نقد و بررسی
نقد بابانوئل بد (Bad Santa) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خندهای در برابر آیین کریسمس «Bad Santa» کمدی سیاهی است که از همان آغاز، تصویر آشنای بابانوئلِ مهربان و مظهر بخشندگی را وارونه میکند. ویلی تی. سوک با لباس سرخ و ریش سفید، نه حامل معجزه و امید، بلکه مردی فرسوده، بدزبان و خودویرانگر است که از مناسبت تعطیلات برای پیشبرد نقشهای مجرمانه بهره میبرد.
فیلم بهجای آنکه با گرمای مرسوم آثار کریسمسی مخاطب را به آشتی و بخشایش دعوت کند، با بیپروایی به سراغ ابتذال، خشم و طمع میرود؛ و درست از همین تضاد، بخش مهمی از نیروی طنزش را میسازد. این اثر به کارگردانی Terry Zwigoff، با حضور Billy Bob Thornton در نقش محوری، قواعد کمدی تعطیلات را نه صرفاً برای شوخی، بلکه برای بههمزدن آسودگی مخاطب به کار میگیرد.
پرسش محوری فیلم این نیست که بابانوئل چگونه شادی میآورد، بلکه این است که زیر نقاب یک نماد مقدس و آشنا چه اندازه آشفتگی و بیرحمی میتواند پنهان شود. شخصیتی که در برابر اصلاح مقاومت میکند ویلی قهرمانی دوستداشتنی به معنای متعارف نیست؛ حتی «ضدقهرمان» نیز شاید واژهای بیش از حد ملایم برای توصیف او باشد.
او خودخواه، بیاعتنا به قواعد اجتماعی و گرفتار اعتیاد و نومیدی است. فیلم این خصلتها را پنهان نمیکند و برای دلپذیر جلوهدادن شخصیت، ناگهان او را به مردی خوشقلب و پاکنهاد بدل نمیسازد. همین پافشاری بر زبری شخصیت، نقطه قوت و در عین حال منشأ یکی از مهمترین محدودیتهای فیلم است.
« او خودخواه، بیاعتنا به قواعد اجتماعی و گرفتار اعتیاد و نومیدی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخشی از تماشاگران ممکن است از دیدن مردی که پیوسته به اطرافیان توهین میکند و با زندگی خود نیز رفتاری ویرانگر دارد، لذت ببرند؛ برخی دیگر احتمالاً بهسرعت از تلخی او خسته میشوند. فیلم برای این دو واکنش، راهی میانه نمیسازد. ویلی را همانقدر ناخوشایند نگه میدارد که برای ایجاد تضاد کمدی لازم است، اما گاهی این ناخوشایندی از مرز سرگرمکنندهبودن عبور میکند و به دلزدگی میرسد.
بازی بیلی باب تورنتون؛ توازن میان نفرتانگیزی و آسیبپذیری جاذبه اصلی فیلم در اجرای Billy Bob Thornton است. او ویلی را نه با اغراقِ صرف، بلکه با نوعی رخوت و فرسودگی بازی میکند؛ گویی شخصیت از پیش در شکست خود سکونت کرده و دیگر حتی برای پنهانکردن آن تلاشی ندارد. شوخیها از ناسازگاری میان لباس نمادین بابانوئل و رفتار بیپروا و بیاعتنای او نیرو میگیرند، اما بازی تورنتون اجازه نمیدهد ویلی صرفاً به مجموعهای از ناسزاها و رفتارهای تکاندهنده تقلیل یابد.
در زیر لحن خشن و بیحوصلگی او، نشانههایی از درماندگی دیده میشود. این لایه انسانی به فیلم عمق میدهد، بیآنکه شخصیت را از مسئولیت رفتارهایش معاف کند. تورنتون در لحظههای کمدی، زمانبندی و خونسردی مؤثری دارد و در لحظههای آرامتر، نوعی خلأ را منتقل میکند که توضیح مستقیم نمیخواهد.
حضور Tony Cox در نقش مارکوس نیز مکمل مناسبی برای اوست: جدیت و انضباط مارکوس، در برابر بیقیدی ویلی، اختلافی کمیک و مؤثر میسازد. رابطه با کودک و پیدایش گرمایی نامنتظر پیوند ویلی با ترمن، پسربچهای که او را بابانوئل واقعی میپندارد، محور عاطفی فیلم است. این رابطه از جنس دوستیهای شیرین و حسابشده آثار خانوادگی نیست؛ فاصله میان دنیای کودکانه ترمن و رفتار زمخت ویلی، سرچشمه بسیاری از موقعیتهای طنزآمیز میشود.
« فیلم برای این دو واکنش، راهی میانه نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، فیلم در پسِ این تضاد، امکان نوعی نزدیکی نامنتظر را نیز میجوید. ترمن نه کودکی بینقص است و نه صرفاً ابزاری برای «نجات» قهرمان. تنهایی و سادهدلی او باعث میشود توجه اندک ویلی معنایی فراتر از یک شوخی پیدا کند. در این رابطه، فیلم بهجای آنکه مهربانی را در قالب سخنرانی یا لحظهای احساساتی تحمیل کند، آن را در رفتارهای کوچک و ناهماهنگ نشان میدهد.
همین تضاد میان خشونت کلامی ویلی و نیاز واقعی کودک به توجه، بعضی از صمیمانهترین لحظههای اثر را پدید میآورد. البته این گرما بهقدری حسابشده و محدود است که فیلم همچنان از تبدیلشدن به قصهای متعارف درباره رستگاری فاصله میگیرد. طنز بیپروا؛ مرز باریک جسارت و تکرار «Bad Santa» بر شوخیهای زننده، موقعیتهای نامتعارف و برخورد آگاهانه با تابوهای کمدی تکیه دارد.
بخشی از خندهها از شکستن انتظار میآید: بابانوئلی که باید مظهر مهربانی باشد، با بیاعتنایی و بدخلقی از نقش خود فاصله میگیرد و محیطی که قرار است سرشار از شادی تعطیلات باشد، به صحنهای برای طمع و آشفتگی بدل میشود. این جسارت به فیلم هویتی روشن میدهد و آن را از کمدیهای نرم و قابلپیشبینی کریسمسی جدا میکند.
با این همه، بیپروایی همیشه به معنای تازگی نیست. گاهی فیلم به همان نوع شوخی یا همان واکنش متکی میماند و تکرار، اثرگذاری ضربه نخست را کاهش میدهد. برخی موقعیتها بیش از آنکه از شخصیتها یا پیشرفت روایت بیرون بیایند، برای برانگیختن واکنشی فوری طراحی شدهاند. در چنین لحظههایی، شوخی ممکن است زورکی به نظر برسد؛ بهویژه برای تماشاگری که با تحقیر، بدزبانی و بیادبی بهتنهایی سرگرم نمیشود.
« با این حال، فیلم در پسِ این تضاد، امکان نوعی نزدیکی نامنتظر را نیز میجوید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظاتش از تضاد شخصیتها طنز میسازد، و در ضعیفترین لحظات، صرفاً بر شدت و زنندگی شوخی میافزاید. گروه بازیگران و بافت موقعیتها در کنار تورنتون و Cox، Lauren Graham در نقش سو حضوری گرم و متمایز دارد. او در جهانی که بسیاری از شخصیتها درگیر طمع، سوءظن یا خودفریبیاند، کیفیتی انسانی و بازیگوش به فیلم میبخشد؛ بیآنکه به الگویی کاملاً آرمانی تبدیل شود.
Brett Kelly نیز برای نقش ترمن انتخابی مؤثر است. بازی او به کودک سادگی لازم را میدهد، اما ترمن را به چهرهای بیروح یا صرفاً معصوم فرو نمیکاهد. شخصیتهای پیرامونی، از مدیر فروشگاه تا مسئول امنیت، به فیلم امکان میدهند تا کمدی خود را از روابط گوناگون تغذیه کند. برخورد میان نظم اداری و آشوب ویلی، یکی از موتورهای تکرارشونده موقعیتهاست.
حضور John Ritter و Bernie Mac نیز به فضای فیلم تنوع میدهد؛ هرکدام با شیوهای متفاوت در برابر هرجومرج پیرامون ویلی واکنش نشان میدهند. در مجموع، گروه بازیگران کمک میکند که شوخیها تنها بر دوش شخصیت اصلی نمانند، هرچند تمرکز و انرژی اثر آشکارا به اجرای تورنتون وابسته است. ضرباهنگ، روایت و محدودیت پایانبندی ساختار فیلم بر زنجیرهای از برخوردها و دردسرها استوار است: نقشهای که باید طبق برنامه پیش برود، با آدمها و شرایطی روبهرو میشود که کنترل اوضاع را از ویلی میگیرند.
این طراحی برای یک کمدی سیاه مناسب است، زیرا هر موقعیت تازه میتواند شکاف میان ظاهر مناسبت و واقعیت شخصیتها را بیشتر آشکار کند. با وجود این، پیوستگی روایت همیشه به اندازه انرژی صحنهها محکم نیست. گاهی فیلم از یک موقعیت کمیک به موقعیت بعدی میجهد، بیآنکه پیوند میان آنها بهقدر کافی رشد کند.
« گروه بازیگران و بافت موقعیتها در کنار تورنتون و Cox، Lauren Graham در نقش سو حضوری گرم و متمایز دارد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز برای بخشی از مخاطبان ناامیدکننده خواهد بود. مسئله فقط این نیست که فیلم مسیر متعارف احساساتیشدن را دنبال نمیکند؛ این انتخاب با لحن اثر سازگار است. دشواری آنجاست که جمعبندی نمیتواند بهطور کامل میان سرشت تلخ فیلم و نیاز به فرجامی رضایتبخش تعادل برقرار کند. برخی رخدادها بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی شخصیتها باشند، راهی برای بستن روایت به نظر میرسند.
با این حال، شرح جزئیات پایان از تجربه تماشای نخست میکاهد؛ بهتر است این ضعف را در سطح احساس کلی روایت دانست، نه در رخدادهای مشخص آن. جمعبندی «Bad Santa» کمدی کریسمسی متعارفی نیست و قصد ندارد برای همه تماشاگران دلپذیر باشد. جذابیتش در وارونهکردن نماد بابانوئل، اجرای تلخ و دقیق Billy Bob Thornton و رابطه نامعمول ویلی با ترمن نهفته است.
فیلم در لحظههای موفق، بیادبی را به ابزاری برای آشکارکردن تنهایی و تناقضهای شخصیت تبدیل میکند؛ در لحظههای کماثرتر، به تکرار شوخیهای زننده و تلخی مفرط پناه میبرد. این اثر برای مخاطبی که از کمدی سیاه، شخصیتهای معیوب و طنز بیملاحظه استقبال میکند، تجربهای متمایز و گاه واقعاً خندهدار است.
اما کسانی که به شوخیهای خانوادگی، قهرمانان دوستداشتنی یا پایانبندیهای کاملاً رضایتبخش خو گرفتهاند، احتمالاً با ویلی کنار نخواهند آمد. نیروی فیلم در همین دوگانگی است: هم میتواند زیر نقاب بابانوئل چهرهای خشن و منزجرکننده نشان دهد، هم در دل آن آشفتگی لحظههایی از ارتباط انسانی بیابد.
« پایانبندی نیز برای بخشی از مخاطبان ناامیدکننده خواهد بود. »
ثبت دیدگاه