نقد و بررسی
نقد سامری بد (Bad Samaritan) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی خلافکارانه که به دام تعلیق میافتد «Bad Samaritan» ساختهٔ Dean Devlin، از یک موقعیت ساده اما پُرظرفیت آغاز میکند: شان فالکو و همدستش، درک، از شغل پیشخدمتی پارکینگ برای دسترسی به خانهٔ مشتریان بهره میبرند و پنهانی از آنها سرقت میکنند. اما ورود شان به خانهٔ کِیل اِرندریش، مردی ثروتمند و ظاهراً موقر، او را با حقیقتی هولناک روبهرو میکند: زنی در آن خانه اسیر است.
از این لحظه، قصه از یک سرقت کوچک به تعقیبی روانی و بازی موشوگربهای بدل میشود. فیلم در طرح اولیهاش، تضادی جذاب میسازد: قهرمان داستان پاکدست نیست و نخستین واکنشش نیز قهرمانانه و بینقص از آب درنمیآید. شان میان ترس از مجازات، میل به جبران و احساس مسئولیت گرفتار است؛ همین موقعیت اخلاقی دوپهلو، بالقوه میتوانست به درامی پیچیدهتر از یک تریلر معمولی بینجامد.
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این تناقض را بکاود، از آن بهعنوان موتور حرکت ماجرا استفاده میکند. شان؛ قهرمانی با وجدانِ دیررس رابرت شیهان نقش شان را با انرژی و آسیبپذیری قابلقبولی اجرا میکند. او نه کارآگاهی زیرک است و نه نجاتدهندهای آماده؛ مردی است که ابتدا برای نجات خود و پنهانکردن خلافش دستوپا میزند و سپس میکوشد کاری را که آغاز کرده، به پایان برساند.
این نقص اخلاقی، اگر با دقت بیشتری پرورده میشد، میتوانست مسیری معنادار برای تحول شخصیت بسازد: شان باید نه فقط با کِیل، بلکه با عادت خود به گریز از مسئولیت روبهرو شود. اما فیلم گاه میان خطای انسانی و تصمیمی که صرفاً برای پیشبردن تعقیب لازم است، مرز روشنی نمیگذارد. برخی انتخابهای شان چنان نسنجیده به نظر میرسند که بهجای افزایش اضطراب، تماشاگر را از او دور میکنند.
« از این لحظه، قصه از یک سرقت کوچک به تعقیبی روانی و بازی موشوگربهای بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطب ممکن است بهجای آنکه با نگرانی منتظر پیامد تصمیمش بماند، از خود بپرسد چرا او بار دیگر همان اشتباه را تکرار میکند. این لغزشها به تعلیق لطمه میزنند، زیرا خطر زمانی مؤثر است که رفتار شخصیتها در منطق درونی اثر ریشه داشته باشد. دیوید تننت و حضور تهدیدآمیز کِیل مهمترین نیروی کششی فیلم، بازی دیوید تننت در نقش کِیل است.
او شخصیت را به هیولایی پرهیاهو و یکبعدی تقلیل نمیدهد؛ در عوض، از ظاهر مرتب و رفتار کنترلشدهٔ مردی صاحبنفوذ، نوعی تهدید آرام بیرون میکشد. کِیل میتواند با خونسردی لبخند بزند و در همان حال، حس خطر را در فضا پراکنده کند. همین فاصله میان چهرهٔ اجتماعی و خشونت پنهان، او را از بسیاری از ضدقهرمانان قالبی متمایز میسازد.
تننت همچنین از تغییرهای ظریف لحن و حالت بهره میگیرد: گاهی کِیل بیش از آنکه خشمگین باشد، سرگرم به نظر میرسد؛ گویی کنترل دیگران برایش نوعی بازی است. این انتخاب، بازی موشوگربهای را زنده نگه میدارد و هر رویارویی را به صحنهای بالقوه خطرناک بدل میکند. با وجود این، فیلم بیش از اندازه به گیرایی بازی او تکیه میکند.
شخصیتپردازی کِیل در بخشهایی از اثر به جای آنکه از جزئیات رفتاری و انگیزههای پیچیده شکل بگیرد، بر تأثیرگذاری بازیگر و وجه هولناک موقعیت استوار میماند. بازی موشوگربهای و ساخت تعلیق «Bad Samaritan» در بهترین لحظاتش میداند چگونه اطلاعات را قطرهچکانی آشکار کند و فاصلهٔ میان شخصیتها را به سرچشمهٔ اضطراب تبدیل سازد.
« دیوید تننت و حضور تهدیدآمیز کِیل مهمترین نیروی کششی فیلم، بازی دیوید تننت در نقش کِیل است. »
شخصیتها و اجرا
شان چیزی را میداند که دیگران نمیدانند، اما برای اثبات آن با موانعی روبهروست؛ کِیل نیز از همین برتری اطلاعاتی استفاده میکند تا موقعیت را به سود خود بچرخاند. این عدمتوازن، تعلیقی میسازد که نه فقط به خطر فیزیکی، بلکه به درماندگی قهرمان وابسته است. فضای فیلم، بهویژه در خانهٔ کِیل و موقعیتهایی که شان ناچار است مراقب اطرافش باشد، حس ناامنی را تقویت میکند.
تهدید ممکن است در سکوت، یک نگاه یا نشانهای کوچک پنهان باشد. این تریلر از چنین لحظههایی سود میبرد و در بخشهایی موفق میشود تماشاگر را در حالت انتظار نگه دارد؛ همان اضطرابی که باعث میشود هر تصمیم تازهٔ شان پیشاپیش نگرانکننده به نظر برسد. بااینحال، تعلیق همواره به یک اندازه محکم نیست.
تکرار موقعیتهای خطر و رفتوبرگشت میان تهدید و واکنش، گاه از تازگی ماجرا میکاهد. فیلم بهجای آنکه هر مرحله را به شکلی تازه طراحی کند، بعضی اوقات به شدتدادن تدریجی همان وضعیت بسنده میکند. نتیجه، اثری است که لحظات پرکشش دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را با ریتمی یکدست به هم پیوند بزند.
ریتم و ضعفهای فیلمنامه یکی از کاستیهای محسوس فیلم، کشآمدن بعضی بخشهاست. مدتزمان نزدیک به دو ساعت برای چنین قصهٔ متمرکزی، فشار بیشتری بر فیلمنامه وارد میکند: هر صحنه باید یا شخصیتها را عمیقتر کند یا تعلیق را بالا ببرد. اما چند صحنه چنین کارکرد روشنی ندارند و بیشتر زمان روایت را پُر میکنند.
« این عدمتوازن، تعلیقی میسازد که نه فقط به خطر فیزیکی، بلکه به درماندگی قهرمان وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حذف یا کوتاهکردن آنها میتوانست جریان داستان را فشردهتر و تهدید را مؤثرتر سازد. فیلمنامهٔ براندون بوئیس ایدهٔ مرکزی قابلتوجهی دارد، اما در برخی نقاط از منطق دراماتیک فاصله میگیرد. این فاصله همیشه به معنای ناممکنبودن اتفاقها نیست؛ مسئله آن است که اثر گاهی برای رساندن شخصیتها به ایستگاه بعدی، از باورپذیری تصمیمها و واکنشها هزینه میکند.
در تریلری که بخش بزرگی از جذابیتش بر خطر و پیشبینیناپذیری استوار است، چنین لغزشهایی اهمیت ویژه دارند: تماشاگر باید از اتفاقها غافلگیر شود، نه اینکه احساس کند قواعد داستان بنا به نیاز لحظه تغییر کردهاند. همچنین چند شخصیت فرعی بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، در خدمت پیشبردن کشمکش اصلی قرار میگیرند.
حضورشان گاه مسیر شان را روشنتر میکند، اما ظرفیت عاطفی آنها بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. ازاینرو، فیلم در لحظاتی که میتوانست پیامدهای انسانی ماجرا را گسترش دهد، دوباره به تعقیب و خطر بازمیگردد. اخلاق، مسئولیت و امتیاز طبقاتی عنوان فیلم بهطور ضمنی پرسشی اخلاقی پیش میکشد: «سامری نیک» کسی است که به یاری دیگری میشتابد؛ اما شان در ابتدا چنین تصویری ندارد.
او خود بخشی از یک عمل مجرمانه است و کمککردنش نیز با ترس از افشا و مجازات درهمتنیده میشود. این ابهام، نقطهٔ قوت بالقوهٔ فیلم است، زیرا نجاتدادن دیگری را نه کنشی پاک و آسان، بلکه انتخابی دشوار و پرهزینه نشان میدهد. در کنار آن، تقابل میان شان و کِیل به تفاوت قدرت اجتماعی نیز اشاره میکند.
« حذف یا کوتاهکردن آنها میتوانست جریان داستان را فشردهتر و تهدید را مؤثرتر سازد. »
قوتها و کاستیها
کِیل ثروت، نفوذ و چهرهٔ محترم خود را همچون سپری به کار میگیرد؛ شان، در مقابل، با سابقهٔ خلافکاریاش کمتر باورپذیر به نظر میرسد. این وضعیت، پرسشی روشن میسازد: وقتی حقیقت از زبان کسی بیان میشود که خود خطاکار است، جامعه تا چه اندازه حاضر است آن را بشنود؟ فیلم این مضمون را بهطور مستقیم و پیچیده نمیکاود، اما در پسِ تعقیب و گریز، نیرویی فراتر از کشمکش فردی به داستان میدهد.
جمعبندی «Bad Samaritan» تریلری سرگرمکننده با ایدهای مؤثر و بازی مرکزی گیرایی است. دیوید تننت با حضوری آزارنده و کنترلشده، کِیل را به تهدیدی باورپذیر تبدیل میکند و رابرت شیهان نیز شان را با ترکیبی از ترس، شتابزدگی و وجدانِ بیدارشونده پیش میبرد. بازی موشوگربهای و فضای پُراضطراب فیلم در لحظات موفق، مخاطب را همراه خود نگه میدارند.
در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، صحنههای قابلحذف و تصمیمهای گاه دور از منطق مانع میشوند که اثر به تریلری کاملاً منسجم بدل شود. فیلم بیش از آنکه در شخصیتپردازی و ظرافت روایی بدرخشد، بر هیجان موقعیت و قدرت بازی تننت تکیه دارد. حاصل، اثری نه بینقص و نه کمجاذبه است: تریلری برای دوستداران تعقیب روانی و بازیهای قدرت، که با وجود لغزشهایش، بهواسطهٔ ضدقهرمان هولناک و تعلیق مؤثر، تجربهای پرکشش فراهم میکند.
« جمعبندی «Bad Samaritan» تریلری سرگرمکننده با ایدهای مؤثر و بازی مرکزی گیرایی است. »



ثبت دیدگاه