نقد و بررسی
نقد دادستان بد (Bad Prosecutor) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دادستانی با شمشیر کج «دادستان بد» در همان عنوانش تناقضی را پیش میکشد که نیروی محرک سریال است: آیا میتوان با شکستن قواعد، به عدالت رسید؟ جین جونگ، دادستانی که بهجای انضباط اداری و تشریفات قانونی به جسارت، حیله و گاه قانونگریزی متوسل میشود، در برابر شبکهای از قدرت و فساد میایستد.
سریال از این موقعیت نه یک درام حقوقی واقعگرا، بلکه قصهای پرتحرک و سرگرمکننده میسازد؛ قصهای که بیش از آنکه بخواهد سازوکار عدالت را موشکافی کند، تماشاگر را در لذتِ زمینزدن فاسدان شریک میکند. این انتخاب، هم نقطه قوت اثر است و هم مرز محدودکنندهاش. «دادستان بد» آشکارا به واقعنمایی کامل چشم ندارد.
جهانش برای پیشبرد ماجرا گاهی سادهسازی میشود و قهرمانش مجاز است از راههایی عبور کند که در زندگی واقعی پیامدهای سنگینی دارند. اما سریال از ابتدا انرژی خود را جای دیگری میگذارد: در برخورد جین جونگ با صاحبان نفوذ، در نقشههای غیرمتعارفش و در حس رضایتی که از بههمریختن آرامش فاسدان حاصل میشود.
جین جونگ؛ قهرمانی با جذابیت آشوب دوه کیونگسو در نقش جین جونگ مرکز ثقل سریال است. شخصیت او قرار نیست نمونهای از دادستان منضبط و بینقص باشد؛ برعکس، جذابیتش از بیپروایی و ناسازگاری او با محیط رسمی دستگاه قضایی میآید. او با اعتمادبهنفسی سرخوشانه وارد موقعیتهایی میشود که دیگران در برابرشان محتاط یا درماندهاند و همین حضور، صحنهها را از سکون درمیآورد.
« این انتخاب، هم نقطه قوت اثر است و هم مرز محدودکنندهاش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی کیونگسو نیز بر همین تضاد بنا شده است: جین جونگ هم میتواند شوخ و بازیگوش باشد و هم در لحظهای مناسب، جدیتی نشان دهد که از دغدغه واقعیاش برای مقابله با بیعدالتی خبر میدهد. انرژی بازیگر بهویژه در لحظههایی به چشم میآید که شخصیت میان نقشهکشیدن، بداههپردازی و خودنمایی حرکت میکند.
او قهرمانی نیست که صرفاً با مهارت حرفهای پیروز شود؛ گاه به نظر میرسد خودِ آشوبی که به پا میکند، بخشی از ابزارش است. بااینحال، این تکیه بر کاریزما هزینهای هم دارد: وقتی جین جونگ در بیشتر موقعیتها جذابترین و فعالترین چهره است، دیگر شخصیتها ممکن است در حاشیه او کمرنگ شوند.
سریال از این نابرابری بهره میبرد، اما همیشه نمیتواند آن را به تعادل روایی تبدیل کند. قانون، عدالت و لذت انتقام سریال از تقابل میان قانون رسمی و عدالت اخلاقی بهره میگیرد. جین جونگ به قواعد وفادار نیست، اما در نگاه خودش هدفی روشن دارد: شکستن پناهگاههایی که ثروت و نفوذ برای متخلفان ساختهاند.
از این رو، عنوان «دادستان بد» فقط توصیفی از رفتار نامتعارف قهرمان نیست؛ پرسشی درباره مرز میان روش درست و هدف درست هم هست. آیا مبارزه با فساد، استفاده از ابزارهای فاسد را توجیه میکند؟ اثر این پرسش را مطرح میکند، اما معمولاً بیش از آنکه در پیامدهای اخلاقیاش درنگ کند، از آن برای ساختن موقعیتهای پرهیجان استفاده میکند.
« انرژی بازیگر بهویژه در لحظههایی به چشم میآید که شخصیت میان نقشهکشیدن، بداههپردازی و خودنمایی حرکت میکند. »
شخصیتها و اجرا
برای همین، جنبه حقوقی سریال را بهتر است در چارچوب خیالپردازی عامهپسند آن دید. روند به دام انداختن افراد فاسد و برهمزدن نقشههایشان کشش دارد، اما انتظار یک روایت دقیق و موشکافانه از آیین دادرسی یا محدودیتهای حرفه دادستانی ممکن است برآورده نشود. اثر به جای آنکه مراحل قانونی را با جزئیات بررسی کند، بر ابتکار عمل قهرمان و واکنش دشمنانش تکیه میکند.
نتیجه، تماشایی و گاه هیجانانگیز است، اما از حیث واقعگرایی عمداً سست میماند. کمدی و شیمی میان شخصیتها یکی از مهمترین منابع سرزندگی سریال، برخورد جین جونگ با همکارانش است. کلکلها و اختلاف نگاهها میان او و همکارش، تضادی میسازند که از دل آن کمدی موقعیت بیرون میآید: یک طرف به نظم و ملاحظه نزدیکتر است و طرف دیگر ترجیح میدهد با جسارت و بیاعتنایی به تشریفات پیش برود.
این رابطه صرفاً وقفهای میان پروندهها نیست؛ به سریال امکان میدهد رفتار قهرمان را از زاویه دیگری نشان دهد و نشان دهد که بیقاعدگی او چگونه اطرافیان را هم درگیر میکند. طنز اثر، هرگاه از شخصیتپردازی و واکنشهای طبیعی شکل میگیرد، موفقتر است. شوخیهای حاصل از اعتمادبهنفس اغراقآمیز جین جونگ یا کلافگی دیگران، ریتم سبکی به روایت میدهد و مانع میشود که فضای فساد و جرم بیش از اندازه سنگین شود.
اما سریال گاهی در شلوغکاری زیادهروی میکند. بعضی لحظهها چنان بر اغراق و شوخی تأکید دارند که از موقعیت دراماتیک فاصله میگیرند و اثرگذاری صحنه را کم میکنند. این نوسان میان طنز و جدیت، گاه به شخصیتها جان میدهد و گاه اجازه نمیدهد لحظههای تلخ وزن لازم را پیدا کنند. ریتم روایت و کشش پروندهها ماجرای شناسایی و به دام انداختن فاسدان، موتور سرگرمی سریال است.
« برای همین، جنبه حقوقی سریال را بهتر است در چارچوب خیالپردازی عامهپسند آن دید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر بار که جین جونگ راهی نامتعارف برای پیشبردن ماجرا پیدا میکند، روایت از تعقیب ساده یک مظنون فراتر میرود و به بازیِ نقشهها و واکنشها بدل میشود. تماشاگر میداند قهرمان از مسیر معمول حرکت نخواهد کرد؛ پرسش اصلی این است که این بار چگونه نظم حریفانش را به هم میریزد. همین انتظار، بهویژه در نیمههای پرتحرک داستان، عامل مهمی برای ادامه تماشا است.
بااینحال، قصه همیشه از پیچیدگی کافی برخوردار نیست. برخی مسیرها زودتر از آنچه لازم است قابل حدس میشوند و بعضی اتفاقها بیش از اندازه آشکارا برای رساندن روایت به ایستگاه بعدی طراحی شدهاند. در چنین لحظههایی، تعلیق جای خود را به پیشبینیپذیری میدهد. سریال معمولاً با تکیه بر کاریزمای قهرمان و جذابیت تقابلها این ضعف را میپوشاند، اما نمیتواند آن را کاملاً برطرف کند.
در نتیجه، کشش اثر بیشتر از شخصیت و شیوه اجرای نقشهها میآید تا از معمایی که مدام تماشاگر را غافلگیر کند. اکشن و زبان بصری صحنههای مبارزه در «دادستان بد» میکوشند با ضرباهنگ سریع و دوربین متحرک، آشفتگی و فوریت را منتقل کنند. این انتخاب در برخی لحظهها با روحیه بیقرار جین جونگ هماهنگ است، اما استفاده مکرر از دوربین لرزان ممکن است نتیجه معکوس بدهد.
بهجای آنکه حرکتها را پرانرژیتر کند، گاهی تصویر را ناخوانا میسازد و از لذت تماشای خودِ درگیری میکاهد. مسئله فقط سلیقه بصری نیست؛ وضوح کنش در صحنههای اکشن اهمیت دارد و لرزش پیدرپی دوربین میتواند آن وضوح را از میان ببرد. موسیقی نیز همیشه به اندازه بازیها و موقعیتها حسابشده نیست.
« همین انتظار، بهویژه در نیمههای پرتحرک داستان، عامل مهمی برای ادامه تماشا است. »
قوتها و کاستیها
گاهی انتخاب یا زمانبندی موسیقی با حالوهوای صحنه جور درنمیآید و فاصلهای میان تصویر و صدا ایجاد میکند. چنین ناهماهنگیهایی ممکن است برای برخی تماشاگران جزئی به نظر برسد، اما در اثری که پیوسته میان کمدی، تعقیب و جدیت جابهجا میشود، لحن صوتی نقش مهمی در هدایت احساسات دارد. وقتی موسیقی بیش از حد برجسته یا نامتناسب باشد، بهجای تقویت صحنه، حواس را از آن منحرف میکند.
بازیگران در مدار قهرمان بازی کیونگسو موتور اصلی اثر است، اما کیفیت تعامل او با دیگر بازیگران نیز در حفظ ریتم اهمیت دارد. همکاران جین جونگ به روایت امکان میدهند تا در برابر تکروی او واکنش نشان دهد؛ گاه مانعش شوند، گاه ناخواسته به نقشهاش کشیده شوند و گاه با او وارد جدل شوند. همین رفتوبرگشتهاست که کمدی را از مجموعهای از شوخیهای جداگانه به بخشی از رابطههای داستانی بدل میکند.
بااینحال، تمرکز شدید بر قهرمان باعث میشود برخی چهرههای پیرامونی فرصت کمتری برای تثبیت مستقل خود داشته باشند. هر جا شخصیتهای فرعی فقط برای پیشبرد نقشه یا فراهمکردن زمینه شوخی به کار گرفته میشوند، عمق درام کاهش مییابد. در مقابل، هرگاه رابطهها به جین جونگ امکان دهند وجه دیگری از خود نشان دهد، سریال از حالت نمایش یکهتازی او بیرون میآید و به مجموعهای زندهتر تبدیل میشود.
این تفاوت نشان میدهد اثر در شخصیتپردازی جمعی ظرفیت دارد، اما همیشه از آن به یک اندازه بهره نمیبرد. جمعبندی «دادستان بد» درام حقوقی واقعگرایی نیست؛ اثری پرانرژی است که عدالت را در قالب رویارویی سرگرمکننده قهرمانی قانونگریز با صاحبان فساد عرضه میکند. جذابیت اصلیاش در حضور بامزه و پرتحرک دوه کیونگسو، کلکلهای شخصیتها و لذتِ تماشای بههمریختن نقشه فاسدان نهفته است.
« گاهی انتخاب یا زمانبندی موسیقی با حالوهوای صحنه جور درنمیآید و فاصلهای میان تصویر و صدا ایجاد میکند. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، داستان گاهی سرراست و قابلحدس میشود، بعضی اغراقها از حد میگذرند و دوربین لرزان و موسیقی نامتناسب از انسجام فنی اثر میکاهند. با وجود این کاستیها، سریال در هدف اصلی خود موفق است: سرگرمکردن مخاطبی که میخواهد قهرمانی سرکش را در برابر قدرتهای مصون از پاسخگویی ببیند.
اگر معیار، دقت حقوقی یا پیچیدگی معمایی باشد، «دادستان بد» محدودیتهایش را آشکار میکند؛ اما اگر تماشاگر بهدنبال کمدی جنایی پرتحرکی با شخصیتی کاریزماتیک و میلِ بیپرده به مجازات فاسدان باشد، اثر میتواند بهسرعت او را با خود همراه کند.
ثبت دیدگاه