نقد و بررسی
نقد جاده فرعی (Back Roads) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای که پس از فاجعه از هم نمیگسلد «Back Roads» در ظاهر از نقطهای آشنا آغاز میشود: مادری بهسبب کشتن همسر آزارگرش به زندان افتاده و پسر جوانش، هارلی، ناگهان مسئول نگهداری از سه خواهر کمسنتر خود شده است. اما فیلم به جای آنکه این وضعیت را صرفاً مقدمهای برای معمایی جنایی قرار دهد، آن را همچون زخمی باز در مرکز یک خانواده مینشاند؛ زخمی که هر عضو به شکلی متفاوت با آن زندگی میکند و هیچکس ابزار کافی برای ترمیمش ندارد.
هارلی باید همزمان نانآور، سرپرست و برادری باشد که خودش هنوز با گذشتهاش کنار نیامده است. همین تناقض، نیروی اصلی درام را میسازد: او وظیفهای بزرگتر از توانش را بر دوش میکشد، بیآنکه واقعاً بداند چگونه باید آن را انجام دهد. فیلم از همان ابتدا وعده میدهد که با خانوادهای معمولی و بحرانی گذرا روبهرو نیستیم.
گذشته در این خانه تمام نشده؛ تنها شکل حضورش عوض شده است. خشونت پدر، زندانیبودن مادر و آشفتگی خواهران، همگی در اکنون جریان دارند و تصمیمهای روزمره را نیز آلوده میکنند. این نگاه، اثر را از روایت سادهٔ «جوانی که سرپرست خانواده میشود» فراتر میبرد و به آن بُعدی روانشناختی میدهد.
گذشته بهمثابه نیرویی حاضر یکی از انتخابهای مهم فیلم آن است که گذشته را نه در قالب توضیحی منظم و یکباره، بلکه بهصورت مجموعهای از نشانهها و خاطرات پراکنده وارد داستان میکند. تماشاگر بهتدریج درمییابد که هر یک از اعضای خانواده چگونه از تجربههای مشترک تأثیر پذیرفتهاند، اما این فرایند همیشه به اندازهای ظریف و سنجیده پیش نمیرود.
« هارلی باید همزمان نانآور، سرپرست و برادری باشد که خودش هنوز با گذشتهاش کنار نیامده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه با افشای تدریجی اطلاعات، کنجکاوی ایجاد میکند و گاه چنان بر شدت وقایع تکیه میزند که رازها از تجربهٔ شخصیتها فاصله میگیرند و به ابزارهایی برای شوکهکردن مخاطب بدل میشوند. بااینحال، ایدهٔ مرکزی اثر قابلتوجه است: خشونت خانوادگی با حذف عامل خشونت الزاماً پایان نمییابد.
پیامدهای آن در رفتار، انتخابها و پیوندهای عاطفی بازماندگان ادامه پیدا میکند. هارلی و خواهرانش از گذشتهای واحد آمدهاند، اما هرکدام بهنوعی متفاوت در برابر آن واکنش نشان میدهند. فیلم در بهترین لحظاتش همین تفاوت را میبیند و اجازه میدهد که اعضای خانواده همزمان به یکدیگر نیازمند و از یکدیگر خشمگین باشند.
هارلی و بارِ نقشی نامتناسب هارلی شخصیتی است که میان میل به فرار از مسئولیت و ناتوانی در رهاکردن خانواده گرفتار شده است. او نه پدری آماده است و نه برادری آسوده؛ جوانی است که زندگیاش پیش از آنکه مجال شکلگرفتن پیدا کند، به مجموعهای از تکالیف اضطراری تبدیل شده است. کار در دو شغل، مراقبت از خواهران و تلاش برای حفظ ظاهر عادی خانه، همگی از او نیرویی میطلبند که در درونش ذخیره نشده است.
به همین سبب، سکوت و خشکی او گاهی نه نشانهٔ بیاحساسی، بلکه راهی برای دوامآوردن به نظر میرسد. Alex Pettyfer در نقش هارلی میکوشد این گسست درونی را با حالتی ناآرام و جمعشده به تصویر بکشد. در صحنههایی که فشار انباشتهشده مجال بروز مییابد، بازی او بهویژه مؤثر است و میتوان فاصلهٔ میان ظاهر کنترلشده و آشوب درونی شخصیت را حس کرد.
« بااینحال، ایدهٔ مرکزی اثر قابلتوجه است: خشونت خانوادگی با حذف عامل خشونت الزاماً پایان نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، گاه تصویری که بازیگر از خود به همراه دارد با آسیبپذیری مورد نظر نقش کاملاً همخوان نمیشود؛ در نتیجه، بعضی لحظات به جای آنکه پیچیدگی هارلی را عمیقتر کنند، قدری تصنعی جلوه میکنند. این ناهمخوانی بهتنهایی بازی را بیاثر نمیکند، اما مرزهای باورپذیری شخصیت را آشکار میسازد.
خواهران؛ سه واکنش به یک زخم خواهران هارلی صرفاً بخشی از مسئولیتهای او نیستند؛ هرکدام نمایندهٔ شیوهای متفاوت برای زیستن در سایهٔ گذشتهاند. امبر با سرکشی و رفتارهای پرخطر واکنش نشان میدهد؛ میستی بیشتر در میانهٔ کودکی و آگاهی از تنشهای خانه ایستاده و جودی، کوچکترین عضو خانواده، از دل همین وضعیت میکوشد معنایی برای روابط پیرامونش پیدا کند.
این تفاوتها به فیلم ظرفیت میدهد تا خانواده را بهصورت یک مجموعهٔ زنده و نامتوازن نشان دهد، نه گروهی از شخصیتهای همشکل. Nicola Peltz در نقش امبر حضوری پرانرژی دارد و سرکشی این شخصیت را بهروشنی منتقل میکند، اما فیلم همیشه موفق نمیشود رفتارهای او را از نشانههای آشنای ملودرام فراتر ببرد.
در برخی لحظات، امبر بیشتر به تصویری آشنا از نوجوان خشمگین و خودویرانگر نزدیک میشود تا شخصیتی با جزئیات منحصربهفرد. در مقابل، بازیگران جوانتر به روایت لطافتی شکننده میبخشند؛ حضور آنان یادآور آن است که بحران خانه تنها به بزرگسالان تعلق ندارد و کودکان نیز ناگزیر بار آن را حمل میکنند.
« این ناهمخوانی بهتنهایی بازی را بیاثر نمیکند، اما مرزهای باورپذیری شخصیت را آشکار میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهای پنهانی و مرزهای اخلاقی پیوند هارلی با کالی، زنی متأهل و بزرگتر از او، از خطوط داستانی مهم فیلم است. این رابطه فقط ماجرایی عاشقانه یا ممنوعه نیست؛ صورت دیگری از نیاز هارلی به دیدهشدن و فرار موقت از نقش سرپرست را نیز بازتاب میدهد. در کنار کالی، او میتواند برای لحظاتی خود را نه مسئول خانواده، بلکه جوانی بداند که میل و خواستههایی مستقل دارد.
اما چنین آرامشی از ابتدا ناپایدار است و همین ناپایداری، رابطه را با تنش اخلاقی و عاطفی همراه میکند. Jennifer Morrison در نقش کالی، وجهی از تنهایی و خستگی را وارد فیلم میکند که با وضعیت هارلی تفاوت دارد، اما با آن تلاقی مییابد. ارتباط میان این دو در اصل میتوانست پیچیدگی بیشتری پیدا کند؛ بااینحال، برخی دیالوگها و موقعیتها بیش از اندازه مستقیماند و به جای آنکه زیرمتن رابطه را بپرورانند، معنای آن را توضیح میدهند.
گاهی نیز واکنش شخصیتها چنان ناگهانی است که تحول عاطفی میان دو صحنه بهخوبی پل نمیخورد. در نتیجه، رابطه از نظر مضمون مهم است، اما در اجرا همیشه به عمق مورد انتظار نمیرسد. فضاسازی و کارگردانی Alex Pettyfer در نخستین تجربهٔ کارگردانی بلند خود، فضایی سرد و فرسوده میسازد که با وضعیت شخصیتها تناسب دارد.
محیط شهر کوچک، خانهٔ ازهمگسیخته و فضاهای کاری روزمره، حس محصوربودن و تکرار را تقویت میکنند. جهان فیلم بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای برای وقوع رویدادها باشد، در شکلگیری حالوهوای داستان نقش دارد؛ گویی شخصیتها در محیطی زندگی میکنند که راه خروج از آن وجود دارد، اما نه توان رفتن و نه امکان شروعی تازه.
« رابطهای پنهانی و مرزهای اخلاقی پیوند هارلی با کالی، زنی متأهل و بزرگتر از او، از خطوط داستانی مهم فیلم است. »
قوتها و کاستیها
در بعضی صحنهها، طراحی بصری و انتخاب فضاها از دیالوگها گویاترند. فرسودگی خانه و فاصلهٔ محسوس آن با جهان بیرون، شکافی را مجسم میکند که خانواده در آن گرفتار شده است. بااینهمه، ریتم فیلم همواره از این فضاسازی پشتیبانی نمیکند. برخی بخشها کشدار و یکنواختاند و صحنههایی که باید بار عاطفی را افزایش دهند، گاه بیش از حد در حالوهوای خود متوقف میمانند.
کارگردانی در لحظههای منفرد توانمند است، اما انسجام کلی میان صحنهها همیشه به همان اندازه محکم نیست. بازیها و محدودیتهای فیلمنامه بازیگران اصلی به فیلم نیرویی میدهند که فیلمنامه در همهٔ لحظات قادر به حفظ آن نیست. Juliette Lewis در نقش مادر، حضوری اندوهگین و آکنده از سنگینی گذشته دارد؛ حتی محدودیت موقعیت او نیز مانع از آن نمیشود که سایهٔ شخصیتش بر خانواده باقی بماند.
بازی Pettyfer و Morrison نیز در صحنههایی که به سکوت و واکنشهای ظریف مجال میدهند، بهتر عمل میکند. این گروه بازیگری میتواند درد و فرسودگی را ملموس کند، اما همهٔ نقشها از پرداخت یکسانی برخوردار نیستند و بعضی شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبردن ماجرا قرار میگیرند تا آنکه بهطور مستقل رشد کنند.
مسئلهٔ اصلی فیلمنامه، نه کمبود موضوع، بلکه انباشت بیش از اندازهٔ آن است. اثر میخواهد همزمان دربارهٔ خشونت خانوادگی، سوگ، مسئولیت زودرس، روابط پنهانی، زخمهای روانی و رازهای مدفون سخن بگوید. این تراکم، به داستان انرژی و پیچیدگی میبخشد، اما گاهی آن را از تعادل خارج میکند. دیالوگها در بعضی صحنهها تکراری یا توضیحی میشوند و افشاگریهای پیدرپی مجال نمییابند که در تجربهٔ شخصیتها رسوب کنند.
« در بعضی صحنهها، طراحی بصری و انتخاب فضاها از دیالوگها گویاترند. »
جمعبندی
ملودرام نیز هرجا جای مشاهدهٔ دقیق را میگیرد، باورپذیری اثر را کاهش میدهد. جمعبندی «Back Roads» درامی تاریک دربارهٔ خانوادهای است که پس از یک فاجعه، نه به آرامش میرسد و نه میتواند گذشته را پشت سر بگذارد. فیلم در فضاسازی، انتخاب موضوع و نمایش واکنشهای متفاوت اعضای خانواده ظرفیت قابلتوجهی دارد و بازیهای اصلی، بهویژه در لحظات فروپاشی و سکوت، به آن وزن عاطفی میبخشند.
بااینحال، فیلمنامه از انباشت رازها و بحرانها آسیب میبیند؛ ریتم نامتوازن، دیالوگهای گاه غیرطبیعی و پرداخت ملودراماتیک مانع از آن میشوند که همهٔ ایدههایش به تأثیری یکپارچه برسند. ارزش اثر بیش از آنکه در حلوفصل معماهایش باشد، در تصویری است که از بازماندگان خشونت ارائه میدهد: آدمهایی که میکوشند با ابزارهای ناکافی از یکدیگر مراقبت کنند، درحالیکه خودشان هنوز به مراقبت نیاز دارند.
فیلمی ناصاف اما واجد لحظات مؤثر است؛ اثری که فضای خفقانآور و دغدغهٔ انسانیاش در ذهن میماند، هرچند روایتش همیشه به اندازهٔ موضوع سنگین خود مهارشده و باورپذیر نیست.
« ملودرام نیز هرجا جای مشاهدهٔ دقیق را میگیرد، باورپذیری اثر را کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه