظ فضای سبک کریسمسی معلق میماند.
نه تعلیق آنقدر جدی میشود که ماجراجویی پرکشش بسازد و نه کمدی آنقدر فشرده است که هر صحنه پیوسته خنده تولید کند. حاصل، نوسانی است که میتواند تماشاگر را از داستان بیرون ببرد. بااینحال، همین ناهماهنگی برای برخی مخاطبان ممکن است بخشی از جذابیت فیلم باشد. اثری که میخواهد آرام و خانوادگی بماند، لزوماً نیازی ندارد در هر لحظه با سرعتی بالا پیش برود.
اما در اینجا کندی همیشه به ایجاد صمیمیت یا فرصتدادن به شخصیتها کمک نمیکند؛ گاه فقط نشان میدهد شوخی یا کنش داستانی بهاندازهٔ کافی بسط نیافته است. فضای کریسمسی و بازی با کلیشهها فیلم از نشانههای آشنای فصل استفاده میکند: چراغهای رنگی، خانههای خیابانی، شب کریسمس و تصور همبستگی محله.
« این مسئله در ساختار کلی نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
اما به جای آنکه این عناصر را صرفاً تزئین پسزمینه کند، آنها را وارد منازعهٔ اصلی میسازد. چراغها هم نماد جشناند و هم دلیل کدورت؛ خانهها محل آسایشاند و هم هدف سرقت. این دوگانگی به فیلم هویتی مشخصتر از یک کمدی عمومی میدهد. مقایسهٔ ذهنی با داستانهای آشنای دفاع از خانه نیز دور از ذهن نیست، زیرا بخشی از لذت فیلم از تبدیل فضای خانگی به میدان مقابله با مزاحمان میآید.
بااینحال، «Bad Tidings» بیشتر بر مجادلهٔ دو همسایه و حضور دو کمدین تکیه دارد تا بر طراحی هوشمندانهٔ تلهها یا تعلیق دقیق. بنابراین، انتظار یک ماجراجویی پرجزئیات ممکن است برآورده نشود؛ امتیاز بالقوهٔ اثر در تضاد میان صمیمیت ظاهری محله و آشوبی است که بر آن سایه میاندازد. اجراها در برابر محدودیت فیلمنامه ستون اصلی فیلم، حضور دو بازیگر مرکزی است.
لی مک و کریس مککاسلند در کنار هم از تفاوتهای اجراییشان بهره میبرند و به صحنهها حرارت میبخشند. بخش قابل توجهی از سرگرمی اثر از دیدن این دو میآید که در موقعیتی ساده، با لجاجت و اعتمادبهنفس بازی میکنند؛ حتی وقتی متن صحنه چندان تیز نیست. این همان نقطهای است که طرفداران بازیگران ممکن است بیش از دیگران با فیلم همراه شوند.
بازیگران مکمل، از جمله ربکا استاتن، سارا الکساندر و بن کرامپتون، در جهانی حضور دارند که بیشتر برای حرکت داستان و گسترش آشوب طراحی شده است تا برای پرداخت مستقل هر شخصیت. فیلم به آنها فرصتهایی برای رنگدادن به فضای محله میدهد، اما محور عاطفی و کمیک همچنان بر نیل و اسکات متمرکز میماند.
« اما به جای آنکه این عناصر را صرفاً تزئین پسزمینه کند، آنها را وارد منازعهٔ اصلی میسازد. »
جمعبندی
از این رو، اگر شیمی دو بازیگر اصلی برای مخاطب کار نکند، بخش مهمی از جذابیت فیلم نیز کمرنگ خواهد شد. جمعبندی «Bad Tidings» اثری بیادعا با ایدهای سرگرمکننده است: خصومت همسایهها در شب کریسمس به بحرانی بزرگتر گره میخورد و دو کمدین شناختهشده میکوشند از این ناسازگاری نیرو بگیرند.
بهترین لحظههایش از بازی متقابل لی مک و کریس مککاسلند و از برخورد طنزآمیز جشن و آشوب میآیند؛ ضعیفترین بخشهایش به شوخیهای کمجان، روایت آشنا و کشآمدن موقعیتها مربوطاند. فیلم نه کمدیای پیوسته خندهآور است و نه ماجراجوییای سرشار از غافلگیری. بااینحال، برای تماشاگرانی که از دیدن دو بازیگر درگیر در کلکلهای سبک لذت میبرند، میتواند یک سرگرمی فصلیِ خوشقصد باشد؛ اثری که گاهی لبخند میآورد، گاهی از ظرفیت ایدهاش فراتر نمیرود و بیش از هر چیز بر انرژی بازیگرانش تکیه میکند.
« از این رو، اگر شیمی دو بازیگر اصلی برای مخاطب کار نکند، بخش مهمی از جذابیت فیلم نیز کمرنگ خواهد شد. »



ثبت دیدگاه