نقد و بررسی
نقد بازگشت به باتاآن (Back to Bataan) | 1945
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای جنگی «بازگشت به باتان» ساختهٔ ادوارد دیمیتریک، از دل لحظهای تاریخی بیرون میآید که هنوز پایان جنگ جهانی دوم معلوم نبود. فیلم در سال ۱۹۴۵ ساخته شد و رویدادهایی واقعی و داستانی را در کنار هم مینشاند؛ از مقاومت پس از سقوط باتان تا حمله به اردوگاه کاباناتوان. همین پیوند میان درام و وقایع جاری، به اثر نیرویی فوری میبخشد، اما همزمان آن را به سندی از نگاه هالیوودِ دوران جنگ تبدیل میکند: فیلمی که نهفقط میخواهد روایتی پرهیجان بسازد، بلکه میکوشد در میانهٔ نبرد، تصویری قهرمانانه و امیدبخش از مقاومت ارائه دهد.
از این منظر، «بازگشت به باتان» را نمیتوان تنها بر اساس معیارهای فیلم جنگی معاصر سنجید. اثر در زمانی ساخته شد که سینما بخشی از فضای عمومیِ جنگ بود و روایتهایش گاه آشکارا در خدمت روحیهبخشی و بسیج عاطفی قرار میگرفتند. تماشاگر امروز ممکن است در برابر قطعیت اخلاقی فیلم، یا در برابر نحوهٔ سادهسازی تاریخ، فاصله بگیرد؛ اما همین ویژگیها برای شناخت جهانبینی سینمای آمریکا در سالهای جنگ نیز اهمیت دارند.
روایت مقاومت و ریتم درام هستهٔ داستان، سرهنگ جوزف مدن و نیروهایی است که پس از شکست ارتش آمریکا در باتان، برای سازماندادن مقاومت چریکی در فیلیپین میکوشند. روایت از موقعیتی پرخطر آغاز میکند و پیوسته بر حس محاصره، کمبود امکانات و نامعلومی آینده تکیه دارد. نبرد در اینجا فقط رویارویی دو ارتش نیست؛ مسئله، حفظ ارتباط میان گروههای پراکنده و زنده نگهداشتن ارادهٔ مردمی است که زیر سلطهٔ اشغالگران زندگی میکنند.
این چارچوب به فیلم امکان میدهد از کشمکشهای میدانی به دغدغههایی چون وفاداری، فداکاری و مسئولیت برسد. فیلم در بخشهایی که به عملیات چریکی و حرکت نیروها در محیط جنگی میپردازد، انرژی چشمگیری دارد. خطر میتواند ناگهان از راه برسد، موقعیتها بهسرعت تغییر کنند و هر مأموریت با پیامدهایی فراتر از یک پیروزی نظامی همراه شود.
« از این منظر، «بازگشت به باتان» را نمیتوان تنها بر اساس معیارهای فیلم جنگی معاصر سنجید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ضرباهنگ، تماشاگر را در فضای اضطراب نگه میدارد و به اثر حس حرکت میبخشد. بااینحال، خط روایی گاهی از پراکندگی آسیب میبیند. دگرگونیهای داستانی و ورود اطلاعات تازه، در برخی مقاطع بیشتر به چرخشهای لازم برای پیشبردن ماجرا شباهت دارند تا نتیجهٔ طبیعیِ رشد شخصیتها. تولید فیلم همزمان با تحولات جبههٔ اقیانوس آرام پیش میرفت و بخشی از رویدادهای روز در روند ساخت به داستان افزوده شد؛ این شتاب تاریخی، شاید در پویایی اثر سهم داشته باشد، اما انسجام آن را نیز دشوارتر میکند.
چهرهٔ قهرمان و بازیگران جان وین در نقش مدن حضوری مقتدر دارد؛ او قهرمانی استوار، صریح و صاحباقتدار میسازد که ورودش به صحنه معمولاً به معنای بازگشت نظم یا روشنشدن تکلیف موقعیت است. این حضور برای فیلمی که به قهرمانسازی جنگی تمایل دارد، کارکردی روشن دارد، اما گاه مجال چندانی برای تردید یا آسیبپذیری باقی نمیگذارد.
مدن کمتر به شخصیتی متناقض و در حال دگرگونی بدل میشود و بیشتر نیرویی ثابت است که دیگران را به کنش وامیدارد. در نتیجه، بازی وین در لحظههای پرتنش اثرگذار است، ولی وزن شخصیتی او همیشه به عمق دراماتیک تبدیل نمیشود. آنتونی کویین در نقش کاپیتان آندرس بونیفاسیو، به فیلم بُعدی انسانیتر میدهد.
بازی او حس فرسودگی و تردید را به شخصیتی میآورد که زیر فشار شکست نظامی و بار میراث خانوادگی قرار گرفته است. بونیفاسیو بیش از آنکه صرفاً همراه قهرمان آمریکایی باشد، حامل پرسشی دربارهٔ معنای مقاومت و هزینهٔ آن است. این ظرفیت در بازی کویین دیده میشود، گرچه فیلمنامه همواره به اندازهٔ بازیگر برای پرورش آن وقت نمیگذارد.
« این ضرباهنگ، تماشاگر را در فضای اضطراب نگه میدارد و به اثر حس حرکت میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهای دیگری، از جمله برتا بارنز و دالیسای دلگادو، به جهان روایی رنگ میافزایند، اما در مجموع بیشتر در مدار داستان مردان نظامی قرار میگیرند تا آنکه مسیر مستقل و کاملی داشته باشند. فیلیپین و مسئلهٔ بازنمایی یکی از تناقضهای مهم فیلم، فاصلهٔ میان موضوع آن و مرکز ثقل روایی آن است.
ماجرا دربارهٔ مقاومت مردم فیلیپین است، اما زاویهٔ دید غالب همچنان آمریکایی باقی میماند. مدن، افسر آمریکایی، در جایگاه سازماندهنده و راهنمای مقاومت قرار میگیرد و بسیاری از کنشهای دیگر شخصیتها در نسبت با تصمیمهای او معنا پیدا میکنند. این انتخاب با الگوی قهرمانمحور هالیوود آن دوره سازگار است، اما از پیچیدگی تجربهٔ فیلیپینیها میکاهد.
مردم محلی گاه بیشتر به نیرویی جمعی برای نشاندادن شجاعت و وفاداری بدل میشوند تا افرادی با دیدگاهها، اختلافها و انگیزههای گوناگون. حضور بونیفاسیو این محدودیت را تا اندازهای تعدیل میکند، زیرا شخصیتی فیلیپینی را در موقعیتی اخلاقی و عاطفی قرار میدهد و به او امکان میدهد با گذشته و هویت خود درگیر شود.
بااینحال، فیلم بهندرت از محدودهٔ روایت قهرمانانهٔ آمریکایی بیرون میرود تا معنای اشغال، مقاومت و استقلال را از منظر جامعهٔ فیلیپین با عمقی برابر بررسی کند. این کاستی فقط مسئلهای مربوط به امروز نیست؛ حتی در چارچوب خود فیلم نیز پرسشی اساسی پدید میآورد: اگر مقاومت مردم محلی موضوع اصلی است، چرا سهم آنان در تعیین معنای داستان چنین محدود میماند؟
« فیلیپین و مسئلهٔ بازنمایی یکی از تناقضهای مهم فیلم، فاصلهٔ میان موضوع آن و مرکز ثقل روایی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنگ، تصویر و خشونت سیاهوسفید بودن فیلم به فضای آن بافتی خشن و ملموس میدهد. جنگ در قالب میدانهایی پاکیزه و منظم عرضه نمیشود؛ حرکت نیروها، دشواری ارتباط و فشار تهدید، به موقعیتها حس خطر میبخشد. صحنههای نبرد از ظرفیت سینمای کلاسیک برای ساختن تعلیق بهره میبرند: جایگاه نیروها، حرکت در محیط و انتظار برای ضربهٔ بعدی، بیش از جلوهنمایی پرزرقوبرق در مرکز توجه قرار میگیرند.
همین انتخاب باعث میشود برخی لحظههای رزمی همچنان گیرایی داشته باشند، هرچند شیوهٔ نمایش و تدوین جنگ به قواعد و امکانات سینمای دههٔ ۱۹۴۰ وابسته است. در کنار این توانایی، فیلم خشونت را در چارچوبی اخلاقی و دوگانه سامان میدهد. نیروهای آمریکایی و متحدانشان نمایندهٔ آزادی و شرافتاند و دشمن ژاپنی غالباً به تصویری یکدست و تهدیدآمیز تقلیل مییابد.
چنین بازنماییای را باید در زمینهٔ تبلیغات جنگی آن دوره فهمید، اما فهم زمینه به معنای بیاهمیت دانستن پیامد آن نیست. وقتی دشمن از فردیت و پیچیدگی محروم میشود، جنگ آسانتر به نبردی میان خیر مطلق و شر مطلق بدل میگردد؛ در نتیجه، فیلم بخشی از ظرفیت خود را برای بررسی جدی خشونت، ترس و هزینهٔ انسانی جنگ از دست میدهد.
این جنبه، بیش از هر چیز، تاریخمندی اثر را آشکار میکند. تبلیغات و نگاه تاریخی بار تبلیغاتی فیلم فقط در دیالوگها یا تأکید بر پرچم و قهرمانی خلاصه نمیشود؛ در ساختمان روایت نیز حضور دارد. اثر میکوشد مقاومت را به مسیری روشن و پیروزمندانه پیوند بزند و از تردیدهای تاریخی، منافع سیاسی و تناقضهای رابطهٔ آمریکا و فیلیپین فاصله بگیرد.
« جنگ، تصویر و خشونت سیاهوسفید بودن فیلم به فضای آن بافتی خشن و ملموس میدهد. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که چنین موضوعهایی کنار گذاشته میشوند، پیروزی اخلاقی فیلم پررنگتر میشود، اما تصویری کامل از تاریخ به دست نمیآید. به همین دلیل، «بازگشت به باتان» را بهتر است هم در مقام درام جنگی و هم بهعنوان محصول فرهنگیِ زمانهاش تماشا کرد؛ فیلمی که میگوید جامعهٔ آمریکا در لحظهٔ جنگ چگونه میخواست مقاومت و آزادی را تصور کند.
این گرایش گاهی به سود فیلم تمام میشود: سادهبودن موضع، انرژی عاطفی و شتاب داستان را تقویت میکند. اما هرچه اثر بیشتر به پیام قطعی خود تکیه میکند، شخصیتها کمتر مجال پیدا میکنند از چارچوب قهرمانانه فراتر بروند. درام در بهترین لحظاتش از دل موقعیتهای دشوار جان میگیرد؛ در ضعیفترین لحظات، به یادآوری پیامی ازپیشتعیینشده نزدیک میشود.
همین دوگانگی، هم بخشی از جذابیت تاریخی فیلم است و هم منشأ محدودیت آن. جمعبندی «بازگشت به باتان» فیلمی پرتحرک و گاه تأثیرگذار دربارهٔ مقاومت چریکی است که در ساختن اضطراب میدانی، نمایش اقتدار جان وین و جانبخشیدن آنتونی کویین به بونیفاسیو توانایی دارد. صحنههای جنگی و فضای تهدید، آن را به اثری دیدنی در سنت سینمای جنگی کلاسیک بدل میکنند.
در مقابل، روایت تبلیغاتی، تمرکز بیش از اندازه بر قهرمان آمریکایی و تصویر کلیشهای از ژاپنیها، دامنهٔ تاریخی و انسانی آن را محدود میسازند. ارزش امروز فیلم در آن است که همزمان میتوان از نیروی دراماتیکش بهره برد و فاصلهٔ انتقادی خود را با نگاهش حفظ کرد. این اثر نه بازنمایی بیطرفانهٔ تاریخ است و نه صرفاً سرگرمی جنگی؛ بلکه روایتی است که میان هیجان، قهرمانسازی و تبلیغات در حرکت میماند.
« این گرایش گاهی به سود فیلم تمام میشود: سادهبودن موضع، انرژی عاطفی و شتاب داستان را تقویت میکند. »
جمعبندی
تماشای آن برای علاقهمند به سینمای کلاسیک، بیش از پاسخگویی به یک پرسش تاریخی، فرصتی است برای دیدن اینکه سینما چگونه در دل جنگ، مقاومت را به افسانهای ملی تبدیل میکند.
ثبت دیدگاه