نقد و بررسی
نقد باکورا (Bacurau) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به باکورائو «Bacurau» فیلمی است که ترجیح میدهد پیش از آنکه معنایش را توضیح دهد، تماشاگر را درون جهانی نامأنوس قرار دهد. باکورائو، آبادی کوچکی در ناحیهٔ خشک سرتائوی برزیل، پس از مرگ کارملیتا، بزرگِ سالخورده و محبوب شهر، در سوگ فرو میرود. بازگشت ترزا به زادگاهش، در کنار نشانههایی از بیثباتی و اختلال، بهتدریج حسِ ناآرامی را میپروراند.
ناپدیدشدن نام شهر از نقشهها نیز از همان ابتدا این پرسش را پیش میکشد که چه کسی حق دارد یک جامعه را ببیند، به رسمیت بشناسد یا از حافظه حذف کند. کلیبر مندونسا فیلیو و ژولیانو دورنلس داستان را نه با شتابِ یک تریلر متعارف، بلکه با مکث بر زندگی روزمره آغاز میکنند. این انتخاب، ممکن است در ابتدا کند به نظر برسد، اما برای فیلم ضروری است: پیش از آنکه باکورائو به صحنهٔ تقابل بدل شود، باید آن را بهعنوان مکانی زنده و صاحب تاریخ بشناسیم.
تماشاگر با مردم، عادتها و مناسبات محلی آشنا میشود و از همین رو، تهدیدی که بر شهر سایه میاندازد، صرفاً خطری انتزاعی نیست؛ تهدیدی علیه جامعهای است که کمکم برایمان اهمیت پیدا کرده است. سرتائو؛ جغرافیای داستان و سیاست اقلیم خشک و دورافتادهٔ فیلم پسزمینهای تزئینی نیست. سرتائو با راههای خلوت، زمینهای کمآب و فاصلهاش از مراکز قدرت، بخشی از منطق روایت را شکل میدهد.
در چنین جغرافیایی، فراموششدن شهر روی نقشه معنایی فراتر از یک راز داستانی پیدا میکند: باکورائو تصویری از جوامعی است که در حاشیهٔ نگاه رسمی قرار گرفتهاند؛ مردمی که وجودشان برای نهادهای دوردست کماهمیت جلوه میکند، اما خودشان شبکهای از خاطره، پیوند و دانش محلی دارند. فیلم این مضمون را به سخنرانی مستقیم و سادهسازیشده تقلیل نمیدهد.
« بازگشت ترزا به زادگاهش، در کنار نشانههایی از بیثباتی و اختلال، بهتدریج حسِ ناآرامی را میپروراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سیاست در جزئیات زندگی مردم رسوخ کرده است: در آب، راه، خدمات عمومی، میراث خانوادگی و رابطهٔ شهر با بیرون. حضور مقام محلی نیز یادآور میشود که فشار بر اجتماع همیشه از نیرویی بیرونی نمیآید؛ گاه سازوکارهای نابرابر از درون و از مسیر قدرت روزمره عمل میکنند. با این حال، «Bacurau» بیش از آنکه رسالهای سیاسی باشد، تمثیلی خشن و خیالپردازانه است؛ تمثیلی که از تماشاگر میخواهد نسبت میان حذفشدن، استعمار و مالکیت بر سرزمین را در ذهن خود پی بگیرد.
جامعهای که خود را به یاد میآورد قدرت عاطفی فیلم در این است که باکورائو را مجموعهای از قربانیان بیچهره نشان نمیدهد. مردم شهر با اختلافها، عادتها، ترسها و نقشهای گوناگونشان حضور دارند. همبستگی آنان نه از یک قهرمانِ تنها، بلکه از انباشتهشدن تجربهٔ جمعی پدید میآید. به همین سبب، تاریخ مشترک شهر اهمیت ویژهای دارد: خاطره در اینجا چیزی نیست که فقط در ذهن افراد باقی بماند؛ در فضاهای عمومی و روایتهای محلی نیز حضور دارد.
موزهٔ شهر از مؤثرترین تصویرهای فیلم است، زیرا گذشته را از حالت یادگاری خاموش بیرون میآورد. موزه نشان میدهد که اجتماع چگونه برای خود داستان میسازد و آن را به نسل بعد منتقل میکند. گذشته در این فیلم صرفاً افتخارآمیز یا نوستالژیک نیست؛ میتواند منبع شناخت و نیروی مقاومت نیز باشد.
فیلم بر این نکته تأکید میکند که حذف یک جامعه از نقشه، لزوماً به معنای محو آن نیست، بهویژه اگر مردمش هنوز نامها و خاطرههای خود را زنده نگه داشته باشند. آمیزش ژانرها؛ جسارت و گسست «Bacurau» بهآسانی در یک قالب جا نمیگیرد. فیلم در آغاز به درامی اجتماعی و مشاهدهگر نزدیک است، اما بهمرور به سوی تریلر، وسترن، علمیتخیلی و وحشت حرکت میکند.
« سیاست در جزئیات زندگی مردم رسوخ کرده است: در آب، راه، خدمات عمومی، میراث خانوادگی و رابطهٔ شهر با بیرون. »
شخصیتها و اجرا
این دگرگونی، مهمترین سرچشمهٔ غافلگیری آن است. تماشاگر نمیتواند با اطمینان پیشبینی کند که اثر در کدام مسیر ادامه خواهد یافت و همین بیثباتی، تجربهای متفاوت میسازد. بااینهمه، جسارت فرمی بیهزینه نیست. تغییر لحن در بعضی مقاطع چنان ناگهانی است که رشتهٔ پیوند میان بخشهای فیلم سست میشود.
آنچه در نیمهٔ نخست با صبر و جزئینگری بنا شده، ناگهان زیر فشار قواعد یک اثر پرتنشتر قرار میگیرد. این چرخش برای برخی تماشاگران نیرویی رهاییبخش دارد، اما برای برخی دیگر ممکن است حس کنند فیلم از شخصیتها و فضای پیشین فاصله گرفته است. مسئله صرفاً تفاوت ژانرها نیست؛ مسئله این است که آیا دگرگونیها به اندازهٔ کافی درونی و تدریجی شدهاند تا وحدتی عاطفی بسازند.
پاسخ فیلم همیشه قانعکننده نیست، هرچند همین ناهماهنگی بخشی از جسارت آن باقی میماند. تصویر، موسیقی و ساختن اضطراب فضاسازی فیلم از راه توضیح مستقیم پیش نمیرود؛ دوربین، چشمانداز و صدا پیش از آنکه خطر آشکار شود، آن را در فضا پراکنده میکنند. گسترهٔ خشک و خلوت پیرامون شهر، هم احساس انزوا میسازد و هم نوعی انتظار.
گاه تصویری نامعمول یا مکثی طولانی کافی است تا نظم واقعگرایانهٔ صحنه ترک بردارد. فیلم از این فاصلهٔ میان امر آشنا و امر غریب برای ایجاد اضطراب بهره میگیرد. موسیقی نیز تنها همراه صحنهها نیست؛ در شکلدادن به لحن آنها نقش دارد. انتخابهای موسیقایی گاه حالوهوایی نامتعارف میآفرینند و فاصلهای میان خشونتِ دیدهشده و ضرباهنگ شنیدهشده ایجاد میکنند.
« این دگرگونی، مهمترین سرچشمهٔ غافلگیری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد، تجربه را بهیادماندنیتر میسازد، اما ممکن است برای کسانی که موسیقی را عنصری یکدست و زیرپوستی میخواهند، بیش از اندازه آشکار یا جهتدهنده به نظر برسد. در مجموع، تصویر و صدا بیش از آنکه صرفاً داستان را تزئین کنند، ذهن تماشاگر را برای ورود به جهانی آماده میسازند که قواعدش پیوسته در حال تغییر است.
شخصیتها و محدودیتهای پرداخت چهرههای باکورائو بهسبب حضور جمعیشان معنا پیدا میکنند، اما همین گستردگی گاهی فرصت پرداخت فردی را محدود میسازد. ترزا دروازهٔ ورود ما به شهر است، ولی فیلم همیشه او را به مرکز روانشناختی روایت بدل نمیکند. برخی شخصیتها با یک خصلت یا نقش اجتماعی در ذهن میمانند، نه با تحول درونی مفصل.
این انتخاب با تأکید اثر بر اجتماع سازگار است، اما هزینهاش کاهش عمق فردی بعضی از آدمهاست. این کاستی در سوی مقابل نیز دیده میشود. شماری از مهاجمان بیشتر به صورت نماد یا تیپ ظاهر میشوند تا شخصیتهایی پیچیده و چندلایه. چنین پرداختی به فیلم اجازه میدهد تقابل را تند و بیپرده پیش ببرد، اما گاهی از امکان کاوشی عمیقتر در منشأ خشونت و منطق فکری دشمنان میکاهد.
حضور بازیگران شاخصی چون سونیا براگا و اودو کیر به صحنهها وزن میدهد، ولی نیروی اصلی فیلم از یک بازیگر یا قهرمان منفرد نمیآید؛ از برخورد میان چهرههای گوناگون و جمعی میجوشد که میکوشد از خود دفاع کند. خشونت و معنای مقاومت خشونت در «Bacurau» شوکی صرفاً هیجانانگیز نیست؛ فیلم آن را در نسبت با قدرت، تحقیر و حقِ ماندن در سرزمین قرار میدهد.
« ترزا دروازهٔ ورود ما به شهر است، ولی فیلم همیشه او را به مرکز روانشناختی روایت بدل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که یک اجتماع با تهدیدی وجودی روبهرو میشود، پرسش اخلاقی فیلم ساده و آسوده باقی نمیماند. اثر تماشاگر را با وضعیتی مواجه میکند که در آن دفاع از زندگی با خشونت درهم میآمیزد و مرزهای معمولِ قهرمان و قربانی را برهم میزند. اما فیلم گاهی در همین نقطه به اغراق بصری تکیه میکند.
صحنههای خونین و درگیریهای شدید میتوانند به تخلیهای سینمایی و پرانرژی بدل شوند، ولی ممکن است توجه را از لایههای سیاسی و انسانی دور کنند. در چنین لحظاتی، خشونت بهجای آنکه مضمون را پیچیدهتر کند، خود به جاذبهٔ اصلی صحنه تبدیل میشود. این دوگانگی یکی از نکات بحثبرانگیز اثر است: «Bacurau» خشونت را نقد میکند، اما همزمان از نیروی نمایشی آن نیز بهره میبرد.
جمعبندی «Bacurau» اثری ناآرام، جسور و آگاهانه ناسازگار با انتظارهای متعارف است. ارزشش تنها در غافلگیریهای روایی یا درگیریهای پرهیجان خلاصه نمیشود؛ فیلم جهانی محلی میسازد که تاریخ، حافظه و تعلق در آن ابزارهای بقا هستند. سرتائوی برزیل در اینجا نه حاشیهای دورافتاده، بلکه مرکز تجربهای است که دربارهٔ فراموششدن و مقاومت سخن میگوید.
بااینحال، تغییرهای ناگهانی لحن، پرداخت محدود برخی شخصیتها و تکیهٔ گاهوبیگاه بر خشونت اغراقآمیز، مانع از آن میشود که همهٔ ایدههای فیلم با نیرویی برابر به ثمر برسند. این کاستیها از خاصبودن اثر نمیکاهند؛ بلکه نشان میدهند جسارت آن گاهی از انسجامش پیشی میگیرد. «Bacurau» فیلمی است که پس از پایان نیز در ذهن میماند، نه چون همهچیز را بیابهام حل میکند، بلکه چون پرسشهایش دربارهٔ اجتماع، حافظه و حقِ دیدهشدن را رها نمیکند.
« هنگامی که یک اجتماع با تهدیدی وجودی روبهرو میشود، پرسش اخلاقی فیلم ساده و آسوده باقی نمیماند. »



ثبت دیدگاه