نقد و بررسی
نقد Baby, Baby, Baby | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ دشواریِ کنار هم ماندن «Baby, Baby, Baby» ساختهٔ Brian Klugman، کمدیـدرامی عاشقانه دربارهٔ رابطهٔ دو آدم ناهمگون است؛ دو نفری که گذشته و زخمهای شخصیشان را با خود به رابطه میآورند و باید بیاموزند با تفاوتهایشان زندگی کنند. هستهٔ عاطفی فیلم آشناست: عشق بهتنهایی برای دوام یک رابطه کافی نیست و آدمها ناچارند با ضعفها، حسادتها و ترسهای خود نیز روبهرو شوند.
مسئله این است که فیلم برای رسیدن به این مضمون، مصالحی کموبیش آشنا به کار میگیرد و کمتر پیش میآید آنها را به شکلی تازه یا تکاندهنده دگرگون کند. این آشنایی لزوماً به معنای بیارزشی قصه نیست. فیلم میکوشد رابطه را نه بهصورت رؤیایی بینقص، بلکه همچون پیوندی پر از اصطکاک و سوءتفاهم نشان دهد.
بااینحال، فاصلهای میان قصد عاطفی اثر و تجربهٔ تماشاگر باقی میماند: پیام کلی قابلدرک است، اما شخصیتها و موقعیتها همیشه چنان زنده نمیشوند که بیننده را با خود همراه کنند. زوج اصلی و مسئلهٔ همدلی بخش مهمی از فیلم بر کشمکش میان Sydney و Sunny استوار است؛ شخصیتی که Brian Klugman بازی میکند و هنرمندی که Adrianne Palicki به او جان میبخشد.
اختلاف خلقوخو و نگاه این دو میتواند زمینهای مناسب برای همزمانیِ تنش و شوخی فراهم کند. رابطهشان نیز فرصتی دارد تا نشان دهد چگونه دوستداشتن دیگری با پذیرفتن محدودیتهای او تفاوت دارد. اما فیلم در پرداخت این پیوند چندان پیوسته و دقیق عمل نمیکند. شخصیتها گاه بیشتر حاملِ ایدههای فیلمنامهاند تا آدمهایی که پیچیدگیشان از رفتار و انتخابهایشان بهتدریج آشکار شود.
« این آشنایی لزوماً به معنای بیارزشی قصه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، دشواریهای رابطه همیشه نیروی عاطفی لازم را پیدا نمیکنند. مخاطبی که قرار است نگران سرنوشت این دو باشد، ممکن است بهجای درگیرشدن با آنها، فاصله بگیرد و رفتارشان را از بیرون تماشا کند. این کمبود همدلی، بهویژه در فیلمی که بر فراز و فرود یک رابطه تکیه دارد، محدودیتی اساسی است.
خردهروایتها؛ جرقههایی در میان قصهٔ اصلی یکی از جذابیتهای فیلم، گنجاندن قصهها و لحظههای کوتاه در کنار روایت زوج اصلی است. این قطعههای فرعی با حضور بازیگران مهمان، از جمله Bradley Cooper و William Shatner، به فیلم رنگوبویی متفاوت میدهند و گاه از نظر شوخی یا غافلگیری از خط روایی مرکزی مؤثرترند.
آنها برای مدتی فضای فیلم را عوض میکنند و فرصتی میسازند تا تماشاگر از کشمکش اصلی فاصله بگیرد. البته همین امتیاز، ضعف ساختاری فیلم را نیز آشکار میکند. خردهروایتها گاهی بهقدری بهیادماندنیتر از رابطهٔ محوریاند که توجه مخاطب را از آن منحرف میکنند. بهجای آنکه این بخشها معنای تازهای به مسیر زوج اصلی بیفزایند یا آن را از درون غنی کنند، ممکن است همچون میانپردههایی سرگرمکننده اما جداافتاده به نظر برسند.
حاصل، مجموعهای از لحظههای پراکنده است که جذابیتهای محلی دارند، ولی همیشه به وحدت دراماتیک نمیرسند. کمدیای با توفیقهای نامنظم «Baby, Baby, Baby» در مرز میان کمدی و درام عاشقانه حرکت میکند و طنز خود را اغلب از گفتوگوها، رفتارهای نامتعارف و موقعیتهای کوچک روزمره میگیرد. در بهترین لحظهها، شوخیها سبک و بیتکلفاند و به فیلم انرژی میبخشند؛ برخی از بخشهای کوتاه نیز بهواسطهٔ حضور مهمانها حالوهوایی مستقل پیدا میکنند.
« در نتیجه، دشواریهای رابطه همیشه نیروی عاطفی لازم را پیدا نمیکنند. »
شخصیتها و اجرا
این لحظهها نشان میدهند فیلم ظرفیت سرگرمکنندگی دارد و قرار نیست همهچیز را با جدیتی سنگین پیش ببرد. اما این ظرفیت پیوسته بالفعل نمیشود. برخی شوخیها بیش از آنکه از دل شخصیت یا موقعیت بجوشند، شبیه تلاشی آشکار برای جلب خندهاند؛ به همین دلیل ممکن است بیاثر بمانند یا حتی در بافت عاطفی صحنه توی ذوق بزنند.
نوسان میان لحظات بامزه و شوخیهای ناموفق باعث میشود فیلم لحن یکدستی پیدا نکند. تماشاگر گاه در فضای رابطهای جدی قرار میگیرد و لحظهای بعد با شوخیای روبهرو میشود که نه به تنش میافزاید و نه آن را بهخوبی تخلیه میکند. ریتم و امتداد روایت با وجود زمان نهچندان بلند فیلم، روایت میتواند طولانیتر از اندازهٔ واقعیاش احساس شود.
دلیل اصلی، تکرار برخی کشمکشها و ناتوانی در تبدیل آنها به پیشرفت محسوس است. رابطه به حرکت درمیآید، اما همهٔ صحنهها به یک اندازه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی به همراه نمیآورند. گاهی مخاطب احساس میکند فیلم بر همان نقطهٔ قبلی میچرخد، بیآنکه تعارضها را عمیقتر کند یا مسیر تازهای بگشاید.
خردهروایتها نیز به این مسئله دوگانه دامن میزنند. آنها از یک سو تنوع ایجاد میکنند، اما از سوی دیگر ممکن است پیوستگی خط اصلی را تکهتکه کنند. در فیلمی که نیاز دارد تماشاگر بهتدریج به زوج مرکزی نزدیک شود، هر انحراف روایی باید کارکردی روشن داشته باشد؛ وگرنه ریتم نه از راه تنوع، بلکه با پراکندگی کند میشود.
« این لحظهها نشان میدهند فیلم ظرفیت سرگرمکنندگی دارد و قرار نیست همهچیز را با جدیتی سنگین پیش ببرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این همان تناقضی است که اثر را در بخشهایی سرگرمکننده و در بخشهایی فرساینده میسازد. بازیگران و جلوهٔ حضور مهمانها بازیهای اصلی فیلم در خدمت یک کمدیـدرام کمادعا قرار دارند و لحظاتی وجود دارد که تعامل بازیگران، صحنه را سرپا نگه میدارد. بااینحال، فیلمنامه به شخصیتهای مرکزی فرصت کافی نمیدهد تا از الگوهای آشنا فراتر بروند.
وقتی رفتارها و کشمکشها پیشبینیپذیر باشند، حتی بازی قابلقبول نیز دشوار میتواند پیوندی عمیق با تماشاگر بسازد. در مقابل، حضور چهرههای شناختهشده در نقشهای کوتاه یا بخشهای فرعی به فیلم نوعی جذابیت فوری میدهد. تماشاگر ممکن است از دیدن Bradley Cooper یا William Shatner در چنین موقعیتهایی لذت ببرد، حتی اگر این حضورها بهتنهایی نتوانند ضعفهای خط اصلی را جبران کنند.
مهمانها بیشتر به فیلم لحظههایی درخشان میافزایند تا اینکه ساختار آن را دگرگون سازند؛ بنابراین اثرشان محسوس است، اما محدود میماند. پایانبندی و تحقق مضمون فیلم در نهایت به همان پرسش مرکزی خود بازمیگردد: آیا دو آدمی که تفاوتها و بارهای گذشتهشان را با خود حمل میکنند، میتوانند برای یکدیگر جا باز کنند؟
این پرسش ظرفیت یک پایانبندی تأثیرگذار را دارد، اما جمعبندی اثر به اندازهٔ کافی رضایتبخش یا عاطفاً قانعکننده از کار درنمیآید. مضمون کلی روشن است، ولی رسیدن به آن همیشه حاصل تحولهایی نیست که با ظرافت و ضرورت در طول روایت بنا شده باشند. از همین رو، پایان بیشتر حسِ ختمشدن قصه را منتقل میکند تا احساسِ کاملشدن آن را.
« این همان تناقضی است که اثر را در بخشهایی سرگرمکننده و در بخشهایی فرساینده میسازد. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات رویدادهای پایانی، میتوان گفت اثر در پیوندزدن پیام خود با تجربهٔ شخصیتها موفقیت یکدستی ندارد. بیننده ممکن است مضمون را بپذیرد، اما همچنان احساس کند فیلم میتوانست آن را با ظرافت بیشتر و زمینهچینی محکمتری به نتیجه برساند. جمعبندی «Baby, Baby, Baby» فیلمی دربارهٔ عشق در مواجهه با تفاوتها و آسیبهای گذشته است که گاه با خردهروایتهای سرگرمکننده، حضورهای مهمان و چند لحظهٔ واقعاً بامزه جان میگیرد.
همین بخشهای کوتاه میتوانند برای تماشاگرانی که از قصههای پراکنده و چهرههای آشنا لذت میبرند، جذاب باشند. بااینحال، رابطهٔ مرکزی زیر بار کلیشهها، شوخیهای نامنظم و ریتم کشدار کمرمق میشود و همیشه امکان همدلی با شخصیتها را فراهم نمیکند. فیلم بیش از آنکه اثری یکپارچه و ماندگار باشد، مجموعهای از لحظههای موفق و ناموفق است؛ گاه سبک و دلنشین، گاه خستهکننده و قابلپیشبینی.
مضمونش قابلقبول است، اما پرداخت آن تازگی چندانی ندارد و پایانبندی نیز اثر را به نقطهای کاملاً اقناعکننده نمیرساند. در نتیجه، تماشای آن ممکن است برای برخی مخاطبان با چند خنده و صحنهٔ بهیادماندنی همراه شود، اما برای بسیاری دیگر تجربهای معمولی باقی بماند.
« همین بخشهای کوتاه میتوانند برای تماشاگرانی که از قصههای پراکنده و چهرههای آشنا لذت میبرند، جذاب باشند. »


ثبت دیدگاه