نقد و بررسی
نقد بازگشت به مدرسه (Back to School) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دانشگاه؛ کمدیای بر شانههای یک اجرا «بازگشت به مدرسه» ساختهٔ آلن متر، کمدیای از میانهٔ دههٔ هشتاد است که نیروی اصلیاش را از رودنی دنجرفیلد میگیرد: بازیگری که حضورش چنان پررنگ است که گاه خود فیلم به صحنهای برای اجرای ممتد او بدل میشود. تورنتون ملون، میلیونر خودساختهای که برای همراهی با پسرش جیسون در همان کالج نامنویسی میکند، شخصیتی است که ورودش به محیط دانشگاهی نظم و آداب آن را به هم میریزد.
فیلم از این برخورد، هم موقعیتهای کمیک میسازد و هم فرصتی برای تأمل دربارهٔ شکاف نسلی، منزلت اجتماعی و معنای آموزش فراهم میکند؛ هرچند این تأملها معمولاً در سایهٔ شوخیها میمانند. طنزِ متکی بر شخصیت شوخیهای فیلم فقط از تفاوت میان یک بازرگان پرهیاهو و فضای رسمی دانشگاه سرچشمه نمیگیرند؛ مهمتر از آن، از شیوهای میآیند که تورنتون در برابر جهان واکنش نشان میدهد.
او با اعتمادبهنفسی بیپروا وارد کلاس و جمع دانشجویی میشود و هر موقعیت را به فرصتی برای طعنه یا بداههگویی تبدیل میکند. دنجرفیلد این شخصیت را با ریتمی سبک و مطمئن پیش میبرد: مکثها، نگاهها و لحن خشک او، گاهی بهاندازهٔ خود لطیفه خندهآورند. این اجرا به فیلم انرژی میبخشد و باعث میشود شوخیهای پیاپی صرفاً ردیفی از جملههای بامزه نباشند؛ آنها بخشی از شیوهٔ زیستن تورنتوناند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم در برخی لحظات بیش از اندازه به همین توانایی تکیه میکند. شوخیهای مشابه بازمیگردند و شخصیت گاه به جای آنکه در موقعیت تغییر کند، فقط لطیفهٔ دیگری به زبان میآورد. نیروی کمیک دنجرفیلد فیلم را سرپا نگه میدارد، اما همین اتکا، گاهی مجال رشد بیشتر داستان را محدود میکند.
دانشگاه؛ صحنهٔ برخورد دو جهان کالج در فیلم فقط پسزمینهای برای مهمانی، کلاس و رقابت ورزشی نیست؛ صحنهای است که دو تعریف متفاوت از موفقیت به هم میرسند. تورنتون ثروت و تجربهٔ کسبوکار را پشتوانهٔ اعتبار خود میداند، حال آنکه دانشگاه بر مطالعه، نظم و سنجش رسمی تأکید دارد. برخورد این دو جهان سرچشمهٔ بخش بزرگی از کمدی است، بهخصوص وقتی تورنتون تصور میکند میتواند با همان مهارتهایی که در تجارت به کار گرفته، از دشواریهای درس و زندگی دانشگاهی هم عبور کند.
فیلم در بهترین لحظاتش این تقابل را به پرسشی ساده اما مؤثر بدل میکند: آیا موفقیت بیرون از دانشگاه میتواند جای آموزش را بگیرد؟ پاسخ اثر یکسره تحقیرآمیز یا ستایشگرانه نیست. دانشگاه را نهادی خشک و گاه خودراضی نشان میدهد، اما همزمان روشن میکند که پول و نفوذ، بهتنهایی فهم و کوشش را فراهم نمیکنند.
« بااینحال، فیلم در برخی لحظات بیش از اندازه به همین توانایی تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این ایده ظرفیت یک نقد اجتماعی جدیتر را دارد، ولی فیلم معمولاً ترجیح میدهد آن را به قالب کمدی سبک و قابلفهم بازگرداند. رابطهٔ پدر و پسر؛ هستهٔ عاطفی داستان در میان شلوغیها، رابطهٔ تورنتون و جیسون مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. تصمیم پدر برای ورود به کالج در ظاهر حرکتی برای تشویق پسرش است، اما بهتدریج روشن میشود که همراهی ساده کافی نیست: جیسون میخواهد در محیط تازه، هویت و جایگاه خودش را پیدا کند، نه اینکه زیر سایهٔ شهرت و جسارت پدر تعریف شود.
تورنتون، با آنکه نیت خیر دارد، گاه از درک این فاصله بازمیماند. جیسون در مقایسه با پدر شخصیتی آرامتر و کمسروصداتر است. همین تفاوت، فرصت مناسبی برای نمایش شکاف میان نسلها فراهم میکند: پدری که با اعتمادبهنفس و نمایش قدرت پیش میرود، و پسری که بیش از هر چیز در جستوجوی پذیرش و استقلال است.
فیلم این رابطه را با گرمایی واقعی ترسیم میکند، هرچند در پرداخت درونی جیسون به اندازهٔ تورنتون دقیق نیست. مسیر عاطفی او بیشتر در خدمت حرکت داستان قرار میگیرد تا آنکه بهطور کامل از نگاه خودش بررسی شود. گروه بازیگران و ضرباهنگ اجرا دنجرفیلد بیتردید مرکز ثقل فیلم است، اما نقشهای مکمل به جهان دانشگاهی آن رنگ میدهند.
« تورنتون، با آنکه نیت خیر دارد، گاه از درک این فاصله بازمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سالی کلرمن در نقش دایان، استاد ادبیات، حضوری متعادلتر و سنجیدهتر دارد و به فیلم امکان میدهد لحظاتی آرامتر از هیاهوی تورنتون تجربه کند. کیت گوردون نقش جیسون را با توداری و آسیبپذیری بازی میکند و تضاد میان او و پدرش را باورپذیر میسازد. در میان چهرههای شناختهشدهٔ گروه، رابرت داونی جونیور نیز در نقشی فرعی ظاهر میشود.
کارگردانی آلن متر بیش از آنکه به ظرافت بصری یا ترکیببندیهای پیچیده چشم داشته باشد، به حفظ حرکت و آهنگ کمدی وفادار است. فیلم با شتاب از کلاس به خوابگاه، از جمع دوستان به رقابت شیرجه میرود و بهندرت اجازه میدهد ریتمش برای مدتی طولانی فروبکشند. موسیقی دنی الفمن نیز به فضای پرتحرک و پرجنبوجوش اثر کمک میکند.
نتیجه، کمدیای خوشتماشا و سرزنده است، هرچند نه فیلمی که بیش از اجراها و موقعیتهایش به خاطر سبک تصویری مستقل در ذهن بماند. کمدیای کهنهشده بخشی از شوخیهای «بازگشت به مدرسه» هنوز کار میکنند، اما همهٔ آنها از گذر زمان جان سالم به در نبردهاند. کمدی فیلم بر طعنههای تند، مستی، اشارههای جنسی و شوخیهایی متکی است که گاه به کلیشهها و توهینهای تبعیضآمیز نزدیک میشوند.
« کیت گوردون نقش جیسون را با توداری و آسیبپذیری بازی میکند و تضاد میان او و پدرش را باورپذیر میسازد. »
قوتها و کاستیها
این موارد تنها نشانههای فرعی یک دوره نیستند؛ بر تجربهٔ امروز تماشاگر اثر میگذارند و ممکن است خنده را به ناخوشایندی بدل کنند. از همین رو، فیلم را میتوان همزمان سرگرمکننده و متعلق به زمانهٔ خود دانست. تماشاگر امروزی احتمالاً با بخشی از شوخیهای دنجرفیلد همراه میشود، اما ممکن است در بخشهایی نیز متوجه شود که معیارهای فرهنگی و حساسیتهای اجتماعی تغییر کردهاند.
چنین فاصلهای الزاماً ارزش تماشای فیلم را از میان نمیبرد؛ بلکه کمک میکند هم توانایی کمدی آن دیده شود و هم محدودیتهایش پنهان نماند. ساختار داستان و مسئلهٔ پیشبینیپذیری طرح فیلم روشن و سرراست است: تورنتون وارد محیطی میشود که با قواعدش آشنا نیست، جیسون با دشواریهای زندگی دانشجویی روبهرو است و هر دو باید به نوعی درک متقابل برسند.
وضوح این مسیر به فیلم انسجام میدهد و از پراکندگی کامل میان لطیفهها جلوگیری میکند. بااینهمه، گرههای داستانی غالباً در مسیرهایی آشنا حرکت میکنند و حلوفصل بعضی دشواریها سادهتر از آن است که پیامدهایشان اقتضا میکند. گاهی موقعیتی که میتوانست شخصیتها را وادار به انتخابی دشوار کند، با راهحلی سریع یا رخدادی ناگهانی پایان مییابد.
« از همین رو، فیلم را میتوان همزمان سرگرمکننده و متعلق به زمانهٔ خود دانست. »
جمعبندی
این آسانگیری، از وزن درام میکاهد و مانع میشود فیلم پرسشهایش دربارهٔ مسئولیت، تلاش و احترام را با عمق بیشتری دنبال کند. اما از سوی دیگر، «بازگشت به مدرسه» قصد ندارد به درامی واقعگرا تبدیل شود؛ اولویت آن حفظ نشاط و حرکت است. ضعف ساختاریاش دقیقاً در همان نقطهای پدیدار میشود که شوخی و لذت تماشای بیدردسر جای پرداخت پیچیدهتر را میگیرند.
جمعبندی «بازگشت به مدرسه» کمدیای گرم و پرتحرک است که بیش از هر چیز با حضور رودنی دنجرفیلد زنده میماند. فیلم از تقابل پول و آموزش، پدر و پسر، و تجربهٔ زندگی با قواعد رسمی دانشگاه، موقعیتهایی سرگرمکننده میسازد و در دل آنها رابطهای خانوادگی با رگههایی از مهر و آشتی را پیش میبرد.
در مقابل، داستان پیشبینیپذیر است، برخی گرهها آسان باز میشوند و شماری از شوخیها امروز کهنه یا ناخوشایند به نظر میرسند. با وجود این کاستیها، اثر همچنان نمونهای خوشریتم از کمدیهای دههٔ هشتاد است: نه بهسبب پیچیدگی روایت، بلکه بهخاطر شخصیت محوری فراموشنشدنی و شوخطبعی بیوقفهای که به آن جان میدهد.
« اما از سوی دیگر، «بازگشت به مدرسه» قصد ندارد به درامی واقعگرا تبدیل شود؛ اولویت آن حفظ نشاط و حرکت است. »



ثبت دیدگاه